:  ۱۰۲۸۷۱
:  داستان جهان
:  توتوچان (دخترکی آن سوی پنجره)
:  داستان های ژاپنی قرن 20
   تتسو کو کورویاناگی
   سیمین محسنی
:   نشر نی
:  رقعی
:  ۱۳۹۳
:  ۲
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۹۴
:  ۱۵۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

در مدرسهٔ توموئه که دانش آموزان آن مجاز بودند روی هر موضوعی که به آن علاقه مندند کار کنند، باید بدون توجه به آنچه در اطرافشان جریان داشت، ذهن خود را روی موضوع موردعلاقه شان متمرکز کنند. به این ترتیب، هیچ کس به بچه ای که آواز «چشم، چشم، دو ابرو» را می خواند، توجهی نمی کرد. یکی دو نفر به این موضوع علاقه مند شده بودند؛ اما بقیه غرق در کتاب های خودشان بودند. کتاب توتوچان قصه ای افسانه ای بود؛ دربارهٔ ماجراهای مرد ثروتمندی که می خواست دخترش ازدواج کند. نقاشی های آن جالب بود و کتاب طرفدار زیادی داشت.

همهٔ دانش آموزان مدرسه که مثل ماهی ساردین داخل واگن چپیده بودند، آنچه را در کتاب ها نوشته شده بود، با ولع می خواندند. آفتاب صبحگاهی از ورای پنجره ها به درون می تابید و چشم اندازی پدید می آورد که سبب شادمانی قلبی مدیر مدرسه می شد. همهٔ دانش آموزان آن روز را در کتابخانه گذراندند.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
#هزارکتاب "توتوچان دخترکی آن سوی پنجره"‌۹۴/۱۲/۱۳

پیشگفتار

از ... دیدن ادامه » مدت ها پیش‌ آرزو داشتم درباره مدرسه ای که توموئه نامیده می شد و سوزاکو کوبایاشی، مدیر این مدرسه، چیزی بنویسم. هیچ یک از ماجراهایی که در این کتاب می خوانید زاده ی ذهن من نیست. همه ی آن ها واقعا رخ داده اند و خدا را شکر که اقبال به خاطر آوردن تعدادی از آن ها را داشته ام. علاوه بر میل به نوشتن، مشتاق بودم پیمانی را که شکسته بودم جبران کنم. همان گونه که در یکی از قسمت های‌ کتاب شرح داده ام، در کودکی ، به آقای کوبایاشی قول حتمی دادم که وقتی بزرگ شدم در مدرسه توموئه تدریس کنم؛ اما این قولی بود که موفق به عمل به آن نشدم. به‌جای آن‌ تلاش کرده ام تا حد ممکن، به تعداد بیشتری از مردم نشان دهم که آقای کوبایاشی چگونه آدمی‌ بود؛ چه عشق عمیقی به کودکان در سینه داشت ، و چگونه آن ها را تربیت می کرد و آموزش می داد.
۲۱ اسفند ۱۳۹۴
سید محمدرضا مهدوی و زهرا غیب غلامی این را خواندند
بهنام قاسمی و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در مدرسهٔ توموئه که دانش‌آموزان آن مجاز بودند روی هر موضوعی که به آن علاقه‌مندند کار کنند، باید بدون توجه به آنچه در اطرافشان جریان داشت، ذهن خود را روی موضوع موردعلاقه‌شان متمرکز کنند. به این ترتیب، هیچ‌کس به بچه‌ای که آواز «چشم، چشم، دو ابرو» را می‌خواند، توجهی نمی‌کرد. یکی دو نفر به این موضوع علاقه‌مند شده بودند؛ اما بقیه غرق ... دیدن ادامه » در کتاب‌های خودشان بودند. کتاب توتوچان قصه‌ای افسانه‌ای بود؛ دربارهٔ ماجراهای مرد ثروتمندی که می‌خواست دخترش ازدواج کند. نقاشی‌های آن جالب بود و کتاب طرفدار زیادی داشت.
همهٔ دانش‌آموزان مدرسه که مثل ماهی ساردین داخل واگن چپیده بودند، آنچه را در کتاب‌ها نوشته شده بود، با ولع می‌خواندند. آفتاب صبحگاهی از ورای پنجره‌ها به درون می‌تابید و چشم‌اندازی پدید می‌آورد که سبب شادمانی قلبی مدیر مدرسه می‌شد. همهٔ دانش‌آموزان آن روز را در کتابخانه گذراندند.
۱۸ دى ۱۳۹۴
قدسیه موسوی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید