:  ۱۰۱۴۴۸
:  داستان جهان
:  دختری در قطار
:  داستان های انگلیسی قرن 20
   پائولا هاوکینز
   مهرآیین اخوت
:   هیرمند
:  رقعی
:  ۱۴.۵
:  ۲۱
:  نرم
:  ۴۱۲
:  ۳۴۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

 

پائولا هاوکینز این نویسنده بریتانیایی، متولد و بزرگ شده زیمبابوه است و در سال ۱۹۸۹ راهی لندن شد و به عنوان روزنامه نگار ۱۵ سال کار کرد و بعد به نوشتن داستان روی آورد. او ابتدا کتاب‌هایش را با نام مستعار امی سیلور منتشر می‌کرد و با نوشتن اولین تریلر روانشناختی خود یعنی «دختری در قطار» از نام پائولا هاوکینز استفاده کرد.

رمان او یک رمان معمایی وجنایی با روایتی مدرن و از ماجرای سه زن است هر کدام از این سه شخصیت تنها بخشی از حقیقت را در دست دارند که هر کس از زاویه‌ دید خودش آن‌ را برایمان تعریف می‌کند. راشل یکی از شخصیتهای رمان زنی دائم‌الخمر است که برای خودش ارزشی قائل نیست؛ از نظر او زنان فقط از دو وجه قابل‌توجه‌اند: وضعیت ظاهری‌ و نقش مادری‌شان. پس با این حساب، او که ظاهری معمولی دارد و نازا است، نمی‌تواند مورد‌ توجه مردی واقع شود. موهبتی که احتمالاً از نظر او، زن‌های دیگر قصه ـ آنا و مگان ـ از آن بهره‌مندند. راشل بیش از آن‌که در واقعیت زندگی کند، در خیال و بین آدم‌های خیالی‌ای که فقط خودش آن‌ها را می‌بیند سیر می‌کند؛ آن‌قدر که درگیر حوادث بین‌شان می‌شود. حوادثی که هیچ‌وقت رخ نداده‌اند.

 

دختری در قطار» یکی از پرفروش‎ترین رمان سال ۲۰۱۵ است که تنها چند ماه پس از انتشار، رکورد فروش افسانه‎ای «هری پاتر» را شکست. رمان جنایی تحسین شده پائولا هاوکینز موفق شد تا در مدت سه ماه به فروش سه میلیون نسخه‌ای در دو سوی اقیانوس اطلس دست یابد به نقل از گاردین، این رمان جنایی موفق شده تا در سراسر دنیا از فروش نسخه جلد سخت «کد داوینچی» هم فراتر برود. منتقدان این کتاب را تعلیق‌آمیزترین کتابی که تاکنون خوانده‌اید توصیف کرده‌اند و می‌گویند پایان‌بندی آن باورنکردنی است.

 


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
دختری در قطار-پائولا هاوکینز-ترجمه از مهر آیین اخوت
ریچل-عصر
وقتی قوطی را نزدیک دهانم می آورم و می نوشم، جین و تونیکِ آماده لبِ قوطی کف می کند. خوشبو و سرد است، مزه ی اولین تعطیلاتم با تام را می دهد؛ سفر به دهکده ای ماهیگیری در ساحل باسک، سال ۲۰۰۵. صبح ها یک کیلومتر در جزیره ی کوچکی در خلیجِ آن جا شنا می کردیم و در سواحلِ مخفی و دور از چشمی که آن جا پیدا کرده بودیم عشقبازی می کردیم؛ عصرها توی نوشگاه می نشستیم و جین و تونیکِ مردافکن می خوردیم و دسته ی بازیکنانِ فوتبالِ ساحلی را تماشا می کردیم که روی شن های وقتِ جزرِ دریا مشغولِ بازیِ پرآشوبی بودند با بیست و چند نفر در هر تیم.
جرعه ... دیدن ادامه » ای دیگر می خورم و بعد یکی دیگر؛ هیچی نشده قوطی به نصف رسیده، اما عیبی ندارد. سه تای دیگر توی کیسه ی پلاستیکی دارم که کنار دستم است. فردا تعطیل است، درنتیجه از بابتِ نوشیدن و بعد سوارِ قطار شدن عذاب وجدان ندارم. خوشبختی یعنی همین. خوشی از همین جا شروع می شود.
گفتند تعطیلاتِ آخرِ هفته معرکه می شود. آفتابِ عالی، آسمان بی ابر. قدیم ها احتمالاً با ماشین تا کوُرلی وود می رفتیم و وسایل پیک نیک می بردیم و تمام عصر روی پتو زیر آسمانِ لکه لکه و آفتاب گذرا دراز می کشیدیم و شراب می خوردیم. شاید هم توی حیاط با رفقا چیزی کباب می کردیم یا می رفتیم رستوران و بارِ رُز و توی حیاطش می نشستیم که چهره ی همه از آفتاب و الکل می درخشید و عصر سلانه سلانه می گذشت و تلو تلو خوران و دست در دست بر می گشتیم خانه و روی مبل خوابمان می بُرد.
آفتاب زیبا، آسمان بی ابر، کسی همبازی ام نیست، کسی نیست که همراهش کاری بکنم. زندگیِ اینطوری، این طور که من در لحظه زندگی می کنم، تابستان ها که طولِ روز بیشتر است سخت تر می شود... تابستان ها که پوششِ تاریکی کم تر است، وقتی همه بیرون اند و می گردند و دیوانه وار و آشکارا سر خوش اند. طاقت فرساست و باعث می شود اگر به آن ها ملحق نشوی حالّت خراب شود.
تعطیلاتِ آخرِ هفته پیش رویم است؛ چهل و هشت ساعتِ خالی تا پر کنم. قوطی را دوباره تا دهانم می آورم، اما یک قطره اش هم نمانده.
۲۲ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
باید چیزی پیدا کنم که باید انجامش بدهم،چیزی که نتوانم خودم هم انکارش کنم وکنار بگذارمش.از پسِ این وضع برنمی آیم؛این که فقط یک زن خانه دار باشم.نمیفهمم بقیه چطور از پسش برمی آیند_عملا هیچ کاری برای انجام دادن ندارم جز انتظار.انتظار برای مردی که بیاید خانه ودوستم داشته باشد.یا به دوروبرم نگاه کنم وببینم چه چیزی حواسم را پرت میکند.
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید از نظر بعضی از دوستان عجیب باشه .. ولی هستند کسانی که این کتاب رو خوندن و خوششون هم نیومده! مثه بنده :)
با توجه به فروش و استقبال زیاد ... شروع به خوندنش کردم .. اما واقعا جذبش نشدم .. به نظرم این ایده که یک نفر از داخل قطار زندگی بقیه رو ببینه .. میتونست با پردازش و ادامه قوی تر داستان خیلی بهتری بشه ... اما اینطوری ... به نظرم کاملا حروم و ... دیدن ادامه » حیف شد :/
البته این نظر من بود ... مشخصا خیلی ها این کتاب رو خوندن و دوست داشتن :)
۲۸ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب داستان موازی زندگی سه زن است. راشل که بعد از گذشت چند سال از طلاقش هنوز به همسرش فکر میکند و هنوز به شدت مینوشد. مگان که از تجربه ی تلخی در گذشته رنج میبرد و آنا که زندگی نسبتا ارامی با همسر و بچه ی کوچکش دارد. ولی با یک اتفاق زندگی این سه نفر به هم گره میخورد و خیلی چیزها عوض میشود.
۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۶
من این کتاب رو از یک مترجم دیگه خوندم و مخفف ریچل نوشته شده بود ریچ.
کنجکاوم بدونم این نویسنده گرامی که راشل ترجمه کرده اند، مخففش رو چی نوشته ند.
۲۶ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اصلانفهمیدم کی گریه ام گرفت.مقاومت در برابرمهربانی بیگانه هاغیرممکن است.کسی که به تونگاه میکند،کسی که تورا نمیشناسدوبه تومیگوید،خب،هرچه هستی وهرکاری کردی،رنج برده ای ودردکشیده ای وحالامستحق بخشش هستی.به اواعتمادمیکنم ویک باردیگر فراموشم میشوداینجاچه میکنم.
.
.
.
به ... دیدن ادامه » این باوررسیده ام که چیزی رانمیتوانی جبران کنی ودوباره درست بگذاری اش سر جایش.حفره های زندگیت همیشگی هستند. توبایددراطرافش رشدکنی.مثل ریشه های درخت که ازاطراف سیمان بیرون میزنند.باید خودت راازلابلای شیارهابیرون بکشی.
"دختری درقطار-پائولاهاوکینز/ترجمه علی قانع
۲۳ آذر ۱۳۹۵
امـیـرحسـین آل عوض این را خواند
مائده جامی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی سعی میکنم اخرین تماس قابل درکی راکه باشخص دیگری داشتم به خاطربیاورم. فقط یک لمس ساده یافشاردستی ازصمیم قلب که دلم رابلرزاند.
.
.
.
من ... دیدن ادامه » متاسفم که زندگی ات کلافاجعه است.ولی درکم کن.درمقایسه بامال من،مثل رفتن به پیک نیکه.
.
.
.
احساس بی قراری وترس میکردم.ازاین اتاق به ان اتاق میرفتم.وسایل راجابجامیکردم.یک چیزی به اخررسیده بودودست اخرفهمیدم که این خودم هستم که به اخرخط رسیده ام.
.
.
.

"دختری درقطار-پائولاهاوکینز/ترجمه علی قانع
۲۳ آذر ۱۳۹۵
امـیـرحسـین آل عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این رمان،رمانی پلیسی-معماییه.داستان توسط راوی اول شخص واززاویه دیدسه زن:راشل،آنا ومگان نقل میشه وتلفیقی ازفضای معمایی وجنایی بادغدغه‌های زناشویی ونگرانی‌های زنان درمسائلی چون خیانت وازدواجه.راشل شخصیت اصلی داستان،زنی دائم الخمره ودچار عدم اعتمادبه نفس شدید،ازنظراوزنان فقط ازدووجه قابل توجهن:وضعیت ظاهری وایفای نقش مادری.بنابراین ... دیدن ادامه » اوکه نازاست وظاهری معمولی داره،نمیتونه موردتوجه مردی واقع شه.تام(همسرش)دوسال قبل،بخاطرمعشوقه اش(انا)ازش جداشد.راشل برای اینکه صاحب خونش متوجه اخراجش ازکارنشه،روزی دوبار سوارترن میشه.قطارازمقابل خونه شوهر سابقش میگذره که به تازگی صاحب فرزندی هم شده.راشل،بیش از اینکه درواقعیت زندگی کنه درخیال،سیرمیکنه.درچندقدمی منزل تام،زن وشوهری هستن که هرروز، اونارودربالکن خونه درحال صرف صبحانه میبینه.راشل اوناروزوج خوشبختی میدونه ودرخیالش اوناروجس وجیسون نامگذاری میکنه.درروزهای بعدخبری مبنی برگم شدن زنی به نام مگان دراون منطقه پخش میشه. راشل،شب حادثه،دراون منطقه بوده ومست هم بوده وچون باسرووضع زخمی واشفته به خونه برگشته بودوازطرفی هم به علت مست بودن، متوجه رفتارش نبوده وچیزیروبه خاطرنمیاورد، نگران میشه که شایدروزحادثه،در حالیکه مست وخراب بوده بلایی سرمگان آورده باشه،پس شروع به تحقیق درموردماجرامی‌کنه.این رمان پرفروشترین کتاب سال 2015بوده.داستان مهیج وجذابی داره وشیوه روایت داستان وقدم به قدم همراهش شدن جالب بود...
البته من این کتابو با ترجمه علی قانع -نشر کوله پشتی خوندم....رمان جذابی بود...
۲۳ آذر ۱۳۹۵
امـیـرحسـین آل عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
http://readtolive.blog.ir/1395/03/26
دختری در قطار داستانی بلند با روایت متناوب سه زن به نام های ریچل، مگان و آنا است که بخشی از زندگی گره خورده به همِ هر سه آن ها را در بازه ای از زمان به تصویر کشیده است. ریچل شخصیت اصلی داستان است که بیشتر داستان با محوریت او سپری می شود. زنی که مشکلات و مصائب زندگی در حال مغلوب کردن او هستند و باعث می شود بیشتر از واقعیت ... دیدن ادامه » در خیال زندگی کند.
۰۱ تير ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان با این جملات آغاز می گردد :


دخترک زیر یک درخت غان دفن است، نزدیک خطوط بلااستفاده و قدیمی راه آهن. روی گورش سنگ چین است. عملا چیزی نیست مگر پشته ای کوچک از سنگ ریزه. نمی خواستم توجه کسی را به آرامگاه او جلب کنم، اما نمی توانستم هم بی هیچ یادمانی رهایش کنم. آن جا در آرامش خواهد خوابید، کسی نیست مزاحمش شود، هیچ صدایی نیست مگر چهچه ... دیدن ادامه » ی پرنده ها و غرش گذر قطارها.
۳۱ خرداد ۱۳۹۵
امـیـرحسـین آل عوض و مهسا علیزاده این را خواندند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید