:  ۱۴۲۴۵
:  داستان جهان
:  خاطرات خانه اموات
:  داستان های روسی قرن 19
   فئودور داستایفسکی
   مهرداد مهرین
:   نگاه
:  رقعی
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۳۹۲
:  ۶۰۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
زیاد با ترجمه کتاب حس خوبی نداشتم. ضمنا به نظر من بهترین کتاب داستایوسکی نیست.
داستایوسکی در «خاطرات خانه اموات» یک قسمت از ماجرای محبوسیت خودش را در زندان سیبری شرح می‌دهد. ولی در ضمن زندانیان دیگر را معرفی کرده سرگذشت غم‌انگیز آن‌ها را به طرزی بدیع حکایت و به موشکافی در طبیعت آن‌ها می‌پردازد و پرده از بسی از اسرار درونی انسان برمی‌دارد.

این ... دیدن ادامه » چهار سال محبوسیت. داستایوسکی را به کلی عوض کرد. وی دیگر آن مرد شاد و مبارز نبود. دیگر امیدی به بشر نداشت و جز تسلیم شدن به قوای کور سرنوشت چاره‌ای نمی‌دید این چهار سال محبوسیت شوخی نبود: به قول خود داستایوسکی، وی در عرض این چهار سال زنده به گور شده بود. این چهار سال مرگ اجباری، چنان اراده او را فلج کرده بود که برای رهایی و گریز از درد غم گاهی جز میخواری و قماربازی نیافت. مرد تیره روزی بود. تمام حیات او بیشتر به یک حریق مدهش شبیه بود ـ حریقی که به تدریج جوهر وجودش را به خاکستر تبدیل می‌کرد.
۲۲ خرداد
ناهید اخوان این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حقیقتا آدم در بازار چاپ و نشر این دیار انگشت به دهان میماند که مثلا چطور میشود مترجمی متن را هر جور که دوست داشته باشد ترجمه میکند و هر جای آن را که مطبوع خاطر ندانست حذف میکند و داستان را هر طور که دلش بخواهد تمام میکند. بله متاسفانه گویا جناب مهرین کتاب را باب طبع خویش بازنوشته و انتشارات نگاه نیز هیچ توجه و بررسی یا ویرایشی در این مورد صلاح ندانسته و کتاب را همانطور به چاپ رسانده و تحویل ما داده.

این اثر را مرحوم محمد جعفر محجوب ترجمه نموده و منتشر کرده و با مقایسه این دو میتوانید ببینید که چه حذف ها و نقص هایی خصوصا در فصول آخر این ترجمه وجود دارد.

و ... دیدن ادامه » اما خود اثر که جزو خاطرات زنده خود داستایفسکی است و رنج هایی که در زندان بر او رفته و تاثیراتی که تا پایان عمر بر اندیشه و جان او باقی گذاشته رمانی اندوهناک و سخت است که فکر میکنم بیش از همه کس جان های آسیب دیده میتوانند با آن همراه شوند.

داستایفسکی در این نوشته گویی انسان شناسی خود را در یک جمله بیان میکند و آن این است که "تنها تعریفی که از انسان میتوان داد این است که انسان موجودی است که به همه چیز عادت میکند" .
این جمله دردناک که گویا همه چیز را تمام شده میبیند و بدون هیچ امید مسیحایی که بتوان به آن چشم داشت و یا کمترین تاب مقاومتی که در برابر سیه روزی و بدبختی برای انسان باقی مانده باشد گفته شده و فقط به تسکین و خمار برای تحمل درد اشارت دارد که چه ظرفیتی در وجود انسان برای این تحمل هست و تا کجا میتوان با وضعیت همنوا شد که جواب داستایفسکی تا بینهایت است.

در یک جمله حسی که به من در خواندن این کتاب دست میداد حس گوش کردن به آه و ناله های یک انسان رنج دیده بود که در جایی که نباید باشد گیر افتاده و امیدی هم به دست و پا زدن ندارد او در یک جمله دیگر این را میگوید که "بدترین اتفاق برای انسان آن است که در محیط طبیعی خود بسر نبرد" که اشاره دارد به کتاب خوانده بودن او و گیر افتادن در دل اشرار.
یادم هست جایی خواندم که رمان ها کارشان بیان تجربه های شخصی است به صورتی که شخصی به نظر نرسد و بتواند همذات پنداری (یا به قول فروید همسان یابی identification)مخاطب را برانگیزد ، اگر بخواهم این را معیار قضاوتم قرار دهم فکر میکنم داستایفسکی در این اثر به اندازه بقیه آثارش موفق نبوده و حس نآله شخصی زیادی در آن هویداست.

اما حقیقتا حس زندان را بشما منتقل میکند حداقل حس پاکیزه و پاستوریزه ی آن را.

اما من از خواندن آن لذت بردم همانطور که از خواندن بقیه آثارش لذت میبرم و قطعا پیشنهادش میکنم، خصوصا در حال و هوای ناخوشی.
۰۴ آذر
مینا مکوندی این را خواند
پارمیدا پرمهر این را دوست دارد
ممنون از توضیحات.
۰۶ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید