می خواهم بخوانم
می‌خواهم بخوانم
علاقه مندی
علاقه‌مندی
بی سوادی که حساب و کتاب سرش می شد
امتیاز محصول:
(هنوز کسی نظر نداده است)
دسته بندی:
داستان جهان
ویژگی‌های محصول:
کد کالا:
123008
شابک:
9786002294517
طول:
22
عرض:
14.5
ارتفاع:
2
وزن:
471
انتشارات:
موضوع:
داستان های سوئدی قرن 21
زبان:
فارسي
جلد:
نرم
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
428
برچسب‌ها:
قیمت محصول:
680,000 ریال
افزودن به سبد خرید
افزودن
درباره کتاب:
درباره کتاب:

یوناسن که با اولین رمانش «پیرمرد صدساله ای که از پنجره بیرون پرید و فرار کرد» به شهرتی فوق العاده رسید و رمانِ دومش با نامِ «دختری که پادشاه سوئد را نجات داد» نیز بسیار پرفروش بود. در سومین رمان اش نیز همان تمِ دو رمان قبلی را دست مایه قرار می دهد.

«بی سوادی که حساب و کتاب سرش می شد» چندین و چند هفته کتاب فروشی های سوئد وآلمان را در تسخیر خود داشته و نسخه ی انگلیسی اش تازه منتشرشده است. این رمان نیز به بیش از بیست زبان ترجمه شده است. یوناسن در این رمان ماجرای یک دخترِ اهلِ آفریقای جنوبی را روایت می کند که در دورانِ نژادپرستی حکومتِ این کشور طی ماجرایی یاد می گیرد بمب اتم درست کند! رمان با مهاجرت این دختر به سوئد و اتفاق هایی عجیب ادامه پیدا می کند که به شدت طنزآلود و در عین حال تاریخی هستند.

متن پشت جلد

رئیس تازه منصوب شده‏ ی تخلیه‏ ی چاه بخش B سووتو، هرگز پا به مدرسه نگذاشته بود. از طرفی به این دلیل که مادرش مسائل دیگری را در اولویت قرار داده بود، و از طرف دیگر به این دلیل که این دختر در افریقای جنوبی به دنیا آمده بود، آن هم در اوایل دهه ی شصت که قدرتمداران عالم سیاست معتقد بودند که کودکانی از جنس نومبکو اصلاً به حساب نمی‏ آیند. نخست وزیر آن زمان به خاطر طرح این سؤال نغز، شهره ی خاص وعام بود: اصلاً چرا سیاه پوستان باید به مدرسه بروند، وقتی که به هرحال برای حمل چوب و آب خلق شده‏ اند؟

ولی او اشتباه می‏ کرد، چون نومبکو نه چوب حمل می‏ کرد و نه آب، بلکه مدفوع. با این وجود، هیچ نشانی دال بر این نبود که چنین دختر ظریف و نحیفی روزی با پادشاهان و رؤسای جمهور نشست وبرخاست کند. یا دنیایی را در ترس و وحشت نگه دارد. یا جهت‏ گیری سیاست جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.

بخشی از کتاب

در واقع قرعه‏ ی شانس، نصیب کارگران تخلیه‏ ی چاه بزرگ‏ ترین ناحیه‏ ی فقیرنشین افریقای جنوبی شده بود. آن‏ ها هم صاحب شغل بودند و هم سقفی بالای سرشان داشتند. با این وجود، طبق آمار هیچ آینده‏ ای نداشتند.