:  ۹۲۸۰۹
:  داستان جهان
:  بیمار انگلیسی
:  داستان های کانادایی قرن 20
   مایکل اونداتیه
   زهرا طراوتی
:   سبزان
:  رقعی
:  ۱۴.۵
:  ۲۱
:  نرم
:  ۲۳۲
:  ۳۵۰,۰۰۰ ریال


 

 

 مایکل اونداتیه متولد ۱۹۴۳ سریالنکا 

نویسنده و شاعر کانادایی سریالنکایی 

از مهمتریــن آثار این نویســنده مــی توان به 

کتابهای: میز گربه، شــبح آنیل، در پوست شیر و بیمار انگلیسی اشاره کرد.

 

 «بیمــار انگلیســی» نــام رمانــی از اونداتیه میباشــد که در ســال ۱۹۹۲ موفــق به دریافت جایزه بوکر شــد. رمانی کــه در دهه ۹۰ میلادی یکــی از پرفروشتریــن آثار ادبی به شــمار می آمد و همچنان در بین دوســت داران ملودرام های عاشقانه،جایگاه ویژه ای دارد. یک رمان عاشــقانه برای تمامی فصول. رمانی که در آن به این موضوع پرداخته شده که انسانها محکوم به فنا و بقا هســتند، و این سرنوشــت از پیش تعیین شــده اســت و راهی جز پذیرش این امر نیست. هر انسانی در برابر خویش، همواره در گیــر و دار بوده و گاهی با خود تســاهل کرده و گاهی بر خود تاخته اســت. این کتاب سرگذشــت چنین مردمانی است.

  در سال ۱۹۹۶ بود که آنتونی مینگال کارگردان خبره هالیوودی تصمیم گرفت تا فیلمی را بر اساس این رمان و با همین نام بسازد. که اتفاقا این فیلم پس از انتشــار،با استقبال بی نظیری مواجه شد و توانست جوایز متعددی را از آن خود کند.

 

 از مهمتریــن افتخــارات این فیلــم، می توان به دریافت ۶ جایزه اســکار و نامزد شدنش برای ۸ جایزه اسکار دیگر اشاره کرد. 

فیلمی کــه با چهار زبان ایتالیایی، انگلیســی، 

آلمانی و عربی ســاخته شده. تعدد زبان ها در این فیلم تنها به دلیل شکل گیری داستان در فضاها و موقعیت های جغرافیایی خاصی است که نویسنده آن را خلق کرده اســت. نکته ای که باعث اهمیت و اثر گذاری این داستان می شود، صرفا پرداختن به یک ملودرام عاشــقانه نیســت، بلکه در خالل 

یک روایت عاشــقانه، به فلسفه فنا و بقاء بشریت و فرضیه زندگی از پیش تعیین شــده انســان نیز می پردازد.

  داســتان در بحبوحه ی جنگ جهانی دوم کلید میخورد. آنجــا که خلبان گمنامــی دچار حادثه میشود و در شمال آفریقا سقوط می کند. خلبانی کــه تا انتهای داســتان هویتش به علت شــدت جراحات و سوختگیهای ناشی از سقوط و شوک روانی ماجرا پنهان می ماند. 

«بیمار انگلیســی» نامی اســت کــه اونداتیه 

برای شخصیت اول داســتان یعنی همان خلبان حادثه دیده در نظر گرفته است. 

بعد از سقوط هواپیما در صحرای شمال آفریقا، بدن نیمه جان و سوخته خلبان، توسط گروهی از اعراب صحرانشین پیدا می شود و بعد از مدتی به نیروهای متفقین در ایتالیا تحویل داده می شــود که اصلیترین اتفاقات داســتان بعد از ورود بیمار انگلیسی به صومعه ای در ایالت توسکانی ایتالیا و 

بستری شــدنش در آنجا رخ می دهد. صومعه ای که به دلیل جنگ تبدیل به بیمارستان شده است و پرستار جوانی مســئولیت رسیدگی به این بیمار سوخته را در آن به بیمارستان به عهده میگیرد و...

 

 این رمان به راستی دارای پیچیدگی‌ها و زیبایی‌های منحصر به فردِ خود است. همان قدر که از دیدنِ فیلمِ بیمارِ انگلیسی لذّت می برید، از خواندنِ رمان هم لذّت خواهید برد. فیلم و کتاب دو تجربه‌ی کاملاً مجزّا ولی جالب هستند که هر دو را توصیه می‌کنم.

 

 


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
متن کتاب سنگین است و همانطور که در مقدمه کتاب هم عنوان شده نیاز دارد که با دقت و به آرامی خوانده شود. ترجمه هم ترجمه قابل فهمی است ولی ایرادی وجود دارد:
من یک فایل PDF از متن انگلیسی کتاب دانلود کردم. به نظر می رسد مترجم هرجا را دوست داشته به دلخواه خود ترجمه نکرده. با اینکه زبان انگلیسی من مناسب برای این متن سنگین نیست ولی کاملا مشخص است ... دیدن ادامه » که جملات معمولی توصیفی در متن اصلی در ترجمه استفاده نشده و البته قسمتهایی از کتاب هم که سانسور شده. در واقع می شود گفت به نوعی خلاصه نویسی صورت گرفته است.
واقعا دلیل این کار را متوجه نمی شم . چرا یک مترجم به خودش این اجازه رو می ده در ترجمه یک کتاب سلایق شخصیش رو بکار ببره؟
۳۱ مرداد ۱۳۹۵
مهنّا حسین زاده این را خواند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
1 هنگامی که مترجم رسمی سوادی که باید را نداشته باشد(الزاما این جا به کار گرفته نمی شود، بنده نمی دانم ایشان کیستند یا چه قدر سواد دارند. ولی کسانی هستند که حاضر بودم خودم به تنهایی کپی رایت کتاب را خریده، رایگان ترجمه می کردم ولی کتاب را برای ترجمه دست ... دیدن ادامه » ایشان نمی دادند، برای نمونه ببینید آقای پیمان اسماعیلیان چه بلایی بر سر "زمین دریا"ی اُرسُلا کی. لِ گویین آورده اند، تنها کافی ست روی جلد کتاب را ببینید. "ارسولا ک لوژوان!" نویسنده ی آمریکایی را فرانسوی فرض نموده اند و به چه حقی Earthsea را "The Sea of Earth" ترجمه کرده اند؟!)
2 ترجمه خود قانون شکنانه باشد و حق نویسنده را زیر پا بگذارد("دزدی" اگر خلاصه اش کنیم) که در نتیجه هیچ نظارتی و پشتیبانی ای از سوی نویسنده(یا ناشر اصلی) بر کار مترجم نباشد
3 و ناشر تنها بخواهد کتاب را تند چاپ کند و نه چیز دیگر
همین می شود!
از شما نیز خواهشمندم پی دی اف دانلود نکنید که(به احتمال زیاد) دزدی محسوب می شود! برای مقایسه می توانید به نمونه هایی که امازون دات کام از کتاب ها می گذارد نگاه کنید. این کتاب را این جا بیابید:
https://www.amazon.com/English-Patient-Michael-Ondaatje/dp/0679745203
برای دیدن نمونه روی کاور کتاب کلیک کنید.
۰۱ شهريور ۱۳۹۵
"به احتمال زیاد" برای آن که در کورسی که از آقای "کیث وینستین" در سال 2006 (دقت بفرمایید، ده سال پیش) روی MIT Opencourseware منتشر شد درباره ی قانون کپی رایت ایالات متحده گفته شده که 70 سال پس از مرگ صاحب حق کپی رایت آزاد می شود، و البته شاید در جایی تبصر هایی ... دیدن ادامه » هم باشد! این قانون احتمالا(کورس برای سال 2006 بوده) درباره ی ایالات متحده درست است و کشور های دیگه برخورد های دیگری با کپی رایت دارند.
۰۱ شهريور ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پشت جلد کتاب می خوانید :

سراسر جنگ با بیماران بی شماری سروکار داشت و سعی کرده بود نقش پرستار را برای هر کدام به خوبی ایفا کند."این یکی رو نجات خواهم داد. مردن او تقصیر من نبود." اینها جملاتی بودند که در طی جنگ و جابه جایی از این منطقه به آن شهر در ذهنش زمزمه می کرد. از اربینو، آنگیاری، مونترچی، و تا فلورانس و کمی دورتر تا ساحل پیزا ... دیدن ادامه » هر روز این حرف ها از خاطرش می گذشت.
در بیمارستان پیزا برای اولین بار، بیمار انگلیسی را ملاقات کرد. مردی بدون صورت. پوستی پریده به رنگ آبنوس. تمام برگه های هویتش در آتش سوخته بود. بر قسمت هایی از صورت و بدن سوخته اش، جوهر مازو ریخته بودند تا سلول های حفاظتی پوست قوی تر شود. دور چشمهایش هم لایه ای ضخیم از ویوله دوژانین گذاشته بودند. نشانه ای توی صورتش نبود تا کسی او را بشناسد.
۲۷ مرداد ۱۳۹۵
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان با این جملات آغاز می شود :

زن، لحظه ای از کار باغچه دست می کشد و به دوردست ها خیره می شود. می تواند دگرگونی هوا را حس کند. تندبادی با سر و صدای زیاد، در آسمان می پیچد و سروهای بلند را تکان می دهد. زن از تپه بالا می رود و به سمت خانه می پیچد. وقتی از چینه کوتاه آجری بالا می رود، خیسی اولین قطرات باران را روی بازوهای برهنه اش حس می کند. ... دیدن ادامه » از ایوان خانه رد می شود و به هال می رسد. در آشپزخانه توقف نمی کند، نگاهی گذرا می اندازد و از آن می گذرد...
۲۷ مرداد ۱۳۹۵
ایرج پوراردشیر این را خواند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید