:  ۹۲۱۵۷
:  داستان جهان
:  جزء از کل
:  داستان های استرالیایی قرن 21
   استیو تولتز
   پیمان خاکسار
:   چشمه
:  رقعی
:  ۱۵.۵
:  ۲۲
:  سخت
:  ۶۵۶
:  ۱,۰۵۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:
 
استیو تولتز، نویسنده‌ی استرالیایی متولد ۱۹۷۲ سیدنی، اولین رمانش، جزء از کل، را در سال ۲۰۰۸ منتشر کرد. این کتاب با استقبال زیادی روبه‌رو شد و به فهرست نامزدهای نهایی جایزه‌ی بوکر راه پیدا کرد که کمتر برای نویسنده‌ای که کار اولش را نوشته پیش می‌آید. او این کتاب را پنج‌ساله نوشت. پیش از آن مشاغلی مثل عکاسی، فروشندگی تلفنی، نگهبانی، کارآگاه خصوصی، معلم زبان و فیلم‌نامه‌نویسی داشت. خودش در مصاحبه‌ای گفته: «آرزوی من نویسنده شدن نبود، ولی همیشه می‌نوشتم. در کودکی و نوجوانی شعر و داستان کوتاه می‌نوشتم و رمان‌هایی را آغاز می‌کردم که بعد از دو و نیم فصل، دیگر دوست نداشتم تمام‌شان کنم. بعد از دانشگاه دوباره به نوشتن رو آوردم. درآمدم خیلی کم بود و فقط می‌خواستم با شرکت در مسابقات داستان‌نویسی و فیلم‌نامه‌نویسی پولی دست‌و‌پا کنم تا بتوانم زندگی‌ام را بگذرانم، که البته هیچ فایده‌ای نداشت. زمانی که دائم شغل عوض می‌کردم یا، بهتر بگویم، از نردبان ترقیِ هر کدام از مشاغل پایین می‌رفتم، برایم روشن شد هیچ کاری جز نویسندگی بلد نیستم. رمان‌نویسی تنها قدم منطقی‌یی بود که می‌توانستم بردارم. فکر می‌کردم یک سال طول می‌کشد، ولی پنج سال طول کشید. زمان نوشتن تحت‌تأثیر کنوت هامسون، لویی فردینان سلین، جان فانته، وودی آلن، توماس برنارد و ریموند چندلر بودم.»

جزء از کل کتابی است که هیچ وصفی، حتا حرف‌های نویسنده‌اش، نمی‌تواند حق مطلب را ادا کند.این مقدمه‌ی کوتاه را هم فقط برای این نوشتم که خواننده با نویسنده آشنایی مختصری پیدا کند. خواندن جزء از کل تجربه‌ای غریب و منحصر‌‌به‌فرد است. در هر صفحه‌اش جمله‌ای وجود دارد که می‌توانید نقلش کنید. کاوشی است ژرف در اعماق روح انسان و ماهیت تمدن. سفر در دنیایی است که نمونه‌اش را کمتر دیده‌اید. رمانی عمیق و پرماجرا و فلسفی که ماه‌ها اسیرتان می‌کند. به‌نظرم تمام تعاریفی که از کتاب شده نابسنده‌اند. این شما و این جزء از کل.

 
جزء از کل از نادر کتاب‌های حجیمی است که به نهایت ارزش خواندن دارند… داستان در میانه‌ی شورشی در زندان آغاز و در یک هواپیما تمام می‌شود و حتا یک صحنه‌ی فراموش‌شدنی در این بین وجود ندارد… کمدی سیاه و جذابی که هیچ چاره‌ای جز پا گذاشتن به دنیای یخ‌زده‌اش ندارید.
اسکوایر
 
یک داستان غنی پدر و پسری پر از ماجرا و طنز و شخصیت‌هایی که خواننده را یاد آدم‌‌های چارلز دیکنز و جان ایروینگ می‌اندازند…
لُس‌آنجلس‌تایمز
 
یکی از بهترین کتاب‌هایی که در زندگی‌ام خوانده‌ام. شما تمام عمرتان فرصت دارید که رمان اول‌تان را بنویسید ولی خدای من، «جزء از کل» کاری کرده که بیشتر نویسنده‌ها تا پایان عمرشان هم قادر به انجامش نیستند… اکتشافی بی‌اندازه اعتیادآور در اعماق روح انسان و شاید یکی از درخشان‌ترین و طنزآمیزترین رمان‌های پست‌مدرنی که من شانس خواندنش را داشته‌ام. استیو تولتز یک شاهکار نوشته، یک رمان اول فوق‌العاده که به ما یادآوری می‌کند ادبیات تا چه حد می‌تواند خوب باشد.
Ain’t It Cool News


خبرهای وابسته

» جماعت کتابخوان ما هنوز زنده است/ رمانی که نمی‌توان دوستش نداشت » «جزء از کل» به چاپ سوم رسید » رمانی که ماه‌ها اسیرتان می کند؛غوغای«جز از کل»اثر استیو تولتز در بازار نشر این روزها » نقد رمان «جزء از کل» نوشته استیو تولتز » گفت‌وگو با پیمان خاکسار مترجم رمان‌ «جزء از کل» » «جزء از کل» و «بیشعوری» پر فروش‌های کتابفروشی‌های تهران

آواهای وابسته

» خوانش کتاب جزء از کل

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
چقدر بد است که نمی شود بروی بیرون و فقط ده دقیقه یک نفر را ببینی.همین میزان تماس انسانی برای سه روز من کفایت می کند--بعد ده دقیقه ی دیگر لازم دارم.ولی نمی شود کسی را برای ده دقیقه دعوت کرد‌.می مانند و می مانند و نمی روند تا آخر مجبور می شوی چیزی توهین آمیز مثل این بگویی"حالا برو" سال ها این جمله ی مورد علاقه ام بود"بیشتر از این نگهت ... دیدن ادامه » نمی دارم"یا "بیشتر از این وقتت را نمی گیرم" ولی فایده ای نداشت.آدم های زیادی در دنیا هستند که هیچ کاری ندارند و جایی ندارند بروند و از هیچ چیز به اندازه ی هدر دادن زندگی شان با گپ زدن لذت نمی برند.این را هرگز درک نکردم.


۰۲ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«صبح روز بعد رفتم ساختمان هابز، دژی استوار در مرکز شهر، هفتاد و هفت طبقه اتاق های عایق صدا، عایق بو، عایق فقیر.....»
«آدم های گناهکار به مرگ محکوم نمی شوند، به زندگی محکوم می شوند»
«....خستگی اش، خستگی ناپذیر بود...»
«یخچال آن ها همیشه پر از غذا بود و مال ما پر از فضا»
۲۱ خرداد
زیبا لباف این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی بچه هستی برای این که پیرو جمع نباشی با این جمله به تو حمله می‌کنند «اگه همه از بالای پل بپرند پایین، تو هم باید بپری؟» ولی وقتی بزرگ می‌شوی ناگهان متفاوت بودن با دیگران جرم به حساب می‌آید و مردم می‌گویند «هی، همه دارن از روی پل می‌پرن پایین، تو چرا نمی‌پری؟»
۰۳ خرداد
آلاله پورکرم این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی در میانه‌ی بحرانی شخصی در شهر ول می‌گردی، چهره‌ی آدم‌ها کیفیتی به غایت بی‌رحم و بی‌تفاوت پیدا می‌کند. خیلی افسرده‌کننده است این که هیچ‌کس نمی‌ایستد تا دستت را بگیرد.
۳۰ ارديبهشت
ایرج پوراردشیر و شهر کتاب آنلاین این را خواندند
fatemeh mozaffarpour و Ssd Sd این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دست‌کم یک نژادپرست، مثلاً کسی که از سیاهان متنفر است، ته دلش آرزو نمی‌کند سیاه باشد. تعصبش، هر چه‌قدر هم زشت و احمقانه، دقیق است و صادقانه. نفرت از پولدارها از جانب کسانی که له‌له می‌‌زنند با آدم‌های منفورشان جا عوض کنند حکایت گوشت و گربه است.
۳۰ ارديبهشت
fatemeh mozaffarpour و شهر کتاب آنلاین این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من به‌تون می‌گم اون بیرون چه خبره: یه مشت برده که عاشق آزادی‌یی هستن که به خیال خودشون دارن. ولی اونا خودشون رو به شغل‌شون زنجیر کرده‌ن، یا به یه مشت بچه‌ای که پس انداخته‌ن. اونا هم زندانی‌ان، فقط خودشون خبر ندارن...
۳۰ ارديبهشت
شهر کتاب آنلاین این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی کتاب :

جز از کل
نویسنده ... دیدن ادامه » : استیو تولتز (استرالیا)
مترجم : پیمان خاکسار
ناشر : نشر چشمه
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 656
اولین سال انتشار : 2008
موضوع : داستان استرالیایی - فلسفی
ژانر : داستانی
تاریخ شروع مطالعه : شامگاه یکشنبه 10 آذر 1398 ساعت 22:03
تاریخ پایان مطالعه : بامداد جمعه 22 فروردین 1399 ساعت 02:02
نمره : 8.8 از 10
...........................................................................................

بالاخره پس از 18 هفته تمامش کردم
رمان جز از کل اثر نویسنده جوان استرالیایی استیو تولتز ، یکی از معدود کتاب های موجود هست که می توان با مطالعه آن دریچه های جدیدی را به سوی فلسفه حیات تمدن انسانی باز کرد. او این کتاب را در 27 سالگی و پس از 5 سال نگارش به ثبت رساند و مورد استقبال و تجلیل همه انجمن های ادبی در زمان خود شد.
رمان نه صرفا یک اثر داستانی است ، که پر است از نکات پر نغز و فیلسوفانه از نویسنده ای به غایت جوان .
راوی اول شخص داستان سعی بر این دارد علاوه بر روایت بکر خود ، مسائل مختلف زندگانی را به طرزی خارق العاده همراه با استعارات بی بدیل نقد کند و نگاهی فلسفی مابانه داشته باشد. نویسنده در راستای این کار در لا به لای گفتمان های داخل کتاب ؛ به درستی از بسیاری از نویسندگان و فلاسفه قبل خود مانند نیچه ، شوپنهاور ، داروین ،ویرجینیا وولف ، ارسطو و ... وام هم گرفته است .
داستان در یک زندان شروع شده و در یک فرودگاه تمام می شود اما 95 درصد کتاب حول زندگی شخصیت اصلی داستان و قصه پر درد تقابل با پدرش ، و همچنین تقابل آن پدر در گذشته خود با برادر و معشوقه اش می پردازد و روایتی به غایت تلخ و سیاه را برایمان بازگو میکند.
اتفاقات کتاب در ادامه با فلش بکی به گذشته از سال 1956 شروع شده و در سال 2001 به پایان خود می رسد.
کتاب اصولا پرسوناژ های متعدد ندارد.
استیو تولتز برخلاف نویسندگانی چون فئودور داستایوفسکی ، گابریل گارسیا مارکز ، جورج اورول و محمود دولت آبادی ، شخصیت های متعددی را درون داستان خود جای نداده و فضای کتاب را شلوغ نکرده است.
یعنی نیازی نیست به مانند خواندن کتاب های دولت آبادی ، ساعدی و مارکز ، قلم و کاغذ در دستمان باشد و دونه دونه پرسوناژ ها را جهت به یاد ماندن و خارج نشدن از خط اصلی داستان یادداشت کنیم. رمان با اینکه نزدیک 700 صفحه هست ، اما به تعداد انگشتان دو دست ، شخصیت اصلی تا پایان داستان، بیشتر ندارد و از همان ابتدا تا انتها سیر زندگی آنها را مطالعه میکنیم.
اما پر کشش بودن داستان ، نثر بسیار هنرمندانه و فیلسوفانه تولتز درون کتاب ، خلق جملاتی قصار و فلسفی در بند بند پاراگراف های رمان ؛ آدم را به فکر وا می دارد. و همین باعث شد 18 هفته طول بکشد تا من این کتاب را به اتمام برسانم.
ترجمه پیمان خاکسار هم کاملا امانت داری متن اصلی را حفظ کرده و ترجمه روانی هم هست.
پیشنهاد میکنم حتما این کتاب را بخوانید. علی رغم اینکه با داستان بسیار تلخی مواجه خواهید شد ، اما جز - جز این کتاب به کل وجود انسان و حیات انسان و ترس از مرگ در روزگار مدرن امروزی ما اشاره دارد و میتواند تجربه بسیار گرانبهایی برای همه افرادی باشد که قصد خواندن یک کتاب خوب دارند.
۲۲ فروردين
بهاره صادقی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق به کسی که پاسخ احساساتت را نمی دهد، ممکن است در کتاب ها هیجان انگیز باشد، ولی در واقعیت به شکل غیرقابل تحملی خسته کننده و زجرآور است.
هیچ چیز جالب و خوبی در عشق یک طرفه وجود ندارد.
۰۶ بهمن
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچند قلم نویسنده روان هست و ترجمه زیبا، اما محتوای خود کتاب سنگینه و انرژی منفی به خواننده می ده. به شخصه به کسانی که روزمرگی فکری شلوغی دارند و زندگی پر تنش، این کتاب رو توصیه نمی کنم.
۰۷ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رابطه‌مان به پایان رسید. فکر کردم این جوری بهتر است. واقعا دوست نداشتم کسی یک روز سرم فریاد بکشد « من بهترین سال‌های عمرم رو حروم تو کردم.!» این جوری بهترین سال های زندگی‌اش مال خودش بود.

کتاب جز از کل اثر استیو تولتز
ترجمهٔ ... دیدن ادامه » پیمان خاکسار
نشر چشمه
صفحه ۴۴۳

۰۵ آذر
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از خط ب خط خوندن این کتاب لذت بردم و به نظرم شغل های متعدد نویسنده باعث شده که این شاهکار رو خلق کنه.تا ب اینجا بهترین کتابی بود که خوندم و ب نظرم کسایی که دوسش ندارن کتابو خوب نخوندن و سطحی ازش رد شدن من گاهی وقتا 1 صفحه رو چن بار میخوندم.
۱۹ تير ۱۳۹۸
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
باید با تفکر خودت رو ببری به فضای باز ، تنها راهش هم اینه که از اینکه ندونی چی درسته و چی غلط لذت ببری.
تن به بازی زندگی بده و سعی نکن از قانون‌هاش سر دربیاری.
زندگی رو قضاوت نکن. فکر انتقام نباش.
یادت ... دیدن ادامه » باشه آدم های روزه دار گرسنه می مونند و آدم ها گرسنه می‌میرند.
موقعی که خیالاتت فرو میریزند بخند و از همه مهم‌تر، همیشه قدر لحظه لحظه این اقامت مزحکت رو توی این جهنم بدون.
۰۱ تير ۱۳۹۸
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چون خجالت آور است تماشای کسی که آخر عمری خود را موشکافی می‌کند و به این نتیجه می رسد تنها چیزی که با خود به گور می‌برد ، شرم زندگی نکردن است.

۲۱ خرداد ۱۳۹۸
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتم رو تلف کردم با خوندن این کتاب..
به نظرم نویسنده سقوط از پله های ترقی در شغلهای مختلف رو که در ابتدای کتاب اشاره کرده اینجا هم ادامه داده
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۸
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از خواندن چند کتاب بد این کتاب امیدارم کرد به خوندن ادامه بدم.
با فلسفه حاکم بر زندگی وشخصیت های داستان مخالف و حتی دشمن هستم .ماجرای رمان هم معمولیه.
امااااااااااااا ادبیات و متن داستان فوق العاده است .
اگه ... دیدن ادامه » از متن های تکراری خسته شدین این رمان رو بخونید .
۰۹ فروردين ۱۳۹۸
بهروز آدینه این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
'هیچ وقت نمیشنوید ورزشکاری در حادثه ای فجیع بویایی اش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد فیلسوف عقلش، نقاش چشمش آهنگساز گوشش و اش زبانش... درس من؟ من آزادی ام را از دست دادم...'
چالش نقل قول
۲۱ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توی قصه های پریانِ سنتی جادوگر شرور زشته ولی توی قصه های جدید گونه های برجسته داره و ایمپلنت سیلیکونی
۲۵ فروردين ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اثری نبود که بتوانیم بگوییم : ( وای. این کتاب بامن چه کرد) ولی اثر خوب و دوست داشتنی با قلمی خوب و ترجمه ای روان از آقای خاکسار بود. ولی در کل خواندن کتاب را به همه دوست داران کارهای عقیدتی - مذهبی و رمان خوان ها توصیه می کنم...
۱۳ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب در اون حدی که تعریف میکردن نبود واقعا‌...فقط در حد جملاتی که به عنوان نمونه جاهای مختلف خواندم خوب بود.انقدر خسته کننده بود که بیش از ۱۵۰ صفحه نخواندم و بستم کتاب رو...اصلا هیچ رغبتی برای خواندن مجددش نیست.به جزئیات بیش از اندازه پرداخته شده!!!!
۲۶ دى ۱۳۹۶
با نظر شما کاملا موافقم
۲۷ دى ۱۳۹۶
من تا صفحه 100 به سختی و قانع کردن خودم که شاید در ادامه بهتر خواهد شد ادامه دادم.واقعا تا به اینجا بسیار بسیار رمان ضعیفی دیدم مخصوصا به لحاظ شخصیت پردازی که به نظر همه شخصیت ها فقط یک نفره و اون یک نفر هم خود نویسنده است که به زور و بسیار سطحی می خواهد خودش ... دیدن ادامه » را در قالب شخصیت های خانواده تری دین قرار دهد.و در ادامه تمام دوست داشتنم نسبت به آقای پیمار خاکسار از بین رفت برای ترجمه ی ضعیف و مهم تر تبلیغ بیش از حد و شاید به نا به جای این کتاب رمان ضیف.
۰۵ اسفند ۱۳۹۶
به صفحه 230 هم رسیدم ولی دیگه نمی تونم ادامه بدم
از چی این رمان خوششون اومده؟!
۱۴ فروردين ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوب شروع شد ، خوب ادامه داشت تا نیمه های داستان که افت محسوسی داشت و امید وار بودم زود گذر باشه که بود.

"تن به بازی زندگی بده و سعی نکن از قانون هاش سر در بیاری"

"نباید ... دیدن ادامه » تمام گناهان خود را بخشید.نباید همیشه به خود آسان گرفت. گاهی بخشیدن خود کاری نا بخشودنی است."

"اگر فهمیدی مسیر رو اشتباه رفته ی هیچ وقت برای برگشت دیر نیست. حتی اگه برگشتن ده سال هم طول بکشه باید برگردی.نگو راه برگشت طولانی و تاریکه."
۰۴ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خائنانه ترین خیانتها آنهایی هستند که وقتی یک جلیقه نجات در کمد آویزان است به خودت دروغ می گویی که احتمالا اندازه کسی که دارد غرق می شود نیست!
۲۹ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طبیعی است از هستی بترسی وقتی مجبوری چهار دلار برای یک فنجان قهوه پول بدهی.
۲۵ آبان ۱۳۹۶
سید محمدرضا مهدوی و ایرج پوراردشیر این را خواندند
مینا مکوندی و پریسا لواسانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌توانم تظاهر کنم از بدبختی های بقیه خوشحال نمی‌شوم، چون می‌شوم. از مرگ یا بیماری نه، مثلا وقتی تلفن عمومی سکه یکی را می‌خورد و بوق آزاد نمی‌زند، از خنده می‌میرم. می‌توانم تمام روز بایستم و مشت زدن ملت را به تلفن تماشا کنم.
۲۵ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من با این نظریه که می‌گوید بیماری ساخته و پرداخته ذهن است، موافق نیستم. هر بار کسی این را به من می‌گوید و تقصیر بیماری را گردن "افکار منفی" می‌اندازد، یاد یکی از زشت ترین و بی رحمانه ترین و خشن ترین افکارم در فهرست افکار زشت و بی رحمانه و خشنم میوفتم. فکر می‌کنم:
امیدوارم تو را در مراسم تدفین بچه‌ات ببینم و ازت بپرسم چطور دختر ... دیدن ادامه » شش ساله‌ات خودش باعث شد سرطان خون بگیرد.
۲۵ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موقع خوابیدن در تخت بود که متوجه شدم بیماری، وضعیت طبیعی وجود ماست. ما همیشه مریضیم و خودمان خبر نداریم. منظورمان از سلامتی دوره است که زوال پیوسته جسم مان برایمان قابل ادراک نیست.
۲۵ آبان ۱۳۹۶
ایرج پوراردشیر این را خواند
atieh dehghan و آرزو آقایی میبدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی کم پیش می‌آید کسی به آدم پیشنهادی عملی و به درد بخور بدهد. معمولاً می‌گویند "نگران نباش." یا "همه چیز درست میشه." که نه تنها غیر کاربردی، بلکه به شکل وحشتناکی زجر آور هستند، جوری که باید صبر کنی تا کسی که این حرف را به تو زده بیماری لاعلاجی بگیرد تا بتوانی با لذت تمام جمله خودش را به خودش تحویل دهی.
۲۵ آبان ۱۳۹۶
ایرج پوراردشیر این را خواند
آرزو آقایی میبدی و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب در یک کلام بی نظیر بود و بس. تعلل نکنید بخرید و بخونید
۱۴ شهريور ۱۳۹۶
دقیقااا واقعا عالی بود
۱۹ تير ۱۳۹۸
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حکمفرمای زندگی من ترس بوده،خیلی بده ادم برسه به انتهای زندگیش و بفهمه شجاع نیست...ص204
۰۴ شهريور ۱۳۹۶
Emile آژار و سعید زمانی این را خواندند
یوسف نیک نژاد ، بهنام قاسمی ، parisa zendebudi و مونا مریدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی آدمها حس میکنند درحال غرق شدنی و وقتی جلوتر می آیند تا بهتر ببینند،نمیتوانند دربرابر وسوسه ی پا گذاشتن روی سرت مقاومت کنند...ص415
۰۴ شهريور ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق پیشنهاد شکوهمند بازنده ام بود در مزایده...ص585
۰۴ شهريور ۱۳۹۶
ایرج پوراردشیر و بهنام قاسمی این را خواندند
آرزو آقایی میبدی این را دوست دارد
اما درکش نکردم؟
۱۷ شهريور ۱۳۹۶
ممنون خانم لواسانی
۱۱ مهر ۱۳۹۶
خواهش میکنم :)
۲۸ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3