:  ۹۱۴۷۳
:  داستان جهان
:  مرگ در ونیز (افق)
:  داستان های آلمانی قرن 20
   توماس مان
   محمود حدادی
:   افق
:  رقعی
:  ۱۳۹۸
:  ۴
:  ۱۴.۵
:  ۲۲
:  نرم
:  ۱۴۴
:  ۳۲۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

 

توماس مان، متولد سال ۱۸۷۵ است. نویسنده این اثر، پس از انتشار چند داستان کوتاه، رمان بلند «خانواده بودنبروک» را در سال ۱۹۰۱ به چاپ رساند که موجب کسب جایگاهی در ادبیات آلمان برایش شد. از توماس مان در سال ۱۹۰۳ مجموعه‌ای از ۶ داستان به چاپ رسید که در میان آن ها «تریستان» و به ویژه «تونیو کروگر» بیشتر ماندگار شدند. انتشار داستان «مرگ در ونیز» که واپسین اثر دوران جوانی این نویسنده محسوب می شود، باعث شد بار دیگر جهان ادبیات در سطح اروپا، متوجه او شود.

شخصیت اصلی این داستان، که ذهن و خیالش به تسخیر خواب هایی متاثر از مرگ و ماورا درآمده است، گویی در پیروی ناخوآگاه از این خواب‌ها، در گردشی بعد از ظهری، با سفیر مرگ روبرو می شود و پیک دیار ارواح، در روند داستان هربار در نقاب و هیئتی، او را به جایی می کشاند که در آنجا مرگش مقدر شده است.

از منظر تمثیلی، «مرگ در ونیز» اثر نویسنده ای با گرایش فلسفی و نگاهی روان کاو، است؛ نویسنده ای پرورده مکتب هنر یونان عتیق و این بازتابی از تاریخ سال های ابتدایی قرن بیستم است.

در پایان کتاب توضیحاتی درباره مسائل بینامتنی هر فصل داستان که شامل موضوعاتی تاریخی، اسطوره ای و مذهبی می شود، درج شده است.

در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

عجیب‌تر و مشکل تر از هر چیز رابطه ی انسان هایی است که بیش از نگاه شناختی از هم ندارند، انسان هایی که همه روز بسا هر ساعت بر سر راه می‌آیند، چشم هاشان به نظاره به هم می رسد، ولی در تنگنای اجبار عرف یا ویری احمقانه، بی رد و بدل کلام و سلامی ظاهر بیگانه و بی اعتنا را حفظ می‌کنند. میان آن دو بی قراری و نوعی کنجکاوی ناآرام حاکم است، تب و تاب نیاز به ناخواه سرکوب شده هر دو به تبادل و شناخت، و همه این‌ها همراه با احترام و احتیاطی هیجان آلود. زیرا انسان انسان را تا وقتی دوست دارد و محترم می شمرد که به قضاوتش قادر نیست. و شوق هم حاصل شناختی است که ناقص باشد...


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
انسان، انسان را تا وقتی دوست دارد و محترم می‌شمرد که به قضاوتش قادر نیست. و شوق، حاصل شناختی است که ناقص باشد. (مرگ در ونیز - صفحه 79)
۱۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«مرگ در ونیز» داستانی زنده، تمثیلی و تکان‌دهنده است. این اثر گرچه در نگاه اول، فقط یک سرنوشت را روایت می‌کند، گوشه‌ای از کژتابی‌های جامعه اروپایی را در سرآغاز قرن بیستم، قرن جنگ و انحطاط نیز به تصویر می‌کشد،‌همچنین شهر ونیز را در چهار سویی میان آسیا، اروپا، گذشته و اکنون،‌به آینه تمام نمای یک دوران بدل می‌کند.

مترجم این کتاب یادداشتی نوشته است که بخشی از آن را می‌خوانید: «مرگ در ونیز»، دست کم در روایت کلی خود، تمثیل است، روایتی مانند قصه آن پیشکار درباری که در اصفهان سراسیمه نزد شاه خود می‌آید که امروز، سپیده سحر، در راه، پیک مرگ را دیدم و نگاه او به من خشمناک بود؛ بی‌تردید قصد جانم را دارد.

شاه، ... دیدن ادامه » چون دل‌بسته این پیشکار خود است، تیزپاترین اسبش را در اختیار او می‌گذارد تا این جوان در گریز از مرگ چهار نعل خود را به ری برساند. اما عصر همان روز، خود نیز پیک مرگ را می‌بیند و از او می‌پرسد چرا صبح به پیشکار او با خشم نگاه کرده است؟ پیک می‌گوید با خشم نگاه نکردم، بلکه تنها تعجب کردم چرا او را در اصفهان می‌بینم، حال آن که قرار است غروب فردا شب جانش را در ری بگیرم!



شخصیت این داستان هم، که ذهن و خیالش به تسخیر خواب‌هایی متأثر از مرگ و ماوراء در آمده است، گویی در پیروی ناخودآگاه از این خواب‌ها، در گردشی بعد از ظهری، با سفیر مرگ روبه‌رو می‌شود و این پیک دیار ارواح در روند داستان هربار در نقابی و هیأتی او را به جایی می‌کشاند که در آنجا مرگش مقدر شده است.

از این دید،‌این داستان که در جزئیات خود روایت واقعیتی در این میان یکصد ساله است، مفهومی فراتر از مکان و زمان حادثه می‌یابد. در آن می‌شود آن حسی را هم یافت که کشش جاوید جان آدمی به جانب جوانی است و به گفته حافظ با «خواب شاهد عهد شباب»، کار زاهد پیر را به دیوانگی می‌کشد.

بر این اساس این اثر ساحت‌هایی چند گانه دارد و تمثیل‌گونگی بسا تنها یک دلیل در تأیید آن باشد، خاصه جایی که از آثار برجسته‌تر توماس مان می‌دانندش.

دلیل دیگر، چفت و بست عناصر کلی آن است؛ فصل‌بندی سنجیده موضوع و هماهنگی دقیق نقش مایه‌ها که خواننده را از شاهد صرف واقعه فراتر می‌برد و قادرش می‌کند در هر نقطه از متن، چشم‌اندازی از لایه‌های پنهان‌تر آن بیابد و با تأویل اشاره‌های آن، زودتر از قهرمان داستان، که خود در چنبره رویدادها گرفتار است، سقوط او را حدس بزند.

اما توجیه عینی‌تر، استادی نویسنده در دست‌مایه قراردادن واقعیت‌های داستان‌ برای دستیابی به یک جهان‌نگری کلی و برمبنای آن، نقد روزگار خود است. زیرا واقعیت دارد که در روزهای نگارش این اثر، خطر جنگ استعماری میان فرانسه و آلمان جدی شده بود.
۲۲ دى ۱۳۹۴
آرمان حیدری ارجلو و فرشته خسروی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید