:  ۷۸۱۰۲
:  داستان جهان
:  مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد
:  داستان جهان
   یوناس یوناسن
   فرزانه طاهری
:   نیلوفر
:  رقعی
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۳۷۷
:  ۴۵۰,۰۰۰ ریال


 درباره کتاب:

شاید برخی سالهاست براین باور هستند که روزگار شاهکارهای ادبی گذشته است، و این روزها در غیاب گابریل گارسیا مارکز این تصور بیش از پیش به واقعیت نزدیک به نظر می رسد! اما این قول را باور نکنید چون هنوز هم شاهکار ادبی خلق می شود. نمونه اش رمان «مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد» در جهان با توفیقی چشمگیر روبه رو شده و با انتشار آن به ۲۵ زبان، تاکنون بیش از هشت میلیون نسخه از ان به فروش رفته است. ویژگی مهم این اثر آن است که سبک کار سر راست، خواندنی و مفرح نویسنده، رمان اسکاندیناوی را به سمت و سویی به دور از تیرگی و عبوسی قهرمانان معمول این خطه سوق می دهد. توفیق و شهرت رمان باعث شده تا فیلمسازان نیز به سراغ آن رفته و به تازگی فیلمی با دستمایه قرار دادن مضمون این رمان روانه پرده سینماها کنند.

 
«یوناس یوناسن» در سال ۱۹۶۱ در جنوب سوئد به دنیا آمد، نوشتن را با روزنامه نگاری در چند روزنامه سود آغاز کرد. سپس مشاور رسانه‎ای و تهیه کننده تلویزیونی هم شد، پشتکار و فعالیت او به قدری بود که روزانه تا ۱۶ ساعت کار کند به همین خاطر شرکت رسانه ای او، به شرکتی موفق بدل شد.
 
فکر نوشتن این رمان در ۴۷ سالگی ذهن او را به خود مشغول کرد و آن را در ذهن ساخته و پرداخته کرد. اما در خلال گرفتاری های روتین روزانه اش، سال ها طول کشید که به سرانجام برسد چون در این بین اندک اندک فرصتی می‎یافت که بتواند آن را صرف نوشتن بخش کوچکی از این رمان کند که به هرحال به پایان رسید و دوره ای تازه در زندگی او را رقم زد.
 
از این رو سرانجام اما تصمیم گرفت شرکتش را بفروشد و همراه همسر و فرزندش به منطقه ای دور افتاده در سوئد برود تا تمام وقت به دل مشغولی اصلی اش یعنی نوشتن این رمان بپردازد.
 
یوناسن رمان خود «مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد» اثری توصیف کرده که به نحوی هوشمندانه ابلهانه است و او قهرمان رمان را در اقع من دیگری از خود می داند. کسی که بارها دست به دامن او شده تا از پنجره بگریزد و زندگی خود را دوباره از بیخ و بن تغییر بدهد. رمان حاضر اثری ست سر راست، مفرح و گاه قهقهه آور که با تخیلی غنی و به شکلی هوشمندانه قهرمان خود را در خلال وقایع مهم تاریخی قرار می دهد.
 
آلن کارلسن شخصیت سرحالِ سهل گیری‎ست که که با روش باری به هر جهت خود در زندگی نونه بسیار خوب و به یادماندنی آدمهایی ست که معتقدند هیچ وقت برای شروع دوباره دیر نیست. دومین رمان این نویسنده «دختری که زندگی پادشاه سوئد را نجات داد» نام دارد.

* معرفی کتاب از الف کتاب الف

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
#هزارکتاب

تاریخ شروع: 28 اسفند 1394

شاید ... دیدن ادامه » با خودتان بگویید که می‍شد زودتر تصمیمش را بگیرد، و آنقدر مرد باشد که دیگران را از این تصمیم باخبر کند. اما آلن کارلسن هرگز اهل تاملات طولانی نبود.
برای همین هنوز دذست این فکر ر مغز پیرمرد جاگیر نشده بود که پنجره‌ی اتاقش در طبقه همکف خانه‌ی سالمندان در شهر مالمشوپینگ را باز کرد و قدم به بیرون گذاشت - به باغچه.
۳۰ فروردين ۱۳۹۵
یوسف نیک نژاد و مشتاق حسین این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آلن و آماندا هر روز در ساحل سفید و درخشان بیرون هتل به پیاده روی های طولانی و در حد مناسب میرفتند. همیشه کلی حرف داشتند بزنند و از مصاحبت هم بیشتر و بیشتر محظوظ میشدند. خیلی تند راه نمیرفتند چون آماندا 84 سال داشت و او حالا وارد 101 سالگی شده بود. بعد از مدتی کم کم دست هم را می گرفتند، برای حفظ تعادل البته. بعد تصمیم گرفتند که شبها فقط خودشان دو تا در تراس آماندا شام بخورند، چون دیگر حضور آن همه آدم برایشان سنگین بود. و در نهایت آلن در اتاق آماندا مستقر شد. به این شکل میشد اتاق آلن را به یک توریست اجاره داد و این برای ترازنامه مالی هتل هم خوب بود.
در یکی از پیاده روی های روزهای بعدش، آماندا این مساله را مطرح کرد که باید همان کاری را بکنند که بنی و زیبارو کردند،یعنی عروسی کنند، حالا که به هر حال دارند باهم زندگی میکنند. آلن گفت که آماندا در مقایسه با او دختر جوانی است اما میتواند خودش را راضی بکند که این مساله را نادیده بگیرد و این روزها هم که دیگر خودش مشروبش را درست میکند، برای همین از این جنبه هم مشکلی نبود. بنابراین خلاصه اینکه آلن اعتراض قاطعی به آنچه که آماندا همین حالا پیشنهاد کرده بود نداشت.
آماندا گفت: پس برنامه این شد؟
آلن ... دیدن ادامه » گفت: بله برنامه همین شد
و دست هم را محکم تر از همیشه گرفتند. برای حفظ تعادل.
صفحه 361 کتاب
۲۹ اسفند ۱۳۹۴
مشتاق حسین غوردروازی این را خواند
مجید حاج حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یوناسن چون قبلا روزنامه نگار بوده، کتابش این ذهنیت را می دهد که انگار مشغول روزنامه‌خوانی هستی، در روزنامه‌خوانی شما فقط گزارش می‌خوانی، عاری از توصیف فضا. این کتاب هم این ویژگی را دارد. البته هیچ خورده‌ای نمی‌توان گرفت چون سبک این نویسنده این‌طور است و کسی تاکنون این چنین ننوشته (یا بنده این چنین سبکی نخوانده‌ام) و چون یوناسن ... دیدن ادامه » به سبک خود می‌نویسد، قلمش قلقلک می‌دهد و ناخودآگاه بدون اینکه متوجه باشی لبخندی بر لبان می‌نشیند!
۱۱ آبان ۱۳۹۴
مشتاق حسین و قاریاقدی یُلمه این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید