:  ۵۵۱۰۶۴۷۰
:  داستان جهان
:  مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد
:  داستان جهان
   یوناس یوناسن
   فرزانه طاهری
:   نیلوفر
:  رقعی
:  ۱۳۹۷
:  ۱۱
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۳۷۷
:  ۳۷۰,۰۰۰ ریال


 درباره کتاب:

شاید برخی سالهاست براین باور هستند که روزگار شاهکارهای ادبی گذشته است، و این روزها در غیاب گابریل گارسیا مارکز این تصور بیش از پیش به واقعیت نزدیک به نظر می رسد! اما این قول را باور نکنید چون هنوز هم شاهکار ادبی خلق می شود. نمونه اش رمان «مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد» در جهان با توفیقی چشمگیر روبه رو شده و با انتشار آن به ۲۵ زبان، تاکنون بیش از هشت میلیون نسخه از ان به فروش رفته است. ویژگی مهم این اثر آن است که سبک کار سر راست، خواندنی و مفرح نویسنده، رمان اسکاندیناوی را به سمت و سویی به دور از تیرگی و عبوسی قهرمانان معمول این خطه سوق می دهد. توفیق و شهرت رمان باعث شده تا فیلمسازان نیز به سراغ آن رفته و به تازگی فیلمی با دستمایه قرار دادن مضمون این رمان روانه پرده سینماها کنند.

 
«یوناس یوناسن» در سال ۱۹۶۱ در جنوب سوئد به دنیا آمد، نوشتن را با روزنامه نگاری در چند روزنامه سود آغاز کرد. سپس مشاور رسانه‎ای و تهیه کننده تلویزیونی هم شد، پشتکار و فعالیت او به قدری بود که روزانه تا ۱۶ ساعت کار کند به همین خاطر شرکت رسانه ای او، به شرکتی موفق بدل شد.
 
فکر نوشتن این رمان در ۴۷ سالگی ذهن او را به خود مشغول کرد و آن را در ذهن ساخته و پرداخته کرد. اما در خلال گرفتاری های روتین روزانه اش، سال ها طول کشید که به سرانجام برسد چون در این بین اندک اندک فرصتی می‎یافت که بتواند آن را صرف نوشتن بخش کوچکی از این رمان کند که به هرحال به پایان رسید و دوره ای تازه در زندگی او را رقم زد.
 
از این رو سرانجام اما تصمیم گرفت شرکتش را بفروشد و همراه همسر و فرزندش به منطقه ای دور افتاده در سوئد برود تا تمام وقت به دل مشغولی اصلی اش یعنی نوشتن این رمان بپردازد.
 
یوناسن رمان خود «مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد» اثری توصیف کرده که به نحوی هوشمندانه ابلهانه است و او قهرمان رمان را در اقع من دیگری از خود می داند. کسی که بارها دست به دامن او شده تا از پنجره بگریزد و زندگی خود را دوباره از بیخ و بن تغییر بدهد. رمان حاضر اثری ست سر راست، مفرح و گاه قهقهه آور که با تخیلی غنی و به شکلی هوشمندانه قهرمان خود را در خلال وقایع مهم تاریخی قرار می دهد.
 
آلن کارلسن شخصیت سرحالِ سهل گیری‎ست که که با روش باری به هر جهت خود در زندگی نونه بسیار خوب و به یادماندنی آدمهایی ست که معتقدند هیچ وقت برای شروع دوباره دیر نیست. دومین رمان این نویسنده «دختری که زندگی پادشاه سوئد را نجات داد» نام دارد.

* معرفی کتاب از الف کتاب الف

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
«... گرفتاری های روتین روزانه ...»
تو را به خدا این ترکیبات شترگاوپلنگ را وارد زبان فارسی نکنید. آخر «گرفتاری‌های روزانه»‌ چه عیبی دارد که باید «روتین» را هم به آن افزود؟ اگر دقت کنیم می‌بینیم بسیاری از اصطلاحات لوس و بی‌مزۀ امروزی دستپخت کسانی است که ادعای سوادداری دارند و دستی به قلم و می‌نویسند...
۰۵ فروردين ۱۳۹۶
مشتاق حسین و یوسف حبیبی سوها این را خواندند
محمد کریمی ، عباس پاداش و حمید رضایی این را دوست دارند
حالا من زیاد اهل فن نیستم که بتونم نظر قطعی بدم ولی گفته میشه کلمات دخیل تا زمانی که طبق دستور زبان باشن و به دستور زبان آسیبی نرسونن مساله ای ندارن. البته روتین اینجا تا حد زیادی میتونه معنی روال بده ولی خب خود روتین هم یه مفهومی رو میرسونه که کمی با روال ... دیدن ادامه » متفاوته.
۰۸ آبان ۱۳۹۶
من بشخصه به هیچ وجه مخالف ورود واژه‌های بیگانۀ‌ «مفید» به زبان فارسی نیستم. اگر واژه‌ای وارد زبان فارسی شود که پیش‌تر برایش معادلی نداشته باشیم ورودش بسیار مبارک است. چرا که هر واژه با ورود خود مفهومی را به زبان فارسی وارد می‌کند. گو اینکه جای انکار ... دیدن ادامه » نیست که بسیاری از واژگانی که امروز به کار می بریم از زبان‌های غربی و غیر غربی وارد زبان ما شده‌اند و فارسی را غنی‌تر کرده‌اند. ضمن اینکه در امر زبان اتخاذ موضع محافظه‌کارانه جز آب در هاون کوفتن نیست؛ زبان کار خود را می‌کند و تغییر می‌پذیرد، چه ما خوش‌مان بیاید چه بدمان بیاید. اما اینقدر هست که باید بر برخی بی‌دقتی‌ها و کژسلیقگی‌ها خروشید و آن‌ها را برجسته کرد.
از سوی دیگر، در این مثالی که ذکر کردم واژه‌ای به کار رفته که در فارسی برایش معادل داریم (دیگر کاری به ترکیب حشو قبیح «روتین روزانه» ندارم). آیا پدران و مادران ما توصیف کارهای روزمره یا روزانۀ خود واژه‌ای نداشتند و زبان‌شان الکن بود؟ اینطور قرض گرفتن از زبان‌های خارجی (بیشتر از انگلیسی) فقط و فقط باعث توخالی و پوک شدن زبان فارسی می‌شود. علاوه بر این‌که دایرۀ واژگانیِ فارسی‌زبانان را سخت بی‌مایه و فقیر می‌کند، موجب سست و گسسته شدن ارتباط بین نسل‌ها می‌شود. اگر به همین ترتیب پیش برویم، دور نیست که یکی دو نسل بعد اصلاً‌ نتوانند آثار کلاسیک زبان فارسی را بخوانند و از آن لذت ببرند. در هر حال، این رشته سر دراز دارد. پیشنهاد می‌کنم به مطلب صدرا محقق در روزنامۀ شرق رجوع کنید که از این پدیده با عنوان «پاکستانی شدن زبان فارسی» صحبت می‌کند. این مقاله را می‌توانید در لینک زیر بیابید:
http://www.sharghdaily.ir/1395/08/11/Main/PDF/13950811-2718-16-8.pdf
۱۱ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب

تاریخ شروع: 28 اسفند 1394

شاید ... دیدن ادامه » با خودتان بگویید که می‍شد زودتر تصمیمش را بگیرد، و آنقدر مرد باشد که دیگران را از این تصمیم باخبر کند. اما آلن کارلسن هرگز اهل تاملات طولانی نبود.
برای همین هنوز دذست این فکر ر مغز پیرمرد جاگیر نشده بود که پنجره‌ی اتاقش در طبقه همکف خانه‌ی سالمندان در شهر مالمشوپینگ را باز کرد و قدم به بیرون گذاشت - به باغچه.
۳۰ فروردين ۱۳۹۵
یوسف نیک نژاد و مشتاق حسین این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آلن و آماندا هر روز در ساحل سفید و درخشان بیرون هتل به پیاده روی های طولانی و در حد مناسب میرفتند. همیشه کلی حرف داشتند بزنند و از مصاحبت هم بیشتر و بیشتر محظوظ میشدند. خیلی تند راه نمیرفتند چون آماندا 84 سال داشت و او حالا وارد 101 سالگی شده بود. بعد از مدتی کم کم دست هم را می گرفتند، برای حفظ تعادل البته. بعد تصمیم گرفتند که شبها فقط خودشان دو تا در تراس آماندا شام بخورند، چون دیگر حضور آن همه آدم برایشان سنگین بود. و در نهایت آلن در اتاق آماندا مستقر شد. به این شکل میشد اتاق آلن را به یک توریست اجاره داد و این برای ترازنامه مالی هتل هم خوب بود.
در یکی از پیاده روی های روزهای بعدش، آماندا این مساله را مطرح کرد که باید همان کاری را بکنند که بنی و زیبارو کردند،یعنی عروسی کنند، حالا که به هر حال دارند باهم زندگی میکنند. آلن گفت که آماندا در مقایسه با او دختر جوانی است اما میتواند خودش را راضی بکند که این مساله را نادیده بگیرد و این روزها هم که دیگر خودش مشروبش را درست میکند، برای همین از این جنبه هم مشکلی نبود. بنابراین خلاصه اینکه آلن اعتراض قاطعی به آنچه که آماندا همین حالا پیشنهاد کرده بود نداشت.
آماندا گفت: پس برنامه این شد؟
آلن ... دیدن ادامه » گفت: بله برنامه همین شد
و دست هم را محکم تر از همیشه گرفتند. برای حفظ تعادل.
صفحه 361 کتاب
۲۹ اسفند ۱۳۹۴
مشتاق حسین غوردروازی این را خواند
مجید حاج حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ آغاز:10/11/94
شاید با خودتان بگوییدکه می شد زودتر تصمیمش را بگیرد و آن قدر مرد باشد که دیگران را از این تصمیم باخبر کند.اما آلن کارلسن هرگز اهل تاملات طولانی نبود.برای همین هنوز درست این فکر در مغز پیرمرد جایگیر نشده بود که پنجره ی اتاقش در طبقه ی همکف خانه ی سالمندان در شهر مالمشوپینگ را باز کرد و قدم به بیرون گذاشت ــ به ... دیدن ادامه » باغچه.این عملیات مستلزم مختصر تلاشی بود چون آلن صد ساله بود.در واقع درست همین روز صد ساله می شد.
۲۶ بهمن ۱۳۹۴
مرسی بابت نوشتن متن کتاب، با همین چند خط مقایسه متوجه شدم ترجمه خانوم شادی حامدی رو بیشتر دوس دارم.
۲۹ خرداد ۱۳۹۶
خواهش می کنم پریسا جان
۱۲ تير ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"مرد صد ساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد"



سرنوشت ... دیدن ادامه » روبه روی یک پیرمرد صد ساله با فرارش و اتفاقاتی که به صورت ناخواسته برایش میتواند رخ دهد و سازگاری مرد با محیط اطرافش با قلم "یوناس یوناسُن" داستان و رمانی جذابی را به وجود آورده است که خواندن این کتاب به هر کسی با هر سلیقه ای پیشنهاد می شود.
۱۳ بهمن ۱۳۹۴
مشتاق حسین این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«مرد صدساله ای که از پنجره فرار کرد و ناپدید شد» رمانی است سرراست و مفرح و شگفت انگیز و گاه حتی قهقهه آور که با هوشمندی و تخیلی غنی شخصیت اصلی اش را ناخواسته در میانه مهمترین رخدادهای تاریخی قرار می دهد. آلن کارلسن سرحالِ سهلگیر و باری به هر جهت، نمونه ای به یاد ماندنی به دست می دهد که «هیچ وقت برای شروع دیر نیست». - انتخاب شده از متن پشت ... دیدن ادامه » جلد کتاب -
۲۴ آبان ۱۳۹۴
توی لیست خریدمه و باید به خوندن نزدیک ترش کنم.
۲۴ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یوناسن چون قبلا روزنامه نگار بوده، کتابش این ذهنیت را می دهد که انگار مشغول روزنامه‌خوانی هستی، در روزنامه‌خوانی شما فقط گزارش می‌خوانی، عاری از توصیف فضا. این کتاب هم این ویژگی را دارد. البته هیچ خورده‌ای نمی‌توان گرفت چون سبک این نویسنده این‌طور است و کسی تاکنون این چنین ننوشته (یا بنده این چنین سبکی نخوانده‌ام) و چون یوناسن ... دیدن ادامه » به سبک خود می‌نویسد، قلمش قلقلک می‌دهد و ناخودآگاه بدون اینکه متوجه باشی لبخندی بر لبان می‌نشیند!
۱۱ آبان ۱۳۹۴
مشتاق حسین و قاریاقدی یُلمه این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در طول خواندن کتاب، ما داستان زندگی پیرمرد قهرمان داستان را هم مرور می‌کنیم و از ورای آن تاریخ قرن بیستم را البته به‌صورت طنز مرور می‌کنیم. در حقیقت نویسنده کتاب هر بار به بهانه‌ای قهرمان داستان را در یک رشته اتفاقات تصادفی درگیر می‌کند تا او با تعدادی از مهم‌ترین شخصیت‌های سیاسی سدهٔ بیستم دمخور شود: استالین، فرانکو، ترومن، چرچیل، ... دیدن ادامه » مائو، کیم ایل سونگ و … از این طریق و با مرور خاطرات پیرمرد، ما البته به صورت طنز در بطن حوادثی مثل ساخت بمب اتم، جنگ‌های داخلی اسپانیا و انقلاب چین قرار می‌گیریم. نویسنده حتی، قهرمان داستان را در سال‌های دهه ۱۳۲۰ به ایران هم آورده است و باعث شده او توسط سازمان امنیت وقت دستگیر هم بشود
۰۸ آبان ۱۳۹۴
آرش کاویانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیشنهاد افشین هاشمی برای مطالعه


«روزها ... دیدن ادامه » و هفته‌ها گذشت. زمستان بهار شد و آلن تقریبا به اندازه پنجاه سال پیشِ دوستش هربرت در آرزوی مرگ بود. هربرت تا وقتی که نظرش عوض نشد به آرزویش نرسید. این خوش‌یمن نبود.»

افشین هاشمی در معرفی کتابی که در حال خواندن آن است اول بخشی از آن را می‌‌آورد. او می‌گوید: «رمان پر از قهقهه است اما این تکه خاص پیشکش به همه آنهایی که وقتی به آرزوی‌شان می‌رسند که دیگر ندارندش.»
۲۲ شهريور ۱۳۹۴
من ریویوهای این کتاب رو خیلی خوندم و می دونم موضوعش چیه. عکس جلد کتاب هم عالیه.
به زودی می خونمش
۳۰ شهريور ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید