گزارش نشست «روایت زنانه در ادبیات دفاع مقدس»؛ حق، به مثابه سنجه‌ی قصه!

سه‌شنبه، بیست و ششم شهریور ماه، مرکز فرهنگی شهر کتاب، میزبان بلقیس سلیمانی، زهرا زواریان و احمد شاکری بود، تا در نشستی، موضوع روایت زنانه در ادبیات دفاع مقدس، در حضور علاقه‌مندان به این حوزه، بررسی شود. گفتنیاست این موضوع به منظور نزدیک شدن به هفته‌ی دفاع مقدس، در دستور کار این مرکز فرهنگی قرار گرفته است.

زبان تن و تبیض‌های جنسیتی!

سلیمانی، خاستگاه مباحث مربوط به جداسازی روایت در انواع زنانه و مردانه را، متاثر از رویکرد‌ها و دیدگاه‌های فمینیستی دانست و به تشریح اقوال برخی صاحب‌نظران در این‌ حوزه پرداخت: این‌که روایت می‌تواند انواع زنانه و یا مردانه داشته باشد، طرفداران و هم منتقدانی، در غرب و هم ایران، دارد. این بحث بیشتر در حوزه‌ی زبان مطرح شده است. صاحب‌نظران غربی بر این عقیده‌اند که زنان برای ایراد روایت خود از هستی، باید زبانی ویژه‌ی خود داشته باشند. حال آن‌که برخی منتقدان معتقدند که زبان امری‌ست اجتماعی که مکانیزمی خاص در پدید آمدن آن موثر است، لذا نمی‌توان آن را به صورت فردی ساخت. به زعم یکی از ایشان، زبان زنانه در روایت، تنها به مدد واژگانی خاص زن‌ها، محقق نمی‌شود، چراکه زبان امری ارتباطی است، ممکن نیست زن‌ها بتوانند از واژگانی استفاده کنند، بدون این‌که آن‌ها را با مردان در میان بگذارند.

وی تاکید کرد: بر اساس این رای، زبان حاوی دو نوع نظم است: نظم نمادین و نظم نشانه‌شناسانه. نظم نمادین، امری است که بر وضع واژ‌ه‌ها دلالت می‌کند. این امر را مرد‌ها در طول تاریخ صورت داده‌اند؛ از این‌ روی اصولا زبان زنانه وجود ندارد. اما در نظم نشانه‌شناسانه، وضع به صورت دیگری‌ست، می‌توان به مدد آن، به‌ویژه در متون ادبی و تخیلی، تولید زبان زنانه را محقق ساخت. این دست عقاید که بر پایه‌ی دیدگاه‌های فمینیستی صورت گرفته‌اند، بسیار افراط‌گرایانه هستند. بر اساس آن‌ها، از آن‌جا که زبان موثر در تمامی رویکردهای فرهنگی، مردسالارانه است، نوشته‌های زنان به نوعی بازتولید نگاه مردان است و زنان نمی‌توانند بنویسند، مگر این‌که زبانی خاص خود داشته باشند.

سلیمانی، در ادامه به شرح دیدگاهی دیگر در این حوزه پرداخت و افزود: تئوری دیگر در این خصوص، داشتن زبان زنانه را مشروط به نوشتن از چیزی می‌داند که ویژه‌ی زنان است. این دیدگاه بر تجربیات ویژه‌ی زنان از تنشان تاکید می‌کند (مگر مردان تن ندارند). بر این اساس، از آن‌جا که مرد‌ها در این ویژگی با زن‌ها شریک نیستند، نمی‌توانند از تجربیات آن‌ها در ارتباط با بدنشان، بنویسند. وقتی زنان نویسنده از وبژ‌گی‌‌ رها و خود به سوژه بدل شوند، زبان زنانه پدید می‌آید. بر این دیدگاه نیز انتقادهایی وارد شده است؛ مثل این‌که این رویکرد تنها در برخی زبان‌ها محقق می‌شود؛ زبانی چون انگلیسی که حاوی تبعیض‌های جنسیتی فراوان است، به سختی چنین قابلیتی دارد. به هر روی برخی بر این عقیده‌اند که این دست دیدگاه‌ها خود تبعیض‌های جنسیتی را به دنبال دارند.

وی برخی ویژگی‌های روایت زنانه را بر اساس دیگر نظریات مطرح در این‌باره تشریح کرد: روایت زنانه باید مبتنی بر تجارب زنانه باشد؛ تجاربی که مرد‌ها قادر به درک وسعت و عمق آن‌ها نباشند. روایت زنانه مبتنی بر تجارب زیستی و به ویژه تجارب بدنی ایشان است. نوستالژی‌های دوران کودکی و ابعاد و جزئیات زندگی روزمره در روایات زنانه نقشی موثر دارند. به اعتقاد زبان‌شناسان، زنان بیشتر به زبان معیار گرایش دارند و نه زبان مخفی؛ زبان ایشان، تقریبا خالی از قطعیت و توام با پرسش و تردید است؛ آن‌ها بیشتر خواهان مشارکت و دیالوگ با دیگران هستند، حال آن‌که زبان مردان، همراه با قاطعیت است. حوزه‌ی خانواده و تجارب زیستی روزمره در روایت زنانه نقشی به‌سزا دارند. به نظر می‌رسد، مادامی که تقسیم کار وجود داشته باشد و امور زنان در حوزه‌های خصوصی تعریف شود، روایت زنانه محصور در ویژگی‌هایی که مطرح شد، شکل می‌گیرد.

سلیمانی افزود: با دقت در این نظریات می‌توان دریافت که صاحب‌نظران این حوزه، خود نمونه‌ای از زبان‌سازی ارائه نکرده‌اند و مثال‌های ایشان غالبا متکی بر سبک است. بر این اساس گویی زنان برای نشان دادن سبک خود، تنها به چالش زبان مردانه بسنده کرده‌اند. حقیقت این است که هیچ‌یک از این رویکرد‌ها موید این نیست که ما صاحب زبان زنانه شده‌ایم.

یک من دیگر!

زواریان، حضور چشمگیر و موثر زنان داستان‌نویس در دهه‌های اخیر را یادآور شد؛ وی ضمن اشاره به رویکردهای فمینیستی ایشان، مباحث خود را با طرح سوالی آغاز و تصریح کرد: آیا نگاه فمینیستی زنان در ادبیات دفاع مقدس، نیز غالب بوده است؟ پاسخ به این پرسش دشوار است و من در پی تحقق آن نیستم؛ تنها طرح مطلوب این پرسش و نزدیک شدن به پاسخ آن می‌تواند هدف مرا مرتفع سازد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های روایت زنانه، تک صدایی بودن آن‌ است؛ این ویژگی متعلق به دوره‌ای است که بدن زن، در معرض تهاجم بیگانه قرار گرفته است. وجود یک صدای زنانه در بستر جنگ، که حاوی گفتمانی مردانه است، جالب توجه است. در پی این رویکرد، داستان زنان در دوران دفاع مقدس، با گفتمانی زنانه ـ مردانه درآمیخته است؛ چراکه زنان، در مواجهه با پدیده‌ای خشن، از تاراج رفتن بدن و هویت زنانه‌شان فریاد برآورده‌اند. نکته‌ی جالب توجه دیگر این است که در بستر خشن جنگ روایت زنانه وجود دارد.

زواریان افزود: شکل رویارویی زنان نویسنده با دیالوگ، از دیگر شاخصه‌های داستان‌های آن مقطع است. از آن‌جا که زنان در محیط محصور هستند، دیالوگ در آثار ایشان محدود است، بیشتر گفت‌وگوهای درونی در این دست داستان‌ها، غالب است؛ زنان نویسنده به دوره‌ی پیشازبانی نزدیک شده، ناخودآگاه، دوران کودکی و به دنبال آن، رویاهای خود را جست‌وجو می‌کنند. جزئی‌نگری و کارکردهای تخیلی نیز در آثار ایشان دیده می‌شود.

وی، به رای صاحب نظری غربی، در حوزه‌ی روایت زنانه اشاره کرد و بحث خود را از منظر هستی‌شناسانه ادامه داد. زواریان تصریح کرد: در گستره‌ی ادبیات داستانی، زنان همواره در جایگاه معشوق و مفعول بوده‌اند و مردان در جایگاه عاشق. به زعم مصدر این ایده، جابه‌جایی زن و مرد در این الگو می‌تواند به خلق روایت زنانه کمک کند. در ادبیات زنانه‌ی دفاع مقدس، این رویکرد رخ داده است؛ ما شاهد بروز استحاله در شخصیت زن هستیم؛ او به طور مشخص در جایگاه عاشق قرار گرفته است. این رویکرد، تحول و نقطه‌ی عطفی در ادبیات دفاع مقدس است. همواره‌ی تاریخ زن در مسند معشوق قرار داشته است؛ باید دریافت، چگونه این جابه‌جایی در ادبیات جنگ صورت گرفته است؛ این تحول هستی‌شناسانه در پی کدام ویژگی در شخصیت مرد همیشه غایت این دست داستان‌ها، محقق شده است؟

زواریان در شرح ویژگی‌های شخصیت مرد در این دست آثار گفت: بر خلاف آنچه می‌شناخته‌ایم، او قابلیت معشوق شدن دارد. این اتفاقی است که داستان‌های زنانه‌ی دفاع مقدس را از رویکردهای فمینیستی دور می‌کند. باید دریافت در پی کدام اتفاق شخصیت مرد در معرض این تغییر قرار می‌گیرد. او زنی را که تندیس عاطفه و زیبایی بوده است‌‌ رها کرده و در پی معشوقی دیگر رفته است. زنان در داستان‌های جنگ، در پی چنین مردی، فریاد تازه‌ای برآورده‌اند. در آثار این‌چنینی، زن متوجه خود و دنیای اطرافش شده است؛ او به مردان و امری با عنوان «دیگری» توجه دارد؛ سر آخر آنچه به عنوان من و هویت فردی در داستان‌های جنگ مطرح می‌شود، شکل و صورتی متفاوت از گذشته دارد.

روش‌هایی که سکولارند!

احمد شاکری، مباحث خود را زیر عنوان «هستی و کرانه‌های ادبیات داستانی زنانه‌ی دفاع مقدس» آغاز کرد، و تاکید کرد: در این بررسی، نمی‌توان تنها قواعد و اسلوب‌های کلی ادبیات داستانی را ملاک عمل قرار داد، حال آن‌که ضرورت دارد آن‌ها را به عنوان اصول موضوعه در نظر بگیریم؛ یعنی باید بدانیم شناخت ما از ادبیات داستانی و حدود آن چیست؛ به ویژه در خصوص آن ادبیاتی که انقلاب داعیه‌دار آن است؛ چراکه بحث ما راجع به ادبیات داستانی جهان نیست؛ از این روی مجموعه‌ی تحقیقاتی که استقرا‌ی‌شان متعلق به آثار غربی است، در موضوع و روش، خارج از بحث ما هستند. داعیه‌ی ما این است که ادبیات داستانی پس از انقلاب، رویه، سبک و بلکه مکتب جدیدی را پایه‌گذاری کرده است. از آن‌جا که مکتب‌ها، روش خاص خود را معرفی می‌کنند، نمی‌توان در بررسی یک روش توحیدی، از روش‌های سکولار استفاده کرد. این بررسی نیازمند روش‌های خاص خود است.
وی تاکید کرد: به نظر می‌رسد در ابتدا باید راجع به ادبیات داستانی دفاع مقدس، بحث کرد؛ یعنی اگر واژه‌ی زنانه را به عنوان قیدی گونه‌ساز بر این گونه‌ی داستانی می‌افزاییم، باید بدانیم که ادبیات داستانی از منظر ما چیست و هم باید بدانیم دفاع مقدس از منظر ما کدام حقیقت است. باید بدانیم نسبت ادبیات داستانی با دفاع مقدس، نسبتی موضوعی و مضمونی است. از پس این رویکرد و دانستن ویژگی‌های این ادبیات، می‌توان راجع به نگاه زنانه در آن، مباحثی را مطرح کرد. ساختار بحث من بر پایه‌ی علل اربعه تنظیم شده است، در این بحث، آفرینش ادبی و به ویژه مولفه‌های زنانه در ادبیات داستانی، بر پایه‌ی علت‌های فاعلی، صوری، مادی و غایی بررسی شده است. رویکرد من در آن، ثبوتی است و نه اثباتی. رویکرد ثبوتی، فرضی است؛ راجع به مفروض بودن یا نبودن ادبیات زنانه و امکان تحقق آن، فارغ از اینکه اثری در این حوزه نوشته شده است یا خیر، بحث می‌کند؛ در این روش، هستی و امکان مفاهیم، نه از روش استقرا و قیاس، که بر اساس عقل، بررسی می‌شود. به زعم من، روش ثبوتی از همین روی بر روش اثباتی اولویت دارد.

شاکری، در ادامه آسیب‌های احتمالی ناشی از اتخاذ رویکرد اثباتی را تبیین کرد و افزود: در استفاده از این روش، ممکن است گمان کنیم هرآن‌چه راجع به دفاع مقدس نوشته شده است، در زمره‌ی آن ادبیات قرار می‌گیرد، و این قطعا خطاست. چراکه دفاع مقدس، هویت و حقیقتی دینی دارد و لزوما روایت همه‌ی افراد از آن، ناظر بر آن حقیقت نیست، بلکه تحریف آن است. لذا نمی‌توان با چشم بسته، تمامی آنچه در این حوزه نوشته شده است، ادبیات دفاع مقدس پنداشت. رویکرد ثبوتی افقی برای تحقق این مهم دست می‌دهد. مقصود من از طرح این مطلب، این است که وقتی از ادبیات زنانه در ادبیات دفاع مقدس می‌گوییم، مراد گونه‌ای است با ماهیت دینی.
ساحت‌های متفاوت انسان!

وی، اصول موضوعه‌ی مرتبط با ادبیات داستانی انقلاب را تشریح کرد: این قضایا مفروض من است و معتقدم محقق و ثابت هستند. به نظر می‌رسد، هر بحث، اصول موضوعه‌ی خود را دارد، مثل آن‌چه غربیان درباره‌ی روایت زنانه طرح کرده‌اند؛ این‌که آن‌ها چه مقدار متناسب با حقیقت دینی ماست، در جای خود قابل بحث است؛ به عنوان مثال می‌توان به تفاوت نگاه فرهنگ غرب به انسان و ژرف‌ساخت‌های ادبی که خاستگاه تئوری‌ها هستند، اشاره کرد. تفاوت مقولاتی چون انسان‌شناسی وخدا‌شناسی از منظر این دو دیدگاه حائز اهمیت است؛ آیا انسان در دفاع مقدس،‌‌ همان انسان است که در جنگ دوم جهانی شرکت کرده است؟ آیا جهان که از منظر ما یک مبدا و مقصد دارد و جلوه‌گاه حق ومقام ربوبی است،‌‌ همان است که در نگاه یک فرد ملحد؟ از آن‌جا که ما در تئوری‌پردازی دچار ضعف هستیم، قرائت، سنجه، تفسیر و تحلیل ما از آثار ادبی، با استناد به اسلوب‌های غربی، ناهم‌خوان است. بنابراین نتیجه می‌شود، از آن‌جا که ادبیات انقلاب و هویت آن، با اسلوب‌های غربی سازش ندارد، باید آن را انکار کنیم.
شاکری ادامه داد: ادبیات انقلاب اسلامی، ثبوتا واجد مکتب ادبی مختص خود است؛ گرچه این مکتب و تئوری به مدد خصوصیات مذکور شناخته نشده است، ما قائل به موجودیت آن هستیم و ادبیات ما، در طول دوره‌ی رشد و تکوین خود، به آن خواهد رسید. پس از انقلاب اسلامی، برخی ظهورات ناتمام این مکتب، در قالب برخی گونه‌های ادبی تحقق یافته است؛ ما اثری نداریم که بگوییم نمونه‌ی تام ادبیات داستانی انقلاب اسلامی است، ولی برخی مولفه‌ها و البته نه تمام آن‌ها در برخی آثار، ظاهر شده است. به نظر می‌رسد، تئوری‌پردازان باید جویای مولفه‌های این مکتب باشند و در نگاهی تکمیلی و تطبیقی، آن‌ها را بر مکاتب غربی عرضه و تدوین کنند.

حقیقت قدسی، وجه ممیز

وی ادبیات دفاع مقدس را نه گونه‌ای موضوعی، که مضمونی دانست و تاکید کرد: ادبیات داستانی دفاع مقدس، واجد حقیقتی است؛ حقیقت به معنای حق است در مقابل باطل. بررسی مفهوم حقیقت در گونه‌ی ادبی، حائز اهمیت است. از آن‌روی که دفاع مقدس کلیتی واحد است؛ اگرچه به تفکیک عقلی می‌توانیم دفاع را از قدسیت جدا کنیم، اما این‌ دو در عمل یک حقیقت هستند و نه قابل تفکیک. حال آن‌که برخی این‌ دو را از یکدیگر جدا کرده‌اند. رکن مقوم ادبیات داستانی دفاع مقدس، حقیقت قدسی آن است. حقیقت قدسی، آن چیزی است که می‌تواند ادبیات ما را از ادبیات غرب ممتاز کند. ما حتا رئالیسم در ادبیات را تطبیق روایت با امور عینی نمی‌دانیم، تطبیق روایت با اموری که ممکن است نزد یک عارف مشهود باشد نیز، در این دسته جای می‌گیرد. مقام قدسیت، یعنی ارتباطی که این دفاع با عالم قدس پیدا می‌کند.

شاکری در شرح معنای حقیقت گفت: مفهوم حقیقت، با واقعیت، مفهوم عام و خاص من‌وجه دارد؛ به این معنا که برخی واقعیات حق نیستند و برخی حقایق واقع نشده‌اند. باید این را در بررسی ادبیات دفاع مقدس لحاظ کرد. هر روایتی از دفاع مقدس، مطابق با حقیقت آن نیست، بنابراین هر چیزی که راجع به دفاع مقدس نوشته شده است، ادبیات آن نیست و به دنبال آن، هر آن‌چه از منظر زنان و یا به همت ایشان، در این حوزه نوشته شده است، گویای ادبیات داستانی دفاع مقدس نیست. باید در تببین و ترسیم ادبیات داستانی دفاع مقدس، حق را به عنوان معیار در نظر داشته باشیم.

نسبت‌هایی که موجود نیستند!


وی بحث خود را با تبیین چرایی و چگونگی شکل‌گیری ادبیات زنانه‌ی دفاع مقدس، ادامه داد و تصریح کرد: شکل‌گیری این نوع روایت، دلایل عام و خاص دارد. دلایل عام آن به تغییرات عامی مربوط می‌شود که در ادبیات داستانی پس از انقلاب حادث شده است. شرح مفصل آن‌ها در کتاب ادبیات داستانی پس از انقلاب، تدوین شده است، همه‌ی آن‌ دلایل، حکایت از بروز فضایی مناسب برای ورود زنان به گستره‌ی ادبیات داستانی دارند. دلایل خاص آن، به موضوع دفاع مقدس مربوط می‌شود. در این میان، خاستگاه‌های معارضی در مقابل ادبیات زنانه‌ی دفاع مقدس وجود دارد، که هم در تفسیر و تحلیل ادبیات ناب زنانه‌ی دفاع مقدس، مانع ایجاد کرده‌ است، و هم تفسیری که موجب شد، ادبیات دهه‌ی شصت به ادبیاتی دولتی، شعاری، کلیشه‌ای و موقت متهم شود، در پی داشته است. به دنبال این تعارض‌ها، نویسندگان حماسی دهه‌ی شصت، با تغییر رویکرد خویش، ادبیات سیاه دفاع مقدس را رقم زدند. بروز جنبش اعتراضی در نفی مردسالاری به دنبال جنبش‌های جهانی فمینیستی که هیچ نسبتی با ادبیات دفاع مقدس ما ندارد، جریان سیاه‌نمای دفاع مقدس در راستای نمایش زن به عنوان جنس ستم‌دیده، مطالبه‌ی تساوی حقوق زن و مرد در روایت داستانی، و چون این‌ها، از دیگر پیامدهای این رویکرد بوده است.


شاکری، در جمع‌بندی، ادبیات داستانی زنانه‌ی دفاع مقدس را این‌گونه تعریف کرد: این ادبیات زیرگونه‌ای است بومی، از ادبیات داستانی دفاع مقدس، با مولفه‌های اختصاصی، که خاستگاهی دینی و حقیقت‌جو دارند. خاستگاه‌های معارض این زیرگونه، غیربومی و غیردینی بوده و ضمن ادبیات داستانی سیاه دفاع مقدس ظهور می‌یابند؛ تجلی این رویکرد غربی، می‌شود‌‌ همان ادبیات سیاه، که مفهومی مشکک است.

وی در انتها، معیار‌ها و هم‌چنین ارکان تنزل ادبیات زنانه‌ی دفاع را، طی رویکردی تفصیلی، با اتکا به علل اربعه‌ی آفرینش داستانی، تبیین کرد و ادامه داد: هر مقوله‌ای بخواهد ادبیات را مقید کند، باید از جنس ادبیات باشد. لذا این ادبیات، با نویسنده، موضوع، مخاطب و مفهوم، مقید نمی‌شود. به نظر می‌سد بهترین قیود، آن‌هایی هستند که شکل صوری دارند. از میان علل اربعه‌ی آفرینش داستانی، علت صوری مهم‌ترین مولفه در فرض ادبیات زنانه است. شناسایی ادبیات زنانه با لحاظ توامان سه محور محقق می‌شود: اول؛ در گونه‌ی بومی ما، که باید روش خاص خود را داشته باشد، قواعد و اصول‌ داستانی، در تعریف داستان زنانه موثر هستند. دوم؛ حقایق عالی و ژرف‌ساخت‌های دینی. سوم؛ مولفه‌های ساختاری و علت صوری، که قابلیت پرداخت داستان را دارند. این سه محور می‌توانند معرف گونه‌ی ادبیات زنانه‌ی دفاع مقدس باشند. ادبیات داستانی دفاع مقدس، مقوله‌ای در حال تکوین است و تئوری‌پردازی منسجمی درباره‌ی آن صورت نگرفته است. بنابراین، مصادیق بیرونی، تنها کاشف مولفه‌های این‌گونه‌اند، و نه موسس آن‌ها.

» نظرات
نام کاربر:
ایمیل کاربر:
وب سایت کاربر:
کد امنیتی:
متن :