˝کنسرت خیس˝ علی کریمی منتشر شد
به گزارش فروشگاه اینترنتی شهرکتاب به نقل از هنر آنلاین، "کنسرت خیس" عنوان مجموعه داستان کوتاهی است از علی کریمی کلایه که پیش از این او را با عنوان شاعر، خصوصا غزلسرا می‌شناختیم.


این کتاب که چاپ نخست آن در سال جاری منتشر شده است شامل 25 داستان کوتاه است که نویسنده بعضا در این آثار به شیطنت‌های پست مدرنیستی و ترفند‌های نو در داستان‌نویسی روی آورده است. غالب این آثار با زبانی ساده و سرراست روایت می‌شوند و نویسنده آن خود را دربند رویکردهای بدعت گرایانه نکرده است.


این کتاب در شمارگان 1100 نسخه و با قیمت 6600 تومان منتشر شده است.


متن کامل داستان کوتاهی از این مجموعه را با عنوان "استحاله" را می‌خوانیم:


"استحاله"


"تا کی باید من خاک صحنه بخورم تو باد هوا؟"

"بازم شروع کردی؟"

زن شال گردن شوهرش را دور گردنش می‌پیچد و شوهرش را در آغوش می‌گیرد.

"کاش می‌تونستم بیام اولین اجراتو ببینم."

"کاش."

مرد توی آینه خودش را برانداز می‌کند. دستی به موهایش می‌کشد و از خانه بیرون می‌زند. به ساعتش نگاه می‌کند. هنوز وقت دارد. تصمیم می‌گیرد قسمتی از مسیر را پیاده برود. یک نخ سیگار روشن می‌کند و همین که چشمش به زنی زیبا می‌افتد دنبالش راه می‌افتد و سعی می‌کند سر صحبت را باز کند. زن قدم‌هایش را تندتر می‌کند. تا جایی که مسیرش به زن می‌خورد دنبالش راه می‌افتد و بقیه راه را سوار اتوبوس می‌شود. جلوی سالن تئاتر پیاده می‌شود و مستقیم می‌رود اتاق گریم. کارگردان که زودتر از او رسیده آخرین حرف‌های قبل از اجرا را می‌زند. اجرا اجرایی است تک نفره و او بایدپرده اول را در نقش یک مرد بازی کند و پرده دوم را در نقش یک زن. پرده اول را چنان خوب بازی می‌کند که صدای تشویق تماشاگران قطع نمی‌شود. بعد گریم زنانه می‌کند و برمی‌گردد روی سن و چنان در نقشش فرو می‌رود که اصلا یادش می‌رود مرد است. نمایش که تمام می‌شود خودش را توی آینه برانداز می‌کند. روسری‌اش را مرتب می‌کند و با همان گریم زنانه از سالن بیرون می‌آید و منتظر اتوبوس می‌ماند. چند تا ماشین مدل بالا جلوی پایش نگه می‌دارند و برایش بوق می‌زنند، سوار یکی از همین ماشین‌ها می‌شود و موقع پیاده شدن شماره راننده را هم می‌گیرد. نزدیکی‌های خانه پیاده می‌شود تا بقیه راه را پیاده برود. مردی سیگار به لب دنبالش راه می‌افتد و سعی می‌کند سر صحبت را باز کند. قدم‌هایش را تندتر می‌کند. مرد تا جایی که مسیرش می‌خورد دنبالش می‌کند. به خانه که می‌رسد، پشت سرش را نگاه می‌کند. کسی را که نمی‌بیند زنگ می‌زند. شوهرش در را به رویش باز می‌کند. شال گردن را از دور گردنش باز می‌کند و در آغوشش می‌گیرد.

"کاش می‌تونستم بیام اولین اجراتو ببینم."

"کاش."

» نظرات
نام کاربر:
ایمیل کاربر:
وب سایت کاربر:
کد امنیتی:
متن :