نگاهی به آخرین کتاب امیر احمدی‌ آریان
نگاه امیر احمدی آریان به عنوان یک روزنامه‌نگار یا به زعم خودش یک “شعارنویس بر دیوار کاغذی” در این کتاب، نگاهی ژورنالیسیتی است و اتفاقا به شهادت آنچه در کتاب آمده “شعارنویسی بر دیوار کاغذی” برآیند بیش از 200 یادداشت، نقد کتاب و مقاله‌ای بوده که آریان در دهه 80 منتشر کرده است.

شعارنویسی بر دیوار کاغذی” به یک مقدمه و دو بخش تقسیم می‌شود؛ “زمانه و زمینه ادبیات در دهه هشتاد” و “چخوفیسم ایرانی و ادبیات زندگی روزمره”. این گزارش/یادداشت به واسطه خوانشی از مقدمه و بخش اول کتاب شکل گرفته است.


پیشگویی‌های ژورنالیستی


با اینکه دوربین ارزیابی تاریخی (اگر این نام‌گذاری درست باشد) در این کتاب در دست خود امیر احمدی آریان است اما از ظواهر امر چنین برمی‌آید که مولف تنها به تجربه‌ها و دیده‌های خود اکتفا نکرده است؛ شاید به همین دلیل نیز از آوردن نمونه‌های خارجی و نوشتن در باب ماهیت ژورنالیسم ادبی - هر چند اندک- اجتناب نمی‌کند. او بر این گمان است که “روزنامه محل انتشار گذراترین شکل نوشتار بوده است”، هر چند در بخش‌هایی از کتاب این تزش را فراموش می‌کند و این انتقاد را به جراید وارد می‌داند که چرا مقالات نظری در آن‌ها یافت نمی‌شود و انتظار “به کار انداختن منظومه فکری در دل ادبیات” را از مطبوعات دارد که البته انتظار غیر معقولی هم نیست.


تزی که آریان در بدو امر در مقام یک پیشگو مطرح می‌کند این است: “دهه هشتاد آخرین دوره نقش‌آفرینی جدی روزنامه‌ها در فضای فرهنگی ایران بود. گمانم بر این است که در دهه 90 صفحات ادبی روزنامه‌ها حاشیه‌نشین فضای ادبی خواهند شد، به همان سیاق که مجلات ادبی در دهه 80 به حاشیه رانده شدند.” اما این گفته آریان نیز به نوعی با خودانتقادی‌هایی که کمی بعد درباره آن می‌نویسد تناقض دارد؛ خود انتقادی‌هایی به سبک اعترافات که یکی از امتیازهای این کتاب به حساب می‌آید.


او می‌نویسد: “منی که سال 1379 نوشتن را در مطبوعات آغاز کردم، جوانی بیست‌ویک‌ساله بودم با سواد و شعوری بسیار پایین، ایده‌ها و افکاری بس خام و دم دستی، که بیشتر بر اساس شنیده‌ها یا خواندن و اغلب نفهمیدن ترجمه‌های نارسای فیلسوفان فوق الذکر بود.[دریدا، فوکو، بارت، بودریار، لیوتار و...] نه اطلاعاتم از تاریخ شعر و داستان ایران به حدی بود که حرفی برای گفتن داشته باشم، نه قدرت تحلیل و تجربه قابل توجهی داشتم و نه پیش از آن تاریخ چیز دندان‌گیری منتشر کرده بودم. با این حال، جا باز کردن در فضای مطبوعات آن روز ایران، به خصوص در حوزه نقد و نظریه ادبی، چندان کار دشواری نبود... “. آریان با فضایی که از آن دوره مطبوعات ترسیم می‌کند بیشتر وجوه متظاهرانه ژورنالیسم وقت را برجسته می‌کند تا نقش‌آفرینی جدی‌ای که پیشتر ذکرش رفت.


تکه‌کاری‌هایی از جنس نظریه


آریان
در ابتدای این کتاب توضیحات جالبی درباره این می‌دهد که روزنامه‌نویس [ادبی] “فکر منسجمی ندارد و نوشته‌هایش بر داشته‌های پراکنده از مطالعات پراکنده استوار است” و “روزنامه محل انتشار گذراترین شکل نوشتار بوده است” اما شاید متوجه نیست که “کتاب” را نمی‌توان با جمع‌آوری آرایی متشتت و در قالب “گذراترین شکل نوشتار” نوشت. هر چند امیر احمدی آریان به واسطه خودانتقادی‌ای که در این مورد نیز داشته است (صص 16 و 17) از منتقد مفروض خود پیش‌دستی کرده اما خب باز هم نمی‌توان این خصیصه “شعارنویسی بر دیوار کاغذی” را نادیده گرفت.


بحث‌هایی در باب نویسندگی و هاله قدسی آن، دخالت بازیگران در عرصه نویسندگی و رگ غیرت اهالی ادب، دلایل رو آوردن بازیگران به ادبیات داستانی، روزمرگی در داستان فارسی معاصر، سیطره جوانان بر ادبیات داستانی و در بحثی گسترده‌تر بررسی سوژه جوانی و جوان‌گرایی؛ نگاهی اجمالی به نقش جوانان در چند دهه اخیر و “استبداد جوانی”، فضای دانشگاهی پویا در دوم خرداد 76 و طبقه‌بندی دانشجوی وقت از نظر آریان تنها در50 صفحه اول کتاب نمود داشته است و اگر بخواهیم فهرست موضوعات را تا پایان بخش اول بشماریم بیش از این‌ها هم هست.


جن‌گیری به سبک گلشیری


امیراحمدی
در آناتی که گفته شد به شکلی گذرا سرک می‌شود، گاه ذهنی وقاد و جست‌وجوگر از خود نشان می‌دهد. اگر بر آن باشیم که یک منتقد نظریه‌پرداز باید در خلق ایده و مفهوم‌سازی یا دست کم معطوف کردن ذهن خواننده به مفهومی آشنا اما دوردست، دستی توانا داشته باشد، مولف این کتاب گاه چنین کرده است. برای نمونه می‌توان به بخش‌هایی اشاره کرد که پیرامون “ترس” نوشته شده است. جایی که آریان می‌نویسد: “ادبیات عقده‌ها و گره‌های کور یک جامعه را نشان می‌دهد، آن چه را که جامعه در پستوهای ناخودآگاه دفن و فراموش کرده به صحنه می‌آورد، و از این طریق نقطه آغازی برمی‌سازد برای مبارزه. ادبیات از ابزارهای القای ترس است، و بی دلیل نیست که هیچ دولت و حکومتی با ادبیات، در مقام نیرویی که منشا ترس را فاش می‌کند و شیاطین درون را بیرون می‌ریزد و به صف می‌کشد، میانه خوبی ندارد”.


آریان
در این باب ابتدا به “آینه‌های دردارهوشنگ گلشیری نقب می‌زند و به نقل از او می‌نویسد: “مگر نه این‌که تا چیزی را به‌عینه نبینیم نمی‌توانیم بر آن غلبه کنیم؟ خب، داستان‌نویس هم گاه ارواح خبیثه‌مان را احضار می‌کند، تجسد می‌بخشد و می‌گوید: حالا دیگر خود دانید، این شما و این اجنه‌تان”.


شاید بتوان این‌گونه گفت که آریان از مثالی نه چندان مناسب، معنایی مناسبِ تصورات و مفهومی که در سرداشته است برساخته. هر چند یکی از اصلی‌ترین تم‌های گلشیری “تجسد بخشیدن به ارواح خبیثه درون ایرانی‌ها” بوده، اما آنچنان در این امر موفق نبوده است. برای نمونه می‌توان “جن نامه” را مثال زد.


می‌گویند زمانی که می‌خواهی خانه‌ای را ویران کنی باید خوب آن خانه را بشناسی و با زیر و بم و پستوهای آن آشنا باشی. گلشیری هم، چنین بود. برای نوشتن “شازده احتجاب” سال‌ها تحقیق کرد درباره زندگی قاجاری. برای نوشتن “جن نامه” شاید سال‌ها غور کرد در علوم خفیه. تا به ‌تمامی “خانه” اشراف پیدا نمی‌کرد و دوباره از نو نمی‌ساختش آغاز به کار نمی‌کرد. اما کارش دقیقا همین جا تمام می‌شد. یعنی دیگر یادش می‌رفت که خانه را برای این ساخته بود که خراب کند.


گلشیری دست کم در “جن نامه” حواسش نبود چرا دارد جن‌ها را احضار می‌کند. همچنان که در “آینه‌های دردار” حواسش نبود که دارد تنها از تعهد نویسنده حرف می‌زند و در نام‌های کاراکترهایش (مثلا ابراهیم) دنبال تاریخ و اسطوره می‌گردد.


زمانی که آریان با این مقدمه به سراغ ادبیات و مفهومی که در سر دارد، می‌رود، ذهن جست‌وجوگرش را نشان می‌دهد. وقتی می‌نویسد: “ادبیات توانایی منحصر به فردی دارد در روبه‌رو کردن فرد با شیطان‌های درون او، کشاندن خواننده به ملاقات با اجنه‌ای که در زوایای نهان وجودش لانه کرده‌اند و منشأ ناپیدای ترس‌اند”.


با توجه به آنچه درباره تکه‌پاره‌نویسی آریان در این کتاب گفته شد، باید به این نکته نیز اشاره کرد که شاید هم، آریان در این کتاب به ژورنالیسم ادبی‌ای پناه برده است که عنوان و ماهیت کلی اثر را یدک می‌کشد، یعنی “شعارنویسی بر دیوار کاغذی”.


اما با تمام این اوصاف، به نظر می‌آید یکی از مهمترین بخش‌های کتاب همان خودانتقادی‌هایی است که همیشه جایش در فضای ادبیات ما خالی بوده است.

» نظرات
نام کاربر:
ایمیل کاربر:
وب سایت کاربر:
کد امنیتی:
متن :