جلسه نقد رمان بهاء طاهر برگزار شد

بلقیس سلیمانی: «واحه غروب» تقابل ضعف انسان مدرن با گذشته باشکوه است.


بلقیس سلیمانی
، نویسنده و منتقد ادبی در جلسه نقد کتاب «واحه غروب» نوشته بهاء طاهر گفت: در این کتاب از دو اسکندر سخن به میان می‌آید؛ یکی اسکندری که فاتح و پیروز است و دیگری اسکندر افسرده، ناراحت و پریشان که پیچیدگی‌های جهان را درنمی‌یابد.

به گزارش فروشگاه اینترنتی شهرکتاب به نقل از ایبنا، بلقیس سلیمانی در نشست نقد رمان «واحه غروب» اثر نویسنده مصری که عصر دیروز، سه شنبه، 20خرداد با حضور رحیم فروغی، مترجم کتاب و عظیم طهماسبی در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد، گفت: حضور رو راوی در این رمان یعنی محمود عزمی و همسرش کاترین برای بیان آنچه در مصر و قاهره اتفاق می‌افتد، کافی است.اجتماع و تاریخ همراه با فلسفه و مرگ اندیشی رمان را از عادی فراتر برده است.

نویسنده رمان «بازی آخر بانو» افزود: کاترین به مباحث باستانی مصر علاقه‌مند است می‌خواهد خط‌های متفاوتی را که در معابد وجود دارند، بخواند. او نظریه‌ای نیز دارد که اسکندر در «سیوه» مدفون شده نه در اسکندره. بهانه این‌که اسکندر در این رمان روایت خودش و فتوحاتش را بیان می‌کند، فراخوان کاترین است. در واقع با این روایت کاترین می‌خواهد نشانه‌ای پیدا کند.

سلیمانی در بخش دیگری از صحبت‌هایش به شباهت شخصیت نخست رمان با اسکندر اشاره کرد و در ادامه توضیح داد: اسکندر در میان برخی اقوام به منصب خدایی رسید و برخی او را ستایش می‌کردند. به گمانم موضوع دفن اسکندر در سیوه که نویسنده آن را دستمایه نوشتن یک فصل قرار می‌دهد، موضوع اصلی محسوب نمی‌شود. موضوع اصلی شباهتی است که میان محمود عزمی -نظامی‌ای که درون مشوشی دارد- و اسکندر به چشم می‌خورد.

این منتقد اضافه کرد: هرگاه از اسکندر در این رمان صحبت می‌شود، دو اسکندر به میان می‌آید. یکی اسکندری که فاتح و پیروز است و دیگری اسکندر افسرده و ناراحت که او نیز پریشان و مشوش است و پیچیدگی‌های جهان را درنمی‌یابد و هیچ چیز او را آرام نمی‌کند. نویسنده در این فصل اطلاعات فوق‌العاده‌ای به خواننده می‌دهد اما روایت او در ساختار و چارچوب رمان نمی‌گنجد، به گونه‌ای که اگر این فصل از رمان را حذف کنیم اتفاقی نمی‌افتد و لطمه‌ای به رمان وارد نمی‌شود.

وی توضیح داد: شخصیت اصلی اثر نیز با مرگ وارد چالش می‌شود. تحولات اجتماعی-تاریخی و اندیشه‌های فلسفی به ویژه مرگ اندیشی دو عنصری‌اند که این اثر را از سطح یک رمان عادی برمی‌کشد.

صاحب کتاب «تفنگ و ترازو» گفت: نقش «محمود» در آخر رمان جالب است. او از قاهره حرکت می‌کند و واگویه‌هایی دارد که مربوط به یک انسان مدرن است. در بیابان توفان شن او را با مرگ روبه‌رو می‌کند. در ادامه داستان او بسته بزرگی از دینامیت با خود برمی‌دارد و به معبدی می‌رود که سوژه اطلاعات همسرش است. محمود دینامیت‌ها را در معبد می‌گذارد و معبد را منفجر می‌کند و خودش را می‌کشد.

سلیمانی یادآور شد: نویسنده به این شیوه می‌خواهد نکته‌ای را بیان کند. آیا کاری که محمود انجام می‌دهد به این معناست که او انسان مدرنی است و ضعف مصر را می‌شناسد؟ آیا او می‌خواهد گذشته را ویران کند تا از سنگ‌های معبد برای ساختن پله‌های کلانتری‌ای که برای انجام خدمت به آن‌جا اعزام شده، استفاده کند؟ به گمانم او می‌خواهد بگوید ما چه‌قدر به داریوش و فراعنه و کوروش افتخار کنیم وقتی که فقیر و حقیریم. این بحث عمده‌ای بود که پس از خواندن رمان در ذهن من شکل گرفت. رمان «واحه غروب» کتابی خواندنی و شیرین است. ترجمه آقای فروغی نیز درخشان بود. معیار من برای شناخت یک ترجمه درخشان این است که فکر نکنیم با یک اثر ترجمه شده، روبه‌روییم.

وسوسه ترجمه کتاب رهایم نکرد

رحیم فروغی، مترجم رمان «واحه غروب» نیز در این نشست، درباره نویسنده و نحوه ترجمه اثر صحبت کرد. وی گفت: وسوسه ترجمه رمان پس از آن‌که برای نخستین بار آن را خواندم رهایم نکرد. «واحه غروب» آینه تمام نمای زندگی ماست. به عنوان یک ایرانی می‌توانم شرایط جامعه خودم را در این رمان نیز ببینم. طاهر درباره این رمان می‌گوید: «به گونه‌ای می‌نویسم که همه بتوانند آن را لمس کنند».

وی افزود: در این رمان حتی می‌توانیم مسایل تاریخی ایران را نیز ببینیم. طاهر ایران را خوب می‌شناسد. اسکندر در این رمان از رکسانا دختر داریوش سوم که اسکندر او را به زنی می‌گیرد و مادر داریوش به عنوان زنانی نیک سرشت یاد می‌کند. «واحه غروب» از لحاظ تاریخی تشابهاتی با ایران دارد. ما و مصر گذشته تاریخی درخشانی داشتیم، اسلام وارد هر دو کشور می‌شود اما درگیری‌های هست که در هر دو کشور وجود دارد. گرچه ما هیچ وقت مستعمره انگلستان نبودیم اما شاهد سیاست‌های این کشور در سرزمینمان هستیم. مصر به شکلی شدیدتر درگیر با این ماجراست. شخصیت‌های این رمان با استعمار انگلستان در مصر درگیرند و از همه بالاتر شخصیت نخست داستان با خودش درگیر است که این درگیری از نوع مدرن به حساب می‌آید.

در ادامه جلسه نقد رمان «واحه غروب» عظیم طهماسبی به بررسی شکل‌گیری رمان عربی در مصر اشاره کرد و اطلاعاتی از آن به مخاطبان ارایه داد. رمان «واحه غروب» نوشته بهاء طاهر در سال 2008 برنده جایزه بوکر عربی شد. این کتاب که به قلم رحیم فروغی ترجمه شده، بهار امسال(1393) از سوی نشر نیلوفر به چاپ رسیده است.
» نظرات
نام کاربر:
ایمیل کاربر:
وب سایت کاربر:
کد امنیتی:
متن :