«آقای استون و شهسواران ملازم» به کتابفروشی‌ها آمد
رمان «آقای استون و شهسواران ملازم» نوشته و.س.نی.پل با ترجمه علی معصومی توسط انتشارات بوتیمار منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش شهر کتاب اینترنتی به نقل از خبرگزاری مهر ؛ و. س.نی. پل نویسنده هندی تبار ترینیدادی است که آثارش از جمله آثار مهم ادبیات انگلیسی قرن بیستم هستند. در آثار او تاثیر آشکاری از آثار نویسندگان دیگر به چشم نمی آید اما بسیاری از منتقدان، نوشته هایش را نزدیک به نوشته های جوزف کنراد ارزیابی می کنند. این نویسنده، تخیل آفریننده و فعال را رو در روی خیال بافی رویاپردازانه گذاشته و یکی را نشانه کمال و دیگری را نشانه آز گسترده و فراگیر و مایه پستی و نابودی می داند.

در آثار این نویسنده، خوش بینی میدان جلوه گری محدودی دارد. او همواره به پرخاش گری عینی واقعیت متوسل می شود، اما از تاکید بر وحشتی که می گوید: «زندگی همین است، از آن بترس!» پرهیز می کند. او چندان تمایلی برای فراتر کشاندن شخصیت های آثارش از سطح تجربه معمول ندارد. قدرت و زیبایی دستاوردهای نی پل، در توانایی درک و روشن کردن معناهای عمیق تر، حتی در کوچک ترین حرکات انسانی نهفته است.

نی پل، با دوری کردن روزافزون از ملی و محلی بودن، نسبت به میهنش وظیفه ای را انجام می دهد که به نظر جمع زیادی از خوانندگان آثارش، حتی مهین پرست ترین افراد هم در انجام آن به پایش نمی رسند. تقریبا همه موضوع هایی که نی پل به آن ها می پردازد، پس از تجزیه شدن به اجزای اولیه و بنیادی شان، سرانجام به جنبه های اساسی و بیگانگی با خویشتن می رسند.  

رمان  «آقای استون و شهسواران ملازم» پانزدهمین عنوان از مجموعه «داستان جهان» است که انتشارات بوتیمار چاپ می کند. این رمان به تازگی و طی روزهای پایانی سال ۹۳ چاپ شد. نی پل در این کتاب، برداشت طنزآمیزی از صحنه و روایت و رویدادهای داستان «آرتورشاه و دلاوران میزگرد» ارائه کرده است. قهرمان داستان در شرکتی به نام Excal کار می کند. نام شمشیر مشهوری هم که مدعیان تاج و تخت در داستان آرتور قرار بود از سنگ بیرون بکشند، Excalibur بود. میزگردی که شوالیه های میزگرد دور آن جمع می شدند، در این رمان، به شیوه ای هزل آمیز به میز نعلی شکل تبدیل می شود و بازنشستگان سالمند و مستمری بگیر در قالب شهسواران ملازم، صحنه های مضحکی را به وجود می آورند که خواننده را متاثر می کند.

رویدادهای داستان، چیزی جز انطباق دردآور شخصیت اصلی با مشکلات گریزناپذیر عاطفی و ذهنی ایام پیری نیست.  

در قسمتی از این رمان می خوانیم:

ویمپر در حالی که به نقطه های آبی و لکه های لجوج سرخ و قطعه های پراکنده زرد روی نقشه نگاه می کرد، می گفت: «این کار یک موفقیت است، اما موفقیت چیست؟ نامه های بسیاری داریم، می توانیم ارقام فراوانی را نقل کنیم، و شهسواران بسیار خوشحال اند. اما این ها کافی نیست. استون. یک نفر را در اینجا و یک نفر را در جای دیگر نجات دادن، بسیار خوب است، اما طی چند ماه همه ی این ها به کارهای معمول روزمره بدل می شود و همه حتی خود شهسواران را کسل می کند. ما کار بزرگ می خواهیم. کار انفجاری می خواهیم، کاری می خواهیم که با انرژی خود، همه چیز را به مدت یک سال به پیش براند.»

ویمپر این بود، هنوز هیچ نشده، از کاری که تازه شروع کرده به روی غلتک افتادن، خسته شده و خواهان انگیزش اندیشه های نو بود و این نکته، گاهی به نظر آقای استون کمی مختل کننده می آمد. او از شواهد مفید بودن پروژه ی خود، خرسند بود اما تعجبی هم نمی کرد و عمل کرد آرام آن و تفکرات روزانه ی مردان و زنان واقعی که جدا با زندگی خود در پروژه ای که او غرفه در نور اتاق مطالعه، آن را روی کاغذ مکتوب کرده بود، رضایتش را از خلق «واحد» دو چندان می کرد.

بعد زندانی تپه مازول را کشف کردند.

کسی در یک پسین دیرگاه به آقای استون تلفن کرد و خود را آقای دوک معرفی کرد. آقای دوک آشفته و گیج بود و مطالب نامربوطی بر زبان می آورد. اما آقای استون متوجه شد که وی اخیرا به جرگه ی شهسواران ملازم پیوسته است و همان روز، نشان نقره شهسواری گری را به یقه زده و روانه ی انجام نخستین دیدار خود شده است...

این کتاب با ۱۸۴ صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۱۲ هزار تومان منتشر شده است.
» نظرات
نام کاربر:
ایمیل کاربر:
وب سایت کاربر:
کد امنیتی:
متن :