مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

ادبیات پسااستعمار، صدایی از حاشیه

کتاب شهرکتاب آنلاین 2 مدت زمان مطالعه به دقیقه
شهرکتاب آنلاین - ادبیات پسااستعمار، صدایی از حاشیه

دربارهٔ ادبیات پسااستعماری و معرفی چند نمونه


صدایی از حاشیه

در چارچوب نظری ادبیات پسااستعمار، اندیشه‌های ادوارد سعید، هومی بابا و گایاتری چاکرورتی اسپیواک سه محور اساسی برای فهم رابطه‌ی قدرت، هویت و بازنمایی فراهم می‌کنند. سعید با مفهوم شرق‌شناسی نشان می‌دهد که چگونه گفتمان غربی، دیگری را نه به‌عنوان واقعیتی مستقل، بلکه به‌مثابه برساخته‌ای در خدمت سلطه تولید می‌کند. بابا با طرح مفاهیمی چون درهم آمیزی و فضای سوم، بر سیالیت هویت و امکان مقاومت در دل همان ساختارهای استعماری تأکید می‌کند و اسپیوک با پرسش بنیادین آیا فرودست می‌تواند سخن بگوید؟ به محدودیت‌های بازنمایی و نادیده‌گرفتن سوژه‌های حاشیه‌ای اشاره می‌کند. در مجموع، این سه رویکرد نشان می‌دهند که ادبیات پسااستعمار نه صرفاً بازتاب تجربه‌ی استعمار، بلکه عرصه‌ای پیچیده برای چالش با رژیم‌های حقیقت، بازتعریف سوژگی، و بازپس‌گیری امکان سخن گفتن است.

ادبیات پسااستعمار را نمی‌توان صرفاً یک ژانر ادبی دانست؛ بلکه باید آن را به‌مثابه یک میدان فکری، تاریخی و سیاسی در نظر گرفت که در آن، زبان، قدرت، هویت و روایت، در پی تجربه‌ی استعمار و پیامدهای آن بازتعریف می‌شوند. این ادبیات، صدای مردمانی است که یا مستقیماً تحت سلطه‌ی استعمار بوده‌اند یا در جهانی زیسته‌اند که هنوز ساختارهای آن، از منطق استعمار تغذیه می‌کند.

واژه‌ی پسااستعمار به‌ظاهر به دوره‌ای پس از پایان استعمار اشاره دارد، اما در واقع، بسیاری از نظریه‌پردازان تأکید می‌کنند که استعمار هرگز به‌طور کامل پایان نیافته است. بلکه از شکل استعمار مستقیم به استعمار فرهنگی، اقتصادی و زبانی تبدیل شده‌است.

ادبیات پسااستعمار علاوه بر تحلیل گذشته، حال و حتی آینده را نیز در پرتو همان مناسبات قدرت تحلیل می‌کند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های ادبیات پسااستعمار، درگیری آن با زبان است. زبان استعمارگر انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی ابزاری برای سلطه بوده است. نویسندگان پسااستعماری در تلاش برای بازپس‌گیری زبان استعمارگر و استفاده‌ی خلاقانه از آن و بازگشت به زبان‌های بومی یا ترکیب آن‌ها با زبان غالب هستند. این زبان، دیگر صرفاً ابزار بیان نیست؛ بلکه خود به موضوع روایت تبدیل می‌شود.

در ادبیات پسااستعمار، هویت اغلب ثابت و یکپارچه نیست. شخصیت‌ها در وضعیت میان‌بودگی قرار دارند نه کاملاً متعلق به فرهنگ بومی، نه کاملاً جذب فرهنگ استعمارگر. بحران هویت فردی، احساس بی‌خانمانی فرهنگی، تلاش برای بازتعریف خود در جهانی چندپاره از موضوعات این ادبیات است که بازتابی از واقعیت تاریخی مردمانی است که ناچار خود را در چهارچوب تعریف شده‌ای بیرون تعریف می‌کنند.

بازنویسی تاریخ رسمی، احیای صداهای خاموش، اضافه کردن اسطوره‌ها و تاریخ بومی در متن ادبی و نوشتن روایت های بدیل از ویژگیهای متون پسااستعماری و تلاشی است برای باز‌پس‌گیری حق روایت و زیر سوال بردن روایت از دید غربی و بازگردادن روایت‌های حاشیه‌ای به متن.

رابطه بین استعمار و بدن به شکل ویژه بدن زنانه و تبدیل آن به ابزاری برای مقاومت و باز تعریف هویت و در نهایت برای بازسازی جهانی که توسط استعمار دگرگون شده است ادبیات را به ابزاری برای مقامت و بازسازی حافظه جمعی تبدیل می‌کند.


چند نمونه از ادبیات پسااستعماری:


  1. طوفان، امه سزر
  2. دریای پهناور سارگاسو، جین ریس
  3. مورسو بررسی مجدد، کامل داود
  4. زندگی و زمانه مایکل کی، ج‌ام کوتسی
  5. همه چیز فرو می پاشد، چینو آچبه
  6. خدای چیزهای کوچک، آروانداتی روی
  7. موسم هجرت به شمال، طیب صالح


نظرات

نظری ثبت نشده است.

یک نظر اضافه کنید
Ctrl+Enter برای افزودن نظر