دیوار شهر کتاب
دیوار شهر کتاب، دیواریست برای گفت‌وگوی علاقه‌مندان به کتاب و کتاب‌خوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی‌های مشترک
مبینا واقفی
در تاریخ 21 فروردین 1400
quote واقعا بهترین کتاب توی این ژانر فقط هری پاتر هست .ولی قیمت کتاب هاتون خیلی بالا رفته
ر غزنوی
در تاریخ 21 فروردین 1400
quote داستان بسیار جالبیه ولی برای یک داستان کوتاه 5 صفحه ای! 115 صفحه بقیه فقط کاغذ سیاه کردنه. متاسفم که نویسنده عزیز شعور خواننده را این جوری دست کم گرفته.
رضا آقایی
در تاریخ 21 فروردین 1400
quote با توجه به نحوه‌ی نگارش کتاب وجود و زمان و دشواری فهم منظور هایدگر تا جایی که حتی سارتر یا هوسرل هم در مواجهه با آن دچار بدفهمی هایی شده اند توضیحات تکمیلی دریفوس در این کتاب و مثال‌ها و مقایسه‌های ضمیمه شده انصافا راه‌گشا است.
quote سلام خدمت شما این کتاب رو موجود نمیکنید ؟
quote اگه هنوز این مجموعه رو شروع نکردید و به تازگی قصد خوندنشو دارید باید بگم عجله کنید که چیز بزرگی رو دارین از دست میدین شخصیت پردازی و مومنت سازی های نویسنده واقعا عالیه و در کنار داستان جذاب این مجموعه رو به یکی از مجموعه های برتر دنیا تبدیل کرده
quote ایروان ده‏‌ها سال برای این ماجرا نقشه کشیده و برنامه‌‏ریزی کرده ‏بود. شاید هم قرن‏‌ها، حتی زمانی که در خواب بود تمام این نقشه‌‏ها را در ذهن طراحی کرده ‏بود و تنها چیزی که ایلین داشت، دستورات مبهم و گنگ از طرف خانواده‏‌ای سلطنتی و مرده برای متوقف کردن ایروان بود و تنها چند ماه کار فرصت داشت تا نیرویی برای ایستادگی در برابر او فراهم کند. ایلین تردید داشت هم‌زمان شدن لشگرکشی مایو و ناوگانش به‌‏سمت ایلوی با دستور برانن برای رفتن او به‌‏سمت باتلاق سنگ در جنوب غربی شبه‌‏جزیره‌‏ی ایلوی تصادفی باشد، یا حرکت نیروهای لعنتی موراث به‌‏سمت خلیج اورو دقیقاً در سمت دیگر شبه‌‏جزیره! وقت کافی وجود نداشت. برای انجام کار و سر و سامان دادن به مسائل مختلف وقت کافی نداشت... فقط می‌‏توانست قدم‌‏های کوچکی بردارد...
quote اولش زیاد مشتاق نبودم بخونمش ولی یه نفر کتابشو بهم قرض داد و بعد از خوندنش فهمیدم چه اشتباه بزرگی کردم که تا الان نخونده بودمش🤦🏻‍♀️😂 مجموعه معروفیه و یکی از رمان های پرطرفدار جهانه
فاطمه جعفری
در تاریخ 21 فروردین 1400
quote اینقدر داستان جالبی داره که صبر کردن و نخوندن جلد بعد واقعا غیر ممکنه😂 هی میخواین ببینید بعدش چی میشه ولی از طرفی از بس داستان لذت بخشی داره دوست ندارید کتاب تموم بشه
فاطمه جعفری
در تاریخ 21 فروردین 1400
quote این مجموعه یکی از معروف ترین مجموعه های اکشن فانتزی جهانه و طرفدارهای زیادی سرتاسر دنیا داره واقعا عالیه که انتشارات خوبی مثل باژ تصمیم گرفته این کتاب رو ترجمه و چاپ کنه چون خوند کتاب های زبان اصلی یکم سخته و یا ترجمه های نامناسب در اینترنت از لذت این داستان کم میکنه.
فاطمه جعفری
در تاریخ 21 فروردین 1400
quote سلینا ساردوثین قهرمان پادشاه است اما به هیچ وجه به سلطنت وفادار نیست، چون مردی که سلینا به او خدمت می‌کند، قصدی شوم در سر دارد. اما کار کردن برخلاف خواسته‌ی اربابش، چندان هم آسان نیست و سلینا در مدتی که سعی می‌کند رازهای مخفیِ قصر شیشه‌ای را کشف کند، نمی‌تواند به هیچ‌کس اعتماد کند. حتی به کسانی که قرار است متحدانش باشند، ولیعهد دوریان، فرمانده‌ی نگهبانان، کیال و شاهدخت بیگانه، نهمیا. و بعد تراژدی بیان‌ناپذیری دنیای سلینا را در هم می‌شکند و او را مجبور می‌کند یک بار و برای همیشه تصمیم بگیرد به چه کسی وفادار است... و برای چه کسی خواهد جنگید.
فاطمه جعفری
در تاریخ 21 فروردین 1400
quote بعد از روند آروم و معمولی جلد یک این جلد قراره به شدت شما رو شگفت زده کنه. همه چیز تازه شروع شده
quote داستان هرچی جلو تر میره بهتر و بهتر میشه و نمیتونید از خوندن دست بکشید. مخصوصا آخری این جلد خیلی این مجموعه رو دوست دارم. 😍
فاطمه جعفری
در تاریخ 21 فروردین 1400
quote سرانجام روزی... حتی اگر تا آخرین نفس زندگی‌اش طول می‌کشید، سرانجام یک روز می‌فهمید چه کسی این بلا را بر سرش آورده... بر سر سم آورده. وقتی ارابه وارد سایه‌ی تونلی بزرگ در دیوار شد، اشک‌هایش را پاک کرد. صدای زوزه‌ی شلاق و ناله‌ی زنجیرها به ‌گوش می‌رسید و او ناگهان هوشیار شد و تمام جزئیات اطراف را به‌خاطر سپرد. شانه‌هایش را عقب داد و ستونفقراتش را صاف کرد و زمزمه کرد: «اسم من سلینا ساردوثینه و نمی‌ترسم!» ارابه از درون دیوار عبور کرد و متوقف شد. سلینا سرش را بالا آورد. قفل و در ارابه باز شد و نوری خاکستری به ‌داخل پاشید. نگهبانانی که در پس‌زمینه‌ی نور چیزی بیش از سایه‌های متحرک نبودند به سمتش دست دراز کردند. اجازه داد او را بگیرند و از ارابه بیرون بکشند. نمی‌ترسم! سلینا سرش را بالا گرفت و به معادن نمک انداویر قدم گذاشت.
quote سلنا سارداثین، قاتل هجده ساله را پس از پایان یک سال تحمل رنجِ مرگبار در معادن نمک اندوویر به خاطر جرم‌هایش، به زور نزد ولیعهد می‌برند. شاهزاده دوریان آزادی‌اش را به یک شرط به او می‌دهد: باید در مسابقه‌ای برای استخدام آدمکش سلطنتی، مبارزِ شاهزاده شود. رقبایش مردان دزد، آدمکش‌ها و جنگجویانی از سراسر امپراطوری هستند، که هر یک توسط یکی از اعضای شورای پادشاه حمایت می‌شوند. اگر او در مسابقات رقبایش را کنار بزند، چهار سال به پادشاهی خدمت می‌کند و سپس آزادی‌اش به او بخشیده می‌شود. سلنا جلسات آموزشش با کاپیتان گارد، وستفال را مهیج و چالش برانگیز می‌بیند اما زندگی در دربار برایش کسل‌کننده است... تا وقتی که شاهزاده به او ابراز علاقه می‌کند. سپس یکی از رقبایش را مرده پیدا می‌کنند... و خیلی زود یکی دیگر؛ آیا سلنا قبل از آنکه قربانی شود، می‌تواند قاتل را پیدا کند؟ آدمکش جوان در جستجوهایش سرنوشتی مهم‌تر و دور از تصور را کشف می‌کند.
quote اگه اولش یکم کند پیش میرفت اصلا خسته نشید و ادامه بدید. روند اول داستان یکم کنده و یه جورایی میخواد شما رو باهاش آشنا کنه ماجراهای اصلی بعدا اتفاق میوفته 😍