احسان نظری
احسان نظری
برنامه نویس و توسعه دهنده
دیوار شهر کتاب
احسان نظری درباره دوستش داشتم نوشته است:
25 شهریور 1399
quote "از چند ماه پیش، تصویر یک درخت خشکیده تمام ذهنم را اشغال کرده بود. شب و روز این تصویر به سراغم می‌آمد. خواب می‌دیدم که از درخت خشکیده‌ای بالا می‌روم و در تنه تو خالی‌اش فرو می‌روم. اما سقوطم آرام بود، آرام ... انگار با چتر نجابت پایین بیایم. می‌جهیدم. پایین‌تر می‌افتادم و باز می‌جهیدم. دائم به این تصویر فکر می‌کردم".
18 شهریور 1399
quote اول من تو را می خواستم و تو مرا نمی خواستی حالا تو مرا می خواهی و من تو را نمی خواهم . هیچ وقت دو انسان به موقع در برابر هم قرار نمی گیرند. انسان های خوب یا بد وجود ندارند. فقط لحظاتی وجود دارد که طی آن ما بد یا خوب هستیم .
18 شهریور 1399
quote مدام این سوال ترسناک برام پیش می اومد که نکنه دلت نخواد به دنیا بیایُ متولد بشی! نکنه یه روز سرم هوار بزنی که کی گفته بود منُ به دنیا بیاری زندگی یعنی خستگی! کوچولو! زندگی یه جنگه که هر روز تکرار می شه و عوض شادی هاش –که تنها قدِ یه پلک به هم زدن دووم دارن- باید بهای زیادی بدی
18 شهریور 1399
quote هیچ می‌دانی چه درد بی‌درمانی است که انسان در تمام مدت عمرش از نظر ظاهری زشت باشد ولی خودش بداند که باطناً زیبا و خوش‌سیرت است؟
18 شهریور 1399
quote "ما کارهایی را که می خواهیم بکنیم نمی کنیم و بعد دیگر هرگز آن کارها را نمی کنیم." "وقتی که آدم چیزی نداشته باشه که ببازه، اداره کردن زندگی چندون سخت نیست." وقتی که آدم حالش خراب باشد، راه دراز می شود.
18 شهریور 1399
quote «ولی آدم را برای شکست نساخته اند. آدم ممکنه از بین بره، ولی شکست نمی خوره.» و با خود گفت اما متاسفم که این ماهی را کشتم. حالا دردسر در پیش است، و من حتی نیزه هم ندارم. ...»
احسان نظری درباره کیمیاگر نوشته است:
17 شهریور 1399
quote آدم ها خیلی زود دلیل زندگی خودشان را می آموزند ... شاید به همین خاطر باشد که خیلی زود هم از آن دست می کشند.
17 شهریور 1399
quote دلم می‌خواست همه‌چیز را بداند. او هم همان‌جا نشست و در سکوت به حرف‌هایم گوش داد. درنهایت به این نتیجه رسیدیم که من به‌ هیچ‌وجه آنچه فکر می‌کردم نبودم. احساس می‌کردم در گودالی سیاه غرق شده‌ام و ناگهان در آن حال که زخم‌ها و جراحاتم را دیدم، احساس کردم قوی‌تر شده‌ام.
17 شهریور 1399
quote صداقت خلاف بصیرت است! برای رسیدن به هماهنگی بین خود و دیگران، باید افکار را بررسی کرد، تصفیه کرد، بعضی‌ها را پس زد. حقیقت یک هدف نمی‌سازد، فایده‌ای ندارد مگر این‌که خدمت کند؛ بنابراین اغلب اوقات ترمز می‌کند؛ بدتر از آن این‌که نابود می‌کند.
17 شهریور 1399
quote "آهی کشیدم و همان‌طور که با سر انگشت‌هایم با حلقهٔ ازدواجم بازی می‌کردم، سعی کردم جلوی سرازیر شدن اشک‌هایم را بگیرم. «این حلقه کم‌کم داره برام سنگین می‌شه... می‌دونم ازم دلخور نمی‌شی... فکر کنم الآن دیگه آماده‌ام... می‌خوام این حلقه رو در بیارم... احساس می‌کنم می‌تونم به کس دیگه‌ای غیر از تو فکر کنم... همیشه عاشقت می‌مونم، این هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنه، ولی حالا دیگه همه‌چی فرق کرده... یاد گرفتم چطوری بدون تو زندگی کنم...»"