ناهید اخوان
ناهید اخوان
کارمند
دیوار شهر کتاب
24 شهریور 1399
quote من می توانم به خودم تجمل مطرود بودن را روا بدارم هرچند که هرگز مطرود نیستم، فقط جسما تنها هستم تا بتوانم در تنهایی ای بسر ببرم که ساکنانش اندیشه ها هستند، ‌چونکه من یک آدم بی کله ازلی- ابدی هستم و انگار که ازل و ابد از آدمهایی مثل من چندان بدشان نمی آید.
02 شهریور 1399
quote هرچه بیشتر خودتان باشید واز وجود خود به تمامی به دیگران ببخشید ،دوستی عمیق تر و پایدارتر میشود. در حضور چنین صمیمیتی همه ی کلمات ، همه ی وجوه دلداری و همه ی عقاید معنای ژرف تری می یابد .
07 مرداد 1399
quote گفتگوهای این کتاب در تابستان سال 1974 ابتدا در رم و سپس در پاریس صورت گرفته است و اطلاعات متنوعی در مورد زندگی، خصوصیات شخصی و نگرش‌های فلسفی، سیاسی، ادبی و هنری این انسان چند بعدی (سارتر) را مطرح می‌کند. پرسش‌های دقیق سیمین دوبوار از سارتر راهنمای ارزشمندی برای شناخت این فیلسوف و نویسنده بزرگ است.
24 خرداد 1399
quote ولادیمیر ناباکوف در این اثر به روایت زندگی مشترک زن‌ و شوهری ثروتمند می‌پردازد که با ورود برادرزاده‌ی جوان شوهر به نابودی کشیده می‌شود. داستان اودیپ‌وار و تراژیک این مثلث عشقی درونمایه‌ی سایر آثار ناباکوف را در خود دارد، با این حال قلم طنزآمیز ناباکوف بنا به توصیف خودش حال‌وهوایی سرخوشانه به این رمان می‌بخشد. ناباکوف کمتر از ۳۰ سال داشت که «شاه بی‌بی سرباز» را در روسیه منتشر کرد، با این حال انتشار آن به زبان آلمانی بود که برای نویسنده‌ی جوان روس شهرت و موفقیت مالی فراوانی به همراه آورد، به حدی که بنا به نظر منتقدان، شهرت ناباکوف بیش از هر چیز مدیون این رمان است.
11 خرداد 1399
quote موریس در انتهای کتاب در خصوص رمانش نوشته است، «خال‌کوب آشویتس داستان زندگی دو شخص معمولی‌ است که در دورانی غیرمعمولی زیستند؛ نه‌تنها از آزادی محروم بودند بلکه شأن، نام و هویتشان نیز از آنها گرفته شده بود، این رمان روایتی‌ است از آنچه لالی برای بقایش انجام داد. لالی با شعار اگر صبح از خواب بیدار شوی، معجزه است، زندگی کرد».
ناهید اخوان درباره حاصل عمر نوشته است:
20 اردیبهشت 1399
quote "کوچک اندام بودم، قدرت تحملم زیاد، اما نیروی جسمانیم کم بود. لکنت زبان داشتم، خجالتی بودم، نحیف و نزار بودم. استعدادی باز را که در زندگی روزمره انگلیسیها، حائز اهمیت فراوانی است، نداشتم، نمی دانم به این دلایل بود یا طبیعتم چنین بود که به طور غریزی، از آدم های دیگر گریزان باشم.تک تک آدمها را دوست می داشتم، اما هیچگاه به حضور در جمع آنان اشتیاق چندانی نداشتم. هیچگاه در نظر اول از کسی خوشم نیامده است؛ گمان نمی کنم هرگز در کوپه قطار با کسی که نمی‌شناختم حرف زده باشم یا با همسفری در کشتی سخن گفته باشم، مگر آنکه او سر حرف را باز کرده باشد. گمان نمی کنم پسری دوست داشتنی بوده باشم."
ناهید اخوان درباره عشق خرکی نوشته است:
16 فروردین 1399
quote در بخشی از رمان عشق خرکی می‌خوانیم: نُروال سندرسون مرد کنجکاوی بود. دوست داشت از همه چیز سر در بیاورد. وقتی همه‌ی بینوسکی‌ها را خسته می‌کرد یا از کارها و حرف‌های عجیب و مسخره‌ی پیروان آرتی حوصله‌اش سر می‌رفت، در محوطه‌ی کارناوال قدم می‌زد و هر اتفاق، پدیده، استعداد و حرکت نمایشی ، یا شخصیتی را که نظرش را جلب می‌کرد بررسی می‌کرد. اصلا به کسی فشار نمی‌آورد و خودش را تحمیل نمی‌کرد. آدم صبور و منعطفی بود، مثل آب روی سنگ.
ناهید اخوان درباره چوب نروژی نوشته است:
07 اسفند 1398
quote قبول نداری خیلی معرکه است که از شر همه چی و همه کس خلاص شوی و بروی جایی که هیچ کس تو را نشناسد؟ گاهی دلم می خواهد همین کار را بکنم.
12 بهمن 1398
quote نخستین‌بار که عشق به سراغم آمد ادعای مالکیت جهان را کردم و همه‌چیز و همه‌کس را متعلق به خود دانستم. امروز که تهی از خودخواهی‌ها و تصاحب‌ها، نگاهی عاشقانه به زندگی دارم، از هرچه هست تنها مالک تنهایی خویشم و فروتنانه غیاب حضورم را اعلام می‌کنم. این است نظام عشق؛ هیچ‌کس نبودن!
12 بهمن 1398
quote من، برتولت برشت؛ اهل جنگل های سیاهم / مادرم، وقتی در بطنش بودم / مرا به شهرها آورد، و سرمای جنگل ها / تا روز مرگ در من خواهد ماند. / در شهر آسفالت خانه دارم. / از روز ازل پابند آیین مرگم: / پابند روزنامه ها و توتون و تلخابه. / بدگمان، تنبل و سرانجام خوشنود.