آیا کتاب را خوانده‌اید؟
آیا کتاب را خوانده‌اید؟
می‌خواهم بخوانم
می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن
در حال خواندن
خواندم
خواندم
می‌خواهم بخوانم می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن در حال خواندن
خواندم خواندم
آیا کتاب را دوست داشتید؟
آیا کتاب را دوست داشتید؟
دوست داشتم
دوست داشتم
دوست نداشتم
دوست نداشتم
دوست داشتم دوست داشتم
دوست نداشتم دوست نداشتم
می‌خواهم بخوانم 10
در حال خواندن 0
خواندم 4
دوست داشتم 90
دوست نداشتم 2

پیر پرنیان اندیش (2 جلدی با قاب)

امتیاز محصول:
(11 نفر امتیاز داده‌اند)
ویژگی‌های محصول:
کد کالا:
58105
شابک:
9789643726003
انتشارات:
موضوع:
مصاحبه ها
زبان:
فارسي
جلد:
سخت
قطع:
وزیری
تعداد صفحه:
1303
طول:
25.5
عرض:
17
ارتفاع:
9
وزن:
3272 گرم
برچسب‌ها:
قیمت محصول:
3,900,000 ریال
موجود نیست
درباره پیر پرنیان اندیش (2 جلدی با قاب):

خاطرات هوشنگ ابتهاج(ه.ا.سایه)

مجموعه‌ی «پیر پرنیان‌اندیش» کاری از میلاد عظیمی و عاطفه طیه است. پدیدآورندگان این اثر درباره‌اش چنین می‌گویند: «این کتاب ماحصل چندصد ساعت مصاحبت آزادوار و بی‌آداب و ترتیب با سایه است؛ از خرداد 1385 تا بهار 1391 که آخرین نمونه‌های کتاب را تلفنی با سایه بررسی می‌کردیم. این کتاب البته دربرگیرنده‌ی همه‌ی آنچه در صحبت سایه دیده و شنیده‌ایم نیست؛ نه حجم کتاب چنین اقتضایی داشت و نه روزگار و مصلحت‌سنجی‌های سایه به ما چنان مجالی می‌داد؛ اما هرچه در این کتاب می‌خوانید، شنیده‌ها و دیده‌هایی است مستند به صوت و تصویر و ما از این حیث تا حد وسواس امانت‌دار بوده‌ایم.» گفت‌وگو با سایه، انتقادی و همراه با بحث‌های داغ و گاه تند و تیز بوده و در تنظیم و تدوین کتاب از انتقادها و سخنان پرسشگر صرف‌نظر شده تا خواننده حرف‌های سایه را بخواند. هدف و آرزوی نویسندگان این بوده است که این کتاب به اجمال، تصویری جامع و منسجم از ساحات گوناگون زندگی و شخصیت سایه عرضه کند. بخش بزرگ زندگی و شخصیت سایه البته صبغه‌ی فرهنگی دارد؛ اما سیاست هم حضوری بالنسبه ملایم اما موثر در زندگی او داشته است. وجود تصاویری از دست‌نوشته‌ها و عکس‌هایی از گذر عمر این شاعر بی‌همتا در صفحه‌های پایانی، بر ارزشمندی این اثر افزوده است. «وقتی داشتم سال 45 خانه‌ی کوشکو می‌ساختم، یک کنده‌ای زیر خاک بود، عجیب بود؛ یک کنده‌ی خیلی قطور بود، من هیچ نمیدونستم چه درختیه. اردیبهشت بود، دور این کنده یه پاجوش‌هایی زده بود. بعد که این برگ‌ها بزرگ‌تر شدن، فهمیدم که ارغوانه…» هوشنگ ابتهاج با این مقدمه درباره‌ی سرایش شعر ارغوان در کتاب «پیر پرنیان‌اندیش» سخن می‌گوید؛ سخن گفتنی که بغض و اشک امانش نمی‌دهد. به قول خودش: «نه نمی‌تونم، دیوانه می‌شم، اگه دست بزنی از همه‌جام اشک می‌چکه.» ارغوان! شاخه‌ی همخون جدامانده‌ی من/ آسمان تو چه رنگ است امروز؟/ آفتابی‌ست هوا؟/ یا گرفته‌ست هنوز؟/ من در این گوشه که از دنیا بیرون است/ آسمانی به سرم نیست/ از بهاران خبرم نیست…/ اندرین گوشه‌ی خاموش فراموش شده/ یاد رنگینی در خاطر من/ گریه می‌انگیزد/ ارغوانم آنجاست/ ارغوانم تنهاست/ ارغوانم دارد می‌گرید…/ ارغوان، بیرق گلگون بهار!/ تو برافراشته باش/ تو بخوان نغمه‌ی ناخوانده‌ی من/ ارغوان، شاخه‌ی همخون جدامانده‌ی من!