آیا کتاب را خوانده‌اید؟
آیا کتاب را خوانده‌اید؟
می‌خواهم بخوانم
می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن
در حال خواندن
خواندم
خواندم
می‌خواهم بخوانم می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن در حال خواندن
خواندم خواندم
آیا کتاب را دوست داشتید؟
آیا کتاب را دوست داشتید؟
دوست داشتم
دوست داشتم
دوست نداشتم
دوست نداشتم
دوست داشتم دوست داشتم
دوست نداشتم دوست نداشتم
می‌خواهم بخوانم 4
در حال خواندن 0
خواندم 1
دوست داشتم 7
دوست نداشتم 0

آیشمن در اورشلیم

امتیاز محصول:
(2 نفر امتیاز داده‌اند)
دسته بندی:
تاریخ
ویژگی‌های محصول:
کد کالا:
338832
شابک:
9786229647738
نویسنده:
انتشارات:
موضوع:
سیاسی اجتماعی
مترجم:
زبان:
فارسی
سال انتشار:
1401
جلد:
شومیز
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
374
شماره چاپ:
32
طول:
21
عرض:
14.8
وزن:
449 گرم
برخی صفحات:
FastDelivery
ارسال فوری
مخصوص شهر تهران
قیمت محصول:
1,800,000 ریال
افزودن به سبد خرید
افزودن
درباره آیشمن در اورشلیم :

هانا آرنت

نویسنده

"هانا آرنت یکی از اثرگذارترین نظریه‌پردازان سیاسی قرن بیستم است. او در سال ۱۹۰۶ در خانواده‌ای یهودی در آلمان متولد شد. پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی، در سال ۱۹۲۴ وارد رشته‌ی فلسفه در دانشگاه ماربورگ شد. در این مقطع مارتین هایدگر استاد آرنت بود و تأثیر فکری و عاطفی عمیقی بر او گذاشت، هرچند بعدها به دلیل حمایت هایدگر از رژیم نازی، میان آن دو شکاف تلخی افتاد. آرنت در سال ۱۹۲۶ برای گذراندن دوره‌ی دکتری خود به دانشگاه هایدلبرگ رفت و رساله‌ی خود را درباره‌ی مفهوم عشق در اندیشة آگوستین قدیس، زیر نظر کارل یاسپرس نوشت. آشنایی با یاسپرس، سرآغاز یک دوستی عمیق و طولانی میان آن‌ها بود. پس از به‌قدرت‌رسیدن نازی‌ها و بالاگرفتن یهودستیزی در آلمان، آرنت مدت کوتاهی به دست گشتاپو بازداشت شد. به‌محض آزادی، از آلمان گریخت و مدتی در چکسلواکی، سوئیس و فرانسه زندگی کرد. بعد از اشغال فرانسه به دست نازی‌ها در سال ۱۹۴۰، آرنت با همسر دومش، هاینریش بلوخر، به آمریکا پناه برد و آنجا مشغول تدریس فلسفه در دانشگاه‌های مختلف و نوشتن مهم‌ترین آثار خود، ازجمله ریشه‌های توتالیتاریسم، وضع بشر، در باب انقلاب، آیشمن در اورشلیم و در باب خشونت، شد. آرنت را فیلسوف سیاسی می‌دانند، اما او ترجیح می‌داد فیلسوف ندانندش و در یکی از مصاحبه‌هایش گفته بود: «اگر کاری که می‌کنم را یک شغل تعریف کنیم، ترجیح می‌دهم نظریه‌پرداز سیاسی باشم.» او یکی از نخستین‌ نظریه‌پردازانی بود که توتالیتاریسم را به‌عنوان شکل تازه‌ای از حکومت‌های خودکامه مطرح کرد و به ابعاد آن پرداخت. هم‌زمان نیز درباره‌ی مفاهیمی همچون «امپریالیسم» پژوهش‌های راه‌گشایی انجام داد. اندیشیدن کلید زندگی آرنت بود، او به خرد و منزلت آدمی معتقد بود. برای آرنت کلمات اهمیت داشتند، زیرا او معتقد بود انسان با کلمات می‌اندیشد و برای انسان زندگی در کنار یکدیگر با کلمات ممکن است. آرنت در دسامبر ۱۹۷۵ در سن ۶۹ سالگی براثر حمله‌ی قلبی درگذشت. "

زهرا شمس

مترجم

زهرا شمس، متولد ۱۳۶۷ در مشهد است. او در رشته‌ی حقوق تحصیل کرده و دوره‌ی کارشناسی ارشد را در رشته‌ی حقوق محیط‌زیست گذرانده است. پیش از این نیز کتاب شکستن طلسم وحشت، نوشته‌ی آریل دورفمن، چندین جستار و داستان را ترجمه و منتشر کرده است.

 

یا ممکن است کسی بی‌آنکه شرور باشد، مرتکب شرارت شود؟ این پرسش دشواری است که هانا آرنت، متفکر آلمانی، در جست‌وجوی پاسخی برای آن، راهی اورشلیم و دادگاه آدولف آیشمن می‌شود. بیش از پنجاه سال از انتشار آیشمن اورشلیم می‌گذرد و این گزارش همچنان جنجالی‌ترین اثر هانا آرنت بله شمار می‌رود. آرنت معتقد است که ما ترجیح می‌دهیم از هیولایی برخاسته از ظلمت شکست بخوریم تا از یک انسان معمولی، چون به این‌ ترتیب خودمان را کمتر مقصر می‌دانیم.

 

چرا باید این کتاب را بخوانیم؟

  • چطور ممکن است در نظامی سیاسی جنایت اتفاق بیفتد، اما جنایت‌کاران بدون ذره‌ای عذاب وجدان به زندگی و حیات خود ادامه دهند؟ آرنت به‌وضوح درباره‌ی وجدان آیشمن صحبت می‌کند و به بررسی پرسش یکی از قضات می‌پردازد که پرسیده بود: «آیا آیشمن وجدان دارد؟» آرنت در بررسی خود نشان می‌دهد که چگونه ممکن است چنین وجدانی تسکین پیدا کند.
  • کتاب با بررسی خودفریبی و بی‌فکری و دوری از واقعیت در شخص آیشمن به ما نشان می‌دهد که چطور این امور می‌توانند زمینه‌ساز ظهور و بروز شرهای بزرگ در عالم شوند.
  • کتاب درباره‌ی مسئله‌ی شر است، اما مسئله‌ی شر در کتاب این نیست که چرا و چطور خداوندِ عالم مطلق و قادر مطلق و خیر محض اجازۀ ظهور و بروز شری چون کشتار و نابودی یهودیان را در عالم داده است، بلکه می‌کوشد به این مسئله بپردازد که چطور انسان می‌تواند در عالم انسانی چنین شری را بیافریند. بنابراین کتاب از مسئولیت انسان در آفرینش شر سخن می‌گوید.
  • چطور در دوره‌ای از تاریخ تمهیداتی اندیشیده شد تا برخی کشورها از دست برخی اقلیت‌های دینی یا قومی خود خلاص شوند. آیا این تمهیدات با حمایت همه‌جانبه مواجه شدند؟ اگر حمایتی شد، این حمایت دقیقاً نسبت به چه چیزی بود و تا کجا ادامه پیدا کرد و اگر مخالفتی شد، دقیقاً نسبت به چه چیزی ابراز شد؟
  • آرنت اندیشمندی است که بیش و پیش از هر چیز، حقیقت برایش مسئله است و به همین دلیل به خود اجازه نمی‌دهد در بررسی و تحلیل نقشی که آیشمن در چنان جنایتی ایفا کرده است، تحت‌تأثیر تنفر و کینه و به‌طور کلی، جوّ غالب قرار گیرد و بنابراین حقیقت را فدای چیز دیگری کند.
  • آرنت در این کتاب روشن می‌کند که جنایت‌کاری چون آیشمن، به چه معنا مدعی شده است که تمام زندگی‌اش را مطابق با اصول اخلاقی کانت و بهویژه تعریف کانتی از وظیفه زیسته است.
  •  

مقالات وبلاگ

فرورفتن در سیاهچاله ابتذال شر

سوال اینجاست اما چرا کتاب «آیشمن در اورشلیم» هانا آرنت زمانی که به چاپ رسید در دوران خود سروصدا و جنجال به پا کرد و به مذاق یهودیان خوش نیامد؟ یعنی هانا آرنت که یکی از نظریه پردازان سیاسی قرن بیستم است قادر نبوده که مانند دیگر نویسندگان و فیلمسازان دوران خود بتواند این جنایت بشری را درست به تصویر و قلم بکشد!؟ آن هم هانا آرنتی که در زمان به قدرت رسیدن نازی‌ها توسط گشتاپو بازداشت شده و خود نیز قربانی یهودی ستیزی بود.

 

آیشمن بود نه هیولا و شیطان و مکبث

آیشمن، به بیان آرنت، هیولا نبود، شیطان نبود، مکبث نبود، ریچارد سوم هم نبود که بر سر آن باشد که نابهکار شود. مشکل او دقیقاً همین بود: افراد بسیاری شبیه به او بودند، آدم‌هایی نه منحرف و نه سادیست، بلکه به‌شکلی اسف‌بار و هولناک معمولیِ معمولی.

 

اگر در پایان جنگ جهانی دوم و با آغاز دادگاه‌های نورنبرگ، آیشمن به دست متفقین می‌افتاد، حتماً با عنوان «جنایت‌کار جنگی» دادگاهی می‌شد.

آدولف آیشمن از اعضای حزب نازی اتریش و سپس آلمان بود که با حضور در آلمان در بخش «مربوط به یهودیان اداره‌ی اصلی امنیت رایش» به کار گرفته شد و متخصص در امور یهود قلمداد شد. اگر بخواهیم به صورت دقیق به فعالیت‌های آیشمن نظری بیندازیم باید بگوییم که وظیفه‌ی او به‌طور خاص، «مهاجرت/تخلیه» بود و اصلاً به‌ همین ‌دلیل در طول دوران فعالیت خود، علاوه‌بر رسیدگی به «مهاجرت/تخلیه»‌ی یهودیان، که کار اصلی‌اش قلمداد می‌شد، گاه با «مهاجرت/تخلیه‌ی کولی‌ها و لهستانی‌های غیریهود نیز سروکار پیدا می‌کرد.

در پایان جنگ و به‌رغم آنکه به دست امریکایی‌ها افتاد، هویتش آشکار نشد. آیشمن توانست از اردوگاه آن‌ها بگریزد و با عزیمت به آرژانتین با نامی مستعار به حیات خود ادامه دهد. به نظر می‌آمد که همه‌چیز تمام شده است تا اینکه در شب ۱۱ مه ۱۹۶۰ گروهی از نیروهای موساد، طی عملیاتی در خاک آرژانتین او را ربودند و بعد از چند روز به اسرائیل منتقل کردند. بلافاصله بازجویی‌ها از او شروع شد و حاکمان اسرائیل خبر از برگزاری دادگاهی برای قصاب یهودیان دادند.

این خبر مثل بمب ترکید و پای هانا آرنت، اندیشمند و فیلسوف سیاسی، را به میان کشاند. او در سال ۱۹۶۱ در مقام گزارشگر نشریه‌ی نیویورکر در دادگاه آیشمن حاضر شد و گزارشی تحلیلی از دادگاه ارائه داد که ابتدا در هفته‌نامه‌ی نیویورکر و بعد به صورت مفصل و مشروح در کتابی با عنوان «آیشمن در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر» منتشر شد.

گزارش آرنت، شامل مشاهدات او از فضای دادگاه، فضای اسرائیل در حین برگزاری دادگاه، سخنان قضات، دادستان، وکیلمدافع، برخی شهود و از همه مهم‌تر و محوری‌تر، سخنان متهم، یعنی آدولف آیشمن است.

اما آرنت فقط گزارشگر این صحنه‌ی نمایش نیست؛ او با بررسی اسناد و شواهد و مدارک، نقشی را که آیشمن در مهاجرت اجباری، تصفیه و کشتار یهودیان ایفا کرده است تحلیل می‌کند و پرده از شری برمی‌دارد که نسبت به آیشمن ظهور و بروز پیدا کرده است. آرنت در سخن‌گفتن از این شر، تعبیری را به کار می‌گیرد که پس از انتشار این گزارش‌ها بحث‌های زیادی پدید آورده است: ابتذال شر. (جالب است که آرنت در کل کتاب تنها دوبار از این تعبیر و یک بار از وصف مبتذل استفاده می‌کند.)

آیشمن، به بیان آرنت، هیولا نبود، شیطان نبود، مکبث نبود، ریچارد سوم هم نبود که بر سر آن باشد که نابهکار شود. مشکل او دقیقاً همین بود: افراد بسیاری شبیه به او بودند، آدم‌هایی نه منحرف و نه سادیست، بلکه به‌شکلی اسف‌بار و هولناک معمولیِ معمولی.

به‌ باور آرنت، او هیچ انگیزه‌ای جز این نداشت که با دقت و پشتکار پیشرفت شخصی خود را در سلسله‌مراتب رژیم هیتلر دنبال کند و این انگیزه نیز به خودی خود انگیزه‌ای مجرمانه نیست. آیشمن فاقد قدرت تخیل بود و همین امر باعث می‌شد نتواند از منظر دیگری بیندیشد یا حتی از خود، آن‌چنان که باید، همدلی نشان دهد.

آیشمن احمق نبود. بی‌فکری محضش بود که او را به یکی از بزرگ‌ترین جنایت‌کاران دوران خود تبدیل کرد. او هیچ‌وقت نفهمید دارد چه‌کار می‌کند. او اصلاً به پیامدهای اعمال خود توجه نداشت و از خِرد آن‌چنان که باید استفاده نکرد. آیشمن به‌واقع از واقعیت دور بود. آرنت به‌تفصیل از کاربرد کلیشه‌ها در گفتار آیشمن سخن می‌گوید و نتیجه می‌گیرد که او به‌واقع در سخن‌گفتن ناتوان بود و همین امر ناتوانی او در اندیشیدن را نیز نشان می‌دهد؛ همچنین از نسبت خودفریبی و دوری از واقعیت در ذهن و ضمیر آیشمن و همینطور فضای آلمانِ زمان آیشمن پرده برمی‌دارد.

آرنت در جایی نتیجه‌گیری می‌کند که دوری از واقعیت و بی‌فکری فردی مثل آیشمن، به معنایی که در کتاب توضیح داده شده، در قیاس با غرایز شرارت‌آمیز که شاید در نهاد انسان و بهذات وجود داشته باشند، خسارات بیشتری پدید می‌آورد. او تأکید می‌کند که همین درس را باید از پدیده‌ی آیشمن آموخت.

آرنت در این کتاب ضمن بررسی اسناد و شواهد ارائه‌شده در دادگاه، گزارش مشروحی از چگونگی واکنش جهان نسبت به مسئله‌ی یهود ارائه می‌دهد. او می‌کوشد تا حد امکان نقش آیشمن و دیگر افراد دخیل در کشورهای مختلف را در پشتیبانی یا مخالفت با آن شناسایی کند. یکی از تکان‌دهنده‌ترین مباحث آرنت، بحث تشکیل «شوراهای یهود» در برخی کشورهاست که به ابتکار آلمان‌ها شکل می‌گیرد و ابزاری در دست نازی‌ها می‌شود تا دستورات مربوط به یهودیان از طریق آن‌ها صادر شود. اکثر این «شوراها» با این گمان که دارند به یهودیان خدمت می‌کنند و می‌توانند «از پیامدهایی جدی‌تر از آنچه به بار آمده جلوگیری کنند» با فعالیت‌های خود عملاً گام‌هایی در تسهیل فرایند «راه‌حل نهایی» برمی‌دارند. طرح این مسئله با حمله‌ی شدید به هانا آرنت روبهرو شد. آرنت پی‌نوشتی بر این کتاب نوشت و به این نقدها پاسخ داد.

آرنت اما تنها به گذشته نمی‌پردازد، نگاه انتقادی او دامن اسرائیل و مواجهه‌ی دادستان پرونده و نمایشی را که به راه انداختند هم می‌گیرد. آرنت تأکید می‌کند که موضوع محاکمه‌ی آیشمن «اعمال شخصِ» آیشمن است، «نه مصائب یهودیان، نه مردم آلمان یا کل بشریت، نه حتی یهودستیزی و نژادپرستی.» او در فصل اول دادستان را عملاً «عروسکی» در دستان بن گوریون، نخست‌وزیر اسرائیل، می‌بیند که تمام تلاش خود را می‌کند تا دادگاه را چنین ترتیب دهد که: «در این محاکمه‌ی تاریخی، تنها یک فرد نیست که در جایگاه متهم ایستاده، و تنها رژیم نازی هم نیست، بلکه یهودستیزی در سراسر تاریخ است.» بنابراین دادستان می‌کوشد تصویری از رنج‌های مردم یهود و نسل‌کشی آن‌ها ترسیم کند و بعد به بررسی مسئولیت آیشمن و چندوچون آن درخصوص این رنج‌ها و نسل‌کشی‌ها بپردازد. او نقش آیشمن را در راه‌حل مسئله‌ی یهود بسیار پررنگ می‌کند و به قول آرنت، دست به اغراق فراوان می‌زند، گویی آیشمن مقامی بالاتر از هیملر (که اس‌اس و پلیس آلمان تحت رهبری‌اش بود) و هایدریش (که «اداره‌ی اصلی امنیت رایش» در اختیارش بود) داشته است.

قضات به این اغراق پی می‌برند و برخی دعوی‌های دادستان را رد می‌کنند و همین امر را در حکم نهایی دادگاه نیز نشان می‌دهند، ولی سرانجام در حکم دادگاه تجدیدنظر، یعنی دیوان عالی اسرائیل، نه‌تنها استدلال‌های دادستانی، بلکه زبان آن هم پذیرفته می‌شود.

آرنت در کل، به بیان خودش، با گزارش خود می‌کوشد نشان دهد که دادگاه اورشلیم تا چه اندازه توانست اقتضائات عدالت را برآورده کند. او در یکی از بخش‌ها به ایرادات و اعتراضاتی می‌پردازد که در خصوص رسیدگی به اعمال آیشمن در دادگاه اورشلیم، یعنی دادگاهی یهودی، مطرح شدند و در همین راستا درباره‌ی مزیت‌ها و معایب دادگاه اورشلیم به بحث می‌پردازد و این دادگاه را با دادگاه‌های نورنبرگ مقایسه می‌کند و از تفاوت چنین دادگاهی با دادگاه‌های بین‌المللی نیز پرده برمی‌دارد.