آیا کتاب را خوانده‌اید؟
آیا کتاب را خوانده‌اید؟
می‌خواهم بخوانم
می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن
در حال خواندن
خواندم
خواندم
می‌خواهم بخوانم می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن در حال خواندن
خواندم خواندم
آیا کتاب را دوست داشتید؟
آیا کتاب را دوست داشتید؟
دوست داشتم
دوست داشتم
دوست نداشتم
دوست نداشتم
دوست داشتم دوست داشتم
دوست نداشتم دوست نداشتم
می‌خواهم بخوانم 1
در حال خواندن 0
خواندم 0
دوست داشتم 5
دوست نداشتم 0

چراغ سبزها

امتیاز محصول:
(1 نفر امتیاز داده است)
دسته بندی:
ویژگی‌های محصول:
کد کالا:
329267
شابک:
9786222540487
انتشارات:
زبان:
فارسی
سال انتشار:
1399
جلد:
گالینگور
باروکش
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
320
شماره چاپ:
1
طول:
21
عرض:
14.8
وزن:
384 گرم
FastDelivery
ارسال فوری
مخصوص شهر تهران
قیمت محصول:
990,000 ریال
افزودن به سبد خرید
افزودن
درباره چراغ سبزها:

«چراغ‌‌سبزها» نوشته‌ی متیو مک‌کانهی، بازیگر مشهور و برنده‌ی جایزه‌ی اسکار، کتابی‌ست پر از داستان‌های جالب، جمله‌های حکیمانه و درس‌هایی از زندگی که از دلِ سختی‌ها به وجود آمده‌اند و همگی از راز زندگی همراه با رضایت و شادی قلبی می‌گویند.
چراغ‌سبزها یکی از بهترین کتاب‌های ۲۰۲۰ به انتخاب گاردین، آمازون، نیویورک‎تایمز و… بوده است.

«کتابی صادقانه و برآمده از دل که متیو مک‌کانهی در آن از ما دعوت می‌کند با او همراه شویم و درس‌هایی را که از زندگی گرفته سبک‌سنگین کنیم تا بفهمیم هدف از زندگی به‌هیچ‌وجه برنده‌شدن نیست، بلکه درک‌کردنِ آن است.»
ــ مارک منسن؛ نویسنده‎ی «هنر ظریف رهایی از دغدغه‌ها» و «اوضاع خیلی خراب است»

در این کتاب می‌خوانیم: پنجاه سال است که در این زندگی‌ام، چهل‌و‌دو سال است که سعی می‌کنم معمای آن‌را حل کنم، و سی‌و‌پنج سال است که از سرنخ‌هایی که برای حل آن پیدا می‌کنم یادداشت برمی‌دارم؛ یادداشت‌هایی درباره‌ی موفقیت‌ها و شکست‌ها، شادی‌ها و غم‌ها، چیزهایی که باعث شگفتی‌ام شده‌اند و چیزهایی که به خنده‌ام انداخته‌اند. سی‌و‌پنج سال فهمیدن، به‌خاطر‌سپردن، تشخیص‌دادن، جمع‌کردن، و نوشتنِ چیزهایی که برایم تکان‌دهنده یا جذاب بوده است. این‌که چطور عادل باشم… چطور استرس کم‌تری داشته باشم… چطور خوش بگذرانم… چطور کم‌تر به آدم‌ها آسیب بزنم… چطور آدم خوبی باشم… چطور چیزی‌ را که می‌خواهم به دست بیاورم… چطور در زندگی به معنا برسم… چطور خودِ واقعی‌ام باشم.
همیشه می‌نوشتم تا بتوانم فراموش کنم. فکر‌کردن به بازنگری در زندگی و افکارم آزاردهنده بود. گمان نمی‌کردم از حملِ این زندگی و افکار لذت ببرم. اخیراً جرأت پیدا کرده‌ام به نوشته‌هایم در این سی‌و‌پنج سال ــ درباره‌ی کسی‌که پنجاه سال بوده‌ام ــ نگاهی بیندازم. و می‌دانید چه شد؟ بیش‌تر از چیزی‌که فکر می‌کردم از بودن در کنار خودم لذت بردم. خندیدم… گریه کردم… فهمیدم بیش‌تر از حد انتظارم لحظه‌ها را به خاطر دارم… و کم‌تر فراموش کرده‌ام.
این یک نامه‌ی عاشقانه است: برای زندگی.