می خواهم بخوانم
می‌خواهم بخوانم
علاقه مندی
علاقه‌مندی
آدم های خوشبخت کتاب می خوانند و قهوه می نوشند
امتیاز محصول:
(9 نفر نظر داده‌اند)
دسته بندی:
داستان جهان
ویژگی‌های محصول:
کد کالا:
156795
شابک:
9786006835808
طول:
21
عرض:
14
ارتفاع:
1
وزن:
229
انتشارات:
موضوع:
داستان فرانسه 21
زبان:
فارسي
جلد:
نرم
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
208
برچسب‌ها:
قیمت محصول:
350,000 ریال
افزودن به سبد خرید
افزودن
درباره کتاب:
درباره کتاب:

آنیس مارتن ـ لوگان از نویسنده های نسل نوی فرانسه است که در مدتی کوتاه توانسته به یکی از پرخواننده ترین ها تبدیل شود. رمان «آدم های خوشبخت کتاب می خوانند و قهوه می نوشند» تاکنون بیش از ۳۰۰ هزار نسخه در فرانسه به فروش رفته و به زبان های مختلفی نیز ترجمه شده است. علاوه بر این هالیوود حق اقتباس سینمایی آن را خریداری کرده و به زودی فیلم سینمایی آن نیز ساخته خواهد شد.

از آنیس مارتن ـ لوگان تاکنون کتابی در ایران ترجمه نشده است. او تاکنون چهار رمان منتشر کرده که «آدم های خوشبخت کتاب می خوانند و قهوه می نوشند» اوّلین آنهاست.

از ابوالفضل الله دادی مترجم این کتاب نیز پیش از این «معماری خلأ در آثار ژان ژنه» توسط نشر نی و کتاب «برای این لحظه متشکرم» توسط نشر به نگار منتشر شده است.

داستان «آدم های خوشبخت کتاب می خوانند و قهوه می نوشند» از زبان زنی پاریسی به نام دایان روایت می شود که براثر حادثه ای، شوهر و دخترش را از دست می دهد. همین مسئله زندگی دایان را از روند عادی خارج و او را به زنی گوشه نشین و تلخ تبدیل کرده است. او برای اینکه از دست نزدیکانش که مدام برایش دلسوزی می کنند فرار کند، تصمیم می گیرد به شهری در ایرلند برود. همین سفر زندگی او را کاملاً دگرگون می کند.

در بخشی از کتاب می خوانیم:

در اتاق کار کالین نشسته بودم، اطلسی جلوی چشم هایم باز بود و نقشه ی ایرلند را از نظر می گذراندم. چطور گورم را زیر آسمان خدا انتخاب کنم؟ کجا می توانست آرامش و آسودگی لازم را برایم به همراه داشته باشد تا بتوانم با کالین و کلارا تنها باشم؟ هیچ شناختی از این کشور نداشتم و نمی توانستم نقطه سقوط را انتخاب کنم؛ بنابراین، چشم هایم را بستم و انگشتم را برحسب اتفاق روی نقشه گذاشتم. یکی از چشم هایم را باز کردم و سرم را جلو بردم. قبل از این که انگشتم را برای دیدن نام جایی که انتخاب کرده بودم بردارم، چشم دیگرم را هم باز کردم. دست سرنوشت کوچک ترین آبادی ممکن را برایم انتخاب کرده بود؛ آنقدر که نام آن به سختی روی نقشه قابل خواندن بود. مولرانی. من به مولرانی کوچ می کردم.