20 درصد تخفیف خرید اول با کد: FIRSTBC

20 درصد تخفیف خرید اول با کد: FIRSTBC

مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

کاش کسی جایی منتظرم باشد

داستان جهان دسته‌بندی:
آنا گاوالدا نویسنده:
ماهی برند:
0.0
(۰ نقد و بررسی)

کد کالا: 93918

تومان 195,000

موجود

کاش کسی جایی منتظرم بود: دوازده داستان از یک شکست

معرفی کتاب کاش کسی جایی منتظرم بود اثر آنا گاوالدا


سال ۱۹۹۹ بود که آنا گاوالدا، معلمی فرانسوی که هنوز نامش در ادبیات شناخته نشده بود، مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه منتشر کرد به نام کاش کسی جایی منتظرم بود (ترجمه‌ی ناهید فروغان، نشر ماهی). نتیجه چیزی بود که کسی انتظارش را نداشت: کتابی که هم منتقدان را قانع کرد، هم در فروش موفق شد؛ برای کمتر نویسنده‌ی تازه‌کاری اتفاق می‌افتد.


محور این مجموعه داستان، آدم‌هایی هستند که در لحظه‌ای، مسیر زندگی‌شان منحرف می‌شود. یک مادر باردار که نقشه‌هایش در بیمارستان فرو می‌ریزد، فروشنده‌ای دوره‌گرد که نتیجه‌ی خروج از بزرگراه را روز بعد در روزنامه می‌خواند، یا قراری عاشقانه که با لحظه‌ای بی‌توجهی کوچک خراب می‌شود.


منتقد مجله‌ی Publishers Weekly این داستان‌ها را شوخ و سرزنده توصیف کرده اما اشاره کرده که زیر این بازیگوشی، رنجی پنهان است: از دامپزشکی که قربانی خشونت می‌شود تا خواننده‌ای پاپ که شهرت او را منزوی کرده. به گفته‌ی این منتقد، بعضی از داستان‌های کوتاه‌تر کتاب کم‌مایه‌اند؛ در آنها اتفاقی نمی‌افتد یا مسئله بی‌هیچ نتیجه‌ای رها می‌شود اما جواهرهای این مجموعه، با افزودن کنش به این فرمول، می‌درخشند.


شروعی که الگوی بقیه کارنامه‌اش شد


گاوالدا قبل از کاش کسی جایی منتظرم باشد کتابی منتشر نکرده بود. این مجموعه‌ی دوازده‌داستانی، اولین اثر او بود و عجیب آنکه همان ویژگی‌هایی که بعدها امضای او شدند، از همین‌جا شکل گرفتند: جملات کوتاه، گفت‌وگوی فراوان، راویانی که مستقیم با خواننده حرف می‌زنند، و نبود توصیفات پرآب‌و‌تاب.


منتقد سایت Complete Review این سبک را این‌طور توصیف کرده: تکیه‌ی سنگین بر دیالوگ، بخش‌های بسیار کوتاه که پشت‌سرهم می‌آیند، و صراحتی بی‌پیرایه. به گفته‌ی این منتقد، این شیوه در قالب داستان کوتاه بهتر از رمان جواب می‌دهد. نکته‌ای که بعدها در آثار بلندتر گاوالدا هم به چشم آمد، وقتی سعی کرد همین لحن را در قالب رمان حفظ کند.


معلمی که شبیه دوروتی پارکر نوشت


مجله Voici او را «نواده‌ی دوری دوروتی پارکر» نامیده؛ مقایسه‌ای که به سبک تند و گزنده‌ی او اشاره دارد. گاوالدا در حالی که هنوز در دبیرستانی در فرانسه ادبیات تدریس می‌کرد، این داستان‌ها را نوشت؛ شاید همین نزدیکی به زبان روزمره و گفتاری بود که به نثرش حالتی از طبیعی‌بودن داده است.


یکی از منتقدان نوشته که گاوالدا دقیقاً می‌داند چه می‌کند: جمله‌هایی به‌ظاهر ساده مثل توصیف یک بستنی با عبارت «خب چطور بگویم... خوشمزه بود» نشانه‌ی ضعف نویسنده نیستند بلکه دستی است که او به‌سمت خواننده دراز می‌کند؛ در سطح گفت‌وگوی روزمره‌ای که هیچکس حوصله‌ی توصیف دقیق طعم بستنی را ندارد.