مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

قطار نیمه‌شب (کوله‌پشتی)

داستان جهان دسته‌بندی:
مت هیگ نویسنده:
0.0
(۰ نقد و بررسی)

کد کالا: A-829177

تومان 799,000 تومان 719,100 10٪

موجود

قطار نیمه‌شب: قطاری از مرگ به سوی زندگی

کتاب قطار نیمه شب اثر مت هیگ درباره‌ی چیست: معرفی کتاب


مَت هیگ نویسنده‌ای است که زندگی‌اش با کتاب‌هایش درهم تنیده شده. در سال ۲۰۱۵، خاطره‌ای از یک دوره افسردگی حاد نوشت به نام بهانه‌هایی برای زنده ماندن که چهل‌وشش هفته در فهرست پرفروش‌های بریتانیا ماند. پنج سال بعد، کتابخانه‌ی نیمه‌شب را منتشر کرد؛ رمانی که نزدیک به چهارده میلیون نسخه فروخت و پنجاه‌ودو هفته در فهرست نیویورک تایمز ماند. قطار نیمه‌شب (ترجمه‌ی مرتضی بزرگیان، کتاب کوله‌پشتی) در ماه مه ۲۰۲۶ منتشر شد و نهمین رمان او برای بزرگسالان است.


قطار نیمه‌شب و کتابخانه‌ی نیمه‌شب


کتابخانه نیمه‌شب داستان زنی بود که میان مرگ و زندگی، کتاب‌هایی می‌خواند که هر کدام نسخه‌ای دیگر از زندگیِ نزیسته‌اش را نشان می‌داد؛ آنچه می‌توانست باشد. مضمون قطار نیمه‌شب ادامه‌ی کتابخانه‌ی نیمه‌شب است، اما هیگ خود گفته که قطار نیمه‌شب دنباله‌ی کتابخانه‌ی نیمه‌شب نیست:


کتابخانه‌ی نیمه‌شب یک کتابخانه میان مرگ و زندگی بود. این یکی قطاری است که از مرگ به سوی زندگی حرکت می‌کند. و اکنون احساس می‌کنم هر دو رمان دارند با هم بحث و گفت‌وگو می‌کنند؛ درباره‌ی اینکه چطور باید زندگی کرد.


تفاوت کلیدی هم همین است: کتابخانه‌ی نیمه‌شب درباره‌ی «آنچه می‌توانست باشد» است و این کتاب درباره‌ی «آنچه بود» است.


این تفاوت ظاهراً ساده، سمت‌وسوی کاملاً متفاوتی به روایت داده. هیگ پس از موفقیت گسترده‌ی کتابخانه‌ی نیمه‌شب دچار یک بحران در نوشتن شد و یک سال از چیزی ننوشت. قطار نیمه‌شب حاصل این دوره انزوا و تأمل است؛ رمانی که هیگ گفته سال‌ها آرزوی نوشتنش را داشته: یک داستان عاشقانه، و یک داستان درباره‌ی سفر در زمان.


ویلبور بود و قطاری در شب


ویلبور بود هشتادویک ساله است، مردی که با کتاب‌فروشی کوچکی که خرید، امپراتوری تجاری ساخته. زندگی حرفه‌ای‌اش کم و کسری ندارد اما زندگی شخصی‌اش پُر از تأسف است. وقتی از دنیا می‌رود، خودش را در سکوی ایستگاه قطاری می‌یابد و سوار قطار بخاری می‌شود که راهنمایش زنی است به نام آگنس؛ همان کسی که سال‌ها پیش کتاب‌فروشی‌اش را به او فروخته بود.


آگنس قوانین سفر را توضیح می‌دهد: ویلبور می‌تواند ایستگاه‌ها و وقایع مهم زندگی‌اش را ببیند اما حق دخالت در آنها را ندارد.


Kirkus کتاب را به دو شخصیت کلاسیک تشبیه کرده: اِبِنیزر اِسکروج در سرود کریسمس نوشته‌ی دیکنز، و جورج بیلی در فیلم زندگی شگفت‌انگیز است. ویلبور مثل اسکروج، زندگی‌اش را مرور می‌کند، کودکی فقیرانه پس از مرگ پدرش در جنگ جهانی دوم، ازدواج با عشق دوران کودکیش مَگی، ماه عسل در ونیز و... اما بر خلاف اسکروج، ویلبور فقط تماشاگر نیست و همین است که داستان را به جایی می‌برد که انتظارش را نداریم.


ساختاری که از «سرود کریسمس» وام گرفته


در گفتگو با مجله Buzz، منتقدی اشاره می‌کند که ساختار روایی قطار نیمه‌شب معماری داستانی سرود کریسمس را بازسازی می‌کند. هیگ این الگو را پنهان نکرده و از آن استفاده می‌کند تا سؤالی دیگر بپرسد:


اگر گذشته را نتوانی تغییر دهی، آیا دوباره دیدنش ارزش دارد؟


این پرسشی فلسفی است. BookPage اشاره می‌کند که این جمله‌ی معروف سورن کیرکگور، زندگی را فقط می‌توان رو به عقب فهمید، اما باید رو به جلو زیست، ستون فقرات رمان قطار نیمه‌شب است. هیگ این ایده را از فلسفه‌ی انتزاعی به یک داستان انضمامی تبدیل کرده: آدمی که واقعاً مجبور است به عقب نگاه کند اما می‌فهمد این نگاه به عقب چه سودی برایش دارد.


آنچه منتقدان درباره‌ی کتاب گفته‌اند


واکنش منتقدان به کتاب متفاوت بوده. Daily Mail نوشته قطار نیمه‌شب «یکی از خواستنی‌ترین کتاب‌های سال است، به اندازه‌ی یک ماجراجویی.» Christian Science Monitor آن را «حکمتی صادقانه» توصیف کرده. اما Kirkus صریح‌تر بوده: «این کتاب خوانندگان را وادار به تفکر درباره‌ی انتخاب‌های زندگی‌شان می‌کند.» یک منتقد دیگر هم صریح‌تر نوشته که این مفهوم در ادبیات و سینما پیش از این بارها نوشته شده و هیگ چیز تازه‌ای به آن نیفزوده.


قطار نیمه‌شب در کارنامه‌ی هیگ


هیگ با بهانه‌هایی برای زنده ماندن نویسنده‌ای شد که درباره‌ی آسیب‌پذیری حرف می‌زند و خوانندگانش صداقت این نویسنده را باور کرده‌اند. کتابخانه‌ی نیمه‌شب آن صداقت را در قالب رئالیسم جادویی ریخت و حالا قطار نیمه‌شب ادامه‌ی همان مسیر است اما این بار قطار از سوی دیگری می‌آید: نه از «چه می‌شد اگر»، بلکه از «چه شد» می‌گوید.


داستان‌های سفر در زمان که به بازنگری زندگی می‌پردازند، از رمان‌ها تا فیلم‌های هالیوودی، سنتی طولانی دارند. هیگ با بهره‌بردن از قواعد این ژانر سؤالی می‌پرسد که برای خودش هم پرسشی شخصی است:


آیا ارزش زیستن با پشیمانی با ارزش زندگی بدون پشیمانی یکسان است؟