ظلمت در نیمروز
کد کالا: 212200
معرفی، نقد و بررسی رمان ظلمت در نیمروز؛ وقتی انقلاب فرزندانش را میجود!
کتاب ظلمت در نیمروز اثر آرتور کوستلر دربارهی چیست؟
به هنگام نیمروز، ظلمت همه جا را فرا گرفت و تا ساعت سه بعد از ظهر ادامه یافت. در این وقت عیسی با صدای بلند فریاد زد: ایلوئی، ایلوئی لماسبقتنی؟ (خدای من، خدای من، چرا مرا واگذاشتی؟)
انجیل به روایت مرقس، باب پانزدهم
خط به خط سرنوشت روباشف، روایت نابودی یک کشور و سقوط یک آرمان است؛ یادآوری همان جملهی معروف تاریخی که میگوید: انقلاب، فرزندانش را نمیخورد، بلکه آنها را میجود، له میکند و تف میکند!
اما همهی حرف آرتور کوستلر در رمان شاهکار ظلمت در نیمروز این نیست که چگونه یک انقلاب به انحراف کشیده میشود؛ بلکه او در خلال روایت سرنوشت مردی معصوم، باسابقه و انقلابی به نام روباشف، به ما نشان میدهد که چطور یک حکومت توتالیتر میتواند یک مبارز صادق و وفادار را به موجودی فناشده، درهمشکسته و وارفته تبدیل کند.
داستان روباشف؛ از تخت پادشاهی تا سلول انفرادی
آرتور کوستلر کتاب ظلمت در نیمروز را در سال ۱۹۴۰ نوشت، اما ماجرای روباشف در آخرین روزهای دههی ۳۰ میلادی میگذرد؛ در اوج پاکسازیهای خونین یک حکومت کمونیستی. روزهایی که در این رمان تصویر شدهاند، آینهی تمامنمای محاکمات استالینی مسکو هستند.
در سراسر داستان، سایهی سنگین مرد شمارهی یک بر همهجا حکمفرماست؛ کسی که تمام مرگها، عزلها و حکمهای منتهی به فنا از سوی او صادر میشوند و سخت شبیه به ژوزف استالین، دیکتاتور مخوف شوروی است. کوستلر تمام مصیبتها و خفقانی را که در شوروی جریان داشت، در دل سرنوشت یک نفر جا داده است: روباشف.
داستان از جایی شروع میشود که درِ سرد و آهنی سلول پشت سر روباشف بسته میشود. او پالتویش را لوله میکند، جای بالش روی تشک میگذارد و تازه در تنهایی سلول یادش میافتد که چه بلایی سرش آمده است. صبح زود، این کمیسر سابق خلق را دو مامور ارتش امنیتی، کتبسته به این سلول آوردهاند. عجیب اینجاست که او چند دقیقهی پیش از بازداشت، همین ماجرا را در کابوسهایش میدید؛ خواب دستگیری مدتها بود که گریبانش را رها نمیکرد و اینبار، کابوس پشت درِ خانهاش در قامتی واقعی انتظارش را میکشید.
رابطهی واقعیت و داستان: یک نکتهی کلیدی و جذاب
آرتور کوستلر چطور این فضا را آنقدر دقیق خلق کرد؟ کوستلر خودش طعم زندان و انتظار مرگ را چشیده بود! او در میانهی جنگهای داخلی اسپانیا، توسط نیروهای فاشیست فرانکو دستگیر شد و ماهها در یک سلول انفرادی، روزی هزار بار تا یکقدمی اعدام رفت. بنابراین بازسازی اتمسفر خفقانآور زندان برای او کار سختی نبود.
از طرفی، شخصیت روباشف یک شخصیت کاملاً خیالی نیست. تاریخنگاران معتقدند روباشف ترکیبی از چند رهبر بزرگ بلشویک مانند نیکولای بوخارین و لئون تروتسکی است. بوخارینِ سرشناس درست مثل قهرمان این داستان، در محاکمات مسکو به همهی جنایاتی که حتی روحش هم از آنها خبر نداشت، اعتراف کرد تا وفاداریاش را به حزب ثابت کند!
تراژدی اتاق بازجویی؛ چرا روباشف اعتراف کرد؟
روباشف سرنوشت غریبی دارد. او خیلی زود پس از بازداشت، هرگونه اتهامی را رد میکند، اما کمی بعدتر، هر آنچه را که به عنوان خیانت علیه او مطرح کردهاند، یکجا میپذیرد! او جرمهایی را به گردن میگیرد که هم خودش، هم بازجو و هم تمام مردم میدانند که ذرهای حقیقت ندارد. چرا؟ به چه دلیل؟
میگویند روباشف به آرمانها خیانت کرده، اما همه میدانند این اتهام واهی است. او اعتراف میکند و دور از ذهنترین اتهامها را میپذیرد، اما جالب است بدانید که شکنجههای فیزیکی و دردناکی در کار نیست! او فقط در سلول انفرادی است، اندکی دنداندرد دارد و نور همیشگی چراغ آزارش میدهد. پس چرا به جرمهای ناکرده اعتراف میکند؟
باید کتاب ظلمت در نیمروز را بخوانید...
سخن پایانی
کتاب ظلمت در نیمروز فقط یک رمان تاریخی دربارهی شوروی و جنایات استالین نیست؛ این کتاب هشداری جاودانه است به هر انسانی که فکر میکند میتوان عدالت را قربانی مصلحت کرد.
| نویسنده | آرتور کوستلر |
| مترجم | اسداله امرایی |
| کد موضوع | داستانهای انگلیسی قرن 20 |
| نوبت چاپ | 2, 3 |
| تاریخ چاپ | 1401, 1404 |
| تعداد صفحات | 232 |
| نوع جلد | شومیز |
| قطع | رقعی |
| عرض | 14 |
| قطر | 1.5 |
| زبان | فارسی |
نقد و بررسیها
از 0 نقد و بررسی
کتابهای دیگر این نویسنده
اینها را هم بخوانیم
کتابهای دیگر این مترجم
اینها را هم بخوانیم
کتابهای دیگر این ناشر
اینها را هم بخوانیم