داستانها و افسانهها به کولیان سرگردان شباهت دارند. کشف اثری که از خود باقی گذاشتهاند و جستجوی سرزمین اصلی آنها و منابع الهام یا تاریخ تولدشان بسیار دشوار است. کولیان سرگردان اعم از این که افسانه و حکایت و یا از نوع آدمیان باشند، در بیشتر موارد، به یادگارهای ابهامآمیز خویش از دوران گذشته اعتمادی ندارند، زیرا جز در اوضاع و احوال استثنایی، حوادثی که در هر شهر جدید برای ایشان رخ میدهد، حوادث دوران گذشته و یا تجارب حاصل در مکانهایی را که در آن اقامت کوتاه مدتی داشتهاند، از خاطرشان میزداید. بنابراین کوشش در تعیین مبدا هر افسانه یا دانش عامیانه ای که بر مبنای اطلاعات شفاهی به دست آمده است، به نحوی چنان است که در صدد برآییم تا از کولی سرگردانی سرزمین اصلی یا تاریخ دقیق حرکت اجدادی او را زندگی خانه به دوشی در سرارژسر جهان جستجو کنیم.اصولا اگر کسی سخنی بگوید و یا در مسیر تحقیق چیزی را کشف کند، هر کجا که باشد مردم او را بیدار کرده، به سراغش میروند ، از او بهره میگیرند و آثار او را چون کاغذ زر میبرند. ادبیات کشورهای جهان منحصر به شخص یا گروه خاصی نیست. باید اقرار کرد که سرزمین ادبیات قلمرو همه انسانهاست. شکسپیر و خیام و مولوی و گوته به همه ابنای بشر متعلقاند. ما میتوانیم صدای پخش نوارمان را ببندیم یا کم کنیم، اما نمیتوانیم به قمری و چکاوک بگوییم، نخوان. صدای او حبس کردنی نیست. آثار خوب همین گونهاند. اگر آنها را در زیر هزار لفاف پنهان کنیم، جای خود را باز میکنند و به دست اصحاب خرد میرسند.