فلسفه و ادبیات بر آن است تا نه تنها مسائل بنیادین فلسفی راجع به خوانش و تفسیر ادبیات، بلکه بارورسازیهای متقابل میان فسلفه و ادبیات را نیز بهنحوی موجز و روشن مطرح کند. این کتاب شیوههایی را میکاود که فلسفه از طریق آنها به کنکاش در مورد مسایل مربوط به ماهیت وارزش ادبیات میپردازد، از سوی دیگر تعریف فلسفه از خود به عنوان اندیشیدن ناب و بیخدشه در تعارض آشکار هستند. نمونههایی هم از فلسفه و هم از ادبیات محمل اصلی پیشبرد بحث هستند.مهمترین وجوه حوزه فلسفه و ادبیات به اجمال مطرح شدهاند، و ما میبینیم که چرا افلاطون فلسفه را از ادبیات جدا کرد و ادبیات را از حکومت آرمانی خویش طرد کرد، و چگونه ارسطو به انتقادات افلاطون درباره ادبیات پاسخ گفت. ویژگی فلسفی اشتیاق به تعریف چیزها ما را به شیوههای مختلف تعریف ادبیات رهنمون میشود. این کتاب همچنین ماهیت تفسیر و منابع اقتدار این تفسیرها را مورد بررسی قرار میدهد، و نیز اینکه چگونه صورتهای ادبی را میتوان محملهایی برای پیشبرد مسائل فلسفی دانست، و اینکه چگونه می توان به تحلیل دریافت که فلسفه برای اقناع خوانندگان به شیوههایی نوعا ادبی متوسل میشود. این پرسش مطرح میشود که آیا اعتقاد به تمایز میان فلسفه و ادبیات موجه یا مفید است یا نه.