رمان حاضر «تپههای سرسبز آفریقا» از آثار رئالیستی و زیبای ارنست همینگوی است که از جهاتی با آثار دیگر او متفاوت است. او در این رمان خود را از جنگ و خون کنار کشیده و طبیعت زیبای سرزمین آفریقا را به تصویر کشیده است. ارنست همینگوی درباره این رمان میگوید: «تپههای سرسبز آفریقا سرآغاز عشق من به زندگی و طبیعت و زنده بودن بود.»ارنست همینگوی از آن دسته نویسندگانی است که شخصیتهایش هیچ شباهتی با افراد دیگر داستانها و نویسندگان دیگر ندارد. او شخصیتهای خود را میتراشد و سپس به آنها روح میدهد. شخصیت داستانهای او افرادی زخم خورده هستند، حال چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ روحی. در حقیقت هرگز در پی آفرینش نبوده بلکه در پی ساختن افراد خوب بود. آنها همگی از نظر فیزیکی کمبودی داشتند و نمایانگر انسانهایی سختکوش بودند. اما یک زیبایی خاصی که افراد او دارند این است که نمیتوان در آنها آداب، اخلاق و گاهی حتی فرهنگ یافت.آنها همه چیز را به تدریج به دست میآورند و به شناخت میرسند. از عناصری که در افراد رمانهای ارنست همینگوی به تدریج شکل میگیرند اخلاق و سرشت آنها است. ارنست همینگوی معتقد بود هر کاری که به انسان احساس خوبی بدهد میتوان به آن اخلاق گفت و هر کاری که به انسان احساس بر و تنفر بدهد کاری غیراخلاقی خواهد بود.