ارباب انتقام، روایت انسانی است که سادهاندیشی، تکسویی و نداشتن ایمان و اعتماد به خالق هستی، درماندگی و بیچارگی او را رقم میزند.ک یوجین کنتر، شخصیتی که داستان حول او میگردد. جوانکی سادهاندیش است که فکر میکند همه چیز را از پدربزرگ خود آموخته و تصور میکند با آنچه در محضر او تعلیم دیده میتواند پیچیدگیهای دنیایی را که در کوران تهاجم فلج و جنگجهانی دوم و تبعات خانمانسوز این دو قرار دارد، حل و فصل نماید. آنچه پدربزرگ یوجین در ذهن او القاء کرده، قوی بودن و تقدیس حس وظیفهشناسی است، اما آنچه که پدربزرگ به او نمیآموزد این واقعیت است که انسان در برابر طبیعت، و البته آفرینندهی این جهان، موجودی محدود و ناتوان است. در طول داستان، یوجین تمام تلاش خود را به کار میگیرد تا مانع شیوع بیشتر فلج در محله و شهرشان شود.