دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
کسی که دست به خودکشی می‌زند، گمان می‌کند که همه چیز را با خود نابود می‌سازد و به همراه خود می‌برد...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عصیانگر ترجیح می‌دهد که ایستاده بمیرد تا اینکه زانو زده زندگی کند...
فرشته حسین پور و علیرضا اعرابی این را خواندند
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تقریبا صبح است. توکاها روی کابل تلفن منتظرند و من امروز ساندویچ فراموش شده‌ی دیروز را می‌خورم.
صبح آرام روز جمعه، یک لنگه کفشم
یک گوشه‌ی اتاق راست ایستاده
و ... دیدن ادامه » لنگه‌ی دیگر به پهلو افتاده است.
بله، بعضی زندگی‌ها برای هدر دادن
آفریده شده‌اند...
Samira Akrami این را خواند
علیرضا اعرابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر نسبت به دوست داشتنی بودن خودمان کاملاً اعتقاد نداشته باشیم ابراز محبت طرف مقابل میتواند برایمان مانند دریافت جایزه ی افتخار برای انجام کاری باشد که هیچ ارتباطی به ما ندارد.
روژیتا احمدی و سعیده شفیعی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی قابلیت خندیدن نداشته باشیم قابلیت اعتراف به تناقض های موجود در ذات هر جامعه و رابطه ای را هم نخواهیم داشت.
سعیده شفیعی این را خواند
روژیتا احمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر مردی که پس از من ببوسدت،
بر لبانت تاکستانی از انگور کشف خواهد کرد،
که من
آن ... دیدن ادامه » را کاشته ام.
سینا کاظمی این را خواند
شیدا بخشی ، حمید پشتوان و Majid Abouzar این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر روزی بمیرم
تمام کتاب هایی را که دوست دارم
با خودم خواهم برد
قبرم ... دیدن ادامه » را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد
و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم
بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم
دراز می کشم
سیگاری روشن می کنم
وبرای همه دخترانی که دوست داشتم آغوششان بکشم
گریه می کنم
اما درون هر لذت ترسی بزرگ پنهان شده است
ترس از اینکه
صبح زود کسی شانه ات را تکان بدهد و بگویید؛
بلند شو سابیر
باید برویم سر کار
علیرضا اعرابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مترجم محکوم به ارتکاب گناهی بس بزرگ است. او، دشمن خدا، در جست و جوی بازسازی برج بابل است و می خواهد به طرزی غریب از آن کیفر الهی که آدمیان را در آشفتگی زبان ها از یکدیگر جدا کرده است سود جوید.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
" خانم! به نظر شما ما واقعاً می توانیم خداوند را از نزدیک ملاقات کنیم؟"
"شاید بتوانیم."
"اگر شخص نابینا باشد چه؟"
" ... دیدن ادامه » به نظرم اگر خداوند امر کند می توانیم ببینیم."
" عمو اتین می گوید بهشت درست مثل پتویی است که کودکان در آن پیچیده می شوند."
مهنّا حسین زاده و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چشمانت را باز کن و ببین می توانی چه چیزهای دیگری را، قبل از اینکه چشمانت را برای همیشه ببندی، ببینی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می دانی ورنر، همه می گویند من شجاع هستم. وقتی که بینایی ام را از دست دادم همه گفتند شجاع هستم. وقتی پدرم رفت همه گفتند شجاع هستم.
اما این شجاعت نیست. چون من چاره ی دیگری ندارم. من از جایم بلند می شوم و زندگی را ادامه می دهم مگر تو همین کار را نمی کنی؟ مگر تمام مردم این کار را نمی کنند؟
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جزئیاتی از زندگیمان که آزارمان می دهد یا خیلی غم انگیزند، با فراموش کردن، تمام می شوند. کافی بود با چشم های بسته ، به پشت روی آب بخوابد و بگذارد آرام روی آب های عمیق شناور بماند. نــــه، فراموشی همیشه ارادی نیست.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جنگ رابطه هایم را با جوانه ی یک گیاه تغییر نمی دهد.
مژده شجری کهن و ساهره مشکین قلم این را خواندند
مریم محمدی وند و مونا طاهری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از او متنفر نبودم. اما احساسی هم نسبت به او نداشتم. ممکن نیست آدم نسبت به کسی که هیچ احساسی درباره اش ندارد، احساس بدی داشته باشد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حسادت مثل یه غده است که توی وجود آدم رشد میکنه و بزرگ و بزرگ تر میشه. فرقی هم نمیکنه چه دلیلی داشته باشه.
حسین دهقان این را خواند
شیدا بخشی و سعید زمانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ندیدن آن که دوستش داریم وحشتناک است و سخن گفتن درباره ی او به هیچ درد نمی خورد .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در شش سالگی دماغ آدم به شیشه ی واقعیت چسبیده ، فقط برخی جزئیات دیده می شوند .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آنان که از همه حساس ترند همواره بازنده اند .
سعید زمانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر بشر بهشت آینده را از دست بدهد، باز همچنان مالک بهشت گذشته، بهشت گمشده است.
ساهره مشکین قلم این را خواند
مریم محمدی وند این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سرمایه داری شیوه زندگی دسته جمعی را از بین برد. هنر مردمی موقعیت ، معنا و نقش خود را از دست داد. سعی برای احیای آن در شرایط اجتماعی که آدمها از هم جدا شده اند و سر هر کس به کار خودش است کار عبثی است.
محبوبه موسوی و مریم محمدی وند این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جوانها نمی توانند دست از نقش بازی کردن بردارند: آنها در حالیکه هنوز نارسیده اند به دنیای آدمهای رسیده پرتاب می شوند و باید نقش آنها را بازی کنند. بنابراین شکل الگو و مدل آدمی را انتخاب می کنند که به نظرشان جذاب می آید ، تا حد لازم مد روز است و با هدفهایشان می خواند و سعی می کنند مثل او رفتار کنند.
ساهره مشکین قلم و مشتاق حسین غوردروازی این را خواندند
محبوبه موسوی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از دست خودم ، سن و سالم ، و زمانه عصبانی بودم، این سن غنایی مضحک ، که مرد پیش از ان درگیر معمای زیاده بزرگ وجود خویش است که با معماهای بیرون از خودش گلاویز شود و آنهای دیگر فقط برایش در حکم آینه های متحرکی هستند که در آنها مات و مبهوت دنبال تصاویر و احساسات خودش ، هیجانها و اضطرابهای خودش و ارزشهای خودش می گردد.
ساهره مشکین قلم و مشتاق حسین غوردروازی این را خواندند
محبوبه موسوی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سیاره ای که در آن زندگی می کنیم برزخی میان بهشت و جهنم است. هیچ عملی به خودی خود خوب یا بد نیست. تنها جای آن در نظم امور آن را خوب یا بد می کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای زبان هم همینه. ابیات بهش نظم می بخشه، نه هماهنگی. نظم بهش میده نه روح. بهش اجازه میده وارد سالن تئاتر بشه، اما تو دل مردم جا باز نمی کنه.
ساهره مشکین قلم این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر هم مثل عشقه، وقتی میتونی بلد نیستی، و وقتی یاد گرفتی دیگه ازت برنمیاد.
علیرضا صفرخانی و ساهره مشکین قلم این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعیت به نظر حقیقی میرسه، ولی توهم واقعی تره. زندگی فقط وقتی رو صحنه بازیش می کنم، برام قویه. عوضی دنیا اومدم؟
ساهره مشکین قلم این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من عشق می ورزم و عشق از حیطه نظم خارجه. یک جانور خطرناکه که کسایی رو که قرار نبود با هم آشنا بشن به هم پیوند میده.
فردریک(تاتر بولوار) / اریک امانوئل اشمیت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بارالها... تو خود می دانی تسخیر دل یاغی و کولی صفت ما کار هر کسی نبود و می دانی دل ما با هوس بیگانه است.حکایت من این است که تو را در کیمیا یافتم. به عشق وصل توست که پا در این بیابان پرمغیلان گذاشته ام...
ایرج پوراردشیر این را خواند
حسین دهقان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در مدرسه با خودم گفتم که یک دقیقه هم وقتم را نباید تلف کنم. باید عاشق شوم ... می بایست به همه ثابت کنم که می شود مرا دوست داشت آن هم پیش از آنکه بفهمند که حتی پدر و مادرم، یعنی تنها کسانی که مجبور بودنند تحملم کنند، نتوانسته بودنند دوستم بدارند و ترجیح داده بودند فرار کنند.
ایرج پوراردشیر این را خواند
sima lavasani و سبحان معصومی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می دانی چطور رفتار می کنی؟ طوری به دخترها زل می زنی که انگار می گویی: " می بینید که من چقدر خوشگل ام ".در نتیجه آنها به تو می خندند. اما باید طوری نگاه کنی که انگار می گویی: " هیچ وقت دختری به خوشگلی شما ندیده ام ".
پروین اربابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3