دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
رمان شوماخر همیشه این جاست در واقع می شود گفت روایت آدم های امروزی هست که خیلی از ماها دور و بر خودمان داریم . یا شاید هم خودمان هم همانطور باشیم اما چنان خودخواهیم که به روی خودمان نمی آوریم . مثلن چه آدم هایی که هنوز کارگردان نشده اند اما خود را شکل کارگردان در می آورند . چه آدم هایی که نویسنده نیستند اما خود را شکل نویسنده ها در می آورند ... دیدن ادامه » . شخصیت سینا یک به ظاهر نویسنده است که دانشگاهش را ول کرده بخاطر آنکه بنویسد و مادرش خرج او را با خیاطی کردن می دهد ، حتا یک جایی از داستان هم کار مادرش را مسخره می کند شاید بخاطر آنکه احساس می کند کاری که او می کند درست است . سینا کارش سیگار بهمن کشیدن است . سیگاری که تلخ و زهرماری است . اما او روزی دو بسته می کشد . شوماخر عامل بدشانسی عموی سینا یا راوی رمان است . عموی سینا قمارباز است و در گذشته میل به سیاست داشته و میشود گفت کمونیسم بوده . یک روز که عموی سینا که سینا را عامل خوش شانسی خودش می داند برای قمار همراه خودش می برد و تلویزیون خانه ی دوست عموی سینا دارد شوماخر را نشان می دهد عموی سینا به فریبا ، دختر دوست مرده اش که نامش شاهرخ بوده می گوید کانال تلویزیون را عوض کند هر وقت شوماخر را نشان داده توی قمار باخته است . عمو معتقد است سگ فریبا دختر شاهرخ خیلی شبیه ش است . عمو خواب دیده که توی روز برفی زمستانی به سیم های خاردار گیر می کند و می میرد . سگ فریبا هم همانطور می میرد اما نه در روزی برفی . راوی بعد باختن عمویش در قمار حس می کند عمویش خودکشی خواهد کرد در زمستانی که هنوز نیامده . عمویش بعد از باختی که آخرین دارایی اش یک کادیلاک است را هم می بازد موهای سر و ابروهاش را می تراشد . راوی با شخصیت های فرعی چون مهتا و شوهر سابقش که مشهور به شوماخر ایران است آشنا می شود . راوی به مهتا و حتا فریبا حس اروتیکی دارد . اما هر دو یک بار به او نزدیک می شوند با مهتا یاد دست شویی رفتن می افتد و با فریبا تهوع سراغش می آید . مهتا دانش آموز موسیقی است و پیش خاله ی راوی آموزش می بیند . خاله آموزش دهنده موسیقی است و بعد مرگ شوهرش سراغ موسیقی رفته برای آنکه خرجی اش را دربیاورد یک جورهایی می شود گفت نقد آدمهایی باشد که از سر استعداد و توانایی و علاقه وارد شاخه های هنر نشده اند . رمان در بی خوابی راوی می گذرد اما انگار یک خواب است چون اتفاقات پشت هم و بدون هدف می افتند . و در آخر اینکه به نظر من شوماخر همان مرگ است که همیشه این جاست ...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اون وقت ها فکر می کردم آینده مال کمونیستاست. کمونیسم دنیا رو دگرگون می کنه. ولی کم کم فهمیدم بعد از اینکه زیادی خوردی کمونیسم می تونه دنیا رو دگرگون کنه. اصلاً می تونه همه چیزو وارونه کنه. بریزه به هم. بوووم.

|| شوماخر همیشه این جاست | فرهاد بردبار ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عمو یک روز ادعا می کرد کمونیست است و یک بار مذهبی دوآتشه و یک بار طرف دار جبهه ی ملی و دکتر مصدق و یک بار راست و یک بار چپ و خلاصه برای هر کدام حاضر بود جان خودش را به خطر بیندازد و پاش که می افتاد سنگ همه آن ها را همزمان به سینه می زد و در حمایت شان به راهپیمایی می رفت .
راهپیمایی و قمار تنها چیزی بود که عمو دلبستگی اش را به آن ها از دست نداده ... دیدن ادامه » بود و اگر آن ها را از او می گرفتی دق می کرد و می مرد . شاید برای عمو راهپیمایی هم نوعی قمار بود .

|| شوماخر همیشه این جاست | فرهاد بردبار ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من فقط توی رخت خواب دو نفره از سیاست حرف می زنم چون نمی فهمم چی می گم . سیاست فقط به درد توی رخت خواب می خوره . زیر پتو .

|| شوماخر همیشه این جاست | فرهاد بردبار
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت " به نظرت با زنم چی کار کنم ؟"
گفتم " نمی دونم ."
گفت " خودم هم نمی دونم، ولی یا آتیشش می زنم یا طلاقش می دم. به نظر تو کدومش بهتره؟ "
گفتم ... دیدن ادامه » " نمی دونم. "
گفت " خودم هم نمی دونم . ولی زن که کارخونه نیست بشه آتیشش زد. هست؟ "

|| شوماخر همیشه این جاست | فرهاد بردبار ||
رباب قاسمی و روژیتا احمدی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ازدواج بدون عشق مثل غذا خوردن با شکم سیر است .

|| از رگ هر تاک دشت سایه ها | خسرو حمزوی ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شب های خفته بیدار می شوند... شمع های مرده را می بینند ...

|| از رگ هر تاک دشت سایه ها | خسرو حمزوی ||
روژیتا احمدی این را خواند
محمدرضا نجفیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
... تارها بی پود ... پودها بی تار ...
... درختان تناور سرو ... رنجور ... خاموش ... با تنه های چاک چاک ... پوک ... لای دیوارها از خرام افتاده اند ... نه به جرز جوش خورده اند ... نه رهایند... چنگ در زمین زده اند... سبزینه ای سوخته ... که نمی توان گفت ناتوانی خاک است... یا ناتوانی ریشه های پیر ...
...قرچ قرچ خشک چرخ و دنده ای می آید... یکدیگر را می خورند...
...جوجه ... دیدن ادامه » کبوتری که برجستگی روی چنگش هنوز سفت نشده... پهن و صورتی ست... بال هایش را می گشاید... بالا می برد... پرهای شیرینش نریخته... میان پر و پوش زیر کتش رگه هایی گل بهی ست... پاهایی بلند دارد... بیش تر مانند یک جوجه خروس است... هنوز نمی تواند پرواز کند...
...این جوجه چه طور جرئت می کند این جور بی پروا در این جا گشت و گذار کند!...
...می رود پشت کپل مادیانی که دراز کشیده... انگار به مادیان پناه می برد... خودش را پشت کپل مادیان پنهان می کند... گاه سرک می کشد... انگار جایش امن نیست... نگران است... تنها کپل مادیان پیداست... کهر... با خمیدگی...
...چشمه هایی که می جوشند چهر شکسته ی من را بر آب می ریزند...
...واک نیاز من سر می کشد...
...پژواک من شکوفه های بی نصیب سری در باد است...
...بانگی می پیچد ... خورشیدها را خامش کنید... خامش کنید...
به پیه سوزها ترحم کنید...
روشن کنیدشان... روشن... روشن نگهداریدشان... نگهداریدشان...
...در آوای خواب آور و منگ رود... فش فش زبانه ی آتش بیدار می شنوم...
...اسفار کنار جویی نشسته... می گوید چرا نیامدی... کجا بودی؟... سرم را نوازش می کند... آتش زبانه می کشد... خرسندم... نمی خواهم بگریزم... می ایستم...
...هستا خاموش کنارم ایستاده... چرا چیزی نمی گوید؟...هستا همیشه خاموش است... جایی تنگ و تیره و نمور است... پای چیزی لنبه افتاده ام... لزج است... بهم چسبیده... درست نمی بینمش... اسفار می خواند... گریه می کنم... به آن چنگ می زنم... دست هایم نوچ می شود...
...سردم است... همه ی دل و اندرونه ام را بیرون می ریزم... سراپا می لرزم... کورمال کورمال می جویم... خودم را می بینم... آینه نیست...نه... نه... خودم هستم... خودم را از غبار بیرون کشیده است...
...گوشه ای ایستاده... به من پوزخند می زند...
...گاه با هم می آمیزیم... با هم نمی سازیم... می بریم... لور می شویم...
...از هم می گسلیم... دو مهریز جدا از یکدیگر...

|| از رگ هر تاک دشت سایه ها | خسرو حمزوی ||
روژیتا احمدی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اثر هنری تنها وسیله ی بازیافتن زمان از دست رفته است .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
روژیتا احمدی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در هر کشوری شمار احمق ها بسیار بیشتر است .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
روژیتا احمدی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شست و شوی واقعی مغز را خودمان با خودمان و به وسیله ی امید می کنیم که نوعی غریزه ی بقای ملت است .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
روژیتا احمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از سنی به بعد عشق ها و معشوقه های ما فرزندان اضطراب خودمان اند .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
روژیتا احمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بی نهایت نادر است این که آدم ها دوستانه از هم جدا شوند ، چون اگر دوست بودند از هم جدا نمی شدند !

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آنچه ما را به آدم ها می پیوندد هزار ریشه ، بیشمار رشته ی خاطرات شب پیش ، امیدهای فردا صبح ، تار و پود پیوسته ی عادت هایی است که از آن ها خلاصی نداریم .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
یوسف نیک نژاد این را خواند
ma3oud hatami و روژیتا احمدی این را دوست دارند
سلام. دوست عزیز لطفا پست هایی که برای یک کتاب میگذارید را در یک پست قرار دهید که از شلوغی دیوار نوشته جلوگیری شود و هر شخصی که بخواهد دیوار نوشته یک کتاب را مطالعه کند با چند پست پشت سر هم از طرف یک نفر رو به رو نشود و راحت تر بتواند نظرات دیگران را هم ببیند. ... دیدن ادامه » با سپاس از شما
۱۱ ارديبهشت
سلام. با آقای نیک نژاد به شدت موافقم
۱۴ ارديبهشت
درود. خوبه که موافقی . امیدوارم تعداد موافقین آقای نیک نژاد روز به روز بیشتر بشن .
۱۴ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آنچه ما را به آدم ها می پیوندد هزار ریشه ، بیشمار رشته ی خاطرات شب پیش ، امیدهای فردا صبح ، تار و پود پیوسته ی عادت هایی است که از آن ها خلاصی نداریم .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
سیدمحمدحسین طباطبایی بالا این را خواند
رباب قاسمی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در دنیایی که عشق فقط از دروغ زاده می شود و چیزی نیست جز نیاز عاشق به این که دردش را همان کسی که برش انگیخته تسکین دهد ، با چه جراتی می توان خواستار زندگی بود ، چگونه می توان در مقابله با مرگ حرکتی کرد ؟

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
بهار موسوی ، رباب قاسمی و روژیتا احمدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تداوم یک عادت معمولا با غرابتش در رابطه است . کارهای خیره کننده معمولا گاه به گاه از آدم سر می زند ، در حالی که زندگی های شگرف ، زندگی پر از وسواس کسی که خود را از همه ی خوشی ها محروم و دچار بدترین بلاها می کند ، کم تر از همه تغییر می یابد . اگر کنجکاو باشیم ، ده سال به ده سال همان نگون بختی را می بینیم که در ساعت هایی که می خوابد می شود زندگی ... دیدن ادامه » کرد ، در ساعت هایی از خانه بیرون می رود که در خیابانها کاری جز این نمانده که بگذاری بکشندت . هنگامی که گرمش است نوشیدنی تگری می خورد و مدام دچار سرما خوردگی است . برای تغییر این همه فقط یک روز و یک تکان به خود کافی است . مساله دقیقا این است که چنین زندگی هایی خاص آدم هایی است که نمی توانند تکانی به خود بدهند .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
بهار موسوی و روژیتا احمدی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم آنچه را عمیقا به آن فکر نکرده ، یا ناشی از تقلید یا تاثیر انگیزه های بیرونی بوده است زود از یاد می برد .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزهایی که اغلب به شوخی از آن ها یاد می کنیم معمولا آنهایی اند که برعکس آزارمان می دهند اما نمی خواهیم این آزار را به روی خودمان بیاوریم ، شاید با امید ناگفته ی برخورداری از این امتیاز اضافی که مخاطب ، با دیدن شوخی مان باور کند که آنچه می گوییم حقیقت ندارد .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
بهار موسوی ، رباب قاسمی و روژیتا احمدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چقدر هم که درون حبابی از خلاء زندگی کنی ، تداعی ها و خاطره ها همچنان کار خودشان را می کنند .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
بهار موسوی و روژیتا احمدی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همواره دنیای احتمالات را راحت تر از واقعیت ملموس دریافته ام . این ویژگی به شناخت جان کمک می کند ، اما مایه ی آن می شود که همه آدم را گول بزنند .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
روژیتا احمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق ما ، از آنجا که عشق به آدم خاصی است ، شاید چندان واقعیتی ندارد چون گرچه تداعی خیال هایی خوشایند یا دردناک می تواند چندگاهی آن را چنان به زنی ربط دهد که بپنداریم او لزوما آن را برانگیخته است ، اگر به عمد یا ندانسته خود را از آن تداعی ها رها کنیم ، همان عشق به حالتی که گویی خودانگیخته باشد و تنها از درون خود ما بجوشد ، برای زن دیگری سر ... دیدن ادامه » برمی آورد .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به خاطر کسی که اکنون دوست داریم و روزی برایمان بس بی اهمیت خواهد بود ، از دیدن کسی تن می زنیم که امروز برایمان بی اهمیت است اما فردا دوستش خواهیم داشت ، کسی که اگر دیدنش را می پذیرفتیم شاید زودتر دل به او می بستیم .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک زن ، با هر رنج تازه ای که اغلب ندانسته بر سرت می آورد ، به سلطه اش بر تو اما همچنین توقع تو از خودش ، می افزاید . با این بدی که به تو کرده است ، بیشتر و بیشتر گرفتارت می کند ، زنجیرهایت را دو چندان می کند .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در تئوری می دانیم که زمین می چرخد ، اما در عمل این را نمی بینیم و آسوده زندگی مان را می کنیم ، چون زمینی که رویش گام می زنیم نمی جنبد . زمان زندگی نیز چنین است .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در سیاست ، تکرار آنچه همه می دانند نه نشانه ی فرودستی که برتری است .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
شیدا بخشی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تصوری که دیرزمانی از کسی داریم ، چشم و گوش ما را می بندد .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
parisa zendebudi و شیدا بخشی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسانی ، مانند الستیر ، که آثار خود را ماندگار می دانند ، عادت می کنند آن ها را در زمانی در نظر آورند که خودشان دیگر خاک شده اند . و بدین گونه ، از اندیشه ی افتخار ، که آنان را به فکر پایان می اندازد ، غمین می شوند . چون اندیشه ی افتخار از اندیشه ی مرگ جدانشدنی است .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زمانی که هر روزه در اختیار داریم انعطاف پذیر است ؛ شورهایی که به دل داریم آن را کش می آورند ، شورهایی که در دیگران می انگیزیم آن را جمع می کند ، و عادت آن را پر می کند .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
سیمین اسپوتین این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آرزویم نه تنها دستیابی به تن او ، بلکه همچنین به انسانی بود که درون او می زیست ...

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
بهار موسوی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3