دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
‏اگر ذهن زندانی آن اندازه توانا باشد که بتواند در سلول زندان فلسفه‌ای اخلاقی بسازد این فلسفه، اگر فلسفه‌ی تسلیم نباشد، فلسفه‌ی استیلاجویی خواهد بود.
هر اصل اخلاقی بافته در تنهایی، خواستار قدرت خواهد بود.
آلبر کامو
انسان طاغی
۱۴ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

‏هیچ کس نباید به دلیل دلبستگیهای ملی((اشتباهش))یا رنگ((عوضی))چشم هایش کشته شود،اما تراژدی بزرگتری است اگر آدم ها را صرفا به خاطر آن چیزی که نیستند قتل عام کنند.
اسلاونکا دراکولیچ
کافه ... دیدن ادامه » اروپا
نازنین دیهیمی
۴ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فراموشی...وقتی غبار بر ویرانه های تازه ی تراژدی های بزرگ جمعی می نشیند، آن را با لایه ای از خاکستر فراموشی می پوشانند. آن وقت حکومت ها دستشان باز می شود تا هر طور که می خواهند عمل کنند، چون در حفاظ فراموشی هستند، فراموشی قدرت های بزرگ که در ظاهر از این حکومت ها انتقاد می کنند اما پای خودشان هم توی آن تراژدی ها گیر است. بعد، تراژدی های دیگری سر ... دیدن ادامه » می رسد، انقلاب های دیگر در جاهای دیگر و جنگ های دیگر کم کم صفحه اول روزنامه ها را می گیرند و آن تراژدی ها را که ما «تراژدی ما» می خوانیم کنار می زنند و دیگر هیچ کس درباره آنها نمی خواند.
باغ همسایه
خوسه دونوسو
عبدالله کوثری
۱۲ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا شکنجه توجیه‌شدنی است؟ این پرسش ناخوشایندی است برجا مانده از طوفان خشم و نفرت و اعتراض و شرم که بعد از افشای عکس‌های سربازان انگلیسی و آمریکایی در حال شکنجهٔ زندانیان عراقی به پا خاست.
این همان پرسشی است که صد سال پیش داستایفسکی به گونه‌ای فراموش‌ناشدنی در «برادران کارامازوف» مطرح کرد. در این رمان ایوان کارامازوف، برادر آلیوشای فرشته‌خو، گزینشی بس دشوار پیش روی آلیوشا می‌نهد. ایوان می‌گوید، فرض کنیم برای آنکه بشر به سعادت جاودانی برسد لازم باشد کودک خردسالی را تا حد مرگ شکنجه بدهیم. توحاضری این کار را بکنی؟
آخرین وسوسهٔ ایوان کارامازوف

۰۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بیگانه
بگو ای مرد معمایی، کدام را بیشتردوست داری
پدرت، مادرت، خواهرت یا برادرت؟
-نه ... دیدن ادامه » پدر دارم نه مادر، نه خواهر و نه برادر.
دوستانت؟
سخنی می‌گویید که معنایش تا کنون در نظرم ناشناخته مانده.
وطنت؟
نمی‌دانم در کدام سرزمین جای دارد.
زیبایی؟
او را دوست می‌داشتم اگر به کمال رسیده و جاودانی بود.
زر؟
از آن بیزارم همانگونه که شما از خدا بیزارید.
هان، پس چه دوست داری، ای بیگانهٔ عجیب؟
ابرها را دوست دارم، ابرهایی که در آنجا می‌گذرند... در آنجا... آن ابرهای شگفت انگیز.

شارل بودلر
۰۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ر رمان «سال خرگوش» که آن را رمانی به سبک مدرن می‌دانند، روزنامه‌نگار شغلش را رها می‌کند و در جستجوی زندگی واقعی و ارزش‌های راستین و برای مقابله با پوچی و بی‌معنایی زندگی مدرن، رهسپار جنگل‌های فنلاند می‌شود. نارضایتی کارلو واتانن، قهرمان داستان، روز به روز از زندگی قبلی‌اش بیشتر می‌شود و دست کشیدن او از زندگی مدرن و پناه بردن به جنگل، به معنای فرار از اجتماع است.

در قسمتی از این رمان می‌خوانیم: «سونا و کلبه سرپرست حوزه فقط چند متر از دریاچه فاصله داشت و در جنگل بود. کنده‌های قدیمی درختان را روی گل‌آلود و مرطوب چیده بودند و به این ترتیب راهی باریک از کلبه‌ی ماهیگیری به دریاچه درست شده بود.

یار ... دیدن ادامه » شفیقم توی کلبه است. شخصیت جالبی داره، اخلاقش نسبتاً خاصه و تازگی‌ها بازنشسته شده. سرپرست حوزه انتظامی کیورووسی بود. اسمش هانیکاینن است.
۲۰ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

«در جامعه ای که حکومتش "توتالیتر" است، آدم "ناچار است" با قدرت ارتباط مستقیم داشته باشد، راه گریزی وجود ندارد. به همین دلیل سیاست هرگز انتزاعی نمی شود - به صورت نیرویی خشن، بی رحم و آشکار باقی می ماند که تمام چند و چون زندگی ما را تعیین می کند: چه بخوریم، چطور زندگی کنیم و کجا کار کنیم. چنین حکومتی مثل یک مرض، مثل طاعون، مثل یک بیماری همه گیر، هیچ کس را مستثنی نمی کند. تناقض در این جاست که این دقیقاً همان روشی است که دولت توتالیتر با آن برای خود دشمن می پرورد: شهروندان سیاسی شده. "انقلاب مخملی" فقط حاصل کار سیاست مداران سطح بالا نیست، بیش از آن حاصل آگاهی شهروندان معمولی است که آلوده سیاست شده اند.»

اسلاونکا ... دیدن ادامه » دراکویچ (متولد ۱۹۴۹) روزنامه نگار و رمان نویس اهل کرواسی است که در دانشگاه زاگرب ادبیات تطبیقی و جامعه شناسی خوانده است.
دراکویچ در ۱۹۹۲ این کتاب را نوشته است و این کتاب حاصل سفری است که در ژانویه و فوریه ۱۹۹۰ به کشورهای بلوک شرق اروپا داشته است. این زمان آغاز فروپاشی حکومت های تک حزبی در اروپای شرقی است و دراکویچ به این بهانه به مرور زندگی مردم در اروپای شرقی تحت حاکمیت توتالیتاریسم می پردازد. توتالیتاریسم یا تمامیّت خواهی اصطلاحی در علوم سیاسی است که توصیف گر نوعی حکومت است که دارای این خصوصیت ها می باشد: یک ایدئولوژی، محور حکومت است و یک سیستم تک حزبی متعهد به آن ایدئولوژی است که معمولأ توسط یک نفر رهبری می شود، یک پلیس مخفی وجود دارد و انحصار در رسانه های فراگیر و انحصار اقتصادی محدود کننده زندگی فرهنگی و اقتصادی در این نوع حکومت ها هستند. 
نظام حاکم تقریبا بر تمام شئون زندگی شهروندان نظارت و کنترل دارد. حکومت تمامیت خواه می کوشد تا همهٔ جمعیت را برای تحقق بخشیدن به اهداف اقلیّتِ حاکم بسیج کند و فعالیت هایی که همسو با این اهداف نباشند تحمل نمی شوند. 
ژوزف استالین که در دههٔ ۱۹۲۰ در اتحاد جماهیر شوروی به قدرت رسید و تا زمان مرگش در ۱۹۵۳ قدرت را در دست داشت در شوروی یک حکومت توتالیتاریست تشکیل داد. پس از پایان جنگ جهانی دوم و تقسیم شدن اروپا بین متّفقین، در بلوک شرق احزاب کمونیستی متحد با شوروی بر سر کار آمدند و همچون شوروی حکومت های توتالیتاریست تشکیل دادند. یوگسلاوی سابق، چکسلواکی سابق، آلمان شرقی سابق، لهستان، مجارستان، رومانی، بلغارستان و آلبانی چنین سرنوشتی پیدا کردند. کنترل شدید آموزش و پرورش و رسانه ها در این کشورها، سرکوبی منتقدان و دگراندیشان و گفتمان مبتنی بر ایدئولوژی به جای گفتمان مبتنی بر حقایق و آمار منجر به فضای یأس و رکود در این کشورها شد و از آنجا که حاکمان این نظام ها، خود نیز در بند همان گفتمانی بودند که به مردم تحمیل کرده بودند خودشان هم از درک واقعیت ها عاجز بودند بنابراین این کشورها دچار یک سیکل معیوب ناکارآمدی سیاسی اقتصادی و "گفتمان انکار" شدند و در دهه ۱۹۹۰ یک به یک دچار فروپاشی شدند.
دراکویچ با زبان ساده به مرور پیش پا افتاده ترین امور زندگی روزمره در زمان حکومت های توتالیتر پرداخته است:
تهیه غذا، استخدام، تامین وسایل اولیه زندگی همچون پودر رختشویی، نوار بهداشتی و میوه جات، دسترسی به حقوق اولیه شهروندی و مهاجرت و پناهندگی.
روزمرگی تجاربی که دراکویچ در این کتاب توصیف کرده است باعث می شود زندگی در این نظام های ناکارآمد برایمان ملموس و مفهوم شوند. چیزی که دراکویچ بر آن تاکید دارد این است که چنین نظام هایی افراد را مایوس، ناامید و ناتوان می سازند چنان که پس از فروپاشی بحران های بزرگی در انتظار چنین جوامعی است چرا که مردم همفکری، تصمیم گیری و کار جمعی را نیاموخته اند. در نظام های توتالیتر رهبران به جای همه فکر می کنند، تصمیم می گیرند و دستورات خود را ابلاغ می کنند:
«قدرت سیاسی ممکن است یک شبه دست به دست شود، زندگی اجتماعی و اقتصادی ممکن است به سرعت از آن تبعیت کند اما شخصیت آدم ها که تحت تأثیر حکومت رژیم های توتالیتر شکل گرفته به این سرعت تغییر نخواهد کرد. ارزش های خاص و شیوه بخصوصی از تفکر و درک جهان چنان در عمق وجود و شخصیت مردم رسوخ کرده که معلوم نیست خلاصی از آن ها چقدر زمان می برد.»
ایرج پوراردشیر این را خواند
معین محبی و الهام قاسمی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

در فهرست اسامی تلفات جنگ، همواره به نام کشته ها و زخمی ها برمی خوریم: کشته های خودی و بیگانه، زخمی های نظامی و غیرنظامی، اسرای آزاد شده یا در انتظار آزادی. اما کمتر کسی به زندگی های تباه شده، آرزوهای بر باد رفته و خانواده های بی پناه مانده توجهی نشان می دهد، گویی آنان جزء تلفات جنگ نیستند... .
خانه بی حفاظ
هاینریش ... دیدن ادامه » بل
ناتالی چوبینه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از سال 82 فک کنم که یکبار چاپ شده بود کلا دیگه چاپش موجود نبود مگر زیرزمینی!
و خوبه که دوباره چاپش کردن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب اینقدر خوب و تکان دهنده هست(مخصوصا فصل هفتمش )که یک کلام
بخونید!
فرشته حسین پور این را خواند
معین محبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این رمان که در سال 2006 برنده جایزه ملی کتاب آلمان شده است داستان زن و مردی به نام ایزابله و یاکوب را روایت می‌کند که روز 11 سپتامبر سال 2001 بعد از سالها با هم ملاقات می‌کنند، علاقه دیرین بینشان احیا می‌شود و ازدواج می‌کنند. زوج جوان هر چیزی را که برای خوشبختی لازم است در اختیار دارند اما دیری نمی‌گذرد که با وحشت شاهد به هم ریختن زندگیشان می‌شوند.

هاکر که در دانشگاه فرایبورگ تاریخ و فلسفه خوانده است در "بی چیزها" وضعیت یک نسل را با نگاهی انتقادی و تحلیلگرانه تصویر می‌کند.

سقوط ... دیدن ادامه » برجهای دوقلو در یازدهم سپتامبر 2001 نقطه عطفی در سرگذشت شخصیتهای رمان است. خانواده سارا یکی از شخصیتهای داستان به خانه‌ جدید کوچ می‌کنند، جیم عشق خود را از دست می‌دهد و یاکوب به همسر دلخواهش ایزابل می‌رسد و موفق می‌شود شغل همکارش را که در حادثه یازده سپتامبر کشته شده به دست بیاورد. ایزابل و یاکوب گمان می‌کنند بهشت گمشده خویش را یافته‌اند اما گویی سرنوشت آنها چنین نیست.

"بی چیزها" به اعتقاد منتقدان رمانی هوشمندانه است که مشاهدات تیزبینانه‌اش پرده از رازی برمی‌دارد که در زمانه ما اغلب غایب است: استعداد همدردی.

یوسف نیک نژاد این را خواند
معین محبی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این رمان که در سال 2006 برنده جایزه ملی کتاب آلمان شده است داستان زن و مردی به نام ایزابله و یاکوب را روایت می‌کند که روز 11 سپتامبر سال 2001 بعد از سالها با هم ملاقات می‌کنند، علاقه دیرین بینشان احیا می‌شود و ازدواج می‌کنند. زوج جوان هر چیزی را که برای خوشبختی لازم است در اختیار دارند اما دیری نمی‌گذرد که با وحشت شاهد به هم ریختن زندگیشان می‌شوند.

هاکر که در دانشگاه فرایبورگ تاریخ و فلسفه خوانده است در "بی چیزها" وضعیت یک نسل را با نگاهی انتقادی و تحلیلگرانه تصویر می‌کند.

سقوط ... دیدن ادامه » برجهای دوقلو در یازدهم سپتامبر 2001 نقطه عطفی در سرگذشت شخصیتهای رمان است. خانواده سارا یکی از شخصیتهای داستان به خانه‌ جدید کوچ می‌کنند، جیم عشق خود را از دست می‌دهد و یاکوب به همسر دلخواهش ایزابل می‌رسد و موفق می‌شود شغل همکارش را که در حادثه یازده سپتامبر کشته شده به دست بیاورد. ایزابل و یاکوب گمان می‌کنند بهشت گمشده خویش را یافته‌اند اما گویی سرنوشت آنها چنین نیست.

"بی چیزها" به اعتقاد منتقدان رمانی هوشمندانه است که مشاهدات تیزبینانه‌اش پرده از رازی برمی‌دارد که در زمانه ما اغلب غایب است: استعداد همدردی.

فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آه که زن ها چه قدر جالبند و شوهرها قدرشان را نمی دانند . زن ها آفریده شده اند تا عیوب شوهران خود را کشف کنند .
یکی هیچکس کس صد هزار
لوییجی پیراندلو
بهمن فرزانه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زلمی خلیلزاد در کتاب خود در بخش پاشیده گی یک ملت، از گروه که خود را ( دانش آموزان جوان و آرمان گرای اسلام) تعریف میکردن نوشته است.
طالبان وقتی نیرومند شدند از طرف وزارت داخله و آی اس آی پاکستان حمایت و تمویل وتجهیز شدند. آی اس آی از پیشرفت طالبان خوشنود بود.
از کرزی به عنوان سازمان دهنده این گروه یاد کرده است (کرزی در سازمان دادن گروه طالبان ... دیدن ادامه » نقش سازنده داشت) او (کرزی) در اجتماعات اولیه طالبان سهم گرفت در سالیان اخیر بازهم آنهارا برادر خطاب کرد تا که دوباره به صحنه بر گرداند و همچنان گفته است کرزی میخواست در اوایل شکل گیری طالبان ازین گروه در سطح بین الملل نماینده گی کند...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

روزی روزگاری، هر بهار زایران مجنون از سرزمین های مسلمان نشین به این شهر (بخارا) می ریختند و به عزاداری حسن و حسین می پرداختند.کاروان های ادویه،سیب،خرما و روسپیان مقدس سر میرسیدند. پسران جوان سوار بر اسبان سفید، با کبوتران سفید در مشت و سرهای تراشیده و گل مالیده می آمدند. پشت سر آنها مومنان کف بر لب آورده و کفن پوش قمه می زدند و خون بر ریش و سبیل و کفنشان می پاشید . چهل روز و چهل شب عزاداری میکردند و حسن و حسین می گفتند .پس از آن،هنوز عزادار و پوشیده از خون،در زیر درختان شکوفه داده می آرمیدند و روسپیان مقدس را می سپوختند.
این همه جنون ملکوتی،این همهمه و سوگواری را انسان ها متوجه چه کسی میکردند؟ هدف از آن چه بود؟
روحم ... دیدن ادامه » مالامال از تلخی شد.از رستاخیز دادن مرده،زده شده بودم.


گزارش به خاک یونان
ترجمه صالح حسینی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

جامعه باز و دشمنان آن


در ﻣﻴﺎﻥ ... دیدن ادامه » ﻫﻤﻪ ﺁﺭﻣﺎﻥﻫﺎی ﺳﻴﺎسی، ﺁن که ﺍﺩﻋﺎی ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ بشری ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ، ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﻄﺮﻧﺎک‌تر ﺍﺳﺖ. ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍی ﺑﺮﭘﺎیی بهشت ﺑﺮ ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ، همیشه ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﮐﺴﺎنی ﮐﻪ میﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ، قاﺩﺭﻧﺪ بشرﻳﺖ ﺭﺍ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ ﮐﻨﻨﺪ، ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎی ﺧﻄﺮﻧﺎکی ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺍﺳﺎﺳﺎً ﺭوﻳﺎی ﺳﺎﺧﺘﻦ بهشت ﺑﺮ ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ، ﺭﻭﻳﺎی ﺧﻄﺮﻧﺎکی ﺍﺳﺖ، ﭼﺮﺍﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪتی ﺑﺎﻭﺭ می‌کنند ﮐﻪ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺗﻌﺪﺍﺩ بی‌شماری ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺷﺮﻭﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺭﻧﺪ، تا ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺳﻌﺎﺩتمند ﮐﻨﻨﺪ.


کارل پوپر
عزت الله فولادوند
فرشته حسین پور و رضا صادقی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
این کتاب دیگه موجود نخواهد شد؟
کاربر گرامی با عرض سلام و وقت بخیر

متاسفانه کتاب مورد نظر شما موجود نخواهد شد.
۲۶ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

من مثل تو نیستم. اصلا اراده ندارم. می‌خوام اونو فراموش کنم، اما تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که درباره‌اش فکر کنم!
مینا مهرآفرین و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شخصیت اصلی داستان مردیست که راهی شهری غریب می شود تا در دفتر روزنامه ای مشغول به کار شود . این روزنامه در مورد آلودگی شهرها مطلب می نویسد و مدیر روزنامه مردی که مخالف 100درصد آلودگی است خود از کارخانه داران بزرگ است .... مرد روزنامه نگار به صورت اول شخص زندگی اش در این شهر غریب و کار کردنش در روزنامه مذکور را وصف می کند ......

کتابش بد نیست . من عاشق کالوینو هستم . از توی کتابهاش بارون درخت نشین ، ویکنت دو نیم شده و شبی از شب های زمستان مسافری را خیلی دوست داشتم . کمدی های کیهانی را هم طنزشو پسندیدم . این کتابشم خوب بود به قوت آنها نبود اما زبان روان و ساده ای داشت یعنی وقتی شروعش می کردید آروم با لحن کتاب پیش می رفتید و خیلی خوشخوان بود اما موضوعش تکان دهنده نیست . تنهایی یک مرد خبرنگار توی یک شهر غریب و دیدش به موضوعات قشنگه اما خود موضوع آلودگی و حامیان و بانیانش ، دید افراد مختلف برای حل مشکلات را چندان قوی بررسی نمی کنه ......

... دیدن ادامه » جالبه بدونید که کالوینو متولد کوبا بوده و تا 5 سالگی هم اونجا بوده اما بعد به ایتالیا می آید و اکثر زندگی اش را در این کشور می گذراند . فوتش هم در اثر خونریزی مغزی در سن 62 سالگی بوده و شاید براتون جالب باشه بدونید که رشته تحصیلیش ادبیات و پایان نامه اش در مورد جوزف کنراد بوده
امیرحسین آل عوض و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی رفیقی بدین سان میمیرد مرگش هنوز پرده ای از پرده های ماجرا می نمایان واز قرار حرفه ای بیرون نیست و درآغاز شاید کمتر از مرگی دیگر دل آزار است.البته او زمانی از ما دور شده که واپسین مرحله ی پرواز خود را پشت سر نهاده است.اما غیبتش به قدر گرسنگی اندرون ما را نمیگزد.
ما به راستی عادت داریم مدتی دراز چشم به راه دیدارها باشیم.
زیرا رفیقان خط،همچون پاسدارانی جدا از هم،که با هم سخن نمیگویند،از پاریس تا سانتیاگو،در جهان پراکنده اند.تصادف سفری باید تا اعضای پراکنده ی این خانواده ی بزرگ حرفه ای،جایی در دنیا فراهم آیند.
شبی ... دیدن ادامه » در کازابلانکا،داکار یا بوئنوس آیرس دنباله ی گفتگوهای ناتمام را میگیرند و خود را با خاطرات دیرین باز میپیوندند و باز از هم جدا میشوند.بدین ترتیب زمین هم خالی است و هم سرشار .پر است از این باغ های مرموزو پنهان که دسترسی به آنها دشوار است اما حرفه ی ما ما را پیوسته،امروز یا فردا،به آنها میرساند.
زندگی چه بسا که ما را از رفیقان دور میدارد و نمیگذارد که زیاد به آنها بیندیشیم،ولی آنها هستند.کجا؟نمیدانیم،و خاموشند و از یاد رفته،ولی چه وفادارند اگر روزی به آنها برخوریم،با چهره هایی از شادی شعله ور شانه های ما را میگیرند و تکان میدهند. حقیقت آن است که ما به انتظار خو گرفته ایم...
اما کم کم در میابیم که خنده ی روشن آن یکی را دیگر هرگز نخواهیم شنید.در می یابیم که در این باغ تا ابد بر ما بسته خواهد ماند.آنگاه ماتم راستین ما آغاز میشود،که به هیچ روی جانسوز نیست اما اندکی تلخ است.
به راستی هیچ چیز هرگز جای رفیق گمشده را پر نخواهد کرد. نمی توان برای خود دوستان قدیمی درست کرد. هیچ چیز با این گنجینه ی خاطرات مشترک، این همه رنج ها و مصائبِ با هم چشیده، این همه قهرها و آشتی ها و هیجان های تند همسنگ نیست. این دوستی ها تکرار نمی شوند.
کسی که نهال بلوط به این امید مینشاند که به زودی در سایه اش بنشیند خیالی خام میپرورد.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

قدرت: ببینید، ما بودیم که انقلاب کردیم
شهروند ابوآی دوم: بله، البته که انقلابی شگرف است و بهبودی اساسی در وضع سابق. واقعا دستاورد عظیمی است. ولی گهگاه به این فکر می‌کنم که... البته شاید به کلی در اشتباه باشم... ولی آیا واقعا لازم بود این همه مهندس و ژنرال و موسیقی‌شناس را تیرباران کرد، میلیون‌ها نفر را به اردوگاه اجباری فرستاد، انسان‌ها ... دیدن ادامه » را به بیگاری کشاند و تا سر حد مرگ از آن‌ها کار کشید، در دل همه‌کس رعب انداخت و به نام انقلاب به زور از آدم‌ها اعتراف دروغ گرفت؟ آیا لازم بود نظامی بنا کرد که حتی در حاشیه‌های آن، صدها نفر هر شب منتظرند که از تخت بیرونشان بکشند و به عمارت بزرگ یا لوبیانکا منتقلشان کنند تا آن‌جا زیر شکنجه جعلیاتی را به نام خود امضا کنند و بعد هم گلوله‌ای پس سرشان خالی شود؟ البته صرفا فکرهایم را گفتم، متوجهید که؟
قدرت: بله، بله، متوجه هستم چه می‌گویید. مطمئنا حق با شماست، ولی فعلا از این مسئله بگذریم. برای دور بعد تغییرش می دهیم!
فرشته حسین پور ، parisa zendebudi و مهدی نیازی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اولیور اولیفانت صد ساله بود و ذهنش کاملا خوب کار می کرد. این از بخت بد او بود.
ذهن او چنان پاک، اما در عین حال چنان موشکاف و زیرک بود، که در حالی که قوانین اخلاقی زیادی را زیر پا می گذاشت، وجدانش را شستشو داده و پاک می کرد. ذهنی چنان حیله گر که اولیور اولیفانست هرگز در دام های تقریباً اجتناب ناپذیر زندگی گرفتار نشده بود؛ هرگز ازدواج نکرده ... دیدن ادامه » بود، هرگز برای مقامات رسمی نامزد نشده بود و هرگز دوستی نداشت که به طور مطلق به او اعتماد داشته باشد. در ملک بسیار وسیع دنج شدیداً محافظت شده ای که تنها ده مایل از کاخ سفید فاصله داشت، اولیور اولیفانت، ثروتمندترین مرد و احتمالاً قدرتمندترین شهروند غیردولتی آمریکا، منتظر رسیدن پسر خوانده اش، دادستان کل ایالات متحده آمریکا، کریستیان کلی، بود.
جذابیت شیفته کننده اولیفانت با تیزهوشی اش برابری می کرد؛ قدرت او بر پایه هر دو این ویژگی ها استوار بود. مردانی که آن قدر روی قدرت تحلیل او حساب می کردند که با نام مستعار «پیشگو» از او یاد می کردند، حتی در سن بالای صد سالگی همچنان به دنبال مشورت با او بودند.
سعید کریمی و ایرج پوراردشیر این را خواندند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زیبایی داستان و سبک جدید اون یکطرف مصاحبه پاریس ریویو با فوئنتس در انتهای کتاب یه طرف دیگه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان مروارید که بر اساس یکی از حکایتهای قدیمی مردم مکزیک نوشته شده است و وصف زندگی فقیرانه ی صیادان بومی مکزیک استکه نخواستد از مادر طبیعت پیوند ببرند و به نوکری سفید پوستاد در بیایند.

داستان عشق پدرو مادری است به فرزندی و رویاهایشان برای اینده ی او

اشتاین ... دیدن ادامه » بک طرفدار مکتب ناتورالیسم است و جبر را بر زندگی افراد و روابط اجتماعی حاکم میدانست
اما به گفته خود نویسنده داستان مروارید نیازی به تاویل ندارد!
چراکه آیینه ایست که هرکس معنایی در خور احوال خود در آن میابد!
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 15