دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
زلمی خلیلزاد در کتاب خود در بخش پاشیده گی یک ملت، از گروه که خود را ( دانش آموزان جوان و آرمان گرای اسلام) تعریف میکردن نوشته است.
طالبان وقتی نیرومند شدند از طرف وزارت داخله و آی اس آی پاکستان حمایت و تمویل وتجهیز شدند. آی اس آی از پیشرفت طالبان خوشنود بود.
از کرزی به عنوان سازمان دهنده این گروه یاد کرده است (کرزی در سازمان دادن گروه طالبان ... دیدن ادامه » نقش سازنده داشت) او (کرزی) در اجتماعات اولیه طالبان سهم گرفت در سالیان اخیر بازهم آنهارا برادر خطاب کرد تا که دوباره به صحنه بر گرداند و همچنان گفته است کرزی میخواست در اوایل شکل گیری طالبان ازین گروه در سطح بین الملل نماینده گی کند...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

روزی روزگاری، هر بهار زایران مجنون از سرزمین های مسلمان نشین به این شهر (بخارا) می ریختند و به عزاداری حسن و حسین می پرداختند.کاروان های ادویه،سیب،خرما و روسپیان مقدس سر میرسیدند. پسران جوان سوار بر اسبان سفید، با کبوتران سفید در مشت و سرهای تراشیده و گل مالیده می آمدند. پشت سر آنها مومنان کف بر لب آورده و کفن پوش قمه می زدند و خون بر ریش و سبیل و کفنشان می پاشید . چهل روز و چهل شب عزاداری میکردند و حسن و حسین می گفتند .پس از آن،هنوز عزادار و پوشیده از خون،در زیر درختان شکوفه داده می آرمیدند و روسپیان مقدس را می سپوختند.
این همه جنون ملکوتی،این همهمه و سوگواری را انسان ها متوجه چه کسی میکردند؟ هدف از آن چه بود؟
روحم ... دیدن ادامه » مالامال از تلخی شد.از رستاخیز دادن مرده،زده شده بودم.


گزارش به خاک یونان
ترجمه صالح حسینی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

جامعه باز و دشمنان آن


در ﻣﻴﺎﻥ ... دیدن ادامه » ﻫﻤﻪ ﺁﺭﻣﺎﻥﻫﺎی ﺳﻴﺎسی، ﺁن که ﺍﺩﻋﺎی ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ بشری ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ، ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﻄﺮﻧﺎک‌تر ﺍﺳﺖ. ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍی ﺑﺮﭘﺎیی بهشت ﺑﺮ ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ، همیشه ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﮐﺴﺎنی ﮐﻪ میﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ، قاﺩﺭﻧﺪ بشرﻳﺖ ﺭﺍ ﺳﻌﺎﺩﺗﻤﻨﺪ ﮐﻨﻨﺪ، ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎی ﺧﻄﺮﻧﺎکی ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺍﺳﺎﺳﺎً ﺭوﻳﺎی ﺳﺎﺧﺘﻦ بهشت ﺑﺮ ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ، ﺭﻭﻳﺎی ﺧﻄﺮﻧﺎکی ﺍﺳﺖ، ﭼﺮﺍﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪتی ﺑﺎﻭﺭ می‌کنند ﮐﻪ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺗﻌﺪﺍﺩ بی‌شماری ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺷﺮﻭﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺭﻧﺪ، تا ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺻﻄﻼﺡ ﺳﻌﺎﺩتمند ﮐﻨﻨﺪ.


کارل پوپر
عزت الله فولادوند
فرشته حسین پور و رضا صادقی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
این کتاب دیگه موجود نخواهد شد؟
کاربر گرامی با عرض سلام و وقت بخیر

متاسفانه کتاب مورد نظر شما موجود نخواهد شد.
۲۶ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

من مثل تو نیستم. اصلا اراده ندارم. می‌خوام اونو فراموش کنم، اما تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که درباره‌اش فکر کنم!
مینا مهرآفرین و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شخصیت اصلی داستان مردیست که راهی شهری غریب می شود تا در دفتر روزنامه ای مشغول به کار شود . این روزنامه در مورد آلودگی شهرها مطلب می نویسد و مدیر روزنامه مردی که مخالف 100درصد آلودگی است خود از کارخانه داران بزرگ است .... مرد روزنامه نگار به صورت اول شخص زندگی اش در این شهر غریب و کار کردنش در روزنامه مذکور را وصف می کند ......

کتابش بد نیست . من عاشق کالوینو هستم . از توی کتابهاش بارون درخت نشین ، ویکنت دو نیم شده و شبی از شب های زمستان مسافری را خیلی دوست داشتم . کمدی های کیهانی را هم طنزشو پسندیدم . این کتابشم خوب بود به قوت آنها نبود اما زبان روان و ساده ای داشت یعنی وقتی شروعش می کردید آروم با لحن کتاب پیش می رفتید و خیلی خوشخوان بود اما موضوعش تکان دهنده نیست . تنهایی یک مرد خبرنگار توی یک شهر غریب و دیدش به موضوعات قشنگه اما خود موضوع آلودگی و حامیان و بانیانش ، دید افراد مختلف برای حل مشکلات را چندان قوی بررسی نمی کنه ......

... دیدن ادامه » جالبه بدونید که کالوینو متولد کوبا بوده و تا 5 سالگی هم اونجا بوده اما بعد به ایتالیا می آید و اکثر زندگی اش را در این کشور می گذراند . فوتش هم در اثر خونریزی مغزی در سن 62 سالگی بوده و شاید براتون جالب باشه بدونید که رشته تحصیلیش ادبیات و پایان نامه اش در مورد جوزف کنراد بوده
امیرحسین آل عوض و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی رفیقی بدین سان میمیرد مرگش هنوز پرده ای از پرده های ماجرا می نمایان واز قرار حرفه ای بیرون نیست و درآغاز شاید کمتر از مرگی دیگر دل آزار است.البته او زمانی از ما دور شده که واپسین مرحله ی پرواز خود را پشت سر نهاده است.اما غیبتش به قدر گرسنگی اندرون ما را نمیگزد.
ما به راستی عادت داریم مدتی دراز چشم به راه دیدارها باشیم.
زیرا رفیقان خط،همچون پاسدارانی جدا از هم،که با هم سخن نمیگویند،از پاریس تا سانتیاگو،در جهان پراکنده اند.تصادف سفری باید تا اعضای پراکنده ی این خانواده ی بزرگ حرفه ای،جایی در دنیا فراهم آیند.
شبی ... دیدن ادامه » در کازابلانکا،داکار یا بوئنوس آیرس دنباله ی گفتگوهای ناتمام را میگیرند و خود را با خاطرات دیرین باز میپیوندند و باز از هم جدا میشوند.بدین ترتیب زمین هم خالی است و هم سرشار .پر است از این باغ های مرموزو پنهان که دسترسی به آنها دشوار است اما حرفه ی ما ما را پیوسته،امروز یا فردا،به آنها میرساند.
زندگی چه بسا که ما را از رفیقان دور میدارد و نمیگذارد که زیاد به آنها بیندیشیم،ولی آنها هستند.کجا؟نمیدانیم،و خاموشند و از یاد رفته،ولی چه وفادارند اگر روزی به آنها برخوریم،با چهره هایی از شادی شعله ور شانه های ما را میگیرند و تکان میدهند. حقیقت آن است که ما به انتظار خو گرفته ایم...
اما کم کم در میابیم که خنده ی روشن آن یکی را دیگر هرگز نخواهیم شنید.در می یابیم که در این باغ تا ابد بر ما بسته خواهد ماند.آنگاه ماتم راستین ما آغاز میشود،که به هیچ روی جانسوز نیست اما اندکی تلخ است.
به راستی هیچ چیز هرگز جای رفیق گمشده را پر نخواهد کرد. نمی توان برای خود دوستان قدیمی درست کرد. هیچ چیز با این گنجینه ی خاطرات مشترک، این همه رنج ها و مصائبِ با هم چشیده، این همه قهرها و آشتی ها و هیجان های تند همسنگ نیست. این دوستی ها تکرار نمی شوند.
کسی که نهال بلوط به این امید مینشاند که به زودی در سایه اش بنشیند خیالی خام میپرورد.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

قدرت: ببینید، ما بودیم که انقلاب کردیم
شهروند ابوآی دوم: بله، البته که انقلابی شگرف است و بهبودی اساسی در وضع سابق. واقعا دستاورد عظیمی است. ولی گهگاه به این فکر می‌کنم که... البته شاید به کلی در اشتباه باشم... ولی آیا واقعا لازم بود این همه مهندس و ژنرال و موسیقی‌شناس را تیرباران کرد، میلیون‌ها نفر را به اردوگاه اجباری فرستاد، انسان‌ها ... دیدن ادامه » را به بیگاری کشاند و تا سر حد مرگ از آن‌ها کار کشید، در دل همه‌کس رعب انداخت و به نام انقلاب به زور از آدم‌ها اعتراف دروغ گرفت؟ آیا لازم بود نظامی بنا کرد که حتی در حاشیه‌های آن، صدها نفر هر شب منتظرند که از تخت بیرونشان بکشند و به عمارت بزرگ یا لوبیانکا منتقلشان کنند تا آن‌جا زیر شکنجه جعلیاتی را به نام خود امضا کنند و بعد هم گلوله‌ای پس سرشان خالی شود؟ البته صرفا فکرهایم را گفتم، متوجهید که؟
قدرت: بله، بله، متوجه هستم چه می‌گویید. مطمئنا حق با شماست، ولی فعلا از این مسئله بگذریم. برای دور بعد تغییرش می دهیم!
فرشته حسین پور ، parisa zendebudi و مهدی نیازی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اولیور اولیفانت صد ساله بود و ذهنش کاملا خوب کار می کرد. این از بخت بد او بود.
ذهن او چنان پاک، اما در عین حال چنان موشکاف و زیرک بود، که در حالی که قوانین اخلاقی زیادی را زیر پا می گذاشت، وجدانش را شستشو داده و پاک می کرد. ذهنی چنان حیله گر که اولیور اولیفانست هرگز در دام های تقریباً اجتناب ناپذیر زندگی گرفتار نشده بود؛ هرگز ازدواج نکرده ... دیدن ادامه » بود، هرگز برای مقامات رسمی نامزد نشده بود و هرگز دوستی نداشت که به طور مطلق به او اعتماد داشته باشد. در ملک بسیار وسیع دنج شدیداً محافظت شده ای که تنها ده مایل از کاخ سفید فاصله داشت، اولیور اولیفانت، ثروتمندترین مرد و احتمالاً قدرتمندترین شهروند غیردولتی آمریکا، منتظر رسیدن پسر خوانده اش، دادستان کل ایالات متحده آمریکا، کریستیان کلی، بود.
جذابیت شیفته کننده اولیفانت با تیزهوشی اش برابری می کرد؛ قدرت او بر پایه هر دو این ویژگی ها استوار بود. مردانی که آن قدر روی قدرت تحلیل او حساب می کردند که با نام مستعار «پیشگو» از او یاد می کردند، حتی در سن بالای صد سالگی همچنان به دنبال مشورت با او بودند.
سعید کریمی و ایرج پوراردشیر این را خواندند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زیبایی داستان و سبک جدید اون یکطرف مصاحبه پاریس ریویو با فوئنتس در انتهای کتاب یه طرف دیگه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان مروارید که بر اساس یکی از حکایتهای قدیمی مردم مکزیک نوشته شده است و وصف زندگی فقیرانه ی صیادان بومی مکزیک استکه نخواستد از مادر طبیعت پیوند ببرند و به نوکری سفید پوستاد در بیایند.

داستان عشق پدرو مادری است به فرزندی و رویاهایشان برای اینده ی او

اشتاین ... دیدن ادامه » بک طرفدار مکتب ناتورالیسم است و جبر را بر زندگی افراد و روابط اجتماعی حاکم میدانست
اما به گفته خود نویسنده داستان مروارید نیازی به تاویل ندارد!
چراکه آیینه ایست که هرکس معنایی در خور احوال خود در آن میابد!
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

اردینف باصدایی از هیجان لرزان گفت:حالا در عوض این غصه هایت کامت خوب شیرین شده؟
پیرمرد جواب داد: تو حضرت آقا،انگاری شیرینی فروش زیاد داری! چرا در کار مردم دخالت می کنی؟و با پوزخندی تمسخرآمیز و پر از زهرکینه به گستاخی به اردینف زل زد.
کاترینا که آشکارا ناراضی بود،با لحنی آزرده گفت:چیزهایی که من در عوض غصه هایم به دست آورده ام جایی نرفته. ... دیدن ادامه » یکی خیال می کند چیزی که نصیبش‌ شده کم بوده،آن یکی خیال می کند زیاد بوده.یکی می خواهد همه چیزش را نثار کتد و در عوض چیزی نصیبش نمی شود،یکی هیچ وعده ای نمی دهد اما دل دنبالش می رود و از او اطاعت می کند.بعد با نگاهی غمبار به اردینف نگریست و ادامه داد:نباید کسی را سرزنش کرد.یکی اینجور است یکی آن جور.خیال می کنی می شود دانست که چرا دل دنبال این می رود و نه دنبال آن؟
مجید حاج حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

زندگی واقعی الخندرو مایتا
فکر کنم که این کتاب 4مین یا 5 مین کتاب ماریو بارگاس یوسا بوده باشه و بعد از کتاب گفتگو در کاتدرال نوشته شده باشه
سبک ... دیدن ادامه » کتاب به سبک کتاب گفتگو در کاتدرال گفتگو محور هست و خواننده در خلال گفتگو هایی قاعدتا تلسکوپی است (ویژگی بارز یوساست و میشه گفت یوسا استاد این سبک است ) که شخص راوی با مردم و همرزمان مایتا داره به ماهیت مایتا و چرایی و چگونگی مبارزاتش پی میبره
کتاب با توصیف شهر شروع و با توصیف شهر به پایان میرسه
ساختار فصل بندی کتاب به گونه ای است که در ده بخش ابتدا با دوران کودکی سپس نوجوانی گرایشات سیاسی
پیوستن و جدایی از حزب شروع مبارزات چریکی ازدواج زندان و ...
به انتها میرسه
رمان کمی سخت خوان است
البته ترجمه ی حسن مرتضوی به غایت خوبه
فقط اشر کمی در حروف نگاری کم لطفی کرده
قیمتش هم که خیلی خوب و مناسبه!
در کتاب به زیبای برخورد طبقات مختلف جامعه در برخورد با انقلاب و دیکتاتوری را شاهدیم و کتاب هم شخصیت مبارز داره هم غیر مبارز هم بورژوازی و هم همجنس گرا!! که این امر حد اقل زیبایی کتاب رو برای من دوچندان میکنه
واقعا قدرت خیال پردازی یوسا خیلی بالاست
بخش زیبایی از کتاب

جستجو برای کمال،برای پاکی.در بچگی کاتولیک مومنی بود.حتی برای این که بفهمد فقرا چگونه زندگی میکنند،اعتصاب غذا کرد خبر داشتی؟وقتی آدم در سیاست دنیال پاکی باشد،دست آخر به چیزی میرسد که واقعی نیست.



برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ وقت فکر کرده ای که توی این مملکت فاسد شدن چقدر سخت است؟ باید فرصت و امکانات زیادی داشت تا فاسد شد. بیش‌تر مردم به این دلیل شریف می‌مانند که راه دیگری ندارند.
زندگی واقعی الخاندرومایتا
ماریو بارگاس یوسا
پروانه حسنپور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به قول قدیمی‌ها٬ غایب‌ها همیشه مقصرند. کم‌کم می‌فهمید همیشه حق با غایب‌هاست: آن‌ها هستند که عمل عشق را مختل نمی‌کنند.‌اگر به زندگی‌مان نظر بیندازیم٬ چنین می‌نماید که همواره از کسانی که بیش‌تر دوست‌شان داریم جدا بوده‌ایم: علت‌ش شاید این باشد که همیشه کافی است شخص محبوب کنارمان زندگی کند تا کم‌تر برای‌مان عزیز شود. این حاضران ... دیدن ادامه » هستند که مقصرند.
بدترین نتیجه‌ی شرایط پست این است که باعث می‌شود موجودات را از جنبه‌ی فایده ببینیم و فقط ارزش کاربردی‌شان را بجوییم.
مجید حاج حسینی و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیش از آنکه متولد شوم فکر میکردم هر قومی باید عوض شود. عادات ، ممنوعیت ها ، جادوها ی اقوام قوی تر را بپذیرد. خدایان و فرشتگان، شیطان ها و شیطانک ها ی اقوام فرزانه را از آن خودش کند. به این ترتیب ما پاک تر میشویم. اما درست نبود. حالا میدانم که اینطور نیست. آری این را از شما یاد گرفته ام. چه کسی با صرف نظر کردن از تقدیر خودش ، میتواند پاک تر ... دیدن ادامه » و خوشبخت تر باشد؟ هیچ کس. ما همان که هستیم باقی خواهیم ماند . این طور بهتر است. اگر کسی از وظیفه ای که به عهده اش گذاشته شده است دست بردارد و به وظیفه ی دیگری عمل کند روح خودش را از دست میدهد. شاید کالبد خودش را از دست بدهد و بدون شک وقتی روحش را از دست داد ، نفرت انگیزترین موجودات،آزاردهنده ترین حیوانات در پیکر خالی او جای میگیرند.
مجید حاج حسینی و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مقاله اول کتاب با عنوان "بررسی افکار و آثار ژان پل سارتر" که یکی از بلندترین و مهم‌ترین متن‌های این کتاب است، به مناسبت انتشار ترجمه سه نمایشنامه "مرده‌های بی‌کفن‌ودفن، مگس‌ها و خلوتگاه" نوشته شده بود. رحیمی در ابتدای این مقاله به این نکته اشاره می‌کند که برای درک آثار ادبی سارتر باید فلسفه او را شناخت چراکه آثار ادبی سارتر "در خدمت فلسفه او، فلسفه اصالت وجود (اگزیستانسیالیسم) قرار دارد". او در ادامه می‌گوید آگاهی بر همه شاخه‌های فلسفه اصالت وجود کاری آسان نیست و چند دلیل برای این گفته‌اش می‌آورد: "نخست آنکه، این فلسفه بر تناقض و غرابت و ابهام و وحشت بنا شده است و به همین سبب درک نوشته‌های آفرینندگان آن، خاصه نوشته‌های فلسفی سارتر حتی برای کسانی که خود در جهان فلسفه نظری دارند، آسان نیست. دوم آنکه، به تعداد فیلسوفان این رشته سردرگم، فلسفه اصالت وجود می‌توان جست. سوم آنکه، اصالت وجود دستگاه فلسفی مشخص و دقیقی نیست و اصول و قواعدی معین و منطقی ندارد؛ تا آنجا که می‌توان گفت، از نظری، مجموعه این عقاید، فلسفه نیست، نفی فلسفه است".

رحیمی در ادامه این مقاله، به توضیح افکار و آثار سارتر پرداخته و برای درک بهتر موضوع، به زمینه و زمانه شکل‌گیری افکار سارتر نیز پرداخته است: "برخورد انسان با قرن بیستم چندان انسانی نبوده و نیست: دو جنگ بزرگ و جهانگیر، جهانگیر به معنایی که تا این قرن سابقه نداشته است، ده‌ها جنگ کوچک، بهره‌کشی شدید انسان از انسان، استعمار مستقیم و غیرمستقیم و پنهان و آشکار، ذوب شدن سیاست در کوره نیرنگ و سالوس، محو اصول لیبرالیسم قرن نوزدهم، عقب‌نشینی آزادی در برابر دیکتاتوری، ظهور دیکتاتوری‌های گوناگون: دیکتاتوری پیشوا، دیکتاتوری حزب، دیکتاتوری طبقه، قدرت یافتن فلسفه، برتری نژادی و فراموش شدن اصول اخلاقی در همه جبهه‌ها، از ارمغان‌هایی است که در قرن ما به بشر ارزانی گردیده است." رحیمی در این مقاله بلند، به مفاهیم کلیدی اندیشه سارتر نظیر "آزادی"، "انسان سارتر در برابر اجتماع"، "اضطراب"، "بددلی"، "مسئولیت"، "الزام یا تعهد" و "ایجاد مسئولیت از راه ایجاد نومیدی" پرداخته است. در مقاله "سارتر و ادبیات"، رحیمی در ابتدا مقایسه‌ای میان جهان کافکا و جهان سارتر انجام داده و در ادامه به واسطه توضیح وضعیت قهرمان‌های آثار مختلف سارتر، به تلقی او از ادبیات پرداخته است.

رحیمی ... دیدن ادامه » این مقاله کوتاه را در سال ١٣٤٣ نوشته بود. برخی از مقالات کتاب "در جستجوی بشریتی بی‌نقاب"، مثل دو مقاله ابتدایی کتاب که ذکرشان رفت، به اندیشه سارتر پرداخته‌اند اما رحیمی در برخی دیگر از نوشته‌هایش به اثری مشخص از سارتر توجه داشته است. یکی از این مقاله‌ها، تحلیلی است که رحیمی درباره نمایشنامه "شیطان و خدا" نوشته است. همچنین رحیمی ترجمه‌ای از یکی از مصاحبه‌های انجام‌شده با سارتر که در آن به کتاب "کلمات" پرداخته شده نیز به دست داده است. در کتاب البته گفت‌وگوهای دیگری از سارتر نیز ترجمه شده است. همچنین در این کتاب مقالاتی از خود سارتر نیز با ترجمه رحیمی آمده است که "نمایشنامه مگس‌ها و کارگردانش" از آن جمله است.

"اورفه سیاه" که سخنی درباره شعر سیاهپوستان است، از دیگر متن‌های طولانی کتاب است و در واقع این متن مقدمه‌ای است که سارتر بر جنگ شعر سیاهپوستان نوشته است. این مقاله سارتر شروعی خواندنی دارد: "وقتی دهان‌بندی که دهان این سیاهان را می‌بست برمی‌داشتید چه انتظاری داشتید؟ منتظر بودید که سرود ستایش شما را بسرایند؟ منتظر بودید که در این چشم‌ها، چشم‌ها و سرهایی که پدران ما به زور تا به زمین خم کرده بودند، به هنگام بلندشدن، نگاه تحسین بخوانید؟ اینک مردانی بر پای ایستاده ما را می‌نگرند و من آرزو می‌کنم که شما نیز چون من لرزش و تالم "دیده‌شدن" را احساس کنید. زیرا نژاد سفید سه‌هزار سال از لذت این امتیاز بهره‌مند بوده است که خود ببیند، بی‌آنکه دیده شود.

نژاد سفید نگاه محض بود. پرتو دیدگاهش همه‌چیز را از سایه خانه‌زادی بیرون می‌کشید. سفیدی پوستش خود نگاهی بود، نور متراکم بود. انسان سفید، که سفید بود چون انسان بود، سفید چون روز، سفید چون حقیقت، سفید چون فضیلت، مانند مشعلی جهان خلقت را روشن می‌ساخت و جوهر پنهان و سفید موجودات را آشکار می‌کرد. امروز این انسان‌های سیاه ما را می‌نگرند و نگاه ما به دیدگان ما بازمی‌گردد. مشعل‌های سیاه، خود، جهان را روشن می‌کنند و سرهای ما سفیدان دیگر جز فانوس‌های حقیری در گذار باد نیست." برخی از مقالات حاضر در کتاب "در جستجوی بشریتی بی‌نقاب"، بازتابنده موضع سیاسی سارتر است. از جمله مقاله‌ای با عنوان "کشتار عام" که در واکنش به دومین دور دادگاه بین‌المللی ضد جنایات جنگی نوشته شد.

مقاله پایانی کتاب نیز با عنوان "جمهوری سکوت"، متنی است که سارتر پس از آزادی فرانسه و در سال ١٩٤٤ نوشته است و در آن به وضعیت فرانسه در دوران تسلط نازی‌ها و شرایط بعد از آزادی پرداخته است. مقالات و ترجمه‌های رحیمی در این کتاب، تصویری از وجوه مختلف سارتر به دست می‌دهند و به‌رغم گذشت زمانی زیاد از نوشته‌شدنشان، همچنان خواندنی و پرمحتوا هستند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر پرسشی آغاز تندباد است. هر علامت سؤالی تیر است. تیری رهاشده و شجاعانه که سر دیگری را هدف گرفته است. تیری که باید همراه با خیانت هویداکردن اسرار به پرسشگر بازگردد و چه زیباست که ظرف گفتگویت با پاسخش غافلگیرت کند و از این زیباتر برای هر دو نفر و برای خواننده آنکه خودش هم از پاسخش غافلگیر نشود. بدین‌سان گفتگو آفرینش است.
گفتگو بیش از هر چیز سفر است؛ دیداری از ذهن و قلم و روح و زندگی و طبع دیگری و چه‌بسا حتی پنهان‌کردنی‌هایش و ناخودآگاهش. جورچینی رنگی از شهرها و استعدادها و طبع‌های گوناگون که نیویورک را به لندن متصل می‌کند، شاعر را به رمان‌نویس به متفکر، درون‌گرا را به برون‌گرا، آغاز را به انجام یا به پلی که انجام می‌رساند.
مصاحبه‌کننده این کتاب (جمانه حداد) می‌گوید: افزون بر اصل « گفتگوی فرهنگی شرق و غرب»، این گفتگوها هدف اصلی دیگری دارد که «خودخواهانه»تر از ایدۀ برقراری ارتباط است و آن همانا شور و شوق شخصی به این نویسندگان و کنجکاوی‌ام دربارۀ آنان و تمایلم به شناخت بیشتر آنها است.
... دیدن ادامه » گفتگو رابطۀ انسانی است؛ پس از آن تلاش و غریزه است؛ گفتگو افزودن است؛ گفتگو آداب و رسوم و حتی گاهی شکار هم هست؛ گفتگو گوش‌سپردن و به ویژه یادگرفتن است. درس‌هایی که غنایمی گاه ارزشمند و گاه کم‌ارزش از آنها کسب می‌کنیم. نویسندۀ این کتاب می‌گوید: در پی نفوذ به ذهن و زندگی نویسندگان و در پی ورود به خانه‌ها یا دفاترشان، توانستم جزئیاتی اساسی دربارۀ آنها کشف کنم که برخی را تعریف کرده‌ام و ناگفتنی‌ها را در خاطرم نگه داشته‌ام، منبعی برای لذت و خوشی. از "پل استر" یاد گرفتم چگونه ممکن است نویسندگی هویت کسی شود؟ از "اومبرتو اکو" شیفتگی به دانش و گستردگی افق دید را آموختم؛ از "هانتکه" فضایل کنارکشیدن از زندگی عمومی، از "ژوزه ساراماگو" قاعدۀ مقدس نشستن پشت میز کار، از "ایو بونفوا" فروتنی و سادگی و مهربانی، از "آنتونیو تابوکی" ایمان خیره‌سرانه به تصادف، از "ندیم" گرمای حس انسانی، از "مانوئل باثکث" عشق اپیکوری به زندگی، از "ریتا داو" معنای خودسازی قدم‌به‌قدم و از طاهر ابن جلون شفافیت و ریاضت. بدین‌سان گفتگو گذر لطیف روح به روح است.
در نهایت گفتگو صنعت است؛ وقتی می‌نشینی تا بنویسی، داستان گفتگو را می‌نویسی که هر گفتگویی خطر و سفر و داستان خود را دارد. مرحلۀ پایان کار و آغاز نوشتن، مرحلۀ رفتن به آشپزخانه است و اهمیت این از مراحل سابق کمتر نیست.
فهرست مطالب این کتاب اینگونه است:
از باب مقدمه؛ اومبرتو اکو (ایتالیا): متن از نویسنده باهوش‌تر است؛ ژوزه ساراماگو (پرتغال): الهام شرط نویسندگی نیست؛ ایو بونفوا (فرانسه): شعر روایتی رؤیاگون است؛ پل استر (ایالات متحده): همیشه خود را مبتدی می‌دانم؛ پیتر هانتکه (اتریش): من شاه شاهانم؛ آنتونیو تاباکی (ایتالیا): کار من دزدی است؛ طاهر بن جلون (مراکش): ادبیات از دل تندباد در می‌آید؛ مانوئل باثکث مونتالبان (اسپانیا): بردۀ شخصیت‌های داستان‌هامانیم؛ ندیم گورسل (ترکیه): میهن واقعی‌ام زبان ترکی است؛ ریتا داو (ایالات متحده): پیش از هر چیز شاعرم؛ کتاب‌شناسی فارسی نویسندگان؛ نمایه.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خواب شعبده باز ماهری است،
اندازه ی اشیاء و فاصله میان آنها را تغییر می دهد،
آدم های کنار هم خوابیده را از هم جدا می کند و آنهایی را که از هم دورند کنار هم قرار می دهد ...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
و به راستی اگر یوگنی اورتنیف را هنگام ارتکاب این جنایت دیوانه بشماریم، همه ی مردم را باید دیوانه بدانیم. و دیوانه تر از همه بی تردید کسانی هستند که در دیگران آثار جنونی را می بینند که در خود نمی بینند.
.
شیطان
تولستوی
حبیبی
سعید زمانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ اندیشه‌ای ناب نیست. شکوفه دادن هنر هم ناب نیست. خورشید هم لکه‌های سیاه دارد. نبوغ هم دچار عادت زنانه می‌شود. در پسِ پشت یک لبخند، سوگی عظیم است و در قلب یک خروش و غرش، سکوتی پنهان است.
‏سالهای سگ - ۱۹۶۳ میلادی
‏گونتر گراس‬
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ای همدم روزگار چونی بی من؟

ای مونس و غمگسار چونی بی من؟

من ... دیدن ادامه » با رخ چون خزان خرابم بی تو

تو با رخ چون بهار چونی بی من؟

ای همدم روزگار چونی بی من؟ ای مونس و غمگسار

چونی بی من ؟

من با رخ چون خزان زردم بی تو، تو با رخ چون بهار

چونی بی من؟

ای زندگی تن و توانم همه تو،

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی از آنی همه من ،

من نیست شدم در تو از آنم همه تو

ای همدم روزگار چونی بی من؟ ای مونس و غمگسار

چونی بی من ؟

من با رخ چون خزان زردم بی تو، تو با رخ چون بهار

چونی بی من؟

عشقت به دلم درآمد و شاد برفت،

باز آمدو رخت خویش بنهاد برفت

گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین ،

بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت

ای همدم روزگار چونی بی من؟ ای مونس و غمگسار

چونی بی من ؟

من با رخ چون خزان زردم بی تو، تو با رخ چون بهار

چونی بی من؟

ای در دل من میل و تمنا همه تو ،

وندر سر من مایه سودا همه تو

هرچند به روزگار در مینگرم ،

امروز همه تویی امروز همه تویی و فردا همه تو...

ای همدم روزگار چونی بی من؟ ای مونس و غمگسار

چونی بی من ؟

من با رخ چون خزان زردم بی تو، تو با رخ چون بهار

چونی بی من؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«سرنوشت بشر» ، مالرو را به عنوان چهره یی بین المللی معرفی کرد، انقلاب در این رمان راهی است برای گریز از تشویش و عذاب شخصی : در واقع ، نشانی آن چنانی از جنگ طبقاتی در آن دیده نمی شود و پیام سیاسی که مالرو در این داستان بیان می کند این است که بین الملل ، مصلحت کار را فراتر از ارزش های انسانی می داند، که حاضر است مردانی مثل قهرمانان مالرو بمیرند، ... دیدن ادامه » اما خودش از خطر در امان بماند. فاشیسم و نازیسم هر روز به قدرت خود می افزایند، جناح چپ هم پیمان می خواست و مالرو نویسنده یی بود درجه یک که هر چند کمونیست رسمی نبود، اما بی گمان در صف «فرشتگان » قرار داشت .تخیل مالرو، اساسا تصویری و بصری است . توجه او به نورپردازی صحنه ها، به بازی طراحی شده نور و سایه ، مشهود و چشمگیر است که در دوره نوشتن فاتحان و سرنوشت بشر مشهود است ، در یکی از صحنه های مهم سرنوشت بشر که کاتو قرص سیانورش را به دیگری می دهد و محافظانش او را بیرون می برند، تاثیر اصلی از طریق دنبال کردن سایه او ایجاد می شود، هرچه او به در نزدیک تر می شود، سایه اش بر روی دیوار بالاتر می رود، تا آنکه سقف ، سرش را از تنش جدا می کند. تقریبا همه در این نظر متفق اند که چشم مالرو «سینماتوگرافیک » است . وی به دلیل حدت قوه بصری اش و عشقش به آکسیون ، علاقه زیادی به فیلم داشت .
مجید حاج حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"زندگی ارزشی ندارد، ولی هیچ چیز هم ارزش زندگی را ندارد." شاید این جمله برای شما آشنا به نظر برسد اما اگر هم تا به حال به این جمله برنخورده باشید، جمله‏‌ای است که جای تامل دارد.
نویسنده این جمله آندره مالرو است. مالرو را در تاریخ قرن بیستم با عنوانین مختلفی از جمله: رمان‏ نویس، منتقد هنری، متفکر و سیاستمدار می‏‌شناسند. البته در این مجال فرصتی نیست تا به همه ابعاد او نگاهی بیندازیم، به همین خاطر خیلی گذرا به سراغ "ضد خاطرات" او می‏‌رویم.
"ضد خاطرات" یک سال قبل از می 1968 نوشته شد. او در این کتاب به بازگو کردن خاطراتی از زندگی پرفراز و نشیب خود می‌‏پردازد. البته زمان‏‌بندی این اثر به صورت خطی نیست، بلکه حوادث را بر اساس اهمیت آن‏ها بازگو می‏‌کند و برداشت خود را از حوادث گذشته در اختیار قرار می‏‌دهد و شاید به همین دلیل کتاب، ضد خاطرات نام‏گذاری می‏‌شود.
در ... دیدن ادامه » داخل فصل‏‌های کتاب همیشه ترتیب زمانی مشخص نشده است. نویسنده از ماجرایی به ماجرای دیگر بازگشت می‌‏کند و گاهی قبل از آنکه به زمان اول برگردد باز هم وقایعی را در زمان‏‌های مختلف دیگر شرح می‏‌دهد.
مالرو خود در مقدمه کتاب می‏‌گوید:" من این کتاب را ضد خاطرات می‌‏نامم زیرا پاسخ گویی پرسشی است که خاطرات مطرح نمی‌‏کند و به پرسش‌هایی که خاطرات مطرح می‏‌کند پاسخ نمی‏‌دهد!"

مالرو همیشه در حال نوشتن خاطراتش بوده است، گویی موضوعی جز زندگی خود برای نوشتن نداشته و باید قبل از نوشتن و برای نوشتن زندگی کند. موضوع‏‌ها، حوادث، چهره‏‌ها از تجربیات وی بیرون می‏‌آیند و حتی تصاویر نیز که به آثارش فعلیتی محسوس می‏ب‌خشند، گویی با او نه در روی کاغذ، بلکه در زندگی روبرو شده‌‏اند.

جمله آغازین کتاب ماجرای فرار از مرگ است و کل کتاب را می‏‌توان به یک معنا خاطرات مواجه شدن او با مرگ دانست. او خاطرات شخصی خود را با خاطرات جمعی انسان‏‌ها در هم ادغام می‏‌کند تا از این درد کم کند.

مالرو در این کتاب نه اعترافات می‌‏نویسد و نه خاطرات. او معتقد است: انسان هرگز به عمق انسان نمی‏‌رسد و تصویرش را در وسعت اطلاعاتی که گرد می‏‌آورد باز نمی‏‌یابد.

این کتاب در ایران با ترجمه ابوالحسن نجفی و رضا سیدحسینی در سال 1363 توسط انتشارات خوارزمی به دست فارسی ‏زبانان رسید.

انتهای پیام/

علیرضا سردشتی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عتیق رحیمی، رمان نویس معروف افغانستان به ترجمه کتاب‌هایش از انگلیسی به فارسی در ایران، اعتراض کرده است.
عتیق رحیمی، در خبرنامه‌ای که به رسانه‌ها فرستاده گفته است:"اینک با آگاهى از برگرداندن دو کتابم ـ که هر دو را به فارسى‌ نوشته‌ام ـ از زبان انگلیسى به زبان فارسى، آن هم با خامه‌ى مترجم بس توانا مهدى غبرایى، ‌کاملاً بهت‌زده شده‌ام. نمى‌دانم چه کسى این‌چنین تصمیمى گرفته؟ و چرا؟"
رمان‌های آقای رحیمی زیر عنوان "هزار‌خانه خواب و اختناق" و "خاکستر و خاک" به زبان فارسی-دری نوشته شده و بعدا به انگلیسی، فرانسوی و شمار دیگری از زبان‌ها ترجمه شده‌ است.
رمان سنگ ... دیدن ادامه » صبور آقای رحیمی برنده جایزه معتبر فرانسه شده است
آقای غبرایی در این اواخر، این دو کتاب را از زبان انگلیسی به فارسی و با عنوان های "هزارتوی خواب و هراس" و "خاک و خاکستر" ترجمه کرده است.
نسخه اصلی "خاکستر و خاک" که در سال ۱۹۹۸ از سوی انتشارات خاوران در فرانسه منتشر شد، برنده جایزه ادبی یلدا در ایران هم شده‌ است.
رمان "هزارخانه خواب و اختناق" نیز در سال ۲۰۰۲ از سوی انتشارات خاوران در فرانسه انتشار یافت.
مهدی غبرایی در صحبت با خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا گفته است:"با توجه به این‌که برخی از این آثار به فارسی دَری نوشته شده بود ناشر تصمیم گرفت این آثار به فارسی رایج در ایران ترجمه شود، زیرا بعضی مفاهیم فارسی دری در ایران فهمیده نمی‌شود".
بنابر گزارش‌ها، انتشارات ایرانی "ثالث" ترجمه‌های آقای غبرایی منتشر کرده است.
عتیق رحیمی از انتشارات "ثالث" خواسته است تا با "تمام مسؤولیت برخورد کند" و چاپ و پخش کتاب‌های او را متوقف سازد.
بهمن امینی، مدیر انتشارات خاوران در فرانسه گفته است که اگر این ترجمه‌ها جمع‌آوری نشود، او نسخه اصلی فارسی را بدون هیچ‌ نوع 'سانسور' به طور رایگان در اینترنت منتشر خواهد کرد.
'زیره به کرمان بردن'
اولین بار محمدحسین محمدی، نویسنده و ناشر افغان مقیم سویدن (سوئد) به این موضوع واکنش نشان داد و ترجمه کتاب‌هایی را که اصلا به فارسی نوشته شده بود، 'زیره به کرمان بردن خواند'.
انتشار این خبر و روشن شدن این موضوع باعث واکنش‌های زیادی از جمله در شبکه‌های اجتماعی شده است.
محمد کاظم کاظمی، یکی از نویسندگان معروف افغانستان در سایت خبرگزاری فارس نوشته است:" فارسی را به فارسی ترجمه نکنیم."
کاوه جبران، یکی از شاعران جوان افغانستان به دلیلی که آقای غبرایی برای ترجمه‌اش آورده اشاره کرده و در صفحه فیسبوکش نوشته است:" حالا یکی نبود که به غبرایی گرامی مشوره بدهد که معذوریت بی‌اطلاعی می‌گذاشت و قال قضیه را می‌‌کند. قصه شده عذر بدتر از گناه."
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
فرزاد نیک روش و سعید زمانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عتیق رحیمی، رمان نویس معروف افغانستان به ترجمه کتاب‌هایش از انگلیسی به فارسی در ایران، اعتراض کرده است.
عتیق رحیمی، در خبرنامه‌ای که به رسانه‌ها فرستاده گفته است:"اینک با آگاهى از برگرداندن دو کتابم ـ که هر دو را به فارسى‌ نوشته‌ام ـ از زبان انگلیسى به زبان فارسى، آن هم با خامه‌ى مترجم بس توانا مهدى غبرایى، ‌کاملاً بهت‌زده شده‌ام. نمى‌دانم چه کسى این‌چنین تصمیمى گرفته؟ و چرا؟"
رمان‌های آقای رحیمی زیر عنوان "هزار‌خانه خواب و اختناق" و "خاکستر و خاک" به زبان فارسی-دری نوشته شده و بعدا به انگلیسی، فرانسوی و شمار دیگری از زبان‌ها ترجمه شده‌ است.
رمان ... دیدن ادامه » سنگ صبور آقای رحیمی برنده جایزه معتبر فرانسه شده است
آقای غبرایی در این اواخر، این دو کتاب را از زبان انگلیسی به فارسی و با عنوان های "هزارتوی خواب و هراس" و "خاک و خاکستر" ترجمه کرده است.
نسخه اصلی "خاکستر و خاک" که در سال ۱۹۹۸ از سوی انتشارات خاوران در فرانسه منتشر شد، برنده جایزه ادبی یلدا در ایران هم شده‌ است.
رمان "هزارخانه خواب و اختناق" نیز در سال ۲۰۰۲ از سوی انتشارات خاوران در فرانسه انتشار یافت.
مهدی غبرایی در صحبت با خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا گفته است:"با توجه به این‌که برخی از این آثار به فارسی دَری نوشته شده بود ناشر تصمیم گرفت این آثار به فارسی رایج در ایران ترجمه شود، زیرا بعضی مفاهیم فارسی دری در ایران فهمیده نمی‌شود".
بنابر گزارش‌ها، انتشارات ایرانی "ثالث" ترجمه‌های آقای غبرایی منتشر کرده است.
عتیق رحیمی از انتشارات "ثالث" خواسته است تا با "تمام مسؤولیت برخورد کند" و چاپ و پخش کتاب‌های او را متوقف سازد.
بهمن امینی، مدیر انتشارات خاوران در فرانسه گفته است که اگر این ترجمه‌ها جمع‌آوری نشود، او نسخه اصلی فارسی را بدون هیچ‌ نوع 'سانسور' به طور رایگان در اینترنت منتشر خواهد کرد.
'زیره به کرمان بردن'
اولین بار محمدحسین محمدی، نویسنده و ناشر افغان مقیم سویدن (سوئد) به این موضوع واکنش نشان داد و ترجمه کتاب‌هایی را که اصلا به فارسی نوشته شده بود، 'زیره به کرمان بردن خواند'.
انتشار این خبر و روشن شدن این موضوع باعث واکنش‌های زیادی از جمله در شبکه‌های اجتماعی شده است.
محمد کاظم کاظمی، یکی از نویسندگان معروف افغانستان در سایت خبرگزاری فارس نوشته است:" فارسی را به فارسی ترجمه نکنیم."
کاوه جبران، یکی از شاعران جوان افغانستان به دلیلی که آقای غبرایی برای ترجمه‌اش آورده اشاره کرده و در صفحه فیسبوکش نوشته است:" حالا یکی نبود که به غبرایی گرامی مشوره بدهد که معذوریت بی‌اطلاعی می‌گذاشت و قال قضیه را می‌‌کند. قصه شده عذر بدتر از گناه."
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب
شروع95.1.25
وقتی که میس امیلی گریسن مرد،همه ی اهل شهر ما به تشییع جنازه اش رفتند.مردم از روی تاثر احترام آمیزی که گویی از فروریختن یک بنای یادبود قدیم در خود حس میکردند،و زنها بیشتر از روی کنجکاوی برای تماشای داخل خانه ی او که جز یک نوکر پیر_که معجونز از آشپز و باغبان بود_دست کم از ده سال به این طرف کسی آنجا ندیده بود...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«هنر چیست» نظریات زیبایی شناسانه‌ای را که در اواخر قرن هجدهم و در طول قرن نوزدهم به کمال رسیدند بسط می‌دهد و آراء واقع گرایانه (که از زمان افلاطون بنیان نهاده شد و به آراء تقلیدی به عنوان مهمترین موضوع توجه دارد) و سطحی کسانی را که هنر و لذت را به هم پیوند می‌دهد نقد می‌کند.
الحاقات تولستوی به نظریات موجود (که اهمیت احساس را در هنر مورد تاکید قرار می‌دهند) ارزش ارتباط موثر را محور بحث هنری خویش قرار می‌دهد که منجر به رد کردن هنر بد و جعلی می‌شود. زیرا این هنرها برای جامعه مضرند تا آنجا که توانایی مردم را برای تمیز دادن هنر خوب از بد تهدید می‌کنند.
تولستوی هنر را از غیر هنر (هنر جعلی) جدا می‌کند. هنر باید یک ارتباط احساسی مشخص بین هنرمند و مخاطب ایجاد کند: طوری که مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین هنر واقعی باید ظرفیت لازم برای متحد کردن مردم از طریق ارتباط را داشته باشد. (بنابراین نامفهومی و غیر واقعی بودن ارتباط، هنری بی ارزش است.) این ادراک زیبایی شناسانه تولستوی را به این سمت برد که معیارهایی را که مشخص می‌کند دقیقاً کار هنر چیست، وسعت بخشد. او اعتقاد داشت که درک هنر شامل هرگونه فعالیت انسانی می‌شود که شخصی به وسیله نشانه‌های بیرونی از خود بروز داده و احساساتی را که قبلاً تجربه کرده نمایش می‌دهد. تولستوی برای این ادعا مثالی می‌زند: پسرکی که احساس ترس را پس از مواجهه با یک گرگ تجربه کرده، از تجربه‌اش برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران (به منظور وادار کردن آنها به احساس حالتی که او تجربه کرده‌است) استفاده می‌کند. این مثال بسیار خوبی از کار هنر است. این هنر، به خاطر داشتن عنصر ارتباط، یک هنر خوب است زیرا واضح، آشکار و صادقانه‌است و حتی هنری فوق العاده‌است زیرا بر یک احساس (احساس ترس) متمرکز شده‌است.
اگرچه ... دیدن ادامه » تاثیر گذاری نادرست یا غیر واقعی تنها معیار تشخیص هنر خوب از بد نیست، بحث «هنر خوب در مقابل هنر بد» به دو جهت تفکیک می‌شود:
اینکه این مهم است که هرچه تاثیرگذاری بیشتر و قویتر باشد هنر ارزشمندتر است و یا اینکه تمرکز بر ماده اصلی که این تاثیرگذاری را همراهی می‌کند مهم است.
این مطلب تولستوی را به سمتی پیش می‌برد تا بررسی کند آیا این ارتباط احساسی بوجود آمده ارزشمند هست یا خیر؟ او ادعا می‌کند که هنر خوب، احساسات برادرانه همگانی را پرورش می‌دهد. اما هنر بد جایگزین آن می‌شود (و جلو آن را می‌گیرد.) همه هنرهای خوب پیامی مسیحانه دارند. زیرا تنها مسیحیت است که برادری حقیقی میان همه انسانها را آموزش می‌دهد. هرچند واژه «مسیحیت» تنها قسمتی از معنای کلمه را نشان می‌دهد. هنری که از طرف بالادستان و نخبگان تولید می‌شود تقریباً هیچگاه هنر خوبی نیست. زیرا طبقات بالاتر کاملاً حقیقت و سرچشمه مذهب مسیحیت را از دست داده‌اند. علاوه بر این هنری که برای طبقات بالاتر جذاب است، طبیعتاً احساساتی را که ویژه باورهای آن طبقه هست نشان می‌دهد. مشکل دیگری که در رابطه با هنر هست این است که هنر الگوهای قبلی مربوط به گذشتگان را دوباره تولید می‌کند که طبیعتاً این آثار از تعلیمات و معیارهای معاصر هنرمند که مبتنی بر آرمانهای فرهنگی زمان و جایگاه او هستند ریشه نگرفته‌اند. به عنوان مثال هنر یونان قدیم با توجه به ارزشهایی که از اسطوره‌شناسی خود دریافت کرده بود، خصلتهایی را مانند مردانگی، قدرت، و شجاعت می‌ستود. اما تولستوی معتقد است که چون مسیحیت شامل همه این ارزشها نمی‌شود (و حتی در مواردی همچون ارزشمند دانستن فروتنی و افتادگی در تضاد با اندیشه‌های یونانی است) ادامه پذیرش هنر قدیمی یونان برای مردم جامعه وی نامناسب و ناکارآمد است.
تولستوی در بین هنرمندان بخصوص واگنر و بتهوون را به عنوان مثالهایی از هنرمندان تفکرگرا که دچار کمبود احساسات واقعی هستند، محکوم می‌کند. علاوه بر این او معتقد است سمفونی شماره ۹ بتهوون نمی‌تواند آنگونه که ادعا می‌کند دعوی تاثیر گذاری بر شنونده و ایجاد احساس وحدت بر او را داشته باشد و بنابراین نمی‌تواند «هنر خوب» تلقی شود. سرودهای بچه‌ها و داستانهای عامیانه آثاری به مراتب برتر از کارهای واگنر و بتهوون هستند (چنانکه در توضیح هنر خوب بیان شد).
ایرج پوراردشیر و Emile آژار این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب
شروع 95.1.17
پایان95.1.18
اسم پسر کوچک یولیسس مکالی بود.روزی بالاسر لانه ای که خرگوش در حیاط عقب خانه شان چال کرده بود ایستاد...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب
شروع 95.1.13
پایان 95.1.13
آنها ... دیدن ادامه » که بنا بر وجدان خود عمل میکنند همواره چهره ای نیکو دارند.
‏الکساندر سالژنیتسین‬
‫‏خانه ماتریونا‬ ‫
‏عبدالرضا ناطقی‬
سعید زمانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 15