دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
هر کسی حق داره هرطور میخواد فکر کنه و توقع داشته دیگران هم به عقایدش احترام بگذارند.
اما من قبل از اینکه با دیگران زندگی کنم ،باید بتونم با خودم زندگی کنم . وجدان آدم تنها چیزیه که نمی تونه تابع نظر اکثریت باشه.
Emile آژار این را خواند
فهیمه حسین پور و مجتبی نوروزی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آتیکوس میگه:خدا بنده هاشو همونقدر دوست داره که اونا خودشون رو
Emile آژار این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مردم وقتی می میرند ،خاطرات کوچک عجیبی از خود به جای می گذارند..
مهدی نیازی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین و البته غم انگیز ترین کتاب هایی که تا به حال خوندم.
تلخی های جنگ و.. و زندگی سه زن که در پایان داستان به هم گره خورد.هر چقدر هم از خوندن کتابی لذت ببرم نمی تونم خوب کتاب رو توصیف کنم و درباره ش بنویسم.بخاطر همین همیشه جمله های زیبای کتاب رو می نویسم که خودش ،خودش رو معرفی کنه ولی انقدر محو داستان شدم که فراموش کردم یادداشت بردارم.


... دیدن ادامه »
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از بین رفتن ذهنش دردی ندارد . احساس می کند همین درد آور تر است.
یوسف نیک نژاد این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بله بابا، من بابا هستم . بابا همان چیزی ست که من شده ام . پدر ِمایا ‌ بابای مایا . بابا.. چه کلمه ای، چه کلمه ی کوچک ِبزرگی، چه کلمه ای و چه دنیایی ! او گریه می کند دلش پُر است و کلمه ای برای سبک کردنش وجود ندارد . فکر می کند و من میدانم کلمه ها چه می کنند ، کلمه ها باعث می شوند کمتر درد بکشیم.
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ پشیمانی بزرگ تر از تصمیمات غلطی نیست که برای گرفتنشان پدر خودت را در آورده ای.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ پشیمانی بزرگ تر از تصمیمات غلطی نیست که برای گرفتنشان پدر خودت را در آورده ای.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها گواه تکامل اخلاق این است که یاد گرفته ایم خود را در حین ارتکاب گناه ببخشیم نه بعدش.
یوسف نیک نژاد این را خواند
نازنین بنایی ، عادل خالدی کلهر و روژیتا احمدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در دنیای سیاست ، بودن در کنار بازنده ها هیچ سودی ندارد.
فرشته حسین پور و شیدا بخشی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در دنیای سیاست ، بودن در کنار بازنده ها هیچ سودی ندارد.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من و فرانسوا رو به روی همدیگر و روی دو کاناپه ی متفاوت نشسته ایم. کاناپه ها زیبا هستند ، فضا سنگین است و فاصله ی ما از هم به این زودی آشکار می شود ..
فرشته حسین پور و شیدا بخشی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر یک از ما چیزی را از دست می دهیم که برایمان عزیز است. فرصت های از دست رفته..احساساتی که هرگز نمی توانیم برشان گردانیم، این قسمتی از آن چیزی است که به آن می گویند زنده بودن ..
در زندگی هر کس یک جا هست که از آن بازگشتی در کار نیست ، و در موارد نادری نقطه ای است که نمی شود از آن پیشتر رفت . وقتی به این نقطه برسیم ، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم ، دلیل بقای ما همین است..
تجربه ام حُکم می کند وقتی کسی با تمام ِ قوا می کوشد به چیزی برسد ، نمی تواند. و وقتی با همه ی توان از چیزی می گریزد ، معمولا همان سر راهش سبز می شود.
داستان بسیار زیبایی بود.. همین الان خوندنش رو تموم کردم و حس خیلی خوبی دارم.همه ی اتفاق هایی که در این داستان افتاد زیبا بود.. حتی مرگ لیلیان یا انتقام ادیت .. تلخ ولی باور پذیر بود .. همراه شدن با سوفی در روزو شب های سیاهش ، امیدی که در قلبش نمی مرد.. یا تماشای فرمانده وقتی ادیت بی رحمانه ازش انتقام گرفت .. فرمانده ای که واقعا یک « مرد ِ خوب ... دیدن ادامه » بود» ..
آهای بیست و پنج نفری که قصد دارید این کتاب رو بخونید لطفا عجله کنید.
بخوانید و لذت ببرید.
آخه یسریا از بی کیفیتی گفتن...چه کنیم بلخره
۰۴ شهريور
درود برشما...من 60صفحه از این کتاب رو مطالعه نمودم ولی متاسفانه نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.انگار صرفا کتابیست مختص خانم ها
۰۵ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک ترس ، ترسی دیگر را بیرون می راند، درست مثل یک میخ که میخی دیگر را بیرون می راند. وقتی هواپیمای در حال صعود انگار به چینه های سخت هوا بر خورد، بر ترس ناگهانی مختص آن لحظه تمرکز کرد، : ترس از فنا شدن ، متلاشی شدن ، گم شدن در هیچ. ترس معمولا باقژ احساسات را هم بیرون می راند ، ولی زورش به شرم نمی رسد .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه کسی می تواند بگوید کدام کار بهتر است؟ آدم فقط بعدش می فهمد ، موقعی که دیگر خیلی دیر شده
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط عنوان و طرح جلد کتاب خوب بود! یه داستان متوسط .. به اواسط کتاب که برسید می تونید پایانش رو حدس بزنید، کتاب چند صفحه ی سفید هم لا به لای صفحاتش داره که باعث میشه بیشتر توو ذوق بخوره. نتونستم تا آخرش بخونم..یکی از بدترین انتخاب هام بود. امیدوارم کتاب بعدی این دلزدگی رو جبران کنه. خیییلی بد بود.
در مورد طرح جلد کتاب باید این رو اضافه کنم که سیگار در چاپ فارسی از دست زن حذف شده .
۲۲ بهمن
کاملا مخالفم با نظرتون، بنظرم خیلی داستان خوب و عمیقی بود و شخصیت پردازیاش عالی بود، قرار نیست که هر رمانی که نتونیم حدس بزنیمش بگیم خوب بود و هر رمانی که قابل حدس باشه بگیم بد بود، مهم نحوه روایت، شخصیت پردازی ها و زیبایی شناسی های یک اثر هست که اون رو ... دیدن ادامه » خاص میکنه
۰۱ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی عالی بود.. خوشحالم که بالاخره خوندمش.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدمیزاد را فقط وقتی تنها است می شود تحمل کرد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ چیز مثل سفری نوستالژیک تو را نسبت به گذشته و حال بیگانه نمی کند . هم چنین آنچه را در تو بی تغییر مانده می بینی، چیزی که شهامت یا قدرت عوض کردنش را نداشته ای، همچنین تمام ترس های گذشته ات را ، آن هایی که هنوز همراهت هستند . شکست هایت قابل لمس می شوند. وحشتناک است این که هر جا راه بروی به خودت تنه بزنی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دلیل اینکه موجودی از سیارات دیگر به ملاقات ما نمی آید این نیست که وجود ندارند ، نمی خواهند با ما آشنا شوند. ما احمق های دهکده ی تمام کهکشان ها هستیم.در شب های ساکت می توانید صدای خنده شان را بشنوید.
تمام مهمانان خودشان را بزرگ جلوه می دادند و وقتی دیگر چیزی برای تاکید بر بزرگی شان پیدا نمی کردند با کوچک کردن ِ بقیه به هدفشان می رسیدند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لحظه ای طولانی بی هیچ حرفی ایستادیم،آمادگی برگرداندن خاطرات به شیشه شان را نداشتیم. اندوه در تجدید دیدار موجود غریبی است
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی وقت ها حرف نزدن کاری ندارد، ولی بیشتر وقت ها از بلند کردن پیانو هم سخت تر است.
خیلی عالیه...
کتاب رو نخوندم اما این متن عطش خوندن کتاب رو برای من به وجود آورد ..
۱۳ مرداد ۱۳۹۵
پس حتما بخونیدش، من واقعا مبهوت قلم نویسنده شدم . هیچوقت از خوندن کتابی انقدر لذت نبرده بودم.
۱۳ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم ها رازهایشان را جایی غیر از صورت پنهان می کنند. چهره جایگاه درد است. اگر هم جایی باقی بماند، نا امیدی.
سیدمحمدحسین طباطبایی بالا این را خواند
سهیل ورشوی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عاالی بود . یکی از بهترین کتاب هایی که تا بحال خوندم. از هر جمله ی این کتاب میشه لذت برد . خوندنش رو به همه توصیه می کنم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی به آدم هایی که فکر می کنند ، همه چیز را راجع به از دست دادن محبوبشان می دانند ، حرف تازه ای می زنی که نمی دانند ، طبیعی است که سکوت خاصی بر قرار شود
خوندن بالای 50 جلد کتاب واقعا مسرت بخشه.
تبریک میگم
۲۰ تير ۱۳۹۵
خیلی ممنون آقای کبیری
۲۰ تير ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حالا که روزمرگی مان را از دست داده بودم، احساس سر درگمی می کردم . هفته ها طول کشید تا دست هایم که دیگر بدنش را لمس نمی کردند ، احساس بی کفایتی نکنند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 4