دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
همیشه دلم پرپر می زد که او را ببینم. نمی دانم چرا می ترسیدم اگر نیاید، چه کنم؟ به او گفتم که عشق را باید با تمامِ گستردگی اش پذیرفت، تنها در جسم نمی توان پیدایش کرد، بلکه در جسم و روح و هوا. در آیینه، در خواب، در نفس کشیدن ها انگار به ریه می رود، و آدم مدام احساس می کند که دارد بزرگ می شود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمانی کوتاه و امروزی که نتونستم زمین بگذارم و حدودا سه ساعته خوندمش .مملو از جملات زیبا . بسیار لذت بردم از خوندنش.
فرشته حسین پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جایی که پای قمار عاطفی وسط می آید، بازی صفر یا یک شروع می شود، سفید یا سیاه. خاکستری وجود ندارد.
یا بَرنده ای یا بازنده.
وقتی هم ببازی، جمع و جور کردن خرده های روح، زمان و انرژی می بَرد.
جدا کردن زندگی گذشته از حال و آینده شدنی نیست. مثل نیمرویی که به هم زده ای، زرده و سفیده با هم قاطی می شوند. گاه خاطرات دیروز جوری به امروز وصله پینه ... دیدن ادامه » می شوند که مجبوری روزهای تقویم را منکر شوی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مرا به یاد جمله ای انداخت که در میان جملاتِ حکیمانه ی استاد فلسفه مان اثر عمیقی در من بر جای گذاشته و در لوح ضمیرم محفوظ مانده بود .
می گفت : بالا رفتن از کوهِ عمر ، به همان نسبت که آدمی را از نفس می اندازد ، وسعت دیدش را فراخ تر میکند .
متاسفانه و یا خوشبختانه من دیگر در این مقطع عمر فهمیده ام منشاء جاذبه هر معشوقی را می توان در خیال و پندارِ ... دیدن ادامه » عاشق او جستجو کرد و شاید اصلا جاذبه ی اصیل و واقعی در دنیای محسوس ، وجود خارجی ندارد.
انسان به محض شناخت مخاطب، مخاطب می میرد!!!

به نظرم عشق حاصل نوع نگاه متفاوت ما به یه آدمه که ممکنه خیلی هم با آدمهای دیگه فرق نداشته باشه...بستگی به زمانش داره...ممکنه هر کسی که عاشقش هستیم رو در زمان و یا مکان دیگر میدیدم و هیچ حس عاضقانه پیدا نمیکردیم!!!
۰۹ بهمن
با نظرتون موافقم آقای دهقان :)
۰۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید