دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
سرنوشت طوری شکلمان میدهد مه انگار از مومیم.بعد همه ما را روی راههای گوناگون به طرف یک مقصد واحد-مرگ-روانه میکند.بعضی ها دستور دارند از راههای گل کاری شده بگذرند،از بعضی هم خواسته میشود روی جاده های پر از تیغ و خار راه بروند.گروه اول با آرامش به اطراف نگاه میکنند، و در میان عطر شادی شان لبخند می زنند،لبخند آدم های بی گناه.در حالی که گروه ... دیدن ادامه » دوم در زیر تیغ آفتاب سوزان دشت به خود می پیچند و ابروهاشان مثل آدم بدعوق به هم گره میخورد.بین آرایش تن با سرخاب و ادوکلن،و آرایش خالکوبی که هرگز پاک نمیشود،تفاوت از زمین تا آسمان است...ص٢٧
علی حیدری این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
...یعنی در مورد این که او کسی را به قتل رسانده باشد.به من ربطی نداشت.بنظرم حتی به خود او هم ربطی نداشت.مردم به هر حال مدام در حال کشتن چیزی اند.آنچه او در گذشته انجام داده بود حال به پایان رسیده بود و آنچه همین امروز انجام داده بود،به قتل رساندن امید در قلب من بود و کشتن امید بدترین نوع جنایت است...ص١٢١
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید به نظر عجیب برسد که حیاط بدبوی خانه ای روستایی را بتوان با سرزمین افسانه ای مشابه کرد ولی من فکر میکنم که سرزمین قصه ها جای خاصی نیست.هر مکانی در لحظه مناسب ممکن است به آن شباهت پیدا کند.ص١١٣
مشتاق حسین غوردروازی این را خواند
مهنّا حسین زاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
...ولی مثل همیشه وقتی سر موعد میرسد،وحشت میکنم.دست خودم نیست.از همهمه و صدای ماشین ها میترسم و از همه بیش تر از خود آدم ها.تعداد آدمها خیلی زیاد است و گاه میبینم که چطور به من خیره میشوند.چقدر از نگاه هایشان نفرت دارم...ص١٢-١٣
محمدرضا کشاورزی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بنظرم محتوی داستان ضعیف هست.بیشتر در مورد مکان اشیا و تصویر از محیط مورد کنکاش قرار گرفته تا محتوا...در مقایسه با نوشته های داستایوفسکی و هاینریش بل و ...ارزش وقت گذاشتن نداره...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب دستونشته های کافکا نیست،چون این دست نوشته ها موجود نیست. بلکه نویسنده ای دیگر شبیه سازی کرده است و بنظرم ارزش خواندن نداره
این حرفتون که این کتاب دست‌نوشته کافکا نیست و بازسازی بک ماجرای واقعیست که یکسال قبل از مرگش اتفاق افتاده رو کاملاً قبول دارم، ولی با این موضوع که به این علت ارزش خوندن نداره کاملاً مخالفم!
من این کتاب رو خوندم و به جرأت می‌تونم بگم نثر فوق العاده‌ای داره ... دیدن ادامه » و دارای محتوای ارزشمندیه:
« پذیرش واقعیتهای سخت زندگی، طعم خوب دلبستگی و جستوجوی بهانه‌هایی کوچک برای شادی و امیدواری»

ارزشمندیه یه کتاب پس از خوندنش مشخص میشه، نه از روی جلد کتاب!
۱۶ آذر ۱۳۹۴
خانم اربابی،امیدوارم لیست کتابهایی که خوندم و خواهم خوند مثل لیست دوستانی نباشد که فقط به فکر زیاد کردن تعداد کتب کتابخانه شون هستم...امیدوارم کتابهای کتابخونتون زیادتر باشد....
۱۷ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چند صفحه اول بسیار ضعیف ترجمه شدند.بطور نمونه:
ص١٨-آقای شولتز از شما خواست اینطور نگاهش نکرد
ص١٩ پاراگراف ٤"بله من خوب توانست بدنش را با کاه پر کرد"
ص١٩ ... دیدن ادامه » ...حاضرم سگ شما را هم مجانی با کاه پر کرد.
ص٢٠ سطر اول...نه،من پول آن را خواهد پرداخت...
حیف داستایوفسکی که مترجم ها دقت لازم رو ندارند...این داستایوفسکی هست نه یه نویسنده معمولی...
طرح روی جلد رو هم از کتاب دشمنان(نوشته سینکر) ،سرقت کردند...
لازم به یاداوری هستم پس از ص٢٠ ترجمه روان تر و زیبایی شاهد هستیم.
اتفاقا ترجمه خوبی بود و صفحات اشاره شده،‌ دیالوگها از زبان کاراکترهای آلمانی روایت می شود نه روس. به خاطر همین افعال به صورت ضمیر ترجمه شده‌اند تا تاکیدی باشد بر آلمانی بودن‌ این کاراکنرها.
۱۹ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک داستان بینظیر و زیبا....شولوخف واقعا تمام عیار هست...
مهدی نیازی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه بسیار بد آقای مهرداد مهرین آدم رو ذله میکنه ولی داستایوفسکی هست و ارزش خواندن رو داره بیشک...بنظرم از بهترین کتابهای داستایوفسکی هست...
محدثه شریفیان این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب زیبایی هست .لذت بردم در یه روزی که خوندم .ولی بنظرم ترجمه خوبی نشده.بطور مثال چند نمونه با ذکر صفحه خدمت دوستتن ذکر میکنم.
ص٧٤
استنلی: نع.رفته یه چیزی بزنه(نع یعنی چی؟)
ص٩٢
مرد ... دیدن ادامه » جوان:هفت و ربعه خانم(منظور مترجم هفت و ربع هست)
ص١١٩
استنلی:...جلو من تمیس شد!می خوای جلو تو رم تمیس کنم؟!(تمیس=تمیز...یعنی چی این لغات کوچه بازاری)
استلا:بلانش دُرُس نیست بهش زنگ بزنی!(دُرُس همون درست هست که!!!!!)
ص١٢٧
بلانش:...آهان ببخش که لباس مرتب تنم نیس!!!(نیس=نیست)
بلانش:..وقتی اِن قد آروم حرف می زنی...((اِن قد=اینقدر!!!!)
ص١٣٦
سطر اول
استنلی می رسد نزدیک سختمن...(سختمن=ساختمان)
-------
کاش ترجمه بهتری میبود ولی کتاب بینظیری هست...
اتفاقن همین سبکه که این ترجمه رو عالی کرده.
کتاب عالی بود
ترجمه عالی بود
حس بعد از خوندنش غیرقابل توصیف، یه حسی که دیر به دیر سراغ آدم میاد ولی همیشه یادت میمونه این حس.
مرسی از تنسی ویلیامز و مرسی از آراز بارسقیان.
۱۲ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید