دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
مرا به جرم دزدیدن تکه نانی به زندان بردند و آن‌جا پانزده سال نان مجانی خوردم.
این دیگر چه دنیایی است!!!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در نهایت خداوند همه را قضاوت خواهد کرد.
هم تبهکاران و هم عادلان را؛ زیرا برای هر نیت و کاری
مهلتی وجود دارد و هر کاری بعد از اتمام مهلتش قضاوت می‌شود و خدا آن را قضاوت خواهد کرد...
پس در پناه خدا باش.
علیرضا اعرابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما با بی توجهی خودمان را در افکار منفی غرق می کنیم و نمی دانیم دایم فکر کردن به اینکه
" من مفت نمی ارزم"
احتمالا به اندازه ی کشیدن روزی،
یک ... دیدن ادامه » کارتن سیگار بی فیلتر کامل سرطان زاست...


بعد با داشتن مدرک دانشگاهی، مشغول پیاده‌روی​ درازی در امتداد ساحل شد و حسابی فکر کرد. در این زندگی چه کاری می‌توانست انجام بدهد که مال و ثروت برای خانواده‌اش به ارمغان بیاورد؟ حتا با وجود داشتن مدرکی در اقتصاد هنوز حساب و کتاب برایش سخت بود.
آماندا اینشتین با خودش فکر کرد، بله، همین کار را می‌کنم! « میرم سراغ سیاست!»
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی همه‌مون حاضر شدیم که برگردیم، رفتم سمت بابابزرگ، بغلش کردم و گونه‌ش رو بوسیدم. بوسه م رو زود با کف دستش پاک کرد و نگاهی بهم انداخت. اون دوست نداره پسرهای تو فامیل بهش دست بزنن. ولی من خیلی خوشحالم که به هر حال این کار رو کردم حالا که هنوز زنده‌س. هیچ وقت فرصت این کار رو با خاله هلن نداشتم
بگذار چیزی بهت بگویم، ماری. زمین زیر پای ما خیلی محکم به نظر می‌رسد، اما اگر اتفاقی بیفتد، زیر پایت راحت خالی می شود. اگر این بلا به سرت بیاید، کارت زار است: دیگر هیچی مثل سابق نیست. آن وقت تنها کارت این است که‌ آن زیر تک و تنها تو تاریکی سر کنی.
مهنّا صحافی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک شاهکار ادبی با ترجمه استاد بزرگ محمد قاضی
عادل خالدی کلهر این را دوست دارد
ای پهلوان نامدار ، این کودک از گله ی گوسفندان من مواظبت می کند و به حدی در این کار سستی و ناشایستگی به خرج می دهد که هرروز یکی از گوسفندان مرا گم می کند و به این سبب او را تنبیه می کنم . اما اگر از او بپرسید چرا تنبیهش می کنم ، خواهد گفت از روی بدجنسی او را ... دیدن ادامه » به باد کتک گرفته ام تا از پرداخت دستمزد شانه خالی کنم. در حالی که بنده حاضرم سوگند یاد کنم که او دروغ می گوید .» در این وقت دن کیشوت با خشم بسیار فریاد زد :«ای فرومایه ، دروغ ، و آن هم در حضور من . او را آزاد کن و قول بده که مزدش را تمام و کمال بپردازی . اگر چنین نکنی ، سوگند یاد می کنم که هر کجا که باشی ترا بیابم و به سزای اعمالت برسانم . بدان که من دن کیشوت پهلوان دلاور مانش یعنی پشتیبان ستمدیدگان و ستیزه گر ستمکاران هستم ، اکنون دیگر به امان خدا ، ولی پیمان خود را از یاد مبر!»دهقان قول داد ولی هنگامی که دن کیشوت ناپدید شد ، رو به جوان کرد واین بگفت: حال می خواهم دین خود را به تو بپردازم.» این بگفت و بازوی جوان را گرفت و او را آن قدر زد که نیمه جان شد و همان طور که می زد فریاد میکشید :حالا می توانی پشتیبان ستمدیدگان و ستیزه گر ستمکاران را صدا کنی!
۲۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید