دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
گاهی آدم ها را به دو دسته تقسیم می کردیم: تیپ رستم و تیپ اودیپ. به پدرانی که با وجود نیت خوب و مهربانی شان موجب ترس بچه هایشان می شدند می گفتیم رستم، اما رستم پسرش را رها کرده و رفته بود. پسرانی هم که در برابر پدرشان خشمگین و عصیانگر بودند، اودیپ بودند. در این دسته بندی، چه کسی می شد سهراب رهاشده؟
پگاه نیری و یوسف نیک نژاد این را خواندند
امید نیک بخت این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پدر تا آخرین لحظه ی عمرش از پسرش مراقبت می کند، قوی و مهربان است، آغاز و مرکز دنیاست. اگر باور کنی پدری داری، حتی اگر او را نبینی، حس خوبی داری، می دانی هست، می آید و از تو بامحبت محافظت می کند. من چنین پدری نداشتم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا ما دوست داریم پدری مصمم و قوی داشته باشیم که به ما بگوید چه باید بکنیم و چه نکنیم؟ آیا دلیلش این است که تصمیم گیری درباره ی باید و نبایدها و این که چه چیزی اخلاقی و درست است، چه چیزی گناه و اشتباه، سخت است؟ یا این که همیشه به شنیدن این که گناهکار و خطاکار نیستیم نیاز داریم؟
آیا احساس نیاز به پدر همیشه وجود دارد یا پدر را فقط زمانی ... دیدن ادامه » می خواهیم که ذهنمان مشوش، دنیایمان ویران و روح مان مکدر است؟

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نه خودمان همیشه می مانیم و نه آن چیزهایی که ساخته ایم اما می توانیم در همین زمانی که هستیم با ساختن زندگی خودمان سرشار از حیات باشیم. در غیر این صورت، انگار هیچ وقت زنده نبوده ایم؛ یا ظرفی بوده ایم آماده ی پر شدن از تعالیم مربیان و یا -اگر خود مربی بوده ایم- تنها ابزاری بوده ایم که پاسخ های بسته بندی شده و ناآزموده را مثل یک میراث فرهنگی، از دست مربیان خود به دست تربیت شدگان خود رسانده ایم.
شاید بتوانیم هنگام سخن گفتن یا فکر کردن، به جای داوری های ارزشی، داوری های ناظر به واقع را بنشانیم. مثلا به جای آن که بگوییم یا فکر کنیم «سقط جنین از نظر اخلاقی نادرست است» (داوری ارزشی)، می توانیم بگوییم نتیجه ی سقط جنین عموما از بین رفتن جنینی است که هنوز قادر نیست تعمدا کاری کند که به رنج و درد دیگران بینجامد و این که او می تواند در آینده مثل بقیه ی آدم های عادی فردی آگاه و بالغ باشد (داوری ناظر به واقع)؛ و این که زنی که به عمل سقط جنین تن می دهد غالبا خودش آسیب می بیند (داوری ناظر به واقع).

صص ... دیدن ادامه » ۱۷۰ تا ۱۷۳.

حمید رضایی این را خواند
بیژن امامی‌پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تا بوده میرزا جهانگیرخانی بوده که اعدامش کنند و دهخدایی که بماند و لغت نامه بنویسد. این منطق بی برو برگرد دنیاست. دهخدا بودن همیشه بهتر از صوراسرافیل بودن است. بهتر است زنده بمانی و شانس این را داشته باشی که برای رفیقت مرثیه بسرایی. اصلا خیلی بهتر است که به قول قدما، دم را غنیمت بشماری و حالش را ببری تا این که به امید نواختن صور بمیری.

ناتمامی، ... دیدن ادامه » زهرا عبدی، چشمه، چاپ اول، 1395، ص 79.
روژیتا احمدی این را خواند
امید نیک بخت این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نوستالژی یک نسل.
فریبا واعظ زاده این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته های کامو را دوست دارم، خصوصا بیگانه را. با آن کودکی سختی که در "آدم اول" تصویر کرده، خوب مشخص است چقدر برای رسیدن به جایگاه اش جنگیده است. مرگ زودهنگام اش یکی از بزرگ ترین حسرت های دنیای ادبیات است. حیف بود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کشته‌مرده‌ی ادبیات بودیم، هر دومان. اصلاً واسطه‏ ی آشنایی ما شیراز و همایش و کعبه‏ ی زرتشت نبود؛ ادبیات بود و تاریخ یا همان به قول تو فرهنگ. واقعاً هم برایم پیدا کردن پسری که ادبیات را بشناسد و بفهمد آسان نبود، آن هم وسط نقش رستم و کنار کعبه ‏ی زرتشت. فکرش را بکن. با حساب تمام جای‌گشت‏ های ممکن، باز هم احتمالش صفر بود. آن هم در شهری ... دیدن ادامه » که نه شهر من بود نه شهر تو. مگر چند مرد پیدا می‏ شوند که وسط اظهارنامه و سود و زیان و بدهکار و بستانکار به ادبیات هم فکر کنند؟ یادم نمی ‏رود آن دفعه که در کافه نادری بودیم. تفریحت این بود که بنشینی و حدس بزنی صادق هدایت پشت کدام میز می‏ نشسته، فنجان قهوه را لب دهانش می‏ گرفته و به «لَکاته» فکر می‏ کرده؛ یا جلال بعد آن‌که از خانه بیرون می‏ زده تا با سیمین دعوایش نشود، سر کدام میز‏ ‏ می‏ نشسته و سیگارش را می ‏گیرانده و سنگی بر گوری را می ‏نوشته است. حتی وقتی با هم بودیم چشمت به دکه‏ ی‏ روزنامه‏ فروشی بود تا چلچراغ را بخری و آرشیو‏ چندین و چند ساله‏ ات ناقص نشود. خدایا من جان می ‏دادم برای این مرد؛ مردی که هیچ‌وقت به جای ساعت بیست و یک نگفت نُه شب. مگر این روزها چندتا از این مردها پیدا می‏ شوند؟

دخترپیچ، سعیده شفیعی، نشر چشمه، 1395، ص 38.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
سلام اگر اشتباه نکنم شما خانومه شفیعی،همون نویسنده ی کتاب هستید.با فرض اینکه فرض اولم درست باشه ادامه میدم.اینکه یه نویسنده میاد تو این سایت و از کتابش مینویسه(در حالت عادی)بد که نیست هیچ بلکه خیلی هم خوب و پسندیده است(حتما ادامه بدید).اما اینکه این نویسنده ... دیدن ادامه » تو این سایت فقط کتاب خودش رو جزو مطالعه شده هاش زده و فقط هم زیر کتاب خودش متن نوشته و مینویسه،یه مقدار حالت تبلیغات صدا و سیما بهم دست میده!!!!!!!
حالا جدا از این مسایل.....................داستان کتاب روایتیست واقعی آیا؟
۲۹ فروردين
دوسته عزیز..فک نکنم ایشون خوده نویسنده باشن:/اگ هم خودشونن،حتما اومدن اطلاعاته بیشتری درباره ی کتاب بدن و برن...خوده من با این متنایی ک ایشون گذاشتن،عاشقه این کتاب شدم و حتما میخرمش..پس اگ تبلیغم باشه،کاره اشتباهی نکردن:)
۲۹ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پَر کردن گل‏ های به آن کوچکی کار آسانی نیست. آن گل‏ های ظریف و حساس. باید باهاشان مدارا کرد. صبر و تحمل باید داشت. همین است که زن‏ها بیشتر تاب می‏ آورند. دستانِ ظریف ‏شان هم برای این کار بهتر و به قاعده‏ تر است. مردها حوصله‏ اش را ندارند. بعد یکی دو ساعت، به یک بهانه‏ ای می‏ کشند کنار. انگار از همان اول هم نبوده ‏اند. وقت کار هم خیلی دل ... دیدن ادامه » نمی‏ دهند. زن‏ها سومین گل را دست گرفته اند که مردها تازه دارند اولی را پَر می ‏کنند. شاید برای همین هم هست که وسط راه کم می ‏آورند. آدم وقتی ببیند بود و نبودش در نتیجه‏ ی کار فرق چندانی ندارد کم می ‏آورد دیگر. احمد هم کم آورده بود؟ کجای راه مانده بود که برنگشت؟ احمد که مرد میانه ‏ی راه نبود. ماندگار مشت مشت گل برمی ‏دارد و توی سینی زیر دستش می‏ ریزد. دستش که به سمت گل‏ها می ‏رود چهارتا النگو به هم می‏ خورند و صدا می ‏کنند. احمد از گناباد برایش خریده بود. اما حالا کجاست که این روزهای زعفرانی را ببیند؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر آدمی تاریخ انقضا و شرایط نگهداری خاص خودش را دارد. همیشه باید یکی باشد که موقع معاشرت به ما گوشزد کند «لطفاً قبل از مصرف به تاریخ انقضا دقت کنید». یک عده به محض باز کردن درِ بسته، تاریخ مصرف‏شان تمام است و اگر نگه‏شان داری خیلی زود فاسد می‏شوند. بعضی آدم‌ها را حتماً باید داخل یخچال نگه‏ داری، بیش از یک هفته هم قابل استفاده نیستند ... دیدن ادامه » و باید دورشان بریزی. برخی دیگر را در هوای معمولی هم چند هفته‏ ای می ‏توان نگه داشت اما باید حتماً دور از رطوبت و نور باشند وگرنه شکل و مزه‏ شان تغییر می ‏کند. فقط عده‏ ی کمی هستند که بدون یخچال و با وجودِ رطوبت و نور می‏ توان سال‏ ها نگه شان داشت.

دخترپیچ، سعیده شفیعی، چشمه، 1395، ص77.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید