دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
همه چیز در این دنیا فرموش می شود، تغییر می کند و از بین می رود، غیر از تسلط شیرین جان و روح آدم ها بر یکدیگر. اثری که از این سلطه بر جان دیگری باقی می ماند، تغییرناپذیر و پایدار است. اما به شرطی که این اثر زاییده عشق راستین و محبت واقعی باشد، نه آنچه دیگران به غلط اسمش را عشق می گذارند. عشق تماس مستقیم دو روح است که بین تمام ارواح این عالم ... دیدن ادامه » همدیگر را می شناسند و درهم حل می شوند...
انیس غفوری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نیاز و احتیاج ذهن را شکوفا و پویا می کند. بی نیازی بیش از حد باعث تباهی می شود. چون وقتی همه چیز آماده است و آدم ار داشتنش مطمئن است اعتماد به نفس احمقانه ای به وجود می آورد که انسان را از بین می برد.
فرشته حسین پور و فاطمه میرزاپور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ حسی توی این دنیا قشنگ تر از این نیست که بدانی به کسی تعلق داری و برای کسی عزیزی. این که آدم بداند یک نفر به او فکر می کند،‌ یک نفر دوستش دارد ،‌ انگار وجود آدم را برای خودش هم عزیز و دوست داشتنی می کند...
چیزی در نازایی هست که تو رو وادار می کنه ازش دوری کنی، به خصوص وقتی که توی سی سالگی هستی. دوستات بچه دار شدن، دوستای دوستات بچه دار شدن، همه جا خبر از بارداری و تولده و همه جا اولین جشن تولد بچه ها برگزار میشه. به خاطر این همیشه بازخواست می شدم. مادرم، دوستام، همکارام سرکار: "تو کی می خوای بچه دار شی؟!" ...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک "آن"، یک دم گنگ و ناپیدا، بی آنکه ببینی یا بدانیش، می تواند آدمی را از این رو به آن رو بگرداند در حال. چنانش می تواند به رقت و وجد درآورد، تا رفتارش صدق و سادگی رفتار کودکان بیاید. انگیزه روی می نمایاند و پیدا نیست، اما لحظه هایش هستند و "آن" های وجد هستند. آن و لحظه هایی که آدمی از پوش و پیرایه سالیان رها می شود، آزاد می شود، ... دیدن ادامه » عریان؛ و روح را به خود وا می هلد تا چون چشمه ای زلال بروید و جاری شود بر هر کجای زندگی.
مجید حاج حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عشق و رنجت را به همان حد مجال بروز بده که پَرَش قلب دیگری نخراشد!
بابک خورشیدی این را خواند
Majid Abouzar ، فرشته حسین پور ، مُنا طاهری و ثنا آذری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چیست این مرگ؟ چگونه به سراغ آدم می آید؟ از کجا پیدایش می شود؟ چرا پیشتر خبرت نمی کند؟ از مادرت زاییده می شوی و خیالش را هم در سر نداری! غافل از اینکه او هم، مرگ هم با تو از مادر زاییده است. پا به پای تو. قدم به قدم. شاید او-مرگ- از مادری دیگر، از مادر خود، زاییده باشد! اما با هرنفس، با هر گام، با هر دم و آن، تو به او نزدیک می شوی و او به تو، رو به تو می آید. مثل چیزی که تو رو به آیینه بروی. تو رو به آیینه می روی، چیزی هم شبیه تو، همتو، رو به تو می آید. دیر یا زود به هم می رسید.
تو و مرگ.
من و مرگ.
او ... دیدن ادامه » و مرگ.
نه! اصلا مرگ از روبرو نمی آید. مرگ پا به پا می آید. مرگ با تو می زاید. همزاد تو، از تو می زاید. از تو می روید. مرگ تویی، همان دم که زندگی تویی. همین که پای به زندگی گذاشتی، گام در آستانه مرگ هم گذاشته ای. این دو را نمی توانی از هم جداکنی. باهمند. اصلا یکی هستند. مرگ و تو. تو و مرگ. اگر بخواهی از مرگ بگریزی، به زندگانی باید پانگذاری. کاش میشد مرگ را زیر پاهایت له کنی. نابود کنی. اما مگر می توانی سایه ات را زیر پاهایت له کنی؟ نه! سایه ات هم به اندازه خود تو سمج است. تا تو هستی، اوهم هست...
دکتر سینا کاظمی این را خواند
مجید حاج حسینی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می توانند آدم را وادار به گفتن همه چیز بکنند. اما نمی توانند آدم را وادار کنند تا آن چیزها را باور کند. آنها نمی توانند به درون آدم دسترسی پیدا کنند.
سعید باقری ، سعید زمانی و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه جالب اسم کتاب هست "سمفونی ..." و شروع هرفصل با عنوان "موومان" آمده است. (سمفونی در موسیقی کلاسیک به قطعه‌ای ارکسترال گفته می‌شود که از چند بخشِ مجزّا به نام موومان تشکیل شده باشد: ویکی‌پدیا)
مژگان خراسانیان این را خواند
سعید حیدرپور این را دوست دارد
فوق العاده خواندنی پر کشش اما پر از درد!
۱۷ آبان
فوق العاده و پردرد جذاب و تفکر برانگیز
۲۵ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خط عشق را کجا می نویسند؟ کجا عشق ورزیدن می آموزند؟ نه این کار کار درس ومدرسه نیست، این کار طبیعت است. طبیعت خود
معلم عشق است، هوای گرم بهاری عطر گلها و همه برای دلدادن ودل بردن است...
Majid Abouzar ، مجید حاج حسینی و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب پر است از جمله های ناب:

عشق به دیگری ضرورت نیست، حادثه است.
عشق ... دیدن ادامه » به وطن، ضرورت است، نه حادثه.
عشق به خداترکیبی ست از ضرورت و حادثه.

...

عشق، یعنی پویش ناب دائمی. به سراغ خستگان روح نمی آید. خسته دل نباش، محبوب آذری من!

...

انسان، اینقدر خشن، اینقدر لطیف؟
اینقدر رحیم، اینقدر بی ترحم؟
این چیست که ساخته ای و پرداخته ای خدای من؟

...

خداوند خدا، پیش از آنکه انسان را بیافریند، عشق را آفرید؛ چرا که می دانست انسان، بدون عشق، درد روح را ادراک نخوهد کرد، و بدون درد روح، بخشی از خداوند خدا را در خویشتن خویش نخواهد داشت.

...

"رسیدن" پله ی اول مناره یی ست که بر اوج آن اذان عاشقانه می گویند. برنامه یی برای وصل. برنامه یی برای تداوم بخشیدن به وصل. از وصل ممکن و آسان تن به وصل دشوار و خطیر روح. برنامه یی برای سدبندی قاهرانه در برابر خاطره شدن. برنامه یی برای ابد. برای آن سوی مرگ. برای بقای مطلق. برای بی زمانی عشق...

...
...
...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط یک چیز انسان هرگز تغییر نخواهد کرد و آن هم حماقت اوست و صد هزار سال دیگر انسانی که بوجود می آید مانند انسان دوره ما و آنهائیکه قبل از مادر دوره اهرام میزیستند احمق خواهد بود و او را هم می توان با دروغ و وعده های بی اساس فریفت. برای اینکه انسان جهت ادامه حیات محتاج دروغ و وعده های بی اساس است و فطرت او ایجاب میکند که همواره به دروغ بیش ... دیدن ادامه » از راست و به وعده های بی اساس که هرگز جامه عمل نخواهد پوشید بیش از واقعیت ایمان داشته باشد.
تا جهان باقی است نوع بشر احمق خواهد بود و فریب دروغ و وعده های بی بنیان را خواهد خورد منتها در هر دوره به مقتضای زمان یک نوع دروغ به او خواهند گفت و با یک عنوان جدید وعده های بی اساس به او خواهند داد و او هم با شعف و امیدواری دروغ و مواعید موهوم را خواهد پذیرفت و اگر کسی درصدد بر آید که او را از اشتباه بیرون بیاورد و بگوید اینکه به تو میگویند دروغ است و قصد دارند که تو را فریب بدهند و بیا تا من حقیقت را به تو ارائه بدهم انسان به خشم در می آید و آن شخص را به اتهام اینکه خائن و تبهکاری است بقتل میرساند.
پدرام نجفی ، مژگان خراسانیان و روزبه جعفری این را خواندند
parisa zendebudi و سوگند غیاثی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شب سراب نیرزد به بامداد خمار ...
علیرضا پورنعمت این را خواند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر خداوند به کسی نظر لطف و مرحمت داشته باشد، اگر بهشتی روی زمین وجود داشته باشد و اگر سعادت مفهومی داشته باشد، چیزی نیست جز آرامش و عشق زن و شوهری در زیر یک سقف. جز انتظار و التهاب زنی که با اشتیاق ساعت ها را می شمارد تا همسرش از راه برسد. جز شتاب مردی که به سوی خانه و به سوی زنی می رود که می داند آراسته و مشتاق چشم به در دوخته، در کنار سماوری ... دیدن ادامه » که می جوشد و سفره شامی که آماده است نشسته. زنی که لبخند شیرین و دست هایی نوازشگر دارد.
سبحان معصومی این را خواند
زهرا پازوکی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی عاشق باشی، زمان گاهی قد یک نگاه ، کوتاه میشود و گاهی قدر ابدیت کش می آید...
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
روژیتا احمدی ، Majid Abouzar و رضا صادقی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جز با چشم دل هیچی را چنان که باید نمی شود دید. نهاد و گوهر را چشم سر نمی بیند.
سبحان معصومی این را خواند
سارا کوچکی و میم امیری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
سبحان معصومی این را خواند
فرشته حسین پور و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم بزرگ ها عاشق عدد و رقم اند. وقتی با آن ها از دوست تازه مان حرف بزنید هیچ وقت ازتان درباره چیزهای اساسی اش سوال نمی کنند که! هیچ وقت نمی پرسند "آهنگ صداش چطور است؟" ، "چه بازی هایی را بیشتر دوست دارد؟" ، "پروانه جمع می کند یا نه؟"
می پرسند: چند سالش است؟ چند تا برادر دارد؟ وزنش چقدر است؟ پدرش چقدر حقوق می گیرد؟ و تازه بعد ... دیدن ادامه » از این سوال ها است که خیال می کنند طرف را شناخته اند!!!
مهدی نیازی و سبحان معصومی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گاه آدم، خود آدم عشق است! بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است. در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی! بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده! شاید نخواهی هم. شاید هم بخواهی و ندانی. نتوانی که بدانی.
یوسف نیک نژاد و سمیرا زارعی این را خواندند
محسن علوی زاده ، مریم .... و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تا چشمهایت با تو هستند به نظر عادی می آیند؛ اما همینکه این چشم ها ناگهان کور شوند، به میله ای داغ یا به سرپنجه هایی سرد؛ تو دیگر تنور خانه ای را هم که عمری در آن آتش افروخته ای، نمیبینی. تازه درمیابی که چی از دست داده ای! چه عزیزی از تو گم شده است...
یوسف نیک نژاد ، مریم .... و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید