دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
وقتی آدم دلباخته است هیچ چیز به اندازه ی بی تفاوتی سایرین عجیب به نظر نمی آید ( و اگر این عشق نبود، چه بود؟)
وحشت پیشین خود را از مرگ، که به آن عادت کرده بود می‌جست و آن را نمی یافت.
"پس کجاست؟ چه مرگی؟" دیگر وحشتی از مرگ نداشت. زیرا دیگر اثری از مرگ پیدا نبود. به جای مرگ روشنایی بود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با آن همه تعریفی که مامور فرودگاه از خیابان کونکوردیا کرده بود و گفته بود آنجا خیلی بهت خوش میگذرد، انتظار دارم کونکوردیا جایی شبیه شانزه‌لیزه باشد اما دقیقا خیابانی‌ست شبیه یک خیابان فقیر‌نشین در شهری مثل نایروبی! البته این همیشه تصور و برداشت اولیه آدم‌ها از شهرهاست. زمانی که بدانید هر مفهومی در جهان هستی نسبی‌ست قضاوت های اولیه ... دیدن ادامه » را کنار می‌گذارید و حقیقت را به درستی می‌پذیرید. شاید پذیرش منطقی و درست حقیقت اولین قدم در لذت بردن از شرایط موجود باشد. کونکوردیا در مقایسه با بسیاری از خیابان‌های دیگری که در هاوانا می‌بینم، خیابان چندان فقیری نیست. کسی چه می‌داند مفهموم فقر و ثروت، بدبختی و خوشبختی، رفاه و محرومیت در ذهن مامور فرودگاه خوزه‌مارتی چیست؟
سهیل میراحمد این را خواند
علیرضا اعرابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در یک صبح زیبای ماه آوریل در یکی از خیابان های فرعی محله ی معروف هارویوکویِ توکیو دختر صددرصد دلخواهم را دیدم. راستش را بخواهید آن قدرها هم زیبا نیست. آدم خیلی مهمی هم نیست. لباس پوشیدنش هم چیز خاصی ندارد. اما هنوز هم از پنجاه قدمی می توانم بفهمم او دختر صددرصد دلخواه من است.
عشق به یک امپراتوری شبیه است، اگر اندیشه ای که بر اساس آن به وجود آمده از میان برود، خود عشق نیز از میان خواهد رفت.
ترجمه آقای حسین کاظمی یزدی از این کتاب(با عنوان سبکی تحمل‌ناپذیر هستی) بهترین است.
۲۸ خرداد
متاسفانه ترجمه آقای کاظمی یزدی رو نخوندم و شاید در آینده بخونم ولی با ترجمه دکتر همایون پور خیلی خوب ارتباط برقرار کردم و با داستان پیش رفتم تا جایی که احساس میکردم دارم متن اصلی رو میخونم نه ترجمه.
۲۹ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ای بیگانه که خلوت ما را می شکنی! همچنان که در خانه ی ما به روی تو باز است، تو نیز بزرگواری کن و ما را از شنیدن عقاید خویش معاف دار.
ما از دوزخ بیگانگی ها گریخته ایم، تا از برخورد با هر آنچه خوشایندمان نیست در امان باشیم.
اگر به خانه ی ما فرود می آیی خلوت ما را مقدس شمار!
رضا صادقی ، فاطمه جعفری و فرشته حسین پور این را خواندند
سارا یوسفی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستانی جذاب با ترجمه ای روان
سلام خانم احمدی. من خیلی وقته که رمان و داستان نمی‌خونم. ولی همیشه دوست داشتم یک رمان عاشقانه، با نثری ادیبانه و فاخر و خوش‌آهنگ بخونم. می‌تونید چنین رمانی رو معرفی کنید؟
پاینده باشید
۰۱ اسفند
سلام. واقعیتش من رمان خون حرفه ای نیستم ولی میتونم چند کتابو به شما پیشنهاد کنم

دزیره، چشمهایش، جین ایر، دوستش داشتم، یک مرد
۱۲ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب عالیه میشه بارها و بارها خوند و لذت برد
حسین دهقان این را خواند
مجید حاج حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
راه رفتن خوب است. همیشه خوب بوده است. همیشه به درد می خورد. وقتی که فقیری و کرایه ی تاکسی گران تمام می شود. وقتی ثروتمندی و چربی های بدنت با راه رفتن آب می شود. اگر بخواهی فکر کنی می توانی راه بروی.اگر هم بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی. برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابان ها باید راه بروی و برای از یاد بردن آزار و بی مهری مردم ... دیدن ادامه » باز هم باید راه بروی. وقتی جوانی. وقتی پیری. وقتی هنوز بچه ای. هر توقف یعنی یک چیز خوشمزه و برای توقف بعدی باید راه رفت.
علی نظرنوکنده این را خواند
مریم جمالی ، رضا صادقی و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط میتونم بگم عالیه... آرامش عجیبی به من میده انگار که به یک سفر واقعی رفته باشم
رضا صادقی این را خواند
زهرا غیب غلامی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک ترجمه خیلی ضعیف از این کتاب!!
رضا صادقی ، محمد علی بیک و مشتاق حسین غوردروازی این را خواندند
سیدمهدی رضوی این را دوست دارد
پیشنهاد می کنم این کتاب رو با ترجمه خانم مینو مشیری مالعه کنید
۱۴ مهر
ممنون از پیشنهادتون. دقیقا همین کارو کردم چون با اون ترجمه نمیشد ادامه داد واقعا!!!
۲۵ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو جامعه هاوایی زنا همیشه با مردا برابر بودن و هستن! حتی تو سلطنت، زن و مرد یعنی شاه و ملکه یه اندازه قدرت داشتن!
حسین دهقان و هادی صمدپور این را خواندند
مهدیه کول زاده و پروین اربابی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فکر کرد " گرچه ظالمانه است اما بهش نشان می دهم از انسان چه کارهایی برمی آید و تحمل انسان تا کجاست"
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید