دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
محمدرضا گودرزی: رمان بیوه‌کشی رمانی اقلیمی است یعنی ویژگی های یک منطقه روستایی را بررسی می کند. گرایش به رئالیسم جادویی دارد و عناصری از رئالیسم جادویی هم در آن هست اما انجام کتاب و به پایان رساندن پلات، رئالیسم جادویی نیست و واقع گرایانه است. اینجا بیشتر به تعریف ژانر غریب تئودورف نزدیک می شویم. ما عناصر نامعمول داریم ولی در آخر توجیه متنی پیدا می کند و تمام این بحث ها با آن گودال یا حفره ی زیر چشمه ربط می کند و این که تمام این اعمال را اژدر انجام داده، اساس رئالیسم جادویی از بین می رود و به رئالیسم می رسد.

رمان به اسطوره گرایش دارد و توجه به عدد مقدس هفت. بعضی از اعداد مقدس مثل سه، هفت و چهار در قصه ها تکرار می شود، بحث بر سر این است که آیا وقتی این اعداد در داستان ها باشند همان کارکرد اسطوره ای جادویی را دارند یا ندارند؟ بررسی بر این هست که اگر اینها در بافت هایی که قرار می گیرند، پشتش نوعی اندیشه گی وجود دارد و به همین دلیل دیگر آن کارکرد را نمی توانند داشته باشند. به هر حال ما هفت برادر داریم، هفت چشمه و عناصری از طبیعت داریم و اشاره به هفده سال و هفت ماه و هفت روز و کتاب در هفت فصل روایت می شود.

هفت ... دیدن ادامه » چرا مقدس بوده؟ هفت با هفت آسمان، هفت سیاره، هفت فلز، هفت رنگ در ارتباط بوده است. در اساطیر هم اژدهای هفت سر داریم. شاخه های درخت حیات هر کدام هفت برگ دارند. هفت ستاره خوشه ی پروین. خلقت در شش روز و زندگی ابدی در روز هفتم. در مصری ها هفت نماد زندگانی. هفت گاو نر و هفت گاو ماده در خواب یوسف پیامبر که مظهر باروری اند. بین النهرینی ها به هفت خدای بدون اسم اعتقاد داشتند. در فالگیری از هفت ریگ استفاده می کردند. در میترائیسم، غار میترا هفت در داشته نردبان هفت پله بوده. هفت شهر عشق در عقاید عرفانی. مراحل هفت گانه تشرف در آیین مهر. هندوها هم زمین را هفت طبقه می‌دانستند. رومیان آسمان را هفت طبقه می دانستند. درآیین های اسلامی به هفت دریا معتقد بودند؛ آیه 27 سوره لقمان.

در زرتشتی گری هم هرمز و شش امشاسپندان. اهورامزدا هفت تا صفت دارد. هفت بار طواف کعبه می کنند. هفت نشانه ی خداست. مسلمانان هنگام سجده، هفت نقطه از بدن شان را روی زمین قرار می دهند. در هفت سین هم از ععد هفت استفاده می شود. در کتاب مقدس، نوح هفت روز را پیشگویی می کند. هفت خوان رستم. هرکول و ... . همه این ها از تاریکنای تاریخ می آیند و کم کم به اسطوره ها می آیند.

روایت مرگ و نیستی در متن بیوه‌کشی وجود دارد. جزء خوابیده و دخترش عجب ناز که اگر این دو تا هم مرگ داشتند می گفتیم داستان آخرالزمانی است. باقی مانده این دو در صفحه آخر رمان نوعی اشاره به اصالت زن دارد.

باورها و خرده روایت ها در رمان نقش بارزی دارند. نقش خواب ها در زندگی روزمره همچنان وجود دارد. تعلیق و کشش داستان خیلی خوب است و رمان جذابیت فراوانی دارد که به کمک تکنیک تأخیر صورت گرفته است. یعنی اطلاعات که باید داده بشود دیرتر از حد معمول به تعویق افتاده می شود مثل بویی که در رمان هست که گویی بوی مرگ است.

ارتباط اژدر با اژدرمار یک نوع این همان گویی بودن است. زمان روایت گاه بازگشت به گذشته است مثل فصل اول، گاه فلش فوروارد است مثل می دانست که این آغاز داستان است. جان پنداری در روایت هست که هماهنگ با باورهای مردم روستاست. جان پنداری را معمولاً رمانتیک ها به کار می بردند اما چون در بیوه‌کشی فضای مردم روستا و باورهای آنهاست، قابل توجیه است. آیین ها و آداب در بیوه‌کشی، ارزش مطالعات فرهنگی است و از روی متن می توانیم آداب و آیین ها و گرایش های مردم یک جامعه را متوجه شویم. مثلاً در مرگ، خواستگاری، عروسی و به خصوص تدفین نمادین بزرگ، نردبانی که روسری سرخ در صفحه ی 108 هست.

موضوع داستان در یک کلمه انتقام است که اژدر از خوابیده خانم می گیرد. از اول اخطار داده. با این تعبیر می توان عامل اصلی قتل ها را اژدر دانست و اژدر مساوی است با اژدرمار. به این ترتیب می توانیم متن را به معنای تئودورفی غریب بدانیم یا فانتزی بخوانیم. مرز میان شگفت و واقع گرا. مرز بین این دو را فانتزی می گویند.

ما 40 شخصیت در این داستان داریم که 16 تای اول، شخصیت جامع هستند و 24 تای دوم، ساده و کاتالیزور هستند. اسم هایی هستند که فضای داستان را پر می کنند.

از فصل سوم ضرباهنگ رمان تند و جذابیتش بیشتر می شود. به نظرم در مجموع رمان بیوه‌کشی در مقایسه با رمان هایی که در این دو سه دهه خوانده ایم، رمانی بسیار متفاوت است که کلیشه روایت های محدود را شکسته و رمانی خوش خوان و نوآور و خواندنی شده است که می توان خواند و لذت برد.

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هنک واحدی در یک مجتمع نوساز اجاره کرد و چند ماه بعد مرد ، هنوز چهل سالش هم نشده بود .

پرسیدم : از چی مرد ؟

-قلبش ... دیدن ادامه » وایساد . این جوابی بود که شان به من داد .

گفتم : خب ، آره ، قلب هر کی که می میره وایمیسته . یه چیز دیگه بوده .

-قلبش وایساد !
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ضمن اینکه عقیده ی مارکس در مورد ترجیح بالزاک محترم است ، امیدوارم آنها نخواهند به من بگونید که مارکس در جهان تنها کسی است که حق دارد ترجیح های ادبی اش را بیان کند . به نظر می رسد ما همه وظیفه داریم بالزاک را ترجیح دهیم چون مارکس چنین کرده است .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در جایی ناراحت ولی آزاد خوابیدن
بهتر از خوابیدن در جایی راحت ولی بدون آزادیست.
الهام ندیمی فر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تصویری بسیار دردناک و در عین حال ساده، میخکوبم کرد.
پدربزرگم را دیدم که مرده است. در سپیده دم مرده بود، یکی از همین صبح‌ها، و من هرگز نگفته بودم که دوستش دارم! هرگز!
الهام ندیمی فر و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی که "خشم وهیاهو” را می‌خواند نخست از غرابت صناعت آن شگفت زده می‌شود: چرا فاکنر زمان قصه‎ی خود را شکسته و قطعات آن را درهم ریخته است؟ چرا نخستین دریچه‌ای که بر این جهان افسانه‌ای گشوده می‌شود ذهن مردی ابله است؟

خواننده به وسوسه می‌افتد تا شاخص‌هایی بیابد و خط سیر ماجرا را برطبق ترتیب زمانی آن پیش خود تنظیم کند: "جاسن و کارولین کامپسون سه پسر و یک دختر داشته‌اند. دختر که نامش کدی است با مردی به نام دالتون ایمز رابطه یافته و از او آبستن شده است؛ لازم است که هر چه زودتر شوهری برای او دست و پا کنند…” در این‌جا خواننده بازمی‌ایستد، چون ناگهان در می‌یابد که نه داستان فاکنر را که داستانی دیگر را نقل می‌کند. زیرا فاکنر نخست این ماجرا را به صورت منظم در نظر نگرفته بوده است تا سپس مانند ورق‌های بازی آن را در هم بریزد: فاکنر نمی‌توانسته است به گونه‌ای دیگر نقل کند.

در ... دیدن ادامه » رمان مرسوم کهن، ماجرا متضمن گرهی است: قتل باباکارامازوف در برادران کارامازوف (از داستایوفسکی) و ملاقات ادوار با برنار، در سکه‌سازان (از آندره ژید). بیهوده به دنبال این گره در خشم و هیاهو می‌گردیم. آیا گره داستان در اخته شدن بنجی است؟ یا در ماجرای عاشقانه و حقیر کدی؟ یا در خودکشی کونتین؟ یا در نفرت جاسن از دختر خواهرش؟ هر واقعة جزیی چون بر آن بنگریم از هم باز می‌شود و وقایع دیگری را، همة وقایع دیگر را، در پس خود آشکار می‌کند. هیچ‌چیز روی نمی‌دهد، قصه به پیش نمی‌رود، بلکه همچون حضوری مزاحم و وقیح، با تراکمی بیشتر یا کمتر، زیر هر کلمه کشف می‌شد.

خطاست که این نابهنجاری‌ها را بازی‌های بی‌موجبی برای هنرنمایی بشماریم. زیرا که صناعت داستان همواره بر دید فلسفی نویسنده دلالت می‌کند. وظیفة منتقد آن است که پیش از ارزیابی آن به بازیابی این بپردازد. و اما کاملاً هویدا است که فلسفة فاکنر فلسفه‌ای است ناظر به زمان.

بدبختی آدمی این است که در زمان قرار دارد. به قول خود فاکنر در همین کتاب: "انسان مساوی است با حاصل جمع بدبختی‌هایش. ممکن است گمان برند که عاقبت روزی بدبختی خسته و بی‌اثر می‌شود، اما آن‌وقت خود زمان است که سرچشمة بدبختی ما خواهد شد.” این است موضوع حقیقی رمان "خشم و هیاهو”. و اگر صناعتی که فاکنر به‌کار می‌بندد، در بادی امر، نفی زمان می‌نماید بدین سبب است که ما مفهوم زمان را با توالی زمان مخلوط و مشتبه می‌کنیم. سنه و ساعت از ساخته‌های آدمی است. به قول فاکنر:”این که ما دائماً از خود بپرسیم که وضع عقربه‌هایی خودکار بر روی صفحه‌ای ساختگی و قراردادی از چه قرار است نشانة عمل ذهنی است. مدفوعی است چون عرق تن.”
مریم جمالی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گام‌هایی که باید برداریم تا به مصرف‌کننده‌ی سنجشگر «خبرها» تبدیل شویم- گام دوم

با استفاده از شناختتان از منطق «تهیه‌ی گزارش خبری»، ابتدا گزارش‌های خبری را «ساخت‌گشایی» کنید و سپس آنها را، با سوگیری‌ها و جهت‌دهی‌هایی دیگر، خلاقانه «بازسازی» کنید.
زمانی ... دیدن ادامه » به مصرف‌کننده‌ی سنجشگر رسانه‌های خبری تبدیل می‌شوید که، ابتدا، دستور کار رسانه‌های خبری، ملاک‌هایی که رسانه‌های خبری بر اساس آنها به تهیه‌ی خبر می‌پردازند، را بفهمید (بفهمید که آنها بر اساس چه ملاک‌هایی «گزارش» بودن یک مطلب یا برنامه را مشخص می‌کنند، گزارش‌هایی که می‌خواهند به آنها بپردازند را انتخاب می‌کنند، و تصمیم می‌گیرند که چگونه به آنها بپردازند تا بیشتر مورد استقبال قرار گیرند و روزنامه یا مجله بیشترین فروش را داشته باشد). کسانی که در مصرف خبرها مهارت دارند یاد گرفته‌اند که چگونه دستورکارها و تأکیدهای ملّی، اجتماعی، و سیاسی را تشخیص دهند و ارزیابی کنند. آنها یاد گرفته‌اند که چگونه مطالب نانوشته را بخوانند و چگونه گزارش‌ها را، با استفاده از خلاقیتشان، به صورتی دیگر (آن گونه که از نظرگاه‌های دیگر می‌شد نوشت) بازنویسی کنند.

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر نیویورک به خیابان وال استریت، پاریس به خیابان شانزه لیزه، استانبول به خیابان استقلال و سن پترزبورگ به خیابان نودسکیاش مینازد، تهران باید به خیابان ولیعصر که لقب طولانیترین خیابان خاورمیانه را یدک می‌کشد، بنازد. این خیابان هجده کیلومتری که جنوب تهران، میدان راه آهن، را به شمال‌اش، میدان تجریش، متصل کرده، فقط گذرگاه و خیابان ... دیدن ادامه » نیست، راسته ای است با فرهنگ، تاریخ و هویت یک شهر، یک پایتخت. این خیابان حیات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کشور را پیوند داده، خیابانی که مناطق شهرداری سه، شش، یازده و یک را در خود گنجانده و این همان هویتی است که باعث میشود تمامی شهرهای ایران، تهران را به خیابان ولیعصرش بشناسند و کمتر تهرانیای را میتوان دید که از این خیابان خاطره نداشته باشد."
مینا حشمتی این را خواند
مژگان خراسانیان و امیرحسین آل عوض این را دوست دارند
این کتاب عالیه
۲۵ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

چه کارهایی که می‌بایست بکنیم و هرگز نکردیم! برای اینکه به ملاحظاتی پایبند بودیم، فرصتی مناسب را انتظار می‌کشیدیم، تنبلی می‌کردیم و برای اینکه مدام به خود می‌گفتیم: «چیزی نیست، همیشه فرصت خواهیم داشت.» زیرا نمی‌دانستیم هر روزی که می‌گذرد بی جانشین و هر لحظه نایافتنی است. تصمیم‌گیری، تلاش و عشق‌ورزی را به وقتی دیگر وا نهاده بودیم.
روژیتا احمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


...جک تازه متوجّه شده بود که چقدر دلش برای حرف زدن با پسرش تنگ شده است و از روز خاکسپاری او تا کنون چقدر برای تسکین این درد تلاش کرده است .

او ... دیدن ادامه » در آخرین تماس اش از بهشت گفته بود :

- پدر ، خدا میخواد همه ی مردم بدونن
- چی رو بدونن ؟
- نترس پدر ، منم وقتی می جنگیدم ، خیلی می ترسیدم ... هر روز نگران زندگیم بودم ، می ترسیدم جونمو از دست بدم ... اما حالا دیگه می دونم .
- چی رو ؟
- اینو که آدمها با ترس زندگی شون رو می بازن ... ذره ذره ... هر چی به ترس بها بدیم ، از ایمان کم کردیم .
- باز به من زنگ میزنی ؟
- نترس پدر ... پایان زندگی ، پایان راه نیست .

امیرحسین آل عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


نیکی ، چارپایه ای است که زیرِ پایتان می گذارید تا شما را بالا ببرد .

بدی ... دیدن ادامه » ، تبری است که در دستانتان می فشارید تا همه چیز را به سادگی از هم جدا سازد .


امیرحسین آل عوض این را خواند
پرهام اش این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

سرعت مهم‌ترین چیز بود، با این حال، بعد از اینکه هفت‌تیر را به سمت قلب مرد نشانه گرفت، لحظه‌ای، همچون حبابی معلق در زمان، به وجود آمد که انگار همه چیز در آن متوقف شده بود.
زن گفت: "پیشوا! به خاطر مردم."
دورتادور ... دیدن ادامه » میز همه‌ی هفت تیرها از غلاف درآمدند و به طرفش نشانه رفتند. یک نفس. یک شلیک.
اورسلا ماشه را کشید.
تاریکی فرو ریخت.
بیژن امامی‌پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دانستن اینکه بین این لوق ها و رادیکال ها چه نوع رابطه ای وجود دارد به چه درد می خورد؟ فرض کنیم که من روزی آنقدر ثروتمند شدم که حساب پول هایم را فقط می توانم با استفاده از لگاریتم و معادله داشته باشم یا یک کار دولتی انجام میدهم، یعنی من آنقدر احمق هستم که آن روز به فکرم نرسد برای انجام این کارها از یک منشی استفاده بکنم؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب صوتی «شجاعت» نوشته دبی فورد، روشی پیش روی ما می‌گذارد تا با پذیرفتن تمامی اشتباهات گذشته، بدگمانی‌ها، ضعف‌ها و ترس‌ها و کسب اعتماد به نفس بر ترس درون خود غلبه کنید و شجاعت نهفته خود را آشکار سازیم. فورد، با معرفی هفت اصل راهنما، به ما کمک می‌کند تا ابتدا موانع رایجی که مانع از دست یابی ما به شجاعت در زندگی می‌شود و یا به ما احساس ... دیدن ادامه » ترس و ناتوانی می‌دهد را شناسایی نموده و از دست آن ها رهایی یابیم. سپس ما را به سمت گام برداشتن برای دست یابی به قدرت، اقتدارو متجلی ساختن شجاعتی که همواره در درونمان حضور داشته، راهنمایی می‌کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب حاضر، بیانی روایی از سرگذشت «الکس فرگوسن» از زبان خود وی است. طی سالیان طولانی و یک‌عمر زندگی ورزشی، «سر الکس فرگوسن» به مجموعه تجارب ارزشمندی رسید که وی را از تمام مربیان عصر حاضر فوتبال منحصر می‌کند. این کتاب حاصل دست‌نوشته‌های «سر الکس فرگوسن» مربی افسانه‌ای باشگاه «منچستریونایتد» است. «الکس فرگوسن» بیش از هر شخصیت فوتبالی ... دیدن ادامه » در انگلستان مورد تحسین قرار گرفته است و در کنار ابعاد ورزشی به‌عنوان یک رهبر ورزشی برای یک تیم مورداحترام بوده است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب حقوق تجارت بین‌الملل می‌کوشد مباحث نظری و عملی حقوق تجارت بین‌الملل را تلفیق کرده و به زبان ساده در اختیار عموم قراردهد. این کتاب ضمن بیان مکانسیم‌های مربوط به تجارت بین‌الملل به بیان مسایل حقوقی آن می‌پردازد. بدین جهت، این کتاب می‌تواند برای افراد گوناگونی مفید باشد. دانشجویان زیادی به خصوص در مقاطع تحصیلات تکمیلی در سطح ... دیدن ادامه » کشور هستند که تمایل دارند اطلاعات خود در زمینه تجارت بین‌الملل را گسترش دهند ولی به سختی می‌توانند کتابی قابل اعتماد و نسبتا جامع پیدا کنند که نیاز آنها را برطرف نماید. این دانشجویان شامل دانشجویان رشته حقوق و سایر رشته‌های مرتبط از قبیل مدیریت، حسابداری، اقتصاد، بانکداری و امثال آن است. کتاب حقوق تجارت بین‌الملل همچنین برای کسانی مفید است که در عمل درگیر فعالیت‌های تجارت بین‌الملل هستند. این شامل مدیران و کارشناسانی خواهد شد که در رشته‌های گوناگون از قبیل حقوق، مدیریت، اقتصاد، بانکداری، حسابداری، مالی و قراردادی مشغول بکار هستند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب حاضر، بیانی روایی از سرگذشت «الکس فرگوسن» از زبان خود وی است. طی سالیان طولانی و یک‌عمر زندگی ورزشی، «سر الکس فرگوسن» به مجموعه تجارب ارزشمندی رسید که وی را از تمام مربیان عصر حاضر فوتبال منحصر می‌کند. این کتاب حاصل دست‌نوشته‌های «سر الکس فرگوسن» مربی افسانه‌ای باشگاه «منچستریونایتد» است. «الکس فرگوسن» بیش از هر شخصیت فوتبالی ... دیدن ادامه » در انگلستان مورد تحسین قرار گرفته است و در کنار ابعاد ورزشی به‌عنوان یک رهبر ورزشی برای یک تیم مورداحترام بوده است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فکر می کنم پس بازی می کنم» کتاب خاطرات چنین بازیکنی ست. کسی که شاید به شهرت نامدارانی چون پله، فرانس بکن بائر و یا مارادونا نباشد؛ اما بی شک درمیان علاقمندان فوتبال ایتالیا که درایران نیز فراوانند، چهره‌ای فراموش نشدنی محسوب می شود. چنانکه مترجم این کتاب (سامان زمان زاده) خود نیز از علاقمندان فوتبال ایتالیا و آندره پیرلو بوده و این ... دیدن ادامه » علاقه نقشی اساسی در ترجمه کتاب خاطرات او بازی کرده است.

معمولا رسم بر آن است که ورزشکاران در روزگار بازنشستگی دست به قلم برده و خاطرات خود را مکتوب می کنند، زمانی که هم فراغت لازم را دارند و هم فاصله گرفتن از آن ایام باعث می شود کمتر ملاحظات پیرامونی را در نوشتن دخیل کنند، بنابراین معمولا خاطراتی که در ایام بازنشستگی نوشته می شوند به نتیجه بهتر و غنی تری می انجامند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ازدواج سرنوشتی است که جامعه ی سنتی به زن عرضه می‌کند. زن مجرد خواه محروم‌مانده از پیوند, خواه طغیان‌کرده بر آن, و یا حتی بی‌اعتنا به این نهاد, بر اساس ازدواج تعریف می‌شود.

ازدواج به دو دلیل به زن تحمیل شده است:
۱- ... دیدن ادامه » زن باید کودکانی به جامعه بدهد.
۲- زن وظیفه دارد نیازهای جنسی مرد را برآورد و مراقبت از خانه او را به عهده گیرد.

برای هر دو طرف ازدواج در آن واحد, هم لازم است و هم سودمند؛ اما در موقعیت‌های این دو طرف, موازنه وجود ندارد. برای دختران جوان, ازدواج یگانه وسیله‌ای است که بتوانند جزو اجتماع شوند و اگر «روی دست بمانند» از نظر اجتماع تحقیر شده‌اند.

دختر جوان مطلقا منفعل است؛ پسرها ازدواج می‌کنند, زن می‌گیرند. پسرها در ازدواج, انبساط و تاکید وجود خود را می‌جویند نه حق وجود داشتن را. ازدواج برای آنها نوعی شیوه ی زندگی است نه سرنوشت.»

وقتی بالاخره شروع به تحقیق کردم تا ببینم زن بارآمدنم به واقع چه تاثیر متفاوتی در سرنوشت من داشته‌است, به یک‌باره همه چیز برایم روشن شد. این دنیا, دنیایی مردانه بود. کودکی من با اسطوره‌هایی گذشته بود که مردان ساخته بودند و واکنش من در برابر آنها اصلا شبیه آن نبود که اگر پسر می‌بودم می‌داشتم. این انقلاب شخصی من در یک جمله خلاصه می‌شود: من که می‌خواستم درباره خودم حرف بزنم, به این نتیجه رسیدم که برای این کار نخست باید وضع زنان را به طور کلی توصیف کنم. جنس دوم خلق شد, من چهل ساله بودم.»

در مذهبی که جسم, نفرین شده است؛ زن به عنوان هولناک ترین وسوسه اهریمن جلوه می‌کند.

اگر روزی فرا برسد که زن, نه از سر ضعف, که با قدرت عشق بورزد؛ دوست داشتن برای او نیز همچون مرد, سرچشمه ی زندگی خواهد بود و نه خطری مرگ بار.
شخصیت زن محصولی اجتماعی است و نه زیستی. ارزشهای خرد, اخلاق, ذوق و رفتار زن را باید بر حسب موقعیت و تاریخ او توضیح داد؛ چرا که این خصوصیات ذاتی و فطری نیستند.

درهای کارخانه‌ ها, اداره‌ ها و دانشکده‌ ها را به روی زنان باز می‌کنند, ولی همچنان بر این عقیده‌ اند که ازدواج برای زنان محترمانه‌ ترین کسب و کار است.


سیموون دوبوار,
جنس دوم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به قدر پایه ی دار است اوج معراجم
اگرچه خلق گمان می کنند حلاجم

به ... دیدن ادامه » ذره ذره ی این ساعت شنی بنگر
ببین چگونه زمان می برد به تاراجم

دلم بیاد کسی می تپد بیا ای دوست!
بیا که من به تو بیش از همیشه محتاجم

بیا که دست بشویم ز پادشاهی خویش
بیا که ملعبه ی کودکان شود تاجم

امیدوار چونان قایقی در این توفان
به شوق غرق شدن رهسپار امواجم
زهرا اسکندری و فرشته حسین پور این را خواندند
Majid Abouzar و ناصر یُلمه این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به قدر پایه ی دار است اوج معراجم
اگرچه خلق گمان می کنند حلاجم

به ... دیدن ادامه » ذره ذره ی این ساعت شنی بنگر
ببین چگونه زمان می برد به تاراجم

دلم بیاد کسی می تپد بیا ای دوست!
بیا که من به تو بیش از همیشه محتاجم

بیا که دست بشویم ز پادشاهی خویش
بیا که ملعبه ی کودکان شود تاجم

امیدوار چونان قایقی در این توفان
به شوق غرق شدن رهسپار امواجم
فرشته حسین پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برخی موسیقی‌های مجید انتظامی از جمله موسیقی دیوانه از قفس پرید، کلاه پهلوی، شیخ بهایی و طبل بزرگ زیر پای چپ در قالب یک اثر منتشر می شوند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


در پاکستان نام‌های خیابان‌ها و محلات اغلب فارسی و صورت اصیل کلمات قدیم است.

خیابان‌های ... دیدن ادامه » بزرگ دو طرفه را شاهراه می‌نامند، همان که ما امروز «اتوبان» می‌گوییم!

بنده برای نمونه و محض تفریح دوستان، چند جمله و عبارت فارسی را که در آنجاها به کار می‌برند و واقعا برای ما تازگی دارد در اینجا ذکر می‌کنم که ببینید زبان فارسی در زبان اردو چه موقعیتی دارد.

نخستین چیزی که در سر بعضی کوچه‌ها می‌بینید تابلوهای رانندگی است.
در ایران اداره‌ی راهنمایی و رانندگی بر سر کوچه‌ای که نباید از آن اتومبیل بگذرد می‌نویسد:« عبور ممنوع» و این هر دو کلمه عربی است، اما در پاکستان گمان می‌کنید تابلو چه باشد؟
«راه بند»‌!

تاکسی که مرا به قونسلگری ایران درکراچی می‌برد کمی از قونسلگری گذشت، خواست به عقب برگردد،یکی از پشت سر به او فرمان می‌داد، در چنین مواقعی ما می‌گوییم:
عقب، عقب،عقب، خوب!

اما آن پاکستانی می‌گفت: واپس، واپس،بس!

و این حرفها در خیابانی زده شد که به « شاهراه ایران» موسوم است.

این مغازه‌هایی را که ما قنادی می‌گوییم( و معلوم نیست چگونه کلمه‌ی قند صیغه‌ی مبالغه و صفت شغلی قناد برایش پیدا شده و بعد محل آن را قنادی گفته اند؟)
آری این دکانها را در آنجا «شیرین‌کده» نامند.

آنچه ما هنگام مسافرت «اسباب و اثاثیه» می‌خوانیم، در آنجا «سامان» گویند.
سلام البته در هر دو کشور سلام است. اما وقتی کسی به ما لطف می‌کند و چیزی می‌دهد یا محبتی ابراز می‌دارد، ما اگر خودمانی باشیم می‌گوییم: ممنونم، متشکرم، اگر فرنگی مآب باشیم می‌گوییم «مرسی» اما در آنجا کوچک و بزرگ، همه در چنین موردی می‌گویند:« مهربانی»!

آنچه ما شلوار گوییم در آنجا «پاجامه» خوانده می‌شود.

قطار سریع السیر را در آنجا«تیز خرام» می‌خوانند!

جالبترین اصطلاح را در آنجا من برای مادر زن دیدم، آنها این موجودی را که ما مرادف با دیو و غول آورده‌ایم «خوش دامن» گفته‌اند. واقعا چقدر دلپذیر و زیباست.
بهار موسوی این را خواند
علیرضا الماسی پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در این کتاب، مولف کوشیده است به پرسش‌هایی از این قبیل پاسخ دهد : فاشیسم چه بود؟ چگونه و چرا نمایان شد و قدرت را در ایتالیا قبضه کرد؟ آن قدرت چگونه اعمال شد و چه پیامدهایی داشت؟ چه شد رژیم به ظاهر آهنین و شکست ناپذیر او در ورطه سقوط افتاد و نابود شد؟ نویسنده کتاب که استاد تاریخ نوین در دانشگاه لانگاستر انگلستان است معتقد است" : فاشیسم، ... دیدن ادامه » یک جنبش اصیل یک طبقه متوسط در حال ظهور پس از جنگ جهانی اول بود که از ضعف لیبرال‌ها در امر حکومت و پیامدهای اقتصادی آن به ستوه آمده بود . سرمایه‌داران ایتالیایی نیز دست یاری به سوی آن جنبش دراز کردند و در به قدرت رسیدن آن نقش موثری ایفا کردند .شاید به این دلیل که سوسیالیسم ستیزی و سیاست‌های اقتصادی فاشیسم و ناسیونالیسم افراطی فاشیسم منافع آنان را تامین می‌کرد .آنچه باعث سقوط رژیم موسولینی شد، تصمیم عاطفی و شخصی موسولینی برای شرکت در جنگ در کنار آلمان نازی بود ."نویسنده ضمن این که فاشیسم را به عنوان یک ایدئولوژی شیطانی محکوم می‌کند، ولی از بیان این واقعیت ابایی ندارد که ایتالیای عصر فاشیسم شاهد بازسازی اقتصادی و ثبات اجتماعی ـ سیاسی نسبی بود
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جموعه ۶ جلدی تهاجم و دفاع در جهان حیوانات به ترتیب عبارت اند از :۱- رنگ های اعلام خطر ۲- استتار ماهرانه ۳- زره حیرت آور ۴- تقلید و هم زیستی ۵- سم و زهر و الکتریسیته ۶- رفتارهای فریبکارانه.
در این مجموعه کتاب ها مخاطب با چگونگی دفاع جانوران با استفاده از رنگ های فریب دهنده، روش های مختلف استتار، انواع پوشش جانوران آشنا می شود.

هم ... دیدن ادامه » چنین در این کتاب ها اطلاعاتی درباره چگونگی محافظت جانوران در برابر دشمنان شان، روش تقلید و هم زیستی با جانوران دیگر، انواع سم ها و جانورانی که این سم ها را در بدن دارند و برای دفاع از آن استفاده می کنند، دیده می شود .
در هر کتاب اطلاعات عنوان بندی شده و به شیوه ی مستقیم ارائه شده است که آموزگار می تواند از آن ها به شیوه ی پرسش و پاسخ استفاده کند و به یادگیری بهتر مخاطب کمک کند. در همه ی صفحه های کتاب در کادرهای رنگی اطلاعات جالبی ارائه شده است که سبب جذب مخاطب می شود.
عکس های رنگی و مناسب متن را همراهی می کنند. کتاب واژه نامه دارد که به مخاطب در درک موضوع های مطرح شده در کتاب کمک می کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده در این بخش، زندگی، افکار و اندیشه‌های سیاسی، فلسفی، اقتصادی و فرهنگی مائو را تحلیل نموده است" .مائو فلسفه کشورداری در چین را با اصول مارکسیسم در آمیخته است . اصل "هماهنگی بزرگ "در فلسفه کنفوسیوسی را در قالب سوسیالیسم پیاده کرده است .در حکومت او، ایدئولوژی و سیاست حرف اول را می‌زنند، در حالی که اقتصاد و زیربنای مادی، ... دیدن ادامه » ناگزیر به فرمانبرداری از آنها هستند .در اقتدار بی چون و چرای حزب کمونیست چین و خط فکری رسمی آن (سیاست پرولتاریا یا توده‌ای)، جایی برای روشنفکران آزاد اندیش وجود ندارد .مائو می‌خواست یک چین قدرتمند و امپریالیسم ستیز را بنیان نهد، از این رو مارکسیسم را مناسب‌ترین حقیقت برای نیل به این هدف یافت .به بیان دیگر، مارکسیسم در نزد مائو، یک "راهنمای عمل "است یک حربه و وسیله است، و نه یک هدف . کمونیسم چین نیز قویا متاثر از این همین برداشت مائو است یعنی این که اساسا یک کمونیسم دهقانی و نظامی است" : کمونیسم دهقانی "به این معنا که بر خلاف روند انقلاب اکتبر روسیه، "از روستا به شهر "است .معنای "کمونیسم نظامی "نیز این است که آحاد مردم چین را به مثابه سربازی در خدمت انقلاب مداوم می‌داند، و جنبه پرخاشگری انقلاب چین در همین جا هویدا می‌شود ...عملکرد مائو در طول دوران زمام‌داریش را ( 1949ـ 1976) می‌توان کاملا به امپراتوران قدرتمند چین در گذشته دور دانست .مهم‌تر از آن مائو کوشید تا نقش آموزگار مردم را ایفا نماید، یعنی دو صنعت فرمانروایی و فرزانگی را یک جا در خودش جمع کند
.وی آثاری متعدد در زمینه‌های فلسفه، شعر، فنون نظامی، ماتریالیسم دیالکتیک و مارکسیسم دارد ."کتاب با گاه شمار زندگی مائو آغاز شده در پایان کتاب نیز عکس‌هایی از وی به چاپ رسیده است
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


خدای متعال غم را آفرید تا از ضدش سعادت بزاید. بیهوده نیست به این دنیا عالم کون و فساد می‌گویند. در اینجا همه چیز با ضدش پدید می‌آید و با ضدش شناخته می‌شود. تنها پروردگار است که ضد ندارد. ازاین رو همیشه «راز» می‌ماند.

مینا حشمتی و ناصر یُلمه این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

جنون پاموک با نبوغ توام است! (اومبرتو اکو). پاموک اعتراف می‌کند تمام شخصیت‌ها در رمان «خانه خاموش» بازتابی از او و احوالات متفاوت درونی ‌اش است: «کودکی ‌ام همواره با این تصور گذشت که اورهانی دیگر در خانه ی دیگری است». اورهان پاموک، نویسنده نوبلیست ترک که در سال 1952 میلادی در خانواده ی پر جمعیتی در شهر استانبول ترکیه به دنیا آمد، تا ... دیدن ادامه » سن بیست و دو سالگی رویای نقاش شدن در سر داشت. «این ایده نخست مورد تشویق و حمایت خانواده ‌ام قرار گرفت و این درحالی بود، که بیشتر افراد خانواده ی من مهندس عمران بودند. پدر و مادرم در مورد خواهر و برادرهایم می‌گفتند: این یکی به همان مدرسه ‌ای خواهد رفت، که پدربزرگ ‌شان می‌رفت؛ آن یکی به مدرسه عمویش، و این یکی هم - که منظورشان من بودم – مهندس معمار خواهد شد». این ایده، بعد‌ها با یک تصمیم سریع و آنی به یکباره از ذهن او پاک شد، و به نقطه ی عطف زندگی ‌اش یعنی داستان نویسی انجامید. «همه ‌چیز را به یکباره کنار گذاشتم، تحصیل، نقاشی، معماری وهمه را...؛ خود را در اتاقم حبس کردم، و مشغول نوشتن شدم. حالا که مردم از من این سوال را می‌پرسند که چطور توانستم در دهه ی 30 زندگی، به عنوان یک رمان نویس در ترکیه شناخته شوم؛ یا اینکه چرا نقاشی و معماری را رها کردم، من درست مثل گوزنی که به چراغ جلو ماشینی، زل زده باشد، به آنها خیره می‌شوم، چرا که برای این پرسش پاسخی وجود ندارد.». او در سنین پایین دریافت که نقاشی کردن، نظم و انضباط درونی می‌طلبد و یک دنیا تنهایی... که از این منظر، تالیف هم کاملا شبیه به آن است، و با خلق و خوی او سازگار...؛ درست مانند خود پاموک که خیالپردازی جزو جدایی ناپذیر زندگی ‌اش است، شخصیت‌های داستان‌هایش نیز پیوسته در حال خیالبافی هستند. رمان «خانه خاموش» که دومین اثر وی ایشانست، و به باور خودش از دل رمان «جودت ‌بیک و پسران»، نخستین رمانش ‌زاده شده؛ حکایت آدم‌هایی است که هیچ یک از وضعیت فعلی خود راضی نیستند و رویای دیگری بودن را در سر می‌پرورانند. مراد گلسوی، نویسنده ی ترک در باره ی «دنیای ادبی اورهان پاموک» می‌نویسد: «ابتدا به نظر می‌رسد که شخصیت‌های رمان خانه خاموش رویاهایی از جنس رویاهای همه آدم‌ها در سر دارند، اما دلتنگی عمیقی که شخصیت‌های رمان آن را تجربه می‌کنند، هر قدر هم که این دلتنگی در رمان‌ها مشخصه ی دنیای شرق محسوب شود، بیشتر یک اندیشه و واهمه جهانی ست چرا که خواست دیگری بودن، منجر به این واهمه می‌شود که نمی‌توان خود بود!». انگین کیلیچ در مقاله ی خود به نام: «اصوات خانه خاموش»، می‌نویسد: «همه در خانه خاموش غمگینند و عقده‌ های حقارت آنها ازجنس فقر، عقب ‌ماندگی، شرقی بودن، بی ‌پدری و مسائلی از این قبیل است. بیشتر این شخصیت‌ها با ناامیدی، دلباخته فرد نامناسب خود هستند. اما تمام اینها نه در قالب رمانی مالیخولیایی و غمگین که گاه حتی به صورت رمانی شاد و سرزنده رو به ‌روی‌مان ظاهر می‌شود. با این وجود، همین که رمان به پایان می‌رسد، چیزی به نام خوشبینی برای خواننده باقی نمی‌ماند!». «خواب، در اثرِ یک فعل و انفعال شیمیایی، روی می‌دهد و مثل رویدادهای دیگر دلیل علمی و منطقی دارد. همان طور که روزی فرمول آب کشف شد، روزی فرمول خواب را هم کشف می‌کنند». اینها نخستین جملاتی هستند که ما را با تفکر پوزیتیویستی صلاح ‌الدین در «خانه خاموش»؛ آشنا می‌کند. همسرش فاطمه، درست در نقطه ی مقابل شخصیت او قرار دارد.». صلاح ‌الدین تمام عمرش را صرف تالیف دایرة ‌المعارفش می‌کند، چون عامل عقب ‌ماندگی شرق را، جهالت و عدم آگاهی مردم می‌داند. رویای او بیدار کردن شرق است حتی شده به زور...؛ فاطمه اما، به گذشته ی خود بسیار پایبند است؛ و رویای یگانه ‌اش بازگشت به گذشته، و گذران حیاتی عاری از گناه است. او از مدرنیته بیزار است، و هر چیز جدید را تصنعی و ساختگی می‌داند. فاطمه در بیان نفرت خود، از کلمه ی «پلاستیک» زیاد استفاده می‌کند. به گفته ی خودش، عطر‌ها دیگر نه در ظرف‌های شیشه ای، که در ظرف‌های پلاستیکی فروخته می‌شوند؛ و ماشین‌های پلاستیکی جای درشکه ‌ها را گرفته ‌اند. او حتی تا به آنجا پیش می‌رود، که قلب نوه ‌هایش را هم پلاستیکی می‌داند! از دیگر شخصیت‌های رمان «خانه خاموش»، که مولفه ی خیالپردازی در او به روشنی دیده می‌شود، شخصیت حسن است. او یک ناسیونالیست افراطی ست، که به خاطر بی ‌پولی از پولدارها متنفر است. جایی در قلب هیچ زنی ندارد، پس از زن‌ها هم بیزار است و چون خودش خوشحال نیست، از همه ی آدم‌های خوشحال هم بدش می‌آید. او هم مانند صلاح ‌الدین با این آرزو زندگی می‌کند، که روزی خواهد توانست کارهای بزرگی انجام دهد. حسن که درگیر عقده ‌های خود کم ‌بینی ست، روزی را تصور می‌کند که صاحب کارخانه ‌ای ست، و هفت هزار نفر کارگر به همراه یک زن دستیار مسلمان، زیر دست او کار می‌کنند؛ یا روزی که فرماندار شده است و نیلگون را در حالی که عجز و لابه می‌کند، کت ‌بسته پیش او می‌آورند، و او به دست و پای حسن می‌افتد، تا دستور دهد آزادش کنند. در طرفی دیگر متین را می‌بینیم که آن «دیگری» برای او یک میلیاردر معروف است. به زعم او پول حرف اول را در دنیا می‌زند. حتی می‌بینیم که بیش از مرگ پدر و مادرش، از اینکه مرگ آنها میراثی برای او به همراه نداشته، ناراحت و دلگیر است. رویای متین، گاه در قالب یک میلیاردر زن‌‌باره و گاه در قالب یک دانشمند فیزیک متبلور می‌شود. رجب، کوتوله خدمتکاری ست که همانند فاطمه، رویایش نه معطوف به آینده، که بازگشت به گذشته است. گهگاهی دلتنگ شنیدن قصه‌ های مادرش می‌شود، و دلش می‌خواهد تا دوباره به آن روزها بازگردد. او با اینکه به ظاهر به زندگی یکنواخت خود خو کرده، اما «دیگری ‌بودن» خوابی ست که همه در «خانه خاموش» آن را دیده‌اند...؛ درد فاروق اما، درد دیگری است. او که پیوسته خود را در کارزار جدال با روح دوگانه ‌اش می‌یابد، رویای داشتن روح واحد را در سر می‌پروراند؛ و همین وجه تمایز او با سایر شخصیت‌های رمان است که رویای پول، شهرت، و انجام کارهای مهم دارند. فاروق از این دوگانگی به ستوه آمده و با تمام وجود، وحدت و روح یگانه، طلب می‌کند؛ در زیرزمین نمور بایگانی نه به جست ‌و جوی تاریخ، که در اصل در پی یافتن خویشتن است. و اما نیلگون، یک انقلابی بی ‌تجربه و تازه کار، که خود راوی نیست و از زبان سایر شخصیت‌ها به مخاطب معرفی می‌شود. حتی شاید بتوان او را بداقبال‌ترین شخصیت این خانه معرفی کرد. نیلگون «پدرها و پسرها» را می‌خواند، و رویای تغییر اصول و قراردادهای اجتماعی در سر دارد، گرچه خوانشگر اینها را از زبان خود او نمی‌شنود. پاموک اعتراف می‌کند که: «تک‌تک جوان‌های این رمان، خود من هستند...»؛ و اذعان می‌کند از بین رمان‌هایی که تا به امروز نوشته، «خانه خاموش» بیشترین محبوبیت را در میان جوان‌ها داشته، و دلیلش را هم در این می‌داند که در این کتاب، چیزهایی در رابطه با دوران جوانی و احوالات درونی خود نوشته است: «برای نوشتن خانه خاموش، از اتفاقات زیادی الهام گرفتم، که یکی از آنها نامه ‌هایی بود که پدربزرگم در سال‌های جوانی، برای مادربزرگم می‌نوشت. پدربزرگم در آن سال‌ها برای تحصیل در رشته ی حقوق عازم برلین می‌شود. اما قبل از سفر، با مادربزرگم نامزد می‌شوند، و آن طور که می‌گویند، او در سال‌های تحصیل خود در آلمان، نامه ‌های زیادی برای نامزدش می‌نویسد، که مضمون و حال و هوای این نامه ‌ها بی‌شباهت به درس‌هایی نیست که آقای صلاح ‌الدین به همسرش فاطمه می‌دهد. این را هم می‌دانم که عکس ‌العمل مادر بزرگ من هم، درست مثل فاطمه، از جنس بی ‌توجهی و «گناه و حرام» بوده... با تصور رابطه سرد و ناموفقی که احتمالا بین آن دو می‌گذشته، من، نخستین جملات رمان خانه ی خاموش را نوشته ام.». پایان نقل از نوشتار مترجم رمان خانه خاموش. ا. شربیانی
فرشته حسین پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب،روایت زندگی تعداد زیادی کاراکتر است و بازه زمانی تقریبا سی ساله‌ای را از 1911 تا شروع حمله آلمان به لهستان در جنگ جهانی دوم در بر می‌گیرد.در این تصویر پانورامیک،سینگر به یهودیان حسیدی و ارتدکس،برآمدن سکولاریسم،فروپاشی سنت‌های قرن نوزدهم و… می‌پردازد.
فرشته حسین پور این را خواند
مازیار یعقوبی فرد این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

و باز ایزاک باشویس سینگر...عالیجنابی که جهان روایی اش همیشه حیرت آور است...«خانواده موسکات» یکی از شاهکارهای این لهستانی یهودی ست...مردی که در این متن هشت صد و اندی صفحه ای روایت گسترده ای می کند از یک خانواده ی ثروتمند یهودی در سال های قبل جنگ جهانی اول در ورشو تا آغاز جنگ دوم و حمله آلمان به لهستان....رمان مانند بسیاری از کارهای دیگر او ... دیدن ادامه » در بافت اجتماعی یهودیان سنتی و مدرن شرق اروپا می گذرد...رمان درباره ی یک مرد ثروتمند یهودی ست که برای سومین بار زن گرفته.اویی که در ورشو روزگار می گذراند و چون دیکتاتوری پسران و دختران اش را زیر قدرت خود دارد...و خانواده ی پر جمعیت اش...ورود یک عاشق خواندن و تحصیل از روستایی دورافتاده به این خانواده، جوانی که نسخه ای از اخلاق اسپینوزا، فیلسوف محبوب سینگر، با اوست جریان های دیگری می سازد...رءالیسم رمان پر جان و مملو از برخوردهای فرهنگی ست میان آدم ها...از یهویان فرودست تا خاخام های رادیکال...از یهودیان مدرن که رمان می خوانند و به کنیسه نمی روند تا دخترانی که پدران شان برای ازدواج آن ها تصمیم می گیرند...جنگ، سقوط ارزش ها، مرگ و امید...رمانی چونان بودنبورک های توماس مان شاید...سینگر عمری طولانی داشت و در اوایل دهه ی نود در هشتاد و هفت ساله گی در آمریکا از دنیا رفت.او جایزه ی نوبل سال هفتاد و هشت را هم برد...انتشار این رمان بزرگ و خواندن اش هیجان زده ام کرده، چه درباره اش بسیار خوانده و شنیده بودم...سینگری که به شکل جدی با ترجمه ی مژده دقیقی و داستان های کوتاه اش به ما معرفی شد...او تمام آثارش را به ییدیش می نوشت و بر ترجمه ی انگلیسی نظارت می کرد...جهان او مملو از تناقض ها و نشانه های یک اقلیت مهم تاریخی ست...رمان را فریبا ارجمند به فارسی برگردانده و مشخص است چه قدر زحمت کشیده.مخصوصن در ضبط اسامی نه چندان مانوس یهودی...«خانواده موسکات» یکی از اتفاق های مهم ادبیات قرن بیستم است...اتفاقی که همه را دعوت می کنم به خواندن اش...رمانی بزرگ که راوی زوال یک خاندان است شاید...
#یزدانی_خرم
رضا قائمی و فرشته حسین پور این را خواندند
مازیار یعقوبی فرد این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3