:  افق
:  ۱۳۰۴
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
اگر ما همه ی حقایق را میدانستیم، بیشتر دوست داشتیم که از شر این زندگی خلاص شویم
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ چیز بدتر از این نیست که آدم تمایلات غیر علمی داشته باشد
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من برای خودم قانونی وضع کرده ام: هر چه قدر قضیه ای برایم عجیب تر باشد، کمتر درباره اش سوال میکنم
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش مجموعه کتاب های رمان های جاویدان جهان نشر افق، متن کامل داشتن نه خلاصه شده. چون ترجمه هاشون خوبه همینطور ظاهر زیبایی داره کتاباشون، فقط حیف که داستان کوتاه شدس
محمد سلیمانی این را خواند
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
_ آدم وقتی بزرگ می شود که واقعا عاشق شده باشد

_ در زندگی هر زنی فقط یک عشق واقعی وجود دارد

_ ... دیدن ادامه » در زندگی شب هایی وجود دارند که هیچوقت به پایان نمی رسند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درون تمام چیزهایی که مرده به نظر میرسند، زندگی جریان دارد.
علیرضا اعرابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مرگ مثل انفجار است. مردم را وادار می کند متوجه چیزهایی بشوند که قبلا متوجهش نبودند.
علیرضا اعرابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


ی عالمه افغانی یاد گرفتم!!!!!
دلم ... دیدن ادامه » میخاد برم افغانستان رو ببینم حسی ک تا قبل از خوندن کتاب هیچ وقت نداشتم!
اگه این کتابو نمی خوندم همیشه این کشور رو ی جا عقب مونده جنگ زده تصور میکردم ولی کلن الان دیدگاهم متحول شده!
من حتا نمی دونستم هرات دانشگاه داره یا افغانستان جایی برای تحصیل داره!
Samira Akrami و علیرضا اعرابی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب بیان و سبک جذابی داره
نحوه پرداختن به داستان و صمیمیت کتاب خیلی زیباست
به نظرم ارزش هدیه دادن به کسانی رو داره که میخوان مطالعه کنند و یا ایرانی خوانی رو شروع کنن
Samira Akrami این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب جالبی بود و نثر روانی داشت. داستان هاش_خصوصا آخری_ میشه گقت انعکاسی از جامعه ماست
پ.ن: چهقدر خوب بود که لهجه اصفهانی رو نوشته بود!
Samira Akrami و علیرضا اعرابی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دومین کتابی ک از رضا امیرخانی خوندم
شخصیت داستان به نظرم شبیه کاراکتر من او بود
سبک نگارش من او برام خیلی جالب بود اما داستان قیدار رو بیشتر دوست داشتم و در بین همه رمان های امیرخانی هم به نظرم قیدار و بعد من او داستان های بهتری داشتن. کتاب یه حس لوطی گری قشنگی داشت داستان اون قدر صمیمی بود که خیلی راحت میشد باهاش ارتباط برقرار کرد
Samira Akrami و علیرضا اعرابی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالیهههه این کتاب . شاهکار ادبیات امروز .
اسفندیار گفت : « آدما سعی می‌کنن برای آینده آماده شن ولی همیشه وقتی آینده می‌رسه ناآماده‌ان. آینده وجود نداره. تنها چیزی که واقعا وجود داره گذشته است. آدمی که تو گذشته‌اش یه گندی زده تا ابد به زندگیش گند زده.»
علیرضا اعرابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی غم انگیز و قشنگ بود
خیلی خوب بود کم مونده بود اشکم در بیاد :"))))))))
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوتا مطلب یک:لیجر با این همه ظلمی که کرد چرا هیچ اتفاقی براش نیفتاد؟ دو:جمله های ایوا قبل از مرگش واقعا مسخره بود واسه یه دختر ده ساله آخه یه دختر ده ساله چجوری این همه راجب مرگ و عالم بالا اطلاعات داره؟
فرشته حسین پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیت کلیف وارد اتاق شد،با دو گام بلند خودش را به کتی رساند و او را در آغوش فشرد. مدتی طولانی در سکوت کتی را در آغوش گرفت و او را غرق در بوسه کرد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ماکسیم بازویش را دورم حلقه کرد و هر دو برخاستیم. شروع به بوسیدن یکدیگر کردیم، مثل عاشقان گناهکاری بودیم که قبلا یکدیگر را نبوسیده بودند.
یاسمن عقلی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید :

ادی در انتظار یک زندگی طبیعی است، اما شیوه ی زندگی مادرش "همه یا هیچ" است. یک روز جشن و غذای فراوان و روز دیگر قابلمه های خالی و تنهایی برای ادی."همه یا هیچ" هرگز به زندگی طبیعی نمی رسد، ولی ادی امیدش را برای رسیدن به آرزویش از دست نمی دهد.




لسلی ... دیدن ادامه » کانر در حومه شنکتدی (Schenectady) از ایالت نیویورک بزرگ شد. او اغلب سر راهش به شهر، از پل فریمن (Freeman) عبور می کرد. این کتاب الهام گرفته از زندگی مردمی عادی است که به دور از زرق و برق زندگی مدرن، در آن زندگی کرده اند. لسلی این داستان را نامه ای عاشقانه به شهر شنکتدی می پندارد. کتاب دیگر او، خانم برایدی یک بیل انتخاب کرد، برنده ی جایزه کالدکات (Caldecott) شده است.
علیرضا اعرابی ، امید نیک بخت و روژیتا احمدی این را خواندند
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود، دل است! دل آدمی زاد مثل انار است، باید چلاندش تا شیره اش دربیاید.حکما شیره اش هم مطبوع است.یا علی مددی!
محدثه زنگانه و سید محمدرضا مهدوی این را خواندند
آریا رضازاده و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مهر ارمیا دستش بود. مصطفی را تا به حال انقدر به خودش نزدیک ندیده بود.مصطفی در آغوشش گرفت.تنش هنوز بوی خاک های جنوب را می داد. وقتی آب نیست ماهی حتی اگر روی خاک های جنوب هم باشد می میرد.بعضی ماهی گیرها روی بدن ماهی سنگ میگذارند.ماهی در زیر سنگ کمتر تکان می خورد.در جمعیت بودند آدم هایی که احساس می کردند زمین زیر پای شان آرام شده.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالیه این رمان
یوسف نیک نژاد این را خواند
روژیتا احمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ازدواج بدون عشق مثل غذا خوردن با شکم سیر است .

|| از رگ هر تاک دشت سایه ها | خسرو حمزوی ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شب های خفته بیدار می شوند... شمع های مرده را می بینند ...

|| از رگ هر تاک دشت سایه ها | خسرو حمزوی ||
روژیتا احمدی این را خواند
محمدرضا نجفیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
... تارها بی پود ... پودها بی تار ...
... درختان تناور سرو ... رنجور ... خاموش ... با تنه های چاک چاک ... پوک ... لای دیوارها از خرام افتاده اند ... نه به جرز جوش خورده اند ... نه رهایند... چنگ در زمین زده اند... سبزینه ای سوخته ... که نمی توان گفت ناتوانی خاک است... یا ناتوانی ریشه های پیر ...
...قرچ قرچ خشک چرخ و دنده ای می آید... یکدیگر را می خورند...
...جوجه ... دیدن ادامه » کبوتری که برجستگی روی چنگش هنوز سفت نشده... پهن و صورتی ست... بال هایش را می گشاید... بالا می برد... پرهای شیرینش نریخته... میان پر و پوش زیر کتش رگه هایی گل بهی ست... پاهایی بلند دارد... بیش تر مانند یک جوجه خروس است... هنوز نمی تواند پرواز کند...
...این جوجه چه طور جرئت می کند این جور بی پروا در این جا گشت و گذار کند!...
...می رود پشت کپل مادیانی که دراز کشیده... انگار به مادیان پناه می برد... خودش را پشت کپل مادیان پنهان می کند... گاه سرک می کشد... انگار جایش امن نیست... نگران است... تنها کپل مادیان پیداست... کهر... با خمیدگی...
...چشمه هایی که می جوشند چهر شکسته ی من را بر آب می ریزند...
...واک نیاز من سر می کشد...
...پژواک من شکوفه های بی نصیب سری در باد است...
...بانگی می پیچد ... خورشیدها را خامش کنید... خامش کنید...
به پیه سوزها ترحم کنید...
روشن کنیدشان... روشن... روشن نگهداریدشان... نگهداریدشان...
...در آوای خواب آور و منگ رود... فش فش زبانه ی آتش بیدار می شنوم...
...اسفار کنار جویی نشسته... می گوید چرا نیامدی... کجا بودی؟... سرم را نوازش می کند... آتش زبانه می کشد... خرسندم... نمی خواهم بگریزم... می ایستم...
...هستا خاموش کنارم ایستاده... چرا چیزی نمی گوید؟...هستا همیشه خاموش است... جایی تنگ و تیره و نمور است... پای چیزی لنبه افتاده ام... لزج است... بهم چسبیده... درست نمی بینمش... اسفار می خواند... گریه می کنم... به آن چنگ می زنم... دست هایم نوچ می شود...
...سردم است... همه ی دل و اندرونه ام را بیرون می ریزم... سراپا می لرزم... کورمال کورمال می جویم... خودم را می بینم... آینه نیست...نه... نه... خودم هستم... خودم را از غبار بیرون کشیده است...
...گوشه ای ایستاده... به من پوزخند می زند...
...گاه با هم می آمیزیم... با هم نمی سازیم... می بریم... لور می شویم...
...از هم می گسلیم... دو مهریز جدا از یکدیگر...

|| از رگ هر تاک دشت سایه ها | خسرو حمزوی ||
روژیتا احمدی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم اگر حرف نزند، نامرئی می شود!

سوزی بهترین دوستش فرنی را از دست داده است. فرنی در دریا غرق شده است، در حالی که همه می دانند بهترین شناگر مدرسه بوده است. سوزی نمی تواند این حادثه را بپذیرد و پذیرش جریان زمانی برایش مشکل تر می شود که به آخرین روزهای دوستی شان و دلخوری فرنی فکر می کند.

آیا ... دیدن ادامه » ممکن است مرگ بهترین دوستش علت دیگری داشته باشد که همه از آن بی خبرند؟

سعیده شفیعی و امیرحسین آل عوض این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با خودم می گفتم اگر بتوانیم هرکدام از این جنبه ها یا در فردی با هویت مجزا جا بدهین، همه از رنج های طاقت فرسای زندگی راحت می شوند؛ شر می تواند به راه خودش برود و خودش را از همه خواسته ها و دل رحمی های جفت صاف و صادق ترش راحت کند و خیر هم می تواند با عزمی راسخ و با اطمینان به راه رو به صعودش برود و کارهای نیکی را که دوست دارد انجام بدهد و دیگر ... دیدن ادامه » خودش را در معرض کارهای شرم آور و ندامت بار شر بی ارتباط با خودش قرار ندهد. این بلای بشریت است که این دو جنبه ناسازگار در یک فرد به هم چسبیده اند و این جفت متضاد در زدان آکنده از درد و رنج ضمیر ناخودآگاه، دائم در حال کشمکش با یکدیگرند.حالا سوال این است که چگونه می توان آن ها را از هم جدا کرد؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما به هم می رسیم، برای سه بهار دوستدار همیم
و بعد دوباره
و تا جاویدان
از هم جدا می افتیم...
رضا صادقی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابش رو میشه به پرواز یه هواپیما تشبیه کرد! شاید در ابتدا که شروع می کنی به خواندن خسته بشی و حتی منصرف !! ولی بعد از گذشت چند فصل تازه می فهمی واقعا ارزش خواندنش رو داره .
شاید در حالت کلی ببشه گفت داستان حول محور حدیث «من عشق و عف ثم مات ....» می چرخه و سخنان درویش مصطفی هم نکات تکمیلی و تفسیری این حدیثه .
از طرفی هم میشه گفت تصویرسازی از ... دیدن ادامه » حکومت رضا شاه و چگونگی شکل گیری انقلابه چون بعضی جاها به سید مجتبی (نواب صفوی) و تشکل فداییان و ... اشاره کرده (هر چند توضیح مفصل نیست)
به نظر من کتاب عالی ای هست و تاثیر خوبی هم می تونه رو خواننده داشته باشه .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این که حکم مرگ کسی را صادر کنی به اندازه کافی بد است اما نماینده آدم مرده بودن هم چنگی به دل نمی زد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 7