:  افق
:  ۱۳۰۵
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
سلام من این کتابو برای پسرم خریدم اما متاسفانه داخل کتاب با روی جلد تفاوت داشت روی اون ماشینهاست اما داخلش حیوانات جنگل هستش اما در کل کتاب خوبیه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هـمـیـشـه نـظـرِ خودت را بـگـو وگـرنـه یـک نـفـر دیـگـر بَـرایَـت مـی‌گـویـد.
neda bodaghi و روح اله نوروزی سوته این را خواندند
علیرضا صفرخانی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو اینجا هستی.
می خواهی آنجا باشی.
ولی یادت باشد از اینجا نمی توانی به آنجا برسی.
آ آرش این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نیمه‏ شب، پدر، نورى از جایگاهِ سر مبارک امام حسین، تا دوردستِ آسمان دید.
از بالاى دِیر به آن قوم، رو کرد و گفت:
شما ... دیدن ادامه » کیستید؟
گفتند: ما یاران ابن زیاد هستیم.
پدر گفت: این سرِ کیست؟
گفتند: سرِ حسین بن على بن ابى طالب پسر فاطمه، دختر پیامبر خدا (ص)
مسیحی گفت: پیامبرتان؟!
گفتند: آرى.
گفت: قوم بدى هستید!
اگر مسیح علیه السلام، فرزندى داشت، او را بر بالاى چشمانمان جاى می دادیم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جالوت به خلیفه گفته :
تو کسی را متهم به بی دینی و خروج از دین میکنی که جد تو را مسلمان کرده.
وای بر تو و بر دین تو!
دین ... دیدن ادامه » من بهتر از دین شماست.
زیرا پدر من از نوادگان داوود بوده و بین من و او، پدران بسیاری فاصله هستند و نصرانی‌ها مرا بزرگ می‌شمارند و خاک پای مرا برای تبرک برمی‌دارند؛
ولی شما فرزند دختر پیغمبر خود را می‌کشید، در صورتی که بین او و پیغمبر شما یک مادر بیشتر فاصله نیست.
این چه دینی است که شما دارید؟...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سرباز پناهنده گفت : مال باخت رفته باز می گردد ،
اما باور فروخته شده هرگز باز نمی گردد
در این جنگ من باورم را به معامله گذاشته بودم در حالی که خود نمی دانستم
- ... دیدن ادامه » کدام باور؟؟
- ما فکر کردم شمشیر از پی حق می زنیم به خود آمدیدم دیدیم شمشیر از پی جهل می زنیم.
-ولی چند لحظه پیش گفتید به طمع رفته بودید!
-شما نپرسیدید به طمع چه من هم نگفتم
طمع که فقط سکه و زن نیست بدترین طمع مفت خریدن بهشت است....
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ای مرگ، می خواهم تو را به زانو در آورم، شکست نا پذیر و به زانو در نیامده.

|¤ موج ها | ویرجینیا وولف
Sana Azadi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به کی بسپارم؟ گل هایم را جمع خواهم کرد و هدیه خواهم داد- آه! به کی؟

|¤ موج ها | ویرجینیا وولف
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی وقت ها نمی دانم مَردم یا زن ، برنارد، نویل ، لوئیس ، سوزان ،جینی یا رودا_ تماس یکی با دیگری چه عجیب است .

|¤ موج ها | ویرجینیا وولف
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوشا سکوت؛ فنجان قهوه، میز٫ خوشا تنها نشستن چون مرغ دریایى که بر چوبکى بال مى‏گشاید. بگذار تا ابد اینجا با اشیاى ساده بنشینیم؛ این فنجان قهوه، این کارد، این چنگال، اشیا در خودشان، منِ مرا مى‏سازند…

|¤ موج ها | ویرجینیا وولف
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی من یک زندگی نیست که به آن بازگردم. من یک تن نیستم؛ آدم های زیادی هستم.

|¤ موج ها | ویرجینیا وولف
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام یه سوال چرا جلد9 جنگاوران جوانو چاپ نمیکنید ؟لطفا بگید چطوری دانلود کنیم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از آینه ها که صورت حقیقی مرا نشان می دهند بدم می آید. در تنهایی بیشتر وقت ها در نیستی فرو می افتم. باید دزدانه پا بکشم، وگرنه از لبهء دنیا توی نیستی می افتم. باید به دری سخت سر بکوبم تا خود را به تنم برگردانم.

|¤ موج ها | ویرجینیا وولف
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این بی شعور با دعاهایش آزادی مرا تهدید می کند. کلام خالی از تخیلش در حالی که صلیب مطلا روی جلیقه اش پس و پیش می رود، مثل سنگ های سرد سنگ فرش بر سرم می ریزد. آنهایی که از اقتدار حرف می زنند، این کلمه را فاسد می کنند. من این دین پر اندوه و این مجسمه های لرزان غمزده را که وارفته و زخم خورده، زیر سایهء درخت های انجیر در جادهء سفیدی پیش می روند ... دیدن ادامه » که پسرها- پسرهای برهنه - در آن می لولند و مشک های پر از شراب بر در میکده اش آویخته است، به مسخره و ریشخند می گیرم.

|¤ موج ها | ویرجینیا وولف
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صورت تو شبیه درخت سیبی است زیر توری...

|¤ موج ها | ویرجینیا وولف
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ببین، زمان دارد حلقهء عدد را پر می کند؛ دنیا را توی خودش دارد. من عددی را می نویسم و دنیا در حلقه اش گیر می افتد، و من خودم از حلقه بیرونم؛ که حالا وصلش می کنم- این جور - مهرش می کنم و کاملش می سازم. دنیا کامل است و من بیرون از آن گریانم. ` آه نگذارید باد مرا تا ابد بیرون از حلقهء زمان براند!`

¤| موج ها | ویرجینیا وولف
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
منم با نظر آقای فرخ زاد موافقم. کتاب هیچ نکته خاصی نداشت و حتی موضوع جذابی هم نداشت. درکل از خوندنش لذت نبردم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر ما همه ی حقایق را میدانستیم، بیشتر دوست داشتیم که از شر این زندگی خلاص شویم
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ چیز بدتر از این نیست که آدم تمایلات غیر علمی داشته باشد
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من برای خودم قانونی وضع کرده ام: هر چه قدر قضیه ای برایم عجیب تر باشد، کمتر درباره اش سوال میکنم
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش مجموعه کتاب های رمان های جاویدان جهان نشر افق، متن کامل داشتن نه خلاصه شده. چون ترجمه هاشون خوبه همینطور ظاهر زیبایی داره کتاباشون، فقط حیف که داستان کوتاه شدس
محمد سلیمانی این را خواند
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
_ آدم وقتی بزرگ می شود که واقعا عاشق شده باشد

_ در زندگی هر زنی فقط یک عشق واقعی وجود دارد

_ ... دیدن ادامه » در زندگی شب هایی وجود دارند که هیچوقت به پایان نمی رسند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درون تمام چیزهایی که مرده به نظر میرسند، زندگی جریان دارد.
علیرضا اعرابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مرگ مثل انفجار است. مردم را وادار می کند متوجه چیزهایی بشوند که قبلا متوجهش نبودند.
علیرضا اعرابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


ی عالمه افغانی یاد گرفتم!!!!!
دلم ... دیدن ادامه » میخاد برم افغانستان رو ببینم حسی ک تا قبل از خوندن کتاب هیچ وقت نداشتم!
اگه این کتابو نمی خوندم همیشه این کشور رو ی جا عقب مونده جنگ زده تصور میکردم ولی کلن الان دیدگاهم متحول شده!
من حتا نمی دونستم هرات دانشگاه داره یا افغانستان جایی برای تحصیل داره!
Samira Akrami و علیرضا اعرابی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب بیان و سبک جذابی داره
نحوه پرداختن به داستان و صمیمیت کتاب خیلی زیباست
به نظرم ارزش هدیه دادن به کسانی رو داره که میخوان مطالعه کنند و یا ایرانی خوانی رو شروع کنن
Samira Akrami این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب جالبی بود و نثر روانی داشت. داستان هاش_خصوصا آخری_ میشه گقت انعکاسی از جامعه ماست
پ.ن: چهقدر خوب بود که لهجه اصفهانی رو نوشته بود!
Samira Akrami و علیرضا اعرابی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دومین کتابی ک از رضا امیرخانی خوندم
شخصیت داستان به نظرم شبیه کاراکتر من او بود
سبک نگارش من او برام خیلی جالب بود اما داستان قیدار رو بیشتر دوست داشتم و در بین همه رمان های امیرخانی هم به نظرم قیدار و بعد من او داستان های بهتری داشتن. کتاب یه حس لوطی گری قشنگی داشت داستان اون قدر صمیمی بود که خیلی راحت میشد باهاش ارتباط برقرار کرد
Samira Akrami و علیرضا اعرابی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 7