:  افق
:  ۱۱۰۸
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
هیت کلیف وارد اتاق شد،با دو گام بلند خودش را به کتی رساند و او را در آغوش فشرد. مدتی طولانی در سکوت کتی را در آغوش گرفت و او را غرق در بوسه کرد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ماکسیم بازویش را دورم حلقه کرد و هر دو برخاستیم. شروع به بوسیدن یکدیگر کردیم، مثل عاشقان گناهکاری بودیم که قبلا یکدیگر را نبوسیده بودند.
یاسمن عقلی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در پشت جلد می خوانید :

ادی در انتظار یک زندگی طبیعی است، اما شیوه ی زندگی مادرش "همه یا هیچ" است. یک روز جشن و غذای فراوان و روز دیگر قابلمه های خالی و تنهایی برای ادی."همه یا هیچ" هرگز به زندگی طبیعی نمی رسد، ولی ادی امیدش را برای رسیدن به آرزویش از دست نمی دهد.




لسلی ... دیدن ادامه » کانر در حومه شنکتدی (Schenectady) از ایالت نیویورک بزرگ شد. او اغلب سر راهش به شهر، از پل فریمن (Freeman) عبور می کرد. این کتاب الهام گرفته از زندگی مردمی عادی است که به دور از زرق و برق زندگی مدرن، در آن زندگی کرده اند. لسلی این داستان را نامه ای عاشقانه به شهر شنکتدی می پندارد. کتاب دیگر او، خانم برایدی یک بیل انتخاب کرد، برنده ی جایزه کالدکات (Caldecott) شده است.
علیرضا اعرابی ، امید نیک بخت و روژیتا احمدی این را خواندند
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها بنایی که اگر بلرزد محکم تر می شود، دل است! دل آدمی زاد مثل انار است، باید چلاندش تا شیره اش دربیاید.حکما شیره اش هم مطبوع است.یا علی مددی!
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مهر ارمیا دستش بود. مصطفی را تا به حال انقدر به خودش نزدیک ندیده بود.مصطفی در آغوشش گرفت.تنش هنوز بوی خاک های جنوب را می داد. وقتی آب نیست ماهی حتی اگر روی خاک های جنوب هم باشد می میرد.بعضی ماهی گیرها روی بدن ماهی سنگ میگذارند.ماهی در زیر سنگ کمتر تکان می خورد.در جمعیت بودند آدم هایی که احساس می کردند زمین زیر پای شان آرام شده.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالیه این رمان
یوسف نیک نژاد این را خواند
روژیتا احمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ازدواج بدون عشق مثل غذا خوردن با شکم سیر است .

|| از رگ هر تاک دشت سایه ها | خسرو حمزوی ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شب های خفته بیدار می شوند... شمع های مرده را می بینند ...

|| از رگ هر تاک دشت سایه ها | خسرو حمزوی ||
روژیتا احمدی این را خواند
محمدرضا نجفیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
... تارها بی پود ... پودها بی تار ...
... درختان تناور سرو ... رنجور ... خاموش ... با تنه های چاک چاک ... پوک ... لای دیوارها از خرام افتاده اند ... نه به جرز جوش خورده اند ... نه رهایند... چنگ در زمین زده اند... سبزینه ای سوخته ... که نمی توان گفت ناتوانی خاک است... یا ناتوانی ریشه های پیر ...
...قرچ قرچ خشک چرخ و دنده ای می آید... یکدیگر را می خورند...
...جوجه ... دیدن ادامه » کبوتری که برجستگی روی چنگش هنوز سفت نشده... پهن و صورتی ست... بال هایش را می گشاید... بالا می برد... پرهای شیرینش نریخته... میان پر و پوش زیر کتش رگه هایی گل بهی ست... پاهایی بلند دارد... بیش تر مانند یک جوجه خروس است... هنوز نمی تواند پرواز کند...
...این جوجه چه طور جرئت می کند این جور بی پروا در این جا گشت و گذار کند!...
...می رود پشت کپل مادیانی که دراز کشیده... انگار به مادیان پناه می برد... خودش را پشت کپل مادیان پنهان می کند... گاه سرک می کشد... انگار جایش امن نیست... نگران است... تنها کپل مادیان پیداست... کهر... با خمیدگی...
...چشمه هایی که می جوشند چهر شکسته ی من را بر آب می ریزند...
...واک نیاز من سر می کشد...
...پژواک من شکوفه های بی نصیب سری در باد است...
...بانگی می پیچد ... خورشیدها را خامش کنید... خامش کنید...
به پیه سوزها ترحم کنید...
روشن کنیدشان... روشن... روشن نگهداریدشان... نگهداریدشان...
...در آوای خواب آور و منگ رود... فش فش زبانه ی آتش بیدار می شنوم...
...اسفار کنار جویی نشسته... می گوید چرا نیامدی... کجا بودی؟... سرم را نوازش می کند... آتش زبانه می کشد... خرسندم... نمی خواهم بگریزم... می ایستم...
...هستا خاموش کنارم ایستاده... چرا چیزی نمی گوید؟...هستا همیشه خاموش است... جایی تنگ و تیره و نمور است... پای چیزی لنبه افتاده ام... لزج است... بهم چسبیده... درست نمی بینمش... اسفار می خواند... گریه می کنم... به آن چنگ می زنم... دست هایم نوچ می شود...
...سردم است... همه ی دل و اندرونه ام را بیرون می ریزم... سراپا می لرزم... کورمال کورمال می جویم... خودم را می بینم... آینه نیست...نه... نه... خودم هستم... خودم را از غبار بیرون کشیده است...
...گوشه ای ایستاده... به من پوزخند می زند...
...گاه با هم می آمیزیم... با هم نمی سازیم... می بریم... لور می شویم...
...از هم می گسلیم... دو مهریز جدا از یکدیگر...

|| از رگ هر تاک دشت سایه ها | خسرو حمزوی ||
روژیتا احمدی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم اگر حرف نزند، نامرئی می شود!

سوزی بهترین دوستش فرنی را از دست داده است. فرنی در دریا غرق شده است، در حالی که همه می دانند بهترین شناگر مدرسه بوده است. سوزی نمی تواند این حادثه را بپذیرد و پذیرش جریان زمانی برایش مشکل تر می شود که به آخرین روزهای دوستی شان و دلخوری فرنی فکر می کند.

آیا ... دیدن ادامه » ممکن است مرگ بهترین دوستش علت دیگری داشته باشد که همه از آن بی خبرند؟

سعیده شفیعی و امیرحسین آل عوض این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با خودم می گفتم اگر بتوانیم هرکدام از این جنبه ها یا در فردی با هویت مجزا جا بدهین، همه از رنج های طاقت فرسای زندگی راحت می شوند؛ شر می تواند به راه خودش برود و خودش را از همه خواسته ها و دل رحمی های جفت صاف و صادق ترش راحت کند و خیر هم می تواند با عزمی راسخ و با اطمینان به راه رو به صعودش برود و کارهای نیکی را که دوست دارد انجام بدهد و دیگر ... دیدن ادامه » خودش را در معرض کارهای شرم آور و ندامت بار شر بی ارتباط با خودش قرار ندهد. این بلای بشریت است که این دو جنبه ناسازگار در یک فرد به هم چسبیده اند و این جفت متضاد در زدان آکنده از درد و رنج ضمیر ناخودآگاه، دائم در حال کشمکش با یکدیگرند.حالا سوال این است که چگونه می توان آن ها را از هم جدا کرد؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما به هم می رسیم، برای سه بهار دوستدار همیم
و بعد دوباره
و تا جاویدان
از هم جدا می افتیم...
رضا صادقی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابش رو میشه به پرواز یه هواپیما تشبیه کرد! شاید در ابتدا که شروع می کنی به خواندن خسته بشی و حتی منصرف !! ولی بعد از گذشت چند فصل تازه می فهمی واقعا ارزش خواندنش رو داره .
شاید در حالت کلی ببشه گفت داستان حول محور حدیث «من عشق و عف ثم مات ....» می چرخه و سخنان درویش مصطفی هم نکات تکمیلی و تفسیری این حدیثه .
از طرفی هم میشه گفت تصویرسازی از ... دیدن ادامه » حکومت رضا شاه و چگونگی شکل گیری انقلابه چون بعضی جاها به سید مجتبی (نواب صفوی) و تشکل فداییان و ... اشاره کرده (هر چند توضیح مفصل نیست)
به نظر من کتاب عالی ای هست و تاثیر خوبی هم می تونه رو خواننده داشته باشه .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این که حکم مرگ کسی را صادر کنی به اندازه کافی بد است اما نماینده آدم مرده بودن هم چنگی به دل نمی زد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا معرفی بیشتر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار عالی است. ملموس و دوست داشتنی و در عین حال مخوف و وحشتناک. گراهام گرین هنرمندانه شخصیت می سازد که این شخصیتها از دام عقل می گریزند...
مرتضی فرخ زاد این را خواند
فرزاد تاران این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمانی کوتاه و امروزی که نتونستم زمین بگذارم و حدودا سه ساعته خوندمش .مملو از جملات زیبا . بسیار لذت بردم از خوندنش.
فرشته حسین پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جایی که پای قمار عاطفی وسط می آید، بازی صفر یا یک شروع می شود، سفید یا سیاه. خاکستری وجود ندارد.
یا بَرنده ای یا بازنده.
وقتی هم ببازی، جمع و جور کردن خرده های روح، زمان و انرژی می بَرد.
جدا کردن زندگی گذشته از حال و آینده شدنی نیست. مثل نیمرویی که به هم زده ای، زرده و سفیده با هم قاطی می شوند. گاه خاطرات دیروز جوری به امروز وصله پینه ... دیدن ادامه » می شوند که مجبوری روزهای تقویم را منکر شوی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر کدام ما به نوعی پس از مرگ مون به زندگی ادامه می دیم . در یاد سایر آدم ها ، در یاد بچه های مان و در چیزی که خلق کردیم .

* اگنس- پتر اشتام

گرچه ... دیدن ادامه » دوستش داشتم و کنارش خوشبخت بودم ، اما بدون او احساس آزاد بودن می کردم . برای من همیشه آزادی مهم تر از خوشبختی بوده . شاید این همان چیزی بودکه دوست دخترهایم اسمش را گذاشته بودند خودخواهی .

* اگنس -پتر اشتام

بچه که بودم بهترین دوست هام شخصیت های کتاب هایی بودن که می خوندم ، در واقع تنها دوست هام . بعدها هم .بعد از خوندن سیذارتا تا یک ساعتی پا برهنه در باغچه خونه ایستادم تا احساس هام رو از بین ببرم . تنها حسی که موفق شدم از بین ببرم ، حسی بود که در پاهام داشتم . زمین رو برف پوشونده بود .

* اگنس - پتر اشتام

زن های آمریکایی همیشه بیمارن ، اما نمی میرن . میخوان که آدم مدام عذاب وجدان داشته باشه .وقتی هم با یه مرد می خوابن ، بعد طوری حرف می زنن که انگار وظیفه ای رو انجام دادن ، انگار با سگ شون رفته باشن بیرون . چون سگ باید از خونه بره بیرون .

* اگنس - پتر اشتام

مجتبی علی پور این را خواند
فاطمه حبیبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه ضعیفی بود
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«آقای «گیدئون» شغل ثابتی ندارد، و دائم در حال مسافرت است. او دختر خود «آبیلین تاکر» را با خود به سفر می‌برد. در یکی از سفرها، پدر مجبور می‌شود آبیلین را به شهر «مانیفست» بفرستد. شهری پر از رمز و راز. در آنجا دوشیزه «سادی» پیشگوی شهر داستان‌هایی برای آبیلین تعریف می‌کند که همه مردم مانیفیست در آن‌ها حضور دارند، بجز پدرش. این پیشگویی ... دیدن ادامه » آبیلین را وارد ماجراها و معماهای زیادی کرده و مشکلات و تجربیاتی برای وی به ارمغان می‌آورد."
یوسف نیک نژاد این را خواند
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اول کتاب گفته میشه که یه نویسنده عرب کتابی پیدا میکنه و ... اما اینجا فقط اسم نویسنده هست یعنی به اسم مترجم نوشته نشده که برام عجیبه اسم نویسنده اصلی چی بوده؟
سبحان معصومی و فرشته حسین پور این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلى زیبا بود
دست به قلم خوبى داشت آقاى خواسته
میم امیری و سبحان معصومی این را خواندند
مهدی نیازی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیتر کری نویسنده «زندگی جعلی من» متولد سال ۱۹۴۳ در استرالیا و یکی از ۳ نویسنده‌ای است که دو بار جایزه بوکر را از آن خود کرده‌اند. این رمان در سال ۲۰۰۳ براساس زندگی ارنست مالی شاعر دورغین میانه قرن بیستم استرالیا نوشته شد.

در رمان «زندگی جعلی من» شاعری جوان و سنتی به نام کریستوفر چاب، از مبلورن به خیابان های کثیف و مرطوب کوالالامپور فرار کرده است. اما مثل فرنکشتین توسط موجودی که خودش خلق کرده تعقیب می‌شود... این رمان در ۵۰ فصل نوشته شده که فصل اول آن، در سال ۱۹۸۵ در کلیسای قدیمی ثورنتون، برکشایر آغاز می شود.

پیتر ... دیدن ادامه » کری در بخشی از یادداشتی که برای این کتاب نوشته، خطاب به خوانندگان کتاب می گوید: این مطلب برای شما یک سرگرمی جالب است و معنی خاصی ندارد. اما من اِرن مالی را باور داشتم. در کمال سادگی باور داشتم که چنین فردی وجود داشته و قبل از اینکه در سرتیتر روزنامه ها به من حمله شود، ماه ها به این موضوع معتقد بودم. ارن مالی نماینده غم و تاثر زمانه ماست. کسی حس کرده بود که جایی در یکی از خیابان های هر شهری یک ارن مالی... یک فرد تنها، به دور از محافل ادبی، با آثار چاپ نشده، رو به موت، جدا از انسان ها اما بخشی از آن‌ها... وجود دارد.

در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:

هیچ چیز در زندگی چاب او را برای این وضعیت آماده نکرده بود. او بدون برادر و خواهر و حتی عموزاده و... بزرگ شده بود و حتی بچه قورباغه ای نداشت که از آن مواظبت کند، حالا با یک نوزاد کله شق تنها مانده بود که شیونش تمامی نداشت و می توانست سرش را با شدت طوری به عقب بیاندازد که تقریبا ممکن بود روی زمین بیفتد. او وحشی بود، خودش به من گفت. آنچه باید تحمل می کردند وحشتناک بود.

انتخاب کلمه «وحشت» عجیب بود. شکی نیست که وقتی سعی کرد ناراحتی مشهود در آن صورت کوچک را توصیف کند خیلی احساساتی شد و در عین حال اراده و انرژی نوزاد چاب را تحت تاثیر قرار داد. وقتی نوزاد را در آغوش گرفت مثل این بود که مسئولیت زندگی به او محول شده بود، در شب های پرکوران انگلیسی بیدار می ماند و به صدای نفس های نوزاد گوش می سپرد. این نفس، آن نفس، نفس بعدی، بعد از آن. از وقت خوابش می گذشت تا از او مراقبت کند.

ای این کار چیزی نمی دانست، اما کدام پدری می داند؟ از ترس سرماخوردگی آن قدر دورش پتو می پیچید و بخاری برقی روش می کرد که انگار می خواست او را بپزد. بچه از گرما و پوشک عرق سوز شد و قولنج روده ای داشت که از ساعت چهار بعد از ظهر شروع می شد و تا ساعت نه صبح روز بعد قطع نمی شد.
میرعلی توکلی لاهیجانی این را خواند
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب قصه شکست ها و موفقیتها و تلاشها و بی احترامیهایی ست که قهرمان داستان با اون مواجه میشه ، قصه تلاشهایی که بتونه خودشو از محیطی که توش زندگی میکنه بیرون بکشه و باعث بشه به دیده احترام بهش نگاه کنن
کتاب شیرین و جذابیست
لحن کتاب صمیمی و دلنشین است و شما رو به خود نزدیک میکند، بطوریکه در آخر کتاب دلتنگ جونیور خواهید بود
به کسانی که ... دیدن ادامه » کمتر کتاب میخونن و نوجوانان بیشتر توصیه میشه
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هنگام انتخاب این کتاب از کتابخانه ام به خود خندیدم و خودگویه کردم که :«مگر تو بچه ای !!!!» ولی پس از خواندن آن متوجه شدم که این کتاب جزو کتاب های زندگی ساز است .این کتاب با ترجمه ی زیبای خانم علی پور واقعأ ارزش خواندن را دارد چون شخصیت های این داستان بسیار با دنیای واقعی تناسب دارند.
زهرا قلی پور این را خواند
parisa zendebudi و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه این کتاب فقط مناسب کودکانه..بیشتر صفحات کتاب تصویریه،ک البته این موضوع ربطی ب کودکانه بودنش نداره،اما باعث شده داستان خیلی کم نقل بشه،و بدتر از همه اینه ک موضوع داستان خیلی کلیشه ایه..بنظره من ک اصلا مناسب رده سنیه نوجوان نیست،ولی برای کودکان مناسبه.!
من کتابشو نخوندم هنوز ولی فیلمش خیلی عالی بود. و چون همیشه کتابها از فیلمایی ک از روشون ساخته میشن بهترن، تصمیم گرفتم کتابشو بخونم.
البته خود کتاب هم نوشته مربوط به گروه کودکانه :)
۰۲ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 6