:  بیدگل
:  ۹۷
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
در زمانی که جهان از نظر من خالی از معنا است ؛ واقعیت به امری غیرواقعی بدل می شود . همین احساس غیر واقعیت ، و جست و جو برای واقعیت اساسی فراموش شده و بی نام است که من سعی می کنم از طریق شخصیت هایم بیان کنم ؛ شخصیت هایی که بی هدف سرگردانند و به هیچ وجه نمی توانند خود را از نگرانی های خود ، شکست های خود ، و تهی بودن زندگی شان کنار بکشند . آدم هایی ... دیدن ادامه » که در بی معنایی غرق شده اند فقط می توانند گروتسک باشند ؛ رنج آن ها فقط می تواند به گونه ای مضحک تراژدیک باشد ...
نیلوفر ثانی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تآتری که ما خلق می کنیم به نیت نمایش نمایشنامه ها نیست ، بلکه هدف آن آشکار سازی وجوه ناشناخته ، پنهان و دور از دسترس درون ما با نوعی فرافکنی فیزیکی و واقعی است ...
نیلوفر ثانی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بارانداز غربی تصویری بی نهایت ملموس از دنیایی که در آن زندگی می کنیم به نمایش می گذارد.
دو فرد که به طبقه ی مرفه جامعه تعلق دارند در یک انبار متروکه در یک محله ی دور افتاده با گروهی مهاجر غیرقانونی مواجه می شوند و از همان لحظه ی اول هرگونه ارتباط انسانی میان این افراد به یک معامله تبدیل می شود.
روایت برخورد انسان هایی که حتی ، در دل یک ... دیدن ادامه » خانواده ، نه یکدیگر را می شناسند و نه حرف دیگری را درک می کنند. حکایت شکست ، خلاء ، نابودی و هیچ ...
کلتس به سادگی و با زبان خاص خود ، با شخصیت هایی به یادماندنی ، با خلق مکانی که به شاعرانگی متن تاثیری دراماتیک می بخشد ، در میان سکوت و کلام ، ما را به تماشای تراژدی زندگی می خواند و تنها به طرح یک پرسش بسنده می کند : آیا پیش از مرگ زندگی ایی وجود دارد؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش‌نامه «اتاق ورونیکا» نوشته آیرا لوین (۲۰۰۷-۱۹۲۹) نویسنده و نمایش‌نامه نویس آمریکایی است.
لوین شهرت خود را مدیون خلق آثاری جذاب در ژانر وحشت است. او خالق کتاب‌هایی چون «فرزند رزماری»، «دام مرگ»، «پسری از برزیل» و «بوسه پیش از مرگ» است که هرکدام منشأ تولید آثار هنری دیگری از جمله فیلم و تئاتر بوده‌اند.
لوین با خلق همین آثار توانست معتبرترین جوایز ادبی ژانر وحشت را از آن خود کند که ازجمله می‌توان به جایزه ادگار آلن پو و جایزه برام استوکر اشاره کرد که این جایزه را به خاطر یک عمر فعالیت در زمینه رمان وحشت از آن خود کرد.
«اتاق ... دیدن ادامه » ورونیکا» یکی دیگر از نمایش‌نامه‌های ملودرام اوست که می‌توان آن را در دسته روانشناسی-وحشت قرارداد.
بیش‌ترین تأکید متن این نمایش‌نامه بر غافلگیر کردن مخاطبان و ایجاد فضایی بسته برای بروز وجوه روانی شخصیت‌هاست.
در این نمایش دوپرده‌ای اشخاصی حضور دارند که از بیماری روانی و جنسی رنج می‌برند. هر کدام از آنها در رفت و برگشت‌هایی بین شخصیت اصلی خود و شخصیت‌های خیالی که ساخته‌اند در نوسانند، تا در نهایت، مفهوم «ناخودآگاه» را در صحنه‌ای بسته و محصور به نمایش بگذارند.
مشتاق حسین این را خواند
یوسف خرامی و امیرحسین آل عوض این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اعتقاد ذاتی به یک آگاهی الهی، آرامش را در انسان القاء می کند. ولی این اعتقاد ما را از انجام وظایف انسانی مان معاف نمی کند.
ابراهیم سالاریان این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیا به دو دسته آدم های خوب و بد تقسیم شده.
خوب ها بهتر می خوابند در حالیکه بدها از ساعات بیداری لذت بیشتری می برند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک تریلر جذاب و شگفت انگیز،
فضاسازی بینظیر و شخصیتها و حوادثی که مدتها خواننده رو درگیر میکنه.
فرشته حسین پور و سید محمدرضا مهدوی این را خواندند
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مترجم محکوم به ارتکاب گناهی بس بزرگ است. او، دشمن خدا، در جست و جوی بازسازی برج بابل است و می خواهد به طرزی غریب از آن کیفر الهی که آدمیان را در آشفتگی زبان ها از یکدیگر جدا کرده است سود جوید.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی همینه دیگه، مثل قمار خونه. می بری، می بازی .... ولی .... آخرش همیشه صاحب قمارخونه برنده ی نهاییه و این معنیش این نیست که به تو خوش نگذشته باشه....
ساناز مروتی و علیرضا صفرخانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
استراگون: ما هیچ حقی نداریم؟
ولادیمیر: اگه خنده ممنوع نبود از دستت خنده م می گرفت.
استراگون: ما حقوقمون رو از دست داده ایم؟
ولادیمیر: ... دیدن ادامه » از شرشون خلاص شدیم.
از سینمایی که به تآتر متوسل می شود، نمی توان هیچ توقعی داشت.ـــــــــــــــــــورقِ شصت و شش.
سبحان معصومی این را خواند
محمد رضا میرزایی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به مدل‌هایت: «آدم نباید نقش شخصی دیگر یا خودش را بازی کند. آدم نباید نقش هیچ کسی را بازی کند.»ــــــــــــورقِ شصت و هفتو
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شکست سینما. عدم تناسبی مضحک میان امکانات فراوان و نتیجه: نظام ستاره سازی.ــــــــــــــورقِ هشتاد و نُه.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک بازیگر، هر‌چه‌قدر هم که عالی باشد، به یک نوع ابداع (بدون ابهام) محدود می شود.ــــــــــــــورقِ هشتاد و نُه.
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اول از همه به پایان بیندیشید. پایان، پرده است، که صرفاً یک سطح محسوب می شود. فیلمت را به واقعیت این صفحه تسلیم کن، همچنان که یک نقاش، تصویرش را به واقعیت خودِ بوم و رنگ هایی که برای آن به کار می برد تسلیم می کند و مجسمه ساز، پیکره‌هایش را یه واقعیت مرمر یا برنز.ـــــــــــــــــــورقِ صد و شش.
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ایدهٔ توخالیِ «سینمای هنری» و «فیلم های هنری». فیلم های هنری، فیلم هایی که بیش از همه عاری از هنرند.ـــــــــــــــورقِ صد و هفت.
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کاری کن که به تو اعتقاد پیدا کنند. دانته، در تبعید، در خیابان‌های ورونا قدم می زد- مردم در گوش هم زمزمه می کردند او هر وقت که بخواهد به دوزخ می رود و از آن جا خبر می آورد.ــــــــــــــورقِ صد و بیست و دو.
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دقیق بودن. هر چیزی را که در حول و حوش امر واقعی، حقیقی جلوه نمی کند کنار بگذار.ـــــــــــورقِ صد و بیست و دو.
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه‌ها و مقالاتِ موجود در کتاب:

مرگ در می‌زند
گام ... دیدن ادامه » بزرگی برای بشریت
سطحی‌ترین انسان
پرسش
نقدی بر رستوران فابریزیو و بازخوردهایش
اعترافات یک سارق
خاطرات: مکان‌ها و افراد
دورانِ شومِ زندگیِ ما
آرمان داورپناه ، داریوش ولیپور و سبحان معصومی این را خواندند
رعنا جمالی این را دوست دارد
فوق العاده بود من به شخصه از ((سطحی‌ترین انسان)) لذت بردم خیلی زیبا بود...
۲۱ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک دیالوگ و یک نمایشنامه که حول همین دیالوگ می چرخد....
(پرسش)
پروین اربابی و مرجان قاسمی این را دوست دارند
فوق العاده بود ...
۱۳ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از بهترین کتابهایی که در زندگیم خوندم و از ته دل باهاش خندیدم...
پریسا آهنین این را خواند
مرجان قاسمی ، سپیده شوهانی و داریوش ولیپور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان این نمایشنامه تاثیر گذار و تکان دهنده روایت مردی است که دستش در نوجوانی قطع شده و حالا از این دنیای پر از دروغ و قساوت فقط دستش را می خواهد و برای پس گرفتن آن حاضر است هر کاری بکند.

... بعید است بشود صفت مهربان را به شخصیت های هیچ کدام از نمایشنامه هایش چسباند. آدم های نمایش نامه های او زیادی بزرگ شده اند. فقط دارند می کوشند خورده ... دیدن ادامه » نشوند. ساختن دنیای بهتر پیشکش.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اسم این نمایشنامه الهام خاصی به آدم میده.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رابطه‌ی میان سینما و شهر رابطه‌ایست پایدار و ناگسستنی؛ رابطه‌ای صدواندی ساله و به قدمت خود سینما. فیلم‌ها در طول تاریخ، از هر ژانر و هر دوره‌ای، هیچ‌گاه نسبت به مکان‌ها، فضاها، فعالیت‌ها و رفتارهای شهری بی‌اعتناء نبوده و همواره تصاویر و نشانگانی از آن‌ها را در خود گنجانیده‌اند.
عادل خالدی کلهر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مهم نیست جزء کدام گروه باشی، همیشه توی آن یکی بیشتر خوش می گذرد.

عوارض جانبی ۱/ وودی آلن / مترجم: لادن نژاد حسینی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به کوچکى ى گل یخ

باید گفت.
پشت ... دیدن ادامه » این اشکها که مى ریزد
باید گفت
باید گفت.
خورشیدى سیاه
که میان شاخه ها مى درخشد
نگاه تو را آزرده نمى کند.
از شیشه ها دانه یى نور بچین
به این شاخه ها بیآویز.
شاید با دیدگانم به موسم نارسیده بگویم
گل یخ پیش از انتظارهاى سپید
شکفت.
باید گفت.
بیا
کلید این خزان پیش من است
من برف دارم و مرغابى
من اشک دارم و تو را دارم.
فاطمه حبیبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اینک خزان‌های پی‌درپی
از هم برگ‌های جوان می‌خواهند!
می‌توانستیم توانستن را به برگ‌ها بیاموزیم
تا افتادن نیز توانستن باشد.
شاهرخ خودی پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه می‌تواند افترا بزند، می‌تواند به تهمت و متعاقباً به شکایت دامن بزند. ممکن است ترجمه با نوستالژی برای تمامیتی از دست رفته درآمیزد و درنتیجه با معضل درد و رنج همراه شود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2