:  نون
:  ۹۴
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
کتاب خوبیه
اگرچه اولش منو درگیر نکرد
اما هرچی جلو میرفتم خیلی خوشم اومد
دست مریزاد به نویسنده و مترجم
۲۳ دى
ممنون که کتاب را خوندید و نظرتون رو نوشتید
۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام ، متاسفانه این رمان در مقایسه با رمان قبلی این نویسنده حرفی برای گفتن نداره. بعضی اتفاق ها در داستان میافته که هیچ تاثیری در ادامه کار نداره. پرسوناژهای متعددی حضور دارن که اکثر اونها هم در ادامه داستان هیچ نقشی ایفا نمی کنند. پایان داستان هم از همان اواسط رمان برای خواننده مشخصه. بخش های پایانی بیش از اندازه کشدار و خسته کننده ... دیدن ادامه » است. البته ترجمه قابل قبولی داره.
۱۹ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کلمات کتاب را باید خواند، برگشت و دوباره خواند و دوباره خواند تا جایی که کلمات روحمان رو تسخیر کنند و کار سختی نیست، به راحتی روحمان تسخیر جادوی کلمات کتاب می‌شود....
تلخ‌تر از این هم ممکن است طنزی باشد؟
جذاب‌ترین دیالوگها بین اووه و سنگ قبر و خود سونیا صورت می‌گیرد.
از ... دیدن ادامه » ترجمه خانم تیمورازف تشکر می‌کنم. عالی بود.
اینم جملاتی من باب نمونه:
کسی که بد است فرق دارد با کسی که می تواند بد باشد.
سونیا همیشه می گفت اوه «کینه ای» است. مثلا یک بار به مدت هشت سال از نانوایی محل خرید نمی کرد، چون خانم فروشنده فقط یک دفعه پولش را اشتباهی پس داده بود.
عشق از دست رفته هنوز عشق است، فقط شکلش عوض می شود. نمیتوانی لبخند او را ببینی یا برایش غذا بیاوری یا مویش را نوازش کنی یا او را دور زمین رقص بگردانی. ولی وقتی آن حس ها ضعیف می شود،حس دیگری قوی می شود. خاطره. خاطره شریک تو می شود. آن را می پرورانی. آن را میگیری و با آن می رقصی. زندگی باید تمام شود، عشق نه.
۱۳ دى
به نظرمنم کتابش عالی بود. خیلی با این کتاب تو رفتارهای روزمره خودم دقیق میشدم . خیی ادم نچسب دقیق و در عین حال دوست داشتنی ای بود .همش میگفتم کدومش باشم . مجموعا ادمی بود که باید کشف میشد . انرژی مثبتش زیاد بود. دلم برات تنگ شده اوه
۱۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی توی دنیایی خودخواه و خشن زندگی میکنیم که باید دائما" باهاش بجنگیم مشکل میشه به آرامش درونی رسید.
دانیال ساکی ، علیرضا اعرابی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی خودمون رو درست نشناسیم می ذاریم که تصورات و افکار باطل زندگیمون رو اداره کنه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لازمه این که آدم خوب زندگی کنه اینه که به ندایی که از عمق وجودش میاد گوش بده و پیام های درگوشی روحش رو بشنوه.
ولی روح ما مثل فرشته ای میمونه که صداش اونقدر ملایم و اونقدر ضعیفه که آدم باید حسابی گوشش رو ببره نزدیک.
حالا تو چطور میخوای توی این هیاهوی پی در پی اون رو دریافت کنی؟
چه ... دیدن ادامه » طور می خوای متوجه بشی وقتی حواست مدام به هزارویک چیزیه که از خارج برات میان؟؟؟؟
بذار حدس بزنم منظورت تلویزیون اینترنت شبکه های اجتماعی بازی های کامپیوتری موج ایمیل ها و پیامهای متعدده ؟
نه منظور من چیز خاصی نیست همه اینها خیلی هم مفیدند به شرط اینکه ادم زرنگ باشه و به دام نیفته میدونی آدم چرا بهشون وابسته میشه ....
روزبه جعفری ، علیرضا اعرابی و آ آرش این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ببین تو هیچوقت خوشبختی رو خارج از خودت پیدا نمیکنی میتونی تا آخر عمرت دنبال خیلی چیزا بگردی اما اگه اونارو تو جاهای نادرست جستجو کنی هیچی عایدت نمیشه مثل این میمونه که توی آمریکا دنبال قبر نفر تی تی بگردی
علیرضا اعرابی این را خواند
روزبه جعفری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طبیعت چیزی که جامعه مصادره کرده رو به ما برمیگردونه
چی رو ؟
کمال رو
ممکنه ... دیدن ادامه » واضح تر بگی ؟
ما موجودات کاملی هستیم و طبیعت یادمون می ده که این رو عمیقا" حس کنیم در حالی که جامعه باعث فقدانش میشه جامعه میدونه چه جوری این حس رو در ما ایجاد کنه که بای خوشبخت بودن یه چیزی کم داری .
راضی بودن از چیزی که داریم و چیزی که هستیم را برامون قدغن میکنه .
دائم ما رو وادار میکنه که باور کنیم ناقصیم
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درد و رنج را باید در نطفه خفه کرد
علیرضا اعرابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قاعده اش را نمى فهمم
فکر میکردم چون پول ندارم نمی توانم تاکسی بگیرم و به خانه ات بیایم تا این دشنه ى دلتنگی را از دلم بیرون بکشی.
اما تلفن زنگ زد ،طوری زنگ زد انگار مى خواهد چیز مهمی بگوید.
آن ... دیدن ادامه » سوى خط دوستی دلتنگ بود،نیازمند گپ و دیدار.
با ماشینش دنبالم آمد،سوار شدم.در راه هرچه او دلش سبک تر میشد من به خانه ى تو نزدیکتر میشدم.
زنگ در را زدم طوری زنگ زدم که بفهمی مى خواهم چیز مهمی بگویم.
سلام
قاعده ی زندگى این چیزا نیست که ما فکر مى کنیم!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان های عالی و کوتاه و مفهومی توصیه میکنم بخوانید و لذت ببرید
زهرا محمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هشت سال پیش به مشاور املاک گفت:آپارتمانی می خواهد که پنجره اى نداشته باشد.مشاوراملاک گفت :یکى سراغ دارد که تنها یک پنجره دارد،مى تواند آن را کور کند.همین کار راهم کرد.
هشت سال از خانه بیرون نرفت و بیشتر کتابهای کتابخانه ى بزرگش را خواند تا به من رسید.مراکه خواند،تمام که شدم،لبخند زد.
بست و بر میزم گذاشت.
بلند ... دیدن ادامه » شد تبر آورد و تخته هایی را که با آن پنجره را کور کرده بودند خرد کرد.
پنجره را گشود.نور درون خانه را روشن کرد
تنها چیزهایی که از پنجره اش مى توانست ببیند خیابانی تنگ،خلوت و کثیف بودو پنجره ى کور شده ى دیگری که درست رو به روی پنجره اش بود،سرخورده نگاهم کرد، شانه بالا انداختم و گفتم:واقعیت همین است دیگر!
دستِ کم مى توانی از خانه بیرون بروى و مرا به صاحب آن پنجره ى کور شده هدیه کنى یا قرض بدهى،شاید اوهم پنجره اش را گشود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
*هیچ وقت خانواده ای داشته ای ؟*
داستان قضاوت هاست در پی اتفاقی شوم . قضاوت هایی که دیگران می کنند و قضاوت هایی که ما می کنیم درباره ی دیگران و خودمان .
بیل کلگ با شخصیت پردازی دقیق و بازگو کردن ماجرا از زاویه ی دید افراد مختلف نشان می دهد چقدر این قضاوت ها می توانند بی گذشت و بی رحمانه باشند ، حتی و شاید به خصوص وقتی طرف آن ها خودمان هستیم ... دیدن ادامه » . اما وقتی مصیبتی پیش می آید همه تغییر می کنند و حقیقت درباره ی گذشته سرانجام رخ می نماید و در این میانه انسانیت به بهترین وجه در بخشش و امید جلوه گر می شود.
علیرضا صفرخانی و حمید رضایی این را خواندند
Sara Rokhsarnia و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر کسی بگوید تا آخر عمر عاشقت خواهد بود، اما بتواند ناگهانی نظرش را عوض کند، پس دیگر باید به چه چیزی اعتقاد داشت؟
مریم جمالی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انسان ها موجودات منطقی نیستند. به جای اینکه با منطق حکم کنیم، با احساسات حکم می کنیم. اگر برعکس این بود، دنیا جای بهتری میشد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
-وقتی آدمی رو فراموش می کنی یادت می ره که اون رو یادت رفته؟
-نه یه وقتایی یادم می مونه که یادم رفته. بدترین نوع فراموش همینه. مثل این که توی یه توفان گیر کرده باشی بعدش بیشتر سعی میکنم یادم بیاد اونقدر شدید که تمام این میدون به لرزه می افته...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در کوتاهترین جمله میتونم بگم: پنج داستان نفس گیر در این کتاب جمع آوری شده.
داستانهایی که هر کدوم به بخشی از روح انسان تلنگر میزنه و در عین حال که نمی‌تونید کتاب رو زمین بذارید گذر زمان رو هم فراموش می‌کنید.
چند تا از جملات کتاب
- ... دیدن ادامه » این کاریه که همه ی ما میکنیم همیشه لفتش میدیم همیشه عوض خط مستقیم از یه مسیر طولانی دور میزنیم
- با گذر زمان، انگار حافظه، به شکلی اجتناب ناپذیر خاطرات را از نو می‌آفریند.
- موسیقی چنان قدرتی در زنده کردن خاطره ها دارد و گاهی با چنان شدتی خاطره ها را زنده میکند که آدم را می‌آزارند.
- خواب از اون چیزاییه که میشه قرض داد و قرض گرفت

داستانهای کتاب شامل شهر گربه ها و شهرزاد و کینو و سامسای عاشق و دیروز هستند که بعضا به عنوان کتابی مجزا هم چاپ شده اند
بیژن امامی‌پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان من میخواستم این کتاب رو سفارش بدم. دو ترجمه موجود هست. ترجمه آقای تهرانی ناشرش (چشمه) معتبرتر هستش ولی ظاهرا ترجمه خانم تیمورازف هم خوب هست. لطفا اگه ممکنه در مورد ترجمه بهتر این کتاب راهنمایی کنید.
ترجمه خانم تیمورازف فکر میکنم از نسخه المانی کتاب هست که معتبر تره نسبت به ترجمه نسخه انگلیسی کتاب
۰۴ تير
بحث ترجمه جدای از دقت و روانی اش تا حدودی سلیقه ای است. بهتر است خودتان چند صفحه ای از ترجمه های مختلف را مقایسه کنید و تصمیم بگیرید.
۱۸ تير
مرسی از همه دوستان و البته خانم تیمورازف
سپاس
۲۹ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی آدم ها را به دو دسته تقسیم می کردیم: تیپ رستم و تیپ اودیپ. به پدرانی که با وجود نیت خوب و مهربانی شان موجب ترس بچه هایشان می شدند می گفتیم رستم، اما رستم پسرش را رها کرده و رفته بود. پسرانی هم که در برابر پدرشان خشمگین و عصیانگر بودند، اودیپ بودند. در این دسته بندی، چه کسی می شد سهراب رهاشده؟
پگاه نیری و یوسف نیک نژاد این را خواندند
امید نیک بخت این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پدر تا آخرین لحظه ی عمرش از پسرش مراقبت می کند، قوی و مهربان است، آغاز و مرکز دنیاست. اگر باور کنی پدری داری، حتی اگر او را نبینی، حس خوبی داری، می دانی هست، می آید و از تو بامحبت محافظت می کند. من چنین پدری نداشتم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا ما دوست داریم پدری مصمم و قوی داشته باشیم که به ما بگوید چه باید بکنیم و چه نکنیم؟ آیا دلیلش این است که تصمیم گیری درباره ی باید و نبایدها و این که چه چیزی اخلاقی و درست است، چه چیزی گناه و اشتباه، سخت است؟ یا این که همیشه به شنیدن این که گناهکار و خطاکار نیستیم نیاز داریم؟
آیا احساس نیاز به پدر همیشه وجود دارد یا پدر را فقط زمانی ... دیدن ادامه » می خواهیم که ذهنمان مشوش، دنیایمان ویران و روح مان مکدر است؟

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این رمان روایتی از سرگذشت پسرکی متفاوت و تنهاست که حتی مادرش نیز او را پس می‌زند و او خود را در دنیایی سرشار از آشوب و ترس و تنهایی بی‌کس و تنها می‌بیند.
یوسف نیک نژاد این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کشیش میخواست بعد از مراسم خاکسپاری [پدر اوه] با اوه درباره کمک های یتیم خانه صحبت کند، ولی اوه جوری رفتار کرد که کشیش بلافاصله فهمید آن پسر صدقه قبول نمی کند. همان موقع، اوه به کشیش گفت دیگر از این به بعد برایش نیمکت خالی توی کلیسا نگه ندارد. به کشیش توضیح داد درست است‌ که به خدا اعتقاد دارد ولی به این نتیجه رسیده که خدا به او ‌نظر لطفی ... دیدن ادامه » ندارد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی است که با شروعش دلتون نمیخواد کتاب رو زمین بذارید، با کتاب اشک میریزید و لبخند میزنید و قهقهه سر میدهید و هر که ازتون پرسید چه خبرته؟ جوری که انگار یه امر کاملا طبیعی رو دارید توضیح میدین بگین که: دارم کتاب مردی به نام اوه رو میخونم.

و اینکه یکی از شخصیتهای رمان ایرانی باشه و برای خواننده ایرانی باور پذیر، مهمترین دلیلش میتونه ... دیدن ادامه » این باشه که همسر فردریک بکمن ایرانیه،
در مقایسه کوتاهی که بین این ترجمه و ترجمه آقای تهرانی انجام دادم به نظرم ترجمه خانم تیمورازف صمیمی تر و دلنشین تر بود
ممنون. واقعا خوشحالم که هم کتاب را پسندیدید و هم ترجمه ام را...
۰۷ ارديبهشت
درسته که هر کتاب دنیایی رو ساخته اما برای من هر کتاب شخصیتی داره
مسلما هر خواننده ای طالب اینه که این شخصیت رو هر چه نزدیکتر به واقعیت بشناسه با همه زوایا و ترجمه ذاتا خواننده رو از این خواسته دور میکنه و این همون فاصله ایه که به کار یک مترجم ارزش میده.

وقتی ... دیدن ادامه » اوه وارد مغازه میشه و جعبه آی پد رو دستش میگیره و میگه "ببینم این یکی از همون اوپد هاست " در صفحه اول کتاب به من خواننده یک شمای کلی با کلی اطلاعات درباره شخصیت اوه میده اگه مترجم این اشتباه اوه رو اصلاح کنه تموم اطلاعاتی رو که قرار بوده من بفهمم از دست میره

من خواننده از مترجم انتظار ندارم یک اثر هنری خلق کنه، انتظار دارم یک اثر هنری رو به من نشون بده
زیاده گویی کردم، باشد به حساب علاقه ام به ترجمه.
۱۰ ارديبهشت
ضمن احترام به نظر شما من فکر میکنم مترجم واقعا باید هنرمند باشه تا بتونه یک فرهنگ بیگانه رو انقدر جذاب و پر کشش به خواننده ارایه کنه
۱۱ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"یک روز صبح بیدار میشوید و میبینید روزهای رفته تان بیشتر از روزهای پیش رویتان است و نمیدانید چطور به اینجا رسیده اید."
سوال مهم کتاب اینه که برای چه کسی زندگی میکنید؟
بریت ماری مثل تمام شخصیتهای فردریک بکمن بسیار دوست داشتنی و شفاف و باور پذیره همین دلایل کافیه که همیشه از خودتون بپرسید راستی بریت ماری الان کجاست و داره چی کار ... دیدن ادامه » میکنه؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مطالعه این کتاب را به شدت توصیه می کنم! مردی به نام اوه داستانی روان و صمیمی با طنزی زیبا و گاه تلخ، همراه با جلوه هایی از زیباترین و ساده ترین احساسات انسانی است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
(متن کامل کتاب "بریت ماری اینجا بود" توسط نشر نون به چاپ رسیده است. بریت ماری یکی از شخصیت های فرعی کتاب "مامان بزرگ سلام رسوند و گفت ببخشید" است و این دو کتاب، داستان هایی کاملا مجزا دارند، بنابراین نمی شود گفت که این رمان ادامه کتاب قبلی است.)


به ... دیدن ادامه » گزارش خبرگزاری مهر، نشر نون دومین رمان فردریک بکمن نویسنده رمان پرفروش «مردی به‌نام اُوِه» را منتشر کرد. این رمان که «بریت‌ماری اینجا بود» نام دارد با ترجمه فرناز تیمورازف توسط نشرنون و در قالب «منظومه داستان ترجمه به چاپ رسیده است.

«بریت‌ماری اینجا بود» که در سال ۲۰۱۴ در سوئد منتشر شده و مانند دیگر آثار بکمن با استقبالی بی‌سابقه نه تنها در کشور سوئد، که در سرتاسر دنیا مواجه شد. این کتاب در ۲۰۱۶ به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، بلغاری، چِک و... ترجمه شد. نشر نون، اولین ناشری که این نویسنده موفق را به مخاطبان ایرانی معرفی کرده است، حالا اثر پرفروش دیگری از این نویسنده سوئدی را نشرنون با ترجمه فرناز تیمورازف منتشر کرده است. می‌توان گفت ایران نیز جزو اولین کشورهایی است که ترجمه این اثر تقریبا جدید را عرضه می‌کند.

فردریک بکمن پیش‌تر به واسطه رمان محبوب و پرفروش «مردی به نام اُوه» در ایران شناخته شده است و این رمان در حال حاضر به چاپ هشتم رسیده است. او متولد ۱۹۸۱، استکهلم است. وبلاگ‌نویس سوئدی که کتاب هایش رتبه اول پرفروش‌های سوئد و نیویورک تایمز را از آن خود کرده‌اند. همچنین فیلمی سوئدی بر اساس رمان «مردی به نام اُوه» ساخته شده که حالا نامزد نهایی اسکار بهترین فیلم خارجی زبان در هشتادونهمین دوره جوایز اسکار است.

پیش‌ترها شهرت بکمن در سوئد به‌خاطر وبلاگ‌نویسی بود، برای روزنامه‌های مختلف مقاله می‌نوشت و همکاری‌اش را با مجله مترو هم شروع کرد. همین‌طور در این سال کتاب «مردی به‌نام اُوِه» را نوشت که همان سال بیش از ۶۰۰۰۰۰ نسخه از آن فروش رفت. این کتاب در حال حاضر به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده، رتبه اول پرفروش‌های سوئد و نیویورک تایمز را از آن خود کرد.

رمان «بریت‌ماری اینجا بود» با ۴۰۰ صفحه و تیراژ ۱۰۰۰ نسخه توسط نشرنون منتشر شده است.
Emile آژار و ایرج پوراردشیر این را خواندند
مریم جمالی ، علیرضا اعرابی و عاطفه قوامی فر این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب درباره «مردی به نام اوه» نیست، درباره «زنی به نام سونیا» است که قلب «مردی به نام اوه» را تسخیر کرده است...
فوق العاده
پیدا کردن خود با خواندن سرنوشت اوه
نقش مثبت یک زن ایرانی- امتیاز بزرگ کتاب
باور به این که همه می توانند تغییر کنند
۳۰ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2