:  هیرمند
:  ۳۲۹
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
کتاب داستان موازی زندگی سه زن است. راشل که بعد از گذشت چند سال از طلاقش هنوز به همسرش فکر میکند و هنوز به شدت مینوشد. مگان که از تجربه ی تلخی در گذشته رنج میبرد و آنا که زندگی نسبتا ارامی با همسر و بچه ی کوچکش دارد. ولی با یک اتفاق زندگی این سه نفر به هم گره میخورد و خیلی چیزها عوض میشود.
یوسف نیک نژاد این را خواند
فرشته حسین پور و روژیتا احمدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کمی معرفی لطفا
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر از کارها را مجبوریم بدون خواست خودمان انجام بدهیم. یا برای حفظ ظاهر، یا به خاطر اینکه یاد گرفتیم آن ها را انجام بدهیم. در حالی که آن ها ما را از پا در می آورند و در حقیقت هیچ چیز به دست نمی آوریم؟

دفترچه یادداشت قرمز
صفحه 70
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تمام شد. چطور بیرون رفتن از زندگی یک آدم این قدر آسان بود؟ شاید به همان آسانی که وارد زندگی اش شدی. یک دیدار اتفاقی، رد و بدل کردن چند کلمه و آغاز رابطه. یک اختلاف اتفاقی، رد و بدل کردن چند کلمه و پایان رابطه.

دفترچه یادداشت قرمز
صفحه 69
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اصلانفهمیدم کی گریه ام گرفت.مقاومت در برابرمهربانی بیگانه هاغیرممکن است.کسی که به تونگاه میکند،کسی که تورا نمیشناسدوبه تومیگوید،خب،هرچه هستی وهرکاری کردی،رنج برده ای ودردکشیده ای وحالامستحق بخشش هستی.به اواعتمادمیکنم ویک باردیگر فراموشم میشوداینجاچه میکنم.
.
.
.
به ... دیدن ادامه » این باوررسیده ام که چیزی رانمیتوانی جبران کنی ودوباره درست بگذاری اش سر جایش.حفره های زندگیت همیشگی هستند. توبایددراطرافش رشدکنی.مثل ریشه های درخت که ازاطراف سیمان بیرون میزنند.باید خودت راازلابلای شیارهابیرون بکشی.
"دختری درقطار-پائولاهاوکینز/ترجمه علی قانع
مائده جامی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی سعی میکنم اخرین تماس قابل درکی راکه باشخص دیگری داشتم به خاطربیاورم. فقط یک لمس ساده یافشاردستی ازصمیم قلب که دلم رابلرزاند.
.
.
.
من ... دیدن ادامه » متاسفم که زندگی ات کلافاجعه است.ولی درکم کن.درمقایسه بامال من،مثل رفتن به پیک نیکه.
.
.
.
احساس بی قراری وترس میکردم.ازاین اتاق به ان اتاق میرفتم.وسایل راجابجامیکردم.یک چیزی به اخررسیده بودودست اخرفهمیدم که این خودم هستم که به اخرخط رسیده ام.
.
.
.

"دختری درقطار-پائولاهاوکینز/ترجمه علی قانع
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این رمان،رمانی پلیسی-معماییه.داستان توسط راوی اول شخص واززاویه دیدسه زن:راشل،آنا ومگان نقل میشه وتلفیقی ازفضای معمایی وجنایی بادغدغه‌های زناشویی ونگرانی‌های زنان درمسائلی چون خیانت وازدواجه.راشل شخصیت اصلی داستان،زنی دائم الخمره ودچار عدم اعتمادبه نفس شدید،ازنظراوزنان فقط ازدووجه قابل توجهن:وضعیت ظاهری وایفای نقش مادری.بنابراین ... دیدن ادامه » اوکه نازاست وظاهری معمولی داره،نمیتونه موردتوجه مردی واقع شه.تام(همسرش)دوسال قبل،بخاطرمعشوقه اش(انا)ازش جداشد.راشل برای اینکه صاحب خونش متوجه اخراجش ازکارنشه،روزی دوبار سوارترن میشه.قطارازمقابل خونه شوهر سابقش میگذره که به تازگی صاحب فرزندی هم شده.راشل،بیش از اینکه درواقعیت زندگی کنه درخیال،سیرمیکنه.درچندقدمی منزل تام،زن وشوهری هستن که هرروز، اونارودربالکن خونه درحال صرف صبحانه میبینه.راشل اوناروزوج خوشبختی میدونه ودرخیالش اوناروجس وجیسون نامگذاری میکنه.درروزهای بعدخبری مبنی برگم شدن زنی به نام مگان دراون منطقه پخش میشه. راشل،شب حادثه،دراون منطقه بوده ومست هم بوده وچون باسرووضع زخمی واشفته به خونه برگشته بودوازطرفی هم به علت مست بودن، متوجه رفتارش نبوده وچیزیروبه خاطرنمیاورد، نگران میشه که شایدروزحادثه،در حالیکه مست وخراب بوده بلایی سرمگان آورده باشه،پس شروع به تحقیق درموردماجرامی‌کنه.این رمان پرفروشترین کتاب سال 2015بوده.داستان مهیج وجذابی داره وشیوه روایت داستان وقدم به قدم همراهش شدن جالب بود...
البته من این کتابو با ترجمه علی قانع -نشر کوله پشتی خوندم....رمان جذابی بود...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر و چه چیزهایی حاضرید بدهید تا همه چیز را به یاد آورید؟ من این قدرت را دارم. من خاطراطتان را جذب میکنم؛ وقتی مرا میشنوید، آنها را دوباره زندگی میکنید. اولین رقص. عروسی. آهنگی که وقتی فلان خبر مهم را شنیدید پخش میشد. هیچ قریحه دیگری به زندگیتان موسیقی متن نمیدهد. من موسیقی هستم. من زمان را نشانه گذاری میکنم.
روزبه جعفری این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دفترچه ی یادداشتی گم می شود، مرد کتاب فروشی پیدایش می کند. یادداشت های خصوصی زن را مثل کتاب ممنوع می خواند. اشتیاق آغاز می شود. شوق دیدار...


سبک جذاب نویسنده در تمام صفحات این رمانِ کوتاه ( اما عمیق) خودنمایی می کند.
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
Majid Abouzar ، فرشته حسین پور و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان با این جملات آغاز می شود:


7:09 ... دیدن ادامه » صبح
همه خیال می کنند به خاطر سرما بود. یک جورهایی هم می شود گفت که حقیقت دارد.
صبح بیدار می شوم و پوششی نازک از سفیدی می بینم که باغچه ی حیاط مان را در خود گرفته. یکی دو سانت هم نمی شود، اما در این منطقه از اورگان چنین پوشش اندکی هم همه ی کارها را متوقف می کند و تنها برف روب منطقه هم سخت مشغول پاک سازی خیابان ها می شود. چیزی که از آسمان می بارد آبگون و خیس است- چکه چکه چکه- نه از آن نوع بارش های یخی.
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برونو پسربچه نه ساله‌ای است که در کنار پدر، مادر و خواهر بزرگ‌ترش در خانه بزرگ زیبایی در برلین زندگی می‌کند. زمان زمان جنگ دوم جهانگیر است و پدر برونو یکی از افسران ارتش آلمان نازی است که می گویند پیشوا برایش نقشه‌های بزرگی در سر دارد. یک روز وقتی از مدرسه به خانه می‌رسد همه اهل خانه را در حال جمع کردن و بسته بندی وسایل خانه می بیند. برونو از زبان مادرش می‌شنود که خانواده آنها به زودی باید به مکان دیگری نقل مکان کنند.

منزل جدید برونو خانه زشتی در برهوتی دور از شهر است. اما همه این ها در مقابل آنچه برونو و خواهرش گرتل درباره خانه جدیدشان کشف می کنند موضوع بی اهمیتی می‌نماید. روزی که برونو از پنجره اتاق جدیدش به چشم‌انداز بیرون نگاه می‌کند از پشت سیم‌های خاردار کلبه های کوچکی را می‌بیند که جمعیتی از آدم های نحیف و غمگین، از پسربچه تا پیرمرد، با لباس‌های متحدالشکلی به رنگ خاکستری راه راه در آنها زندگی می‌کنند. برونو هنوز با کلمه جنگ و اردوگاه کار اجباری و نسل‌کشی آشنا نیست و هیچ نمی‌فهمد کدام دست او را از دنیای اسباب بازی‌های گرانقیمتش به این برهوت زشت و دلهره آور پرتاب کرده است...

در ... دیدن ادامه » بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
این همه آدم اون بیرون کی هستند؟
پدر که از این سوال کمی یکه خورده بود، سرش را به سمت چپ کج کرد و گفت: "برونو، سربازها، منشی‌ها، کارگران ستاد، البته همه‌شان را قبلا دیده‌ای."
"نه، اون‌ها رو نمی‌گم، اون آدمها که من از پشت پنجره می‌بینم. توی کلبه‌ها، اون دور دورها، همه‌شون یه جور لباس پوشیده‌ن."
پدر سرش را تکان داد و لبخندی ملایم بر لبانش ظاهر شد و گفت: "اُه، آن آدم‌ها... آن آدم‌ها... خب، آن‌ها اصلا آدم نیستند برونو."
برونو با اخم و چین به ابرو انداخته و نامطمئن از اینکه منظور پدر از این حرف چه بود، پرسید: "اون‌ها آدم نیستن؟"
خب، نه آن‌طوری که ما از کلمه آدم می‌فهمیم." سپس ادامه داد: "اما تو حالا اصلا نباید از بابت آن‌ها نگران باشی. آن‌ها کاری به کار تو ندارند. تو هم هیچ وجه مشترکی با آن‌ها نداری. فقط توی خانه جدید جا بیفت و راحت باش. این همه آن چیزی است که من از تو می‌خواهم..."

"پسری با پیژامه راه راه" نوشته جان بوین نویسنده‌ ایرلندی که نخستین بار در سال ۲۰۰۶ منتشر شد و خیلی زود در جدول پرفروش‌ترین رمان‌های دنیای ادبیات انگلیسی‌زبان جای گرفت. این رمان که ابتدا به عنوان اثری در ژانر کودک و نوجوان شناسایی می‌شد، اگر چه از سوی بنیاد کودکان و جنگ جایزه‌ اثر برگزیده‌ سال را دریافت کرد، اما به سرعت پا را از دایره این گونه فراتر گذاشت و به جای خود را در میان رمان‌های بزرگسال باز کرد و با توجه به درونمایه آن که از مسائلی فراتر از دنیای کودکانه در آن سخن گفته شده، اکنون بیشتر به عنوان اثر بزرگسال شناخته می‌شود.

جان بوین درباره‌ ایده‌ نوشتن این رمان می‌گوید: "اصولاً یک تصویر یگانه به ذهنم آمد، از دو پسربچه‌ای که در دو طرف حصار سیم‌خاردار نشسته‌اند و باهم حرف می‌زنند. و من می‌دانستم آن حصار سیم‌خاردار کجا قرار دارد. یکی از چیزهایی که خوشم آمده، این بود که از وقتی کتاب را به مردم داده‌ام تا آن را بخوانند، وقتی بوده است که آن‌ها گفته‌اند کتاب را در یک یا دو نشست، شاید هم در عرض چند ساعت خوانده‌اند. وقتی کتاب را در دست گرفته‌اند یک نفس تا آخر خوانده‌اند. زیرا من هم آن را به‌همین سرعت یک‌تکه نوشته‌ام."
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
http://readtolive.blog.ir/1395/03/26
دختری در قطار داستانی بلند با روایت متناوب سه زن به نام های ریچل، مگان و آنا است که بخشی از زندگی گره خورده به همِ هر سه آن ها را در بازه ای از زمان به تصویر کشیده است. ریچل شخصیت اصلی داستان است که بیشتر داستان با محوریت او سپری می شود. زنی که مشکلات و مصائب زندگی در حال مغلوب کردن او هستند و باعث می شود بیشتر از واقعیت ... دیدن ادامه » در خیال زندگی کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان با این جملات آغاز می گردد :


دخترک زیر یک درخت غان دفن است، نزدیک خطوط بلااستفاده و قدیمی راه آهن. روی گورش سنگ چین است. عملا چیزی نیست مگر پشته ای کوچک از سنگ ریزه. نمی خواستم توجه کسی را به آرامگاه او جلب کنم، اما نمی توانستم هم بی هیچ یادمانی رهایش کنم. آن جا در آرامش خواهد خوابید، کسی نیست مزاحمش شود، هیچ صدایی نیست مگر چهچه ... دیدن ادامه » ی پرنده ها و غرش گذر قطارها.
مهسا علیزاده این را خواند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من به متن انگلیسی کتاب (PDF) یه نگاه کردم . توی ترجمه حداقل 10 صفحه حذف شده . (تازه با یک نگاه سرسری)
تعجب می کنم وقتی قراره یک ترجمه به این شدت حذفی داشته باشد چرا سراغ ترجمه کتاب می روند
کاملا طبیعیه که وقتی کتابی ترجمه میشه کمی حذفیات داشته باشه. مخصوصا کتابی که ژانر رمانتیک داره. به نظر من داستان خیلی خوبی بود و ترجمش هم عالی بود :)
۲۸ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پدرم آخرین چمدانش را روی صندلیِ عقبِ مرسدس گذاشت و استارت زد.

بعد یک تپانچه درآورد و توی سینه‌ام شلیک کرد. من در باغچه ایستاده بودم و افتادم. سوراخِ گلوله بازِ باز شد و قلبم از قفسه‌ی سینه درآمد و وسطِ گُل‌ها افتاد. خون شَتَک زد از زخمِ بازم، بعد از چشم‌هایم، از گوش‌هایم، دهنم.

کادنس ... دیدن ادامه » از خانواده‌ای قدیمی و متشخص است که عادت دارند همیشه بی‌نقص به نظر بیایند؛ حتا در چشم خودشان، حتا به قیمت پنهان‌کاری. عادتِ دیگرشان این است که همه‌ی تابستان‌ها، کل خانواده به جزیره‌ی شخصی‌شان می‌روند. بعد در تابستان پانزده حادثه‌ای رخ می‌دهد و کادنس حافظه‌اش را از دست می‌دهد. کسی از حادثه حرف نمی‌زند و رفتارِ همه از همیشه عجیب‌تر شده است. بعد تابستان شانزده اجازه نمی‌دهند کادنس به جزیره بیاید. تابستان هفده خانواده او را در جزیره می‌پذیرد، اما همه بیمار شده‌اند و خانه‌ی قدیمی و خاطره‌انگیزشان را کوبیده‌اند و خانه‌ای مدرن به جایش ساخته‌اند و کماکان هیچ‌کس حاضر نیست برایش تعریف کند چه بر سرش آمده. حتا دخترخاله‌ها و پسرخاله‌هایش که حاضر نشده بودند پس از آن حادثه و غیبت دراز با او هیچ ارتباطی برقرار کنند، الان طوری رفتار می‌کنند که انگار همه‌چیز بر روال سابق است.

ما دروغگو بودیم رُمانی پیچیده و مدرن با فضایی تعلیقی و پایان‌بندی بی‌نهایت غافل‌گیرانه است که بعید است به این آسانی فراموشش کنید. کتاب را بخوانید و اگر کسی پرسید پایانِ قصه چه می‌شود، مثل همه‌ی شخصیت‌های داستان دروغ بگویید
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
192 صفحه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«در پناه هیچ» ششمین رمان اولیویه آدام است که سال 2007 به چاپ رسیده و برنده دو جایزه «france televison» و«roman populist» شده است

در پناه هیچ، روایت زندگی زن میانسالی است که دیگر هیچ چیز زندگی برای او جالب نیست و تلاش می کند معنای تازه ای به روزهایش بدهد. ماری، مادر دو فرزند است و مانند بسیاری از مردم طبقه متوسط فرانسه، یک زندگی معمولی، تکراری و یکنواخت ... دیدن ادامه » را سپری می کند. برخورد با پناهندگانی که رویای رفتن به انگلیس و ساختن یک زندگی نو، آنها را سرپا نگه داشته، نگاه او را تغییر می دهد. ماری سعی می کند با آنها همگام شود و به تحقق رویایشان کمک کند اما خیلی زود با سختی های بسیاری روبه رو می شود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 1393/03/12
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"روزی ... دیدن ادامه » که اولین تماس تلفنی بهشت با جهان برقرار شد، تس رافرتی داشت یک جعبه چای کیسه‌ای را باز می‌کرد.
ریننننگ!
محل نداد و باز هم با ناخن‌هایش مشمع دور جعبه را کند.
ریننننگ!
ناخنش را لای برآمدگی روی نوار مشمع گذاشت و کشیدش.
ریننننگ!
بالاخره پاره‌اش کرد. بعد کیسه را کند و کف دستش مچاله کرد. می‌دانست اگر یک زنگ دیگر بخورد، می‌رود روی پیغام‌گیر و …
ریننننگ!
"الو؟"
دیر شده بود.
"اه؛ این پیغام‌گیر هم ..." اول صدای کلیک دستگاه را که روی پیش‌خوان آشپزخانه بود شنید و بعد هم صدای پیغام ضبط‌شده‌ی خودش را.
"سلام؛ تس هستم. لطفا اسم و شماره‌ی تماس خودتون رو بگذارید. توی اولین فرصت تماس می‌گیرم باهاتون. ممنون
سهیل میراحمد و نگین نوری نژاد این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

خانه زیر داربست ها بازسازی می شد.
با لایه ی جدید رنگ، نام شارلوت پاک شده بود.
این ... دیدن ادامه » خانه ی ضدعفونی شده مانند دکور سینماست.
هاج و واج در خیابان به تماشای بالکن ایستاده ام.
آنجایی که شارلوت با پدرش برای گرفتن عکسی ایستاده بود.
عکسی متعلق به سال 1925.
دختری هشت یا نه ساله با نگاهی نافذ.
عجیب شبیه زن هاست.
لحظه ای در گذشته می مانم.
ترجیح می دهم عکس را در ذهنم مرور کنم تا اینکه به بالکن زل بزنم.
بالاخره تصمیم ام را می گیرم.
بین داربست ها و کارگران جا باز می کنم و بالا می روم.
در اولین طبقه ی داربست مقابل خانه اش هستم.
زنگ خانه ی شارلوت را می زنم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

چاینا میه‌ویل، متولد ۱۹۷۲ در نورویچ انگلستان، فارغ‌التحصیل روابط بین‌الملل از London School of Economics است. پایان‌نامه دکترای او با عنوان مابین حقوق‌های برابر: یک نظریه مارکسیستی در روابط بین‌الملل در سال ۲۰۰۵ در انگلستان و در سال ۲۰۰۶ در آمریکا منتشر شد.

با ... دیدن ادامه » این حال میه‌ویل شهرتش را نه از سابقه آکادمیک بلکه از نوشتن داستان‌های فانتزی به دست آورده است. آثار او گاه در زمره آثار علمی‌تخیلی دسته‌بندی می‌شود، هر چند که او بیشتر خود را به سنت داستان‌های ناروال weird fiction منتسب می‌داند.

فضای فانتزی ناب، بینش عمیق و دلالت‌های سیاسی‌ـ‌اجتماعی و گاه وجودی آثارش موجب شده که اغلب با نویسندگانی چون کافکا و جورج اورول قیاس شود، هر چند که برخی منتقدان برآنند که میه‌ویل برای همپایه شدن با این نویسندگان هنوز راه درازی در پیش دارد. با این حال او را از مهم‌ترین فانتزی‌نویسان حال حاضر جهان می‌دانند.

در دو دهه اخیر دریافت جوایز بسیار یا نامزدی دریافت این جوایز در کنار نقدهای مثبت منتقدان و استقبال هوادارن او را به یکی از مطرح‌ترین چهره‌های ادبیات فانتزی تبدیل کرده است.

آثار میه‌ویل از ۱۹۹۸ تا به امروز جوایز زیر را ربوده‌اند یا نامزد دریافت این جوایز بوده‌اند:

International Horror Guild، Bram Stoker، Arthur C. Clarke Award، , British Fantasy Award

Hugo Award, Nebula, , World Fantasy Award, Locus Award, British Science Fiction, Philip K. Dick Award,

شهر و شهر در سال ۲۰۰۹ در انگلستان و ایالات متحده منتشر شد و این افتخارات را کسب کرد:

Locus Award برای بهترین رمان فانتزی

Arthur C Clarke Award

World Fantasy Award

BSFA Award

Hugo Award برای بهترین رمان

Nebula Awarad و نامزد دریافت جایزه

فضای فانتزی خاص در کنار یک پی‌رنگ پلیسی‌ـ‌جنایی جلوه‌ای ویچه به این اثر بخشیده است که آن را در هر دو ژانر به اثری منحصر به فرد بدل می‌کند. استفاده از عناصر آشنا و امروزی در زمینه‌ای نامتعارف و غریب فضایی ایجاد می‌کند که دلالت‌های سیاسی اجتماعی و وجودی اثر را ملموس‌تر می‌سازد و به خواننده اجازه می‌دهد به راحتی معادل‌های معنایی اثر را در زندگی روزمره‌ی خود و در فضای فرهنگی و تاریخی خود بیابد.

ندیدنِ عامدانه که به عنوان یک قانون سیاسی‌ـ‌اجتماعی در بسل و الکوما (شهرهای فرضی این رمان) اعمال می‌شود را می‌توان در هر سازوکار قضایی/حقوقی/اخلاقی که وجوهی از زیست روزمره را قاعده‌گذاری می‌کند به نحوی تشخیص داد. قانون درونی شده‌ی ندیدن در شهروندان این دو شهر نوعی گفتمان انضباطی غالب است که کار و وظیفه ذاتی‌اش این است که با تمام ابزارهای نظارتی و ارزش‌گذاری ممکن خود را به عنوان گفتمان غالب حفظ کند. و نکته‌ی جالب توجه رمان در این است که اثر این معانی را نه در یک قالب عمدتاً‌ فلسفی بلکه در ژانری مطرح می‌کند که کمتر برای بیان چنین مضامینی به کار رفته است: ژانر پلیسی‌ـ‌جنایی.

میکاییل مورکاک منتقد ادبی گاردین در وصف شهر و شهر چنین می‌نویسد:

میه‌ویل با ظرافت استعاره‌ای از زندگی مدرن می‌سازد که در آن عادت به «ندیدن» ما را قادر می‌سازد که چیزهایی که مستقیماً بر زندگی آشنای ما تأثیر ندارند را نادیده بگیریم. اما نمی‌خواهد که ما داستان او را به عنوان یک تمثیل بدانیم بلکه آن را در قالب یک داستان پلیسی جنایی که در موقعیتی عجیب‌وغریب روی می‌دهد به ما عرضه می‌کند… میه‌ویل در این رمان بار دیگر خود را به عنوان نویسنده‌ای اصیل و باهوش اثبات می‌کند.

با این‌حال گستره معنایی رمان محدود به نقل قول فوق نیست و اثر بر خوانش‌های متنوعی گشوده است که می‌تواند برای سلایق مختلف برانگیزاننده باشد. امید است این نخستین ترجمه‌ی فارسی اثری از میه‌ویل بابی شود برای آشنایی بیشتر مخاطب فارسی‌زبان با این نویسنده جهانی.

چند نکته در باب ترجمه‌ی اثر:

ساختن فضای فانتزی اغلب مستلزم ساختن مفاهیم و مکان‌های ویژه‌ای است که در جهان واقع معادلی ندارند. میه‌ویل برای نام‌گذاری این مفاهیم و مکان‌ها گاه از کلمات آشنا در معنایی جدید بهره می‌برد و گاه کلمات جدیدی جعل می‌کند که خواننده (حتی در زبان اصلی) برای درک آن باید حوصله به خرج دهد و پا به پای راوی پیش برود. نویسنده برای نام‌گذاری مکان‌های چون مناطق محض، بیگانه و هاشوردار از کلمات موجود استفاده کرده و برای اشاره به مفهومی خاص که در متن خواهید دید واژه‌ای جعل کرده که مترجم آن را به صُغرافیایی برگردانده است.

از دیگر نکاتی که اشاره به آن در این مقدمه می‌تواند خوانش متن را برای خواننده تسهیل کند کلمه بریچ است. با وجود آن که این واژه در فارسی معادل معنایی دارد(به معنی نقض کردن، ایجاد شکاف کردن، رخنه کردن و …) اما مترجم به این نتیجه رسید که ترجمه نکردن آن به حفظ فضای فانتزی و غریب اثر کمک خواهد کرد.این کلمه هم برای اشاره به بزرگترین جرم ممکن برای شهروندان هر کدام از شهرها به کار می‌رود، و هم برای ارجاع به نهادی که مسئول رسیدگی به این جرم است، و نیز افراد وابسته به این نهاد. هر جا که معنای اول، یعنی خودِ جرم مورد نظر بود بریچ به صورت معمولی نوشته می‌شود، و هر جا که نهاد یا افراد وابسته به آن نهاد مورد نظر باشد کلمه بریچ به صورت برجسته نوشته خواهد شد. – یادداشت مترجم
آرش شفیعی و محمدرضا کشاورزی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
. وقتی آدم خواهرش را از دست می‌دهد، چه کلمه‌ای برایش به‌کار می‌برند؟ کلمه‌ای وجود ندارد و چیزی نمی‌گویند. لغت نامه‌ها گاهی باحیا می‌شوند. .
ین کتاب روایت زندگی کوتاه اما پر فراز و نشیب شارلوت سالومون، هنرمند نقاش آلمانی است که در جامعه‌ی آلمان از طرف نازی‌ها با حذف از تمام حوزه‌های جامعه روبه‌رو و در نهایت مجبور به ترک همه‌چیز ... دیدن ادامه » برای پناهنده شدن به فرانسه می‌شود؛ جایی که زندگی کوتاهش، در حالی که باردار بود به پایان می‌رسد. شارلوت نه تنها تصویری از یک زن استثنایی با سرنوشتی غم‌انگیز است بلکه داستان جستجوی نویسنده‌ای مجذوب در پی یک هنرمند است
برنده جوایز گنکور 2015 و برنده جایزه رنودو 2014 ادبیات فرانسه -
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مجموعه‌ی «عشق در زمستان آغاز می‌شود» متشکل از چهار داستان است که همگی حول زندگی شخصیت‌هایی جریان دارند که در زندگی تا آستانه‌ی استیصال پیش رفته‌اند ولی نیرویی درونی همچنان آن‌ها را به ادامه دادن واداشته است. داستان‌های این مجموعه درباره‌ی زخم‌های قدیمی آدم‌هاست؛ زخم‌هایی که با این که دیگر درد نمی‌کنند اما جایشان روی پوست ... دیدن ادامه » مانده است و هنوز حس می‌شود.
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مرگ دردناک مولین؛ بازرس پلیس در حاشیه جنگل؛ جایی که سال‌های بازنشستگی را در آن می‌گذراند؛ همکار جوان او را وا می‌دارد که روزهای مرخصی را به جای استراحت در جست‌وجوی قاتل و انگیزه‌ی قتل بگذراند.
او در پیگیری این ماجرا در می‌یابد؛ در پس چهره‌ی مولین پیر با آن خونسردی و صمیمیت، یک جانی پنهان‌شده است. نویسنده به این بهانه نقبی به درون جامعه‌ی سوئد می‌زند و خشونت و نژادپرستی پنهان آن را آشکار می‌کند.

... دیدن ادامه »

برنده‌ی جایزه‌ی گامشو به عنوان بهترین رمان جنایی اروپا در سال 2005
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یوان تورگنیف از مشهورترین و بهترین نویسندگان روسیه است. آثار او بر نسلی از نویسندگان غربی تاثیر گذاشته است و خوانندگان فراوانی از مطالعه‌ی نوشته‌های او لذت برده‌اند. کتاب سه داستان عاشقانه شامل داستان‌های “آسیا،” “نخستین عشق” و “آب‌های بهاری” است که از زیباترین و به یادماندنی‌ترین داستان‌های عاشقانه‌ی ادبیات جهان هستند. ... دیدن ادامه » ترجمه‌ی دقیق و استادانه‌ی عبدالحسین نوشین هم بر جذابیت این داستان‌ها افزوده است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
“احضار شده‌ام. پنجشنبه، رأس ساعت ده.” و این چنین روزی از زندگی دختر جوانی در دوران رژیم تمامیت خواه چائوشسکو آغاز می‌شود. جرم؟ گذاشتن چند یادداشت در جیب شلوارهای مردانه‌ای که از کارخانه‌ی محل کارش به ایتالیا ارسال می‌شود: “با من ازدواج کن” با اسم و آدرس. در راه رسیدن به جایی که احضارش کرده‌اند، در تراموا، اتفاق‌ها و آدم‌های زندگی‌اش ... دیدن ادامه » را به یاد می‌آورد و چیزهایی کشف می‌کند هولناک‌تر از بازجویی…
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می‌گویند هرگاه ادبیات انگلیسی از نفس می‌افتد، یک ایرلندی برمی‌خیزد و آن را نجات می‌دهد. فرانک اُکانر نیز از جمله‌ی این نویسندگان است. اُکانر در آثارش و از آن‌جمله در مجموعه داستان عقده‌ی اُدیپ من چنان صمیمانه با خواننده برخورد می‌کند که او می‌تواند با نویسنده همراه شود و به‌آسانی و آسودگی در زوایای پیدا و پنهان زندگی مردم ایرلند ... دیدن ادامه » کندوکاو کند، زندگی مردمی که سده‌هاست پر تاب ‌و‌ تب جریان دارد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ثری دیگر از دنیس لیهان، نویسنده‌ی کتاب‌هایی چون رودخانه‌ی میستیک و جزیره‌ی شاتر

زندگی در شب داستان مردی است در دهه 1920، دهه‌ی ممنوعیت فروش و تولید مشروبات در امریکا،‌ که از دزدی خرده پا در بوستون به سردسته‌ی قاچاق‌فروش‌های جنوب امریکا مبدل می‌شود. جوکولین، پسرکوچک قائم مقام پلیس شهر، به خانواده و تربیت خود پشت کرده و حالا از ... دیدن ادامه » زندگی خود در مقام یکی از هراس‌انگیزترین تبهکاران امریکا لذت می‌برد. اما زندگی در طرف تاریک جامعه بهایی دارد: در روزگار مردان بی‌رحم و مسلح به پول نقد و اسلحه و مشروب، به احدی نمی‌توان اعتماد کرد؛ نه خانواده، نه دوستان، نه دشمن، نه حتا معشوق. زندگی در شب حماسه‌ای است از جنس عشق و انتقام و قتل و خیانت در روزگاری که گناه سعادت‌بخش بود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در یک غروب مرطوب جمعه، پروفسور اندرو مارتین، استاد دانشگاه کمبریج بزرگ‌ترین معمای ریاضی جهان را حل می‌کند. بعد ناپدید می‌شود.

انسان‌ها داستان اوست.
منوچهر افشار این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2