:  نیلوفر
:  ۵۶۳
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
تصویر سازی خیلی خوب و قلم واقعا توانا
۶ روز پیش، سه شنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
و راستی که چه رعنا حکیمی بوده آن فیلسوف که چشم‌هاش را کور کرده بوده تا دیگر هیچ چیزی نبیند جز دل‌اندرون خودش و چه واحسرتایی دارم من حالا به حالش.
لابد همین واحسرتا هم بود به حالش که حالی‌‌ام کرد انگار هر اتفاقی معجزه‌ایست در این مصاف تاوان‌گیر.
۲۷ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچه بیشتر به توهمات فکر کنی ،بیشتر باد می کند و شکل می گیرد. بعد دیگر توهم نیست.
۰۴ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای صداقت هیچ چیز موثرتر از ترس نیست.
۰۲ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی کابوسی دراز مدت است..

اما کابوسی که ما می توانیم با مرگ از آن رهایی یابیم
و ... دیدن ادامه » به این گونه از آن کابوس بیدار شویم

اما بیداری نسبت به چه چیز؟

تزلزل و دودلی من نسبت به غوطه ور شدن در مطلق و نیستی ابدی
هرگاه که دچار وسوسه خودکشی می شدم مرا از این کار بازداشته بود
با همه این ها انسان از روی ناچاری به زندگی می چسبد و سرانجام ترجیح می دهد که نقصان های زندگی ، رنج و درد و پستی آن را تحمل کند و به اتکای اراده تن به گریز از این سراب ندهد

همین اتفاق وقتی می افتد که ما به مرزهای نوامیدی که ما را به خودکشی فرا می خواند رسیده ایم

وقتی که ما فهرست انواع شرارت و پلیدی را به ته رسانده ایم و به نقطه ای رسیده ایم که شر و پلیدی را نمی توان از صحنه بیرون راند ، در این موقع است که هر نشانی از خوبی ، هرچند کوچک ، قدرت می گیرد
و ما به آن چنگ می زنیم
همان طور که به ریشه درختی می آویزیم تا ما را از افتادن به قعر یک ورطه نجات دهد.

صفحه ۱۰۷
۰۱ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شام‌شان را اغلب سحر در پرتو شمع می‌خوردند که خیل گربه‌ها را به اتاق غذاخوری می‌کشاند. از راه اعتراض علیه آدابی که در گذشته به اجبار سر میز رعایت می‌کردند اکنون رفتاری شبیه به رفتار وحشیان پیش گرفته بودند. گوشت‌شان را به عمد به زشت‌ترین شکل می‌بریدند، یا لقمه‌ها را از دهان یکدیگر می‌ربودند و استخوان جناق پیش‌رو، از آینده خبر می‌دادند ... دیدن ادامه » و از زیر میز سیب‌زمینی به‌هم پرت می‌کردند یا ناگهان شمع را فوت می‌کردند تا شیرینی‌ای از بشقاب دیگری بربایند یا لم می‌دادند و آرنج بر میز می‌نهادند و یک‌بر روی آن می‌افتادند. هریک که اشتهایی به خوردن نداشت ضمن غذا فال ورق می‌گرفت یا قلعه با ورق می‌ساخت یا اگر سردماغ نبود رمانی را که با خود سر میز آورده بود ضمن خوردن می‌خواند.
قرن روشنفکری
آلخو کارپانتیه
سروش حبیبی
۳۱ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان انقلاب دیگر به پایان 
رسیده، حالا ما باید تاریخ آن 
را بنویسیم و اصول آن را اجرا 
کنیم. ... دیدن ادامه » فقط چیزهایی را در نظر 
داشته باشیم که واقعی و 
عملیست! 
سوفیا گفت:چه غم انگیز 
است که تاریخ انقلاب را با
استقرار مجدد نظام برده داری
شروع می کنید!
قرن روشنفکری
آلخو کارپانتیه
سروش حبیبی
۳۱ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این بار انقلاب با شکست رو به رو شد. شاید انقلاب بعدى اصیل و عاقبت به خیر باشد. باید از سخن پردازى بیش از حد پرهیز کنیم و از جهان هاى بهترى که با حرف ساخته مى شوند بر حذر باشیم. عصر ما از تورم کلمات تباه مى شود. تنها ارض موعود آن است که انسان در درون خود پیدا مى کند.
قرن روشنفکری
آلخوکارپانتیه
سروش حبیبی
۳۱ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کارلوس به سوگوارى خود مى‌اندیشید و یک سال محرومى از نواختن فلوت نویى، که از بهترین فلوت ساز شهر خریده بود و اکنون در جلدش که آسترى از مشمع داشت محبوس مى‌ماند، زیرا نواختن موسیقى در خانه‌ى سوگوار بى‌حرمتى به مرده شمرده مى‌شد و او مى‌بایست به این رسم مضحک تسلیم شود. مرگ پدرش او را از هر آن‌چه دوست مى‌داشت محروم مى‌کرد و از اجراى نقشه‌هایش ... دیدن ادامه » بازمى‌داشت و تحقق رؤیاهایش را بر او حرام مى‌ساخت. او که از ارقام و محاسبات هیچ نمى‌دانست مجبور بودبه اداره امور تجارتخانه بپردازد و با لباس سیاه پشت میزى پر لکه‌ى جوهر بنشیند و پیوسته حسابدارانى را در اطراف خود ببیند که به قدرى از سیر تا پیاز هم خبر داشتند که چیزى براى گفتن نداشتند. از سرنوشت خود مى‌نالید و دل به این امید خوش داشت که در آینده‌اى نزدیک، همین که کشتى مناسبى پیدا شودکه او را به مقصد دلخواهش برساند بى‌هیچ ملاحظه و حتى بى خداحافظى از آن جا بگریزد.
قرن روشنفکری
آلخوکارپانتیه
سروش حبیبی
۳۱ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا معرفی بیشتر
۳۰ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یه کتاب عالی روان و علاقت زیاد میکنه به سمت کتابخونی
برای کسی که کتاب معمایی و پلیسی دوس داره فوق عالیه.
700صفحس ولی زود میگذره کتابش..
پیشنهاد میشه..
۲۹ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار دوست داشتنی و خواندنی بود. فلسفه به زبان ساده!
به نظرم برای شروع مطالعه فلسفه پیشنهاد فوق العاده اییه!
:)
۲۴ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قسمتی از کتاب که برام جالب بود:

بستن چشم‌هایت چیزی را عوض نمی‌کند. چون نمی‌خواهی شاهد اتفاقی باشی که می‌افتد، هیچ‌چیز ناپدید نمی‌شود. درواقع دفعه‌ی بعد که چشم واکنی، اوضاع بدتر می‌شود. دنیایی که تویش زندگی می‌کنیم این‌جور است، آقای ناکاتا. چشمانت را باز کن. فقط بزدل چشم‌هایش را می‌بندد. چشم بستن و پنبه در گوش چپاندن باعث نمی‌شود زمان از حرکت بایستد.

http://kafebook.ir/کتاب-کافکا-در-کرانه/
۲۴ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قسمتی از کتاب که برام جالب بود:

بستن چشم‌هایت چیزی را عوض نمی‌کند. چون نمی‌خواهی شاهد اتفاقی باشی که می‌افتد، هیچ‌چیز ناپدید نمی‌شود. درواقع دفعه‌ی بعد که چشم واکنی، اوضاع بدتر می‌شود. دنیایی که تویش زندگی می‌کنیم این‌جور است، آقای ناکاتا. چشمانت را باز کن. فقط بزدل چشم‌هایش را می‌بندد. چشم بستن و پنبه در گوش چپاندن باعث نمی‌شود زمان از حرکت بایستد.

http://kafebook.ir/کتاب-کافکا-در-کرانه/
۲۴ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«تنها ترسی که دارم این است که باور کنم زندانی تو نیستم و...» دروغ می‌گفت. تنها ترسی که داشت آن بود که وقتی به انبار کاه برگشت و زنجیرش کردند پایش را به زمین بکوبد و صدای زنجیرها را نشنود. اگر نمی‌شنید،‌ اگر بوی پهن اسب‌ها آزارش نمی‌داد، اگر چشم‌های بازش خیلی از چیزها را نمی‌دید کارش تمام بود. چون حق با حیات بود و او رفته بود یک‌جوری به عوالم و آنجا مانده بود و زمان واقعی از او محروم شده بود.



| ... دیدن ادامه » وقت تقصیر |محمدرضا کاتب
۲۶ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#راوی_شهرکتاب‌_آنلاین

نمی‌دانیم چه روزی از هفته و چه فصلی از سال است. نمی‌دانیم آیا آفتاب زده یا شب همچنان ادامه تاریکی دیشب است. دیروز و پریروزمان را گم کرده‌ایم و آینده را با شمارش نفس‌های متلاطم پدر تخمین می‌زنیم.

«برشی ... دیدن ادامه » از این کتاب را بشنوید با صدای خانم #بیتا_ترابی در سایت شهرکتاب آنلاین»

۲۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. امروز که داشتم به یکی از دوستان، کتاب برای هدیه دادن پیشنهاد می کردم با کمال تعجب و خوشحالی دیدم کتاب "دژ" اثر دکتر ای جی کرونین و ترجمه ی بی نظیر فریدون مجلسی توسط انتشارات نیلوفر باز نشر شده. نمی دونید چقدر خوشحال شدم. این کتاب رو به همه ی کتاب خوانها توصیه می کنم. یک کتاب زیبا چه از لحاظ تالیف و چه از لحاظ ترجمه. داستان زندگی یک ... دیدن ادامه » پزشک جوان با کلی ماجرای جذاب. داشتنش یه امتیازه.
۲۰ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین کتابهایی که تا الان خواندم. در این کتاب دیدگاه افراد مختلف درباره سفر رفتن و نحوه نگاه این افراد به مقوله سفر آورده شده و درکنار آن تجزیه و تحلیل های ریزبینانه و عالی دوباتن و خاطراتی که از سفرهای خودش تعریف می کنه کتاب را تکمیل کرده. در کل چیزی که کتاب به خواننده می آموزد این است که چگونه از سفرهایی که میرویم بیشترین لذت ... دیدن ادامه » را ببریم و بیشترین زیبایی را درک کنیم و بیشترین درس زندگی را بیاموزیم. به نظر من دوباتن یک آموزگاره که با کتابهاش به خواننده هاش می آموزد که چطور آگاهانه زندگی کنند.
۲۰ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از این همه منظرهای گوناگون یا حتی همگون، چیزی در ذهن ما بیدار می شود که وجود است، یا چیزی است که نه وابسته به نگرنده است و نه قائم به مکان و زمان خودش.

|• آینه های در دار | هوشنگ گلشیری


مجله ... دیدن ادامه » هایی که از پدرت می گرفتم می خواندم اغلب ناقصی داشتند. چندتا به من می داد، بعد می دیدم که دنباله ی داستان را نمی توانم پیدا کنم. پدرت می گفت: " من که منظم نمی خرم. گاهی می خرم ببینم چه خبر است." خوب، من همیشه همین طور مطالعه کرده ام. عادت هم نکرده ام از کتابخانه ها استفاده کنم. چه فایده دارد که بروم؟ کتاب باید مال خود آدم باشد... چون خودم آن خلاء را پر کرده ام. من همین طور هم می نویسم. وقتی که همه چیز بر توالی زمان به خاطر بیاید دیگر نوشتن ندارد.

|• آینه های در دار | هوشنگ گلشیری



من البته می خواهم بنویسم، چون ما اصلا'' ننوشته ایم، چون به نحوه ی نوشتن هیچ فکر نکرده ایم که مثلا'' این را، این تاریکی را و آن قو ی تو را چطور می شود نوشت. همه اش کلی بوده است. گاهی هم ذهنیت راوی است، انگار قو را به لعاب ذهن بپوشانیم، طوری که انگار خود قو نبوده است. من این طور می خواهم بنویسم، طوری که پشت قو هیچ چیز نباشد.

|• آینه های در دار | هوشنگ گلشیری




داستان نویس هم گاهی ارواح خبیثه مان را احضار می کند، تجسد می بخشد و می گوید: " حالا دیگر خود دانید، این شما و این اجنه تان."

|| آینه های دردار | هوشنگ گلشیری



۲۰ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی بسیار زیبا و گیرا، حتما و حتما بخوانید
۱۴ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خدا را شاکرم که حسرت نخواندن این شاهکار رو دیگه نمی خورم....
۰۸ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاهکار بلامنازع
باید در هر کتابخانه ای یک جلد از آن حضور داشته باشد
۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کتاب خوب برای کسانی که وزن را دوست دارند، شعر را دوست دارند و شاید هیچ چیز از آن نمی‌دانند کتاب پا به پای شما می‌آید و به شما قدرت می‌بخشد، قدرتی لذت بخش
۱۳ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم اگر عزت نفس داشته باشد ، بی برو و برگرد در مهرض بد و بیراه قرار می گیرد و محتمل انواع و اقسام تهمت ها میشود.
.
#قمار_باز
#فیودور_داستایفسکی
۲۷ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرمن خواندن این کتاب تاثیر بسزایی در اندیشه فرد دارد
۱۹ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- بالاخره یک وقت می رسد که اگه درست نگاه کنی عمر هیچ پیشامدی ، بیست و چهار ساعت بیشتر نیست.

- یک دفعه میگه عشق ، پشت سرش میگه آزادی ، این دو تا که باهم جور در نمی آیند.آدم باید انتخاب کنه یا این یا اون .
۱۶ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همه لذت های روحی و شادابی های ناب از اینجا ناشی میشود که وقتی خود را با دیگران مقایسه میکنیم موقعیتی پدید می اید که در نظر خود ارزشمند جلوه کنیم.
۰۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دو دشمن سعادت انسان یکی رنج و دیگری بی حوصلگی است. میتوان گفت که به هر اندازه موفق شویم از یکی از این دو دور شویم به دیگری نزدیک میشویم.به طوری که زندگی ما واقعا نوسانی است با شدت بیش و کم میان این دو.
۰۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 24