:  نیلوفر
:  ۵۱۶
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
یک رمان درجه سه جنایی است. البته از حق نباید گذشت که ترجمه بسیار خوبی داره.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
" اگر آن بالا خدایی هست، امیدوارم حواسش به چیزهای مهمتری باشد تا ویسکی و گوشت خوک خوردن من!"
بادبادک باز-خالد حسینی
کتاب فوق العاده ای است که باید آن را بارها و بارها خواند...
dina dastangoo این را خواند
علیرضا اعرابی و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گونتر گراس خیلی زود به شهرت رسید و با همان اولین رمانش به جایگاهی رفیع در تاریخ ادبیات آلمان دست یافت.
بسیاری منتقدان گراس را بخاطر شخصیت سازی منحصر به فرد و خاص خود ستایش کردند و شخصیت اسکار را یک نمونه ویژه در کاراکترهای داستانی آلمانی قلمداد کردند و در کنار {ورتر از گوته}{گرگ بیابان از هسه} جای دادند.
خوشبختانه کسب نوبل از این نویسنده ... دیدن ادامه » مترجمان ما را نیز به سمت وی کشید وگرنه در کشورمان کسی تا پیش از نوبل وی را نمی شناخت هرچند او بسیاری جوایز بین المللی دیگر را پیش از نوبلیست شدن کسب کرده بود.
اقتباس سینمایی اثر در 1979 توسط اشلوندورف باعث محبوبیت بیشتر اثر گردید . فیلمی که توانست جایزه اسکار بخش خارجی زبان را کسب کند.
امیرحسین آل عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه همه چی اون جوری که ما می خوایم و فکر میکنیم پیش نمیره .....کتاب خوبی بود .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آلن روب‌گریه، نویسنده «ژلوزی» در ۱۹۲۲ در شهر برست فرانسه به دنیا آمد. بعد از پایان تحصیلات متوسطه در ۱۹۴۴ به دانشکده کشاورزی رفت و مهندس شد. تا سال ۱۹۴۸ در مؤسسه ملی آمار فرانسه خدمت کرد. وی اولین رمان خود به‌نام «پاک‌کن‌ها» را در سال ۱۹۵۳ منتشر کرد. به‌گفته محمدتقی غیاثی چند روزی هم به‌مناسبت شرکت در یک جشنواره سینمایی در ایران به‌سر برد. روب‌گریه همراه کلود سیمون، ناتالی ساروت، میشل بوتور، و چندتایی دیگر به جریانی در ادبیات فرانسه تعلق دارد که به «رمان نو» معروف شده است. آلن روب‌گریه اصول این جریان را در کتابی به نام «در دفاع از رمان نو» شرح داده است.
در رمان ژلوزی هیچ چیزی بر پایه اصول و قواعد داستانگویی معمول نیست. پیرنگ، عناصر داستان و شخصیت پردازی به رسم معمول در ژلوزی وجود ندارد. اما در عین حال همه چیز روشن است. این روشنایی نه تنها به دلیل توصیفات نوری بی نظیر در رمان بلکه به دلیل پرداخت تمام این پیچیدگی‌ها به نحو احسن است. راوی ژلوزی در جابه جای خانه پنهان است و از گوشه و کنار آن ساختمان ویلایی قصه را برای خواننده روایت می‌کند. اما نه آن قصه معمول همیشگی و نه آن طوری که خواننده به آن عادت دارد. پنجره‌ها، کرکره‌ها، درها ،دیوارها و خلاصه همه چیز در اینجا نقش اساسی بازی می‌کند. همه چیز به جز آنچه که تشنه شنیدن و خواندنش هستیم.
غیاب و نبودنی که روب گریه در ژلوزی رقم میزند بی‌نهایت درخشان است. درخشان و هنری. یک نورپردازی ویژه در صفحه به صفحه کتاب وجود دارد که تاریک و روشنایی آن بسته به وضعیت موجود و روابط بین دو کاراکتر"آ" و "فرانک" مدام تغییر می‌کند. در ژلوزی تمام نورها را تجربه می‌کنیم؛ نور اول صبح، ته مانده نور غروب، تاریکی مطلق شبانه و صدای زیبای کائنات،زنجره ها، صدای بال زدن سوسک‌ها و پرندگانی که معلوم نیست دقیقاً کجا پرواز می‌کنند. همه چیز در این رمان به نحو چشمگیری حس می‌شود. اوبژکتیو موجود در این رمان از نوع ساختگی و خنثی نیست. همه چیز از دوربینی دوطرفه دیده می‌شود و صرفاً نمی‌توان به مثابه سیاهه‌ای از اشیا به آن نگاه کرد.
خواندن ... دیدن ادامه » ژلوزی به مثابه حس کردن چیزهاست با چشمان بسته. از صفحه اولی که داستان آغاز می‌شود،می‌توانی چشمانت را ببندی و دستت را به دست راوی بسپاری. بدون هیچ نگرانی. راوی تمام سوراخ سنبه‌های این خانه زیبا و پردر و پنجره را بلد است و تو را به درستی هدایت خواهد کرد. همه چیز در این خانه طور دیگری است. حتی ساده‌ترین چیزها. چیزهایی که هیچ وقت در عمرت به آنها نیم نگاهی هم نینداخته‌ای. در این خانه حتی رد لاشه هزارپای گوشتی و چندش آور هم برایت جالب است و همینطور طرز کشته شدن‌اش و ردی که روی دیوار از خود به جای می‌گذارد.
در ژلوزی وقت داری با خیال راحت مدت‌ها به کاراکترها زل بزنی و حرکاتشان را دقیق بررسی کنی. از لای کرکره‌ها و پنجره‌های نیمه باز. بدون هیچ عجله‌ای. می‌توانی لباسهایشان را به دقت تماشا کنی و تمام کارهای روزمره‌شان را با صبر و حوصله تعقیب کنی.
خواندن ژلوزی درک تازه‌ای از چیزهاست. درک تازه‌ای از اشیا، از نور،ازتاریکی و صداهایی که در شب می‌پیچد و درک تازه‌ای از چرخش‌های زمانی. آنگونه که واقعاً وجود دارند نه آنگونه که به ما تلقین کرده‌اند.
در ژلوزی گاهی نفس‌ات به شماره می‌افتد و دچار اضطراب می‌شوی. هراسی که به هنگام ورود به مکانهای ناشناخته داری. هراس از آدم‌هایی که خوب نمی‌شناسی‌شان. در ژلوزی آنقدر به راوی نزدیک هستیم که انگار از چشمان او به دنیای داستانش خیره شده‌ایم.
«آلن روب گریه» نویسنده مشهور فرانسوی و از بنیانگذاران جنبش «رمان نو» در سن ۸۵سالگی در سال ۲۰۰۸ از دنیا رفت.
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
""زن بودن یا مرد بودن به صورت خالص و مطلق مخرب است. باید زنانه-مردانه یا مردانه-زنانه بود.""
آ آرش این را دوست دارد
این دقیقا تاییدی بر نظریه یونگ هست که میگه در وجود هر زن یک بخش مردانه و در وجود هر مرد یک بخش زنانه وجود داره به نام انیما و انیموس.
۰۳ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با وسواس دستمال را بر تخته هایی که دیگر تمیز شده اند می کشد، این طرف، آن طرف، این طرف، آن طرف، گیس های خیس و اندامش با هم هماهنگ موج می خورند.
مرتضا دارد به زن نگاه می کند. به آرامی صدایش می زند: زلیخا!
زلیخا همان طور دستمال در دست کمر صاف می کند و روی زانوها می ایستد . ولی چشم هایش از شدت خواب باز نمی شود. تن مرتضا فرمانبرداری از او را از یاد برده. سرانجام بر می خیزد و شروع می کند به لباس پوشیدن.
- ... دیدن ادامه » ببین! حتی این هم تو را نمی خواهد...
و بی آنکه به زن نگاه کند از گرمابه بیرون می رود.

|¤ زلیخا چشم هایش را باز می کند | گوزل یاخینا
بهار موسوی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نه بلدی بزنی، نه بکشی نه عاشقی کنی. خشم تو در اعماق درونت به خواب رفته و بیدار هم نمی شود و بدون خشم زندگی چه معنایی دارد؟ هیچ.

|¤ زلیخا چشم هایش را باز می کند | گوزل یاخینا
بهار موسوی این را خواند
کیمیا ارجمند این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دو جمله از متن رمان بسیار جالب « زن در ریگ روان » و سپس چند توضیح کوتاه:

- اگرچه بسیاری از اتفاقات زندگی، خارج از حیطهٔ قدرت و خواستِ انسان رقم می‌خورند، اگرچه بسیاری از تلاش‌های انسان نافرجام‌اند، اما در نهایت این خودِ شخص است که تصمیم می‌گیرد چگونه زندگی کند.

- ... دیدن ادامه » اگر معیاری برای عادی بودن نباشد، غیرعادی بودن معنایی ندارد.

**** رمانی خوب، خواندنی و پرمحتوا ****

*** و اما درباره کتاب و فیلمش:

- این کتاب بیانی از رنج زیستن انسان در این دنیا به همراه تلاش‌های بسیارش برای رسیدن به هدف یا معنای زندگی است.

- این داستان سورئال را کوبو آبه ژاپنی در سال 1962 میلادی بر مبنای فلسفه اگزیستانسیالیستی نوشته است و در طی آن به پیچ و خم‌های مسیری که انسان طی می‌کند تا معنایی برای ماهیتِ افکار یا عملکرد یا زاویهٔ نگاهش به هستی ایجاد کند، می‌پردازد.

- ترجمه خوب آقای مهدی غبرائی با اشکالات جزئی در سجاوندی و جمله‌بندی‌ها

- امتیاز شخصی به کتاب بر اساس رتبه‌بندی گودریدز: چهار ستاره از پنج

- دیدگاه شخصی آن است که این کتاب بسیار بسیار بسیار بهتر از فیلمش با نام Woman in the Dunes است با آنکه فیلمش جایزه بهترین فیلم اسکار خارجی 1964 را دریافت کرده است.

- بنابراین توصیه می شود ابتدا کتاب را بخوانید. ( البته اگر فیلمش بعد از خواندن کتاب دیده شود، بهتر به برتری تردیدناپذیر کتاب پی برده می شود.)
بعضی کتاب ها از طریق سیر داستانه که خواننده رو جذب می کنند اما بعضی داستانا خواننده رو مستقیما در داستان حل می کنن طوری که هر چی دست و پا می زنه نمی تونه خودشو از اون مهلکه نجات بده. این کتاب به عقیده من از دسته دوم هست. گرچه نویسنده های چنین داستان هایی ... دیدن ادامه » رو به دلیل این حد از درگیری خواننده باید تحسین کرد اما حداقل در مورد خودم می تونم بگم با این که حداقل 6 سال از خوندنش گذشته کاملا یادمه که در حین خوندنش زجر می کشیدم یعنی حس می کردم خودم تو ریگ روان گرفتار شدم و هیچ راه فراری ندارم.
من دسته اول کتاب ها رو ترجیح میدم.
۲۸ شهريور
با احترام به نظر شخصی شما.

نظر بر آن است که اگر انگیزه از مطالعه رمان‌ها، صرفا جذابیت و نو بودن موضوع، سرگرم کنندگی و هیجان سیر داستان باشد و رمان نتواند پرسش‌ها و تفکراتی عمیق تر و با ژرفای بس بیشتر درباره انسانها و روانشناسی‌ و روابطشان در زندگی با یکدیگر و با اجتماع و ... ، هستی و هدف آن و زندگی و ... در ذهن خواننده تولید کند و جندان موفق نباشد که تطوری در خواننده ایجاد کند در این صورت، آن رمان شرایط آسانتری از خواننده‌اش را برای خواندنش می‌طلبد و کمتر ذهن خواننده را با مسائل اساسی درگیر می‌کند و ... .

هر سوژه‌ای در این دنیا برای هر شخصی جداگانه، باید در زمان و شرایط مناسب رخ دهد تا به درستی بتواند نتیجه بخش باشد.

اما درباره صرفا این رمان حرف برای گفتن زیاد است. در صورت تمایل، به سه نقد دم دستی در پیوندی که آماده نموده‌ام، مراجعه فرمایید:

http://s8.picofile.com/file/8306906450/%D8%B3%D9%87_%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%A8%D8%B1_%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%B1%DB%8C%DA%AF_%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86.pdf.html

۲۹ شهريور
با تشکر از نظرتون
در واقع صحبت شما ادامه حرفای منه. نیاز های شخصی تعیین کننده انتخاب هاست و حتی یک فرد خاص در شرایط متفاوت نیازهای روحی متفاوتی داره و بر اون اساس کتاب مورد علاقه رو انتخاب می کنه.
۲۹ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خیلییی قشنگیه.من که با خوندن این کتاب خیلی به فلسفه علاقه پیدا کردم.
منوچهر افشار و حمید رضایی این را خواندند
شهرکتاب آنلاین این را دوست دارد
فلسفه را با دنیای سوفی باید آغاز کرد.
۰۷ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم باید با توقعات برابر به یه رابطه متعهدبشه،همون اندازه کوتاه بیادکه طرف مقابلش حاضره_نه اینکه یکی فقط بخواد خودشو سرگرم کنه ودیگری دنبال عشق واقعی باشه

جستار هایی در باب عشق
آلن ... دیدن ادامه » دو باتن
ترجمه گلی امامی
بهار موسوی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد که نه، یادداشتی بر «کافکا در کرانه»!

کافکا در کرانه را شاید بتوان کامل‌ترین و پخته‌ترین رمان بلند هاروکی موراکامی دانست. برآیند تمامی نکات مثبت نوشته‌های پیشین این نویسنده‌ی ژاپنی، در این رمان قابل مشاهده است. عناصری مانند قطار، گربه، زنان گم‌شده، سرنوشت، سفر و... که به وفور در نوشته‌های موراکامی قابل مشاهده است، در کافکا در کرانه به اوج می‌رسد. کاراکتر اصلی این رمان، «کافکا تامورا» نام دارد که پس از نفرین شدن توسط پدرش، به دنبال مادر گم‌شده‌اش از خانه فرار کرده و به سفر به سوی سرنوشت می‌پردازد. سرنوشتی که عمیقا با زندگی ساتورو ناکاتا گره خورده است. ناکاتا پیرمردی است که در دوران کودکی (اواخر جنگ جهانی دوم) دچار حادثه‌ای شده و حافظه‌اش مختل می‌شود ولی در ازای آن توانایی‌های عجیبی مانند قدرت صحبت کردن با گربه‌ها و باراندن اشیا از آسمان را به دست می‌آورد.
به ... دیدن ادامه » اعتقاد مترجم فارسی این کتاب (مهدی غبرائی)، شخصیت کافکا تامورا تا حدودی تاثیرپذیر از هولدن کالفیلد در رمان ناتور دشت است. زیرا موراکامی هم‌زمان با نوشتن این رمان، ناتور دشت را نیز به زبان ژاپنی ترجمه می‌کرده است.
شخصیت‌پردازی در کافکا در کرانه به گونه‌ای است که هیچ کاراکتری عبث و بیهوده پرداخت نشده است و همه نقشی در پیش‌برد داستان دارند؛ اما این بدین معنا نیست که آخر و عاقبت شخصیت‌ها برای خواننده کاملا واضح و روشن باشد.
داستان به خوبی آغاز می‌شود و جزئیات برای خواننده تشریح می‌شود. توجه به ریزریز جزئیات در این رمان فوق‌العاده است. با این که داستان در دو سیر داستانی (یکی روایت کافکا به صورت اول‌شخص و از زبان خود او و دیگری روایت ناکاتا به صورت سوم‌شخص و از زبان راوی دانا) روایت می‌شود و طبق معمول می‌تواند خواننده را از داستان دور کند، اما هنر موراکامی به خوبی توانسته است که خواننده را به دنبال کردن ماجراجویی‌های کافکا و ناکاتا ترغیب کند.
موراکامی در این رمان به اساطیر و عادت‌های دیرینه‌ی ژاپنی نیز توجه فراوانی داشته و بعضا آن‌ها را با اساطیر یونانی در هم آمیخته است. این‌گونه اشارات در جای‌جای کتاب قابل مشاهده است.

پیشنهاد من این است که قبل از رفتن به سمت «کافکا در کرانه»، حتما چند نمونه از کارهای سبک‌تر و کم‌حجم‌تر هاروکی موراکامی را بخوانید. مجموعه داستان‌های «بعد زلزله» و «دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل» می‌تواند شروع خوبی برای آشنایی با قلم موراکامی باشد. رمان‌های «پین‌بال 1973» و «سوکورو تازاکی و سال‌های زیارتش» نیز می‌تواند ترس شروع یک رمان 607 صفحه‌ای مانند «کافکا در کرانه» را از شما دور کند!
آرش رخش این را خواند
بهنام قاسمی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار خوب و جذابی بود و میشد با راوی قصه همراه شد. من که لذت بردم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کثیف ترین آدم ها هم یک لحظات نجیبی دارند واسهء خودشان، همین لحظات هم هست که وادارشان می کند کثافت بمانند...

¤| سلام مترسک | منیرالدین بیروتی |¤
علیرضا اعرابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بی سیگار یا با سیگار به وقتش باید گورت را گم کنی .

¤| سلام مترسک | منیرالدین بیروتی
علیرضا اعرابی این را خواند
سعیده شفیعی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی شاید یعنی :
" لسیدن عسل از روی بوتهء خار "

¤| سلام مترسک | منیرالدین بیروتی
Majid Abouzar و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


"روشنفکر کیست؟"
خلاصه ... دیدن ادامه » مشخصه ی روشنفکر این است که از جانب هیچکس رسالتی ندارد و وضع اجتماعی خود را از هیچ مقامی نگرفته است.فی حد ذاته ـ برخلاف پزشکان و آموزگاران که قدرت حاکم با تصمیم قبلی، آنها را به عنوان ماموران خویش ایجاد کرده٬ محصول هیچ تصمیم قبلی نیست، بلکه ثمره عجیب الخلقه جوامع غول‌آسا است..
هیچکس او را نمی‌خواهد و هیچکس او را به رسمیت نمی‌شناسد نه دولت
نه برگزیدگان قدرت حاکم
نه گروه‌های فشار
نه سازمان‌های طبقات استثمار شده و
نه توده‌ها...

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی جذاب و پر از کشش از کشوری که در کنار ماست اما کمترین اطلاع را از فرهنگ و مردمانش داشتم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جای تاسف داره ، چرا این کتاب خوب با ۷۵۵ صفحه باید به صورت رقعی چاپ بشه و نه گالینگور!!
علیرضا اعرابی این را خواند
Mohsen Heydari این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
دوستان ترجمه کتاب چطوره ؟ آقای مفیدی تونسته خوب ترجمه کنه این کتاب رو ؟
یوسف نیک نژاد این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عجیب این که مردها از او فاصله میگرفتند ، ناراحت بودند ، جرأت سر به سر گذاشتن نداشتند . کامی از تیره ای دیگر بود . انگار می ترساندشان . نه ژول نه حتی فالگی یر هیچ وقت دعوتش نمیکردند . عجیب اینکه با همه احترام و تحسینی که بر می انگیخت ،سخت احساس تنهایی می کرد.گویی همکارانش زیبایی یا استعداد اورا سرزنش می کردند .پیوند این زیبایی و استعداد ... دیدن ادامه » ، آنها را در وضع شواری قرار می داد.

یک زن
آن دلبه
پگاه نیری این را خواند
امید نیک بخت این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

سرچشمه ی آفرینش اینجاست _دست_ ؛ برای همین است که هنرما والاترین هنرهاست . ما به ماده ی بیجان زندگی می بخشیم ، مثل او ...
و به کامی که سرگرم شکل دادن به گل بود نگاه میکرد
_می ... دیدن ادامه » دانی که اگر انسان حس لامسه را از دست بدهد ، می میرد. لانسه تنها حسی است که جانشین ندارد . دست ها هیچ وقت دروغ نمی گویند . آنها را پیوسته زیر نظر بگیر تا به کنه فکر انسانها پی ببری

یک زن
آن دلبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

احتمالا آسان ترین افراد برای عاشق شدن کسانی هسند که درباره شان چیزی نمیدانیم . روابط عاشقانه ،هرگز به آن نابی خیالبافی های سفر های طولانی قطار نیستند ، که پنهانی فرد زیبایی را که روبرویمان نشسته و از پنجره بیرون را می نگرد ارزیابی کنیم و وقتی معشوق (خیالی) سرش را رو به داخل برگرداند و سر صحبت را با کنار دستی اش درمورد موضوع پیش پا افتاده ای مثل قیمت گران ساندویچ های قطار باز کرد ، یا بینی اش را با صدای بلند در دستمالی فین کرد قصه پایان بگیرد .

جستارهای ... دیدن ادامه » در باب عشق
آلن دوباتن
ترجمه گلی امامی.
بهار موسوی ، حمید رضایی و حمید پشتوان این را خواندند
سعیده شفیعی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خدایان سیزیف را بر آن داشتند تا مدام تخته سنگی را به فراز کوهی رساند و هر بار تخته سنگ به سبب وزنی که داشت باز به پای کوه در می غلتید . خدایان چنین می پنداشتند که کیفری دهشتبارتر از کار بیهوده و نومیدانه نیست.
یوسف نیک نژاد این را خواند
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من نگران قضاوت دیگران بودم و او خودش را از بند قضاوت آزاد کرده بود . من با تصویری زندگی می کردم که می خواستم دیگران از من ببینند و او بی تصویر زندگی می کرد.

سبحان زربافتی و امید نیک بخت این را خواندند
روژیتا احمدی ، مریم جمالی و وحید موسوی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

_این طور به نظرم میرسد که شما فقط به خودتان فکرمیکنید آقا ، به معاشتان نه چیز دیگر ..

_نه ... دیدن ادامه » ،مادمازل چیزی که من ازش محرومم همین وقت و فرصت ِفکرکردن به آینده ی خودم است ولی وقت و فرصت فکرکردن به چیزهای دیگر را، چرا دارم ؛ آدم در صورتی میتواند خودش را راضی کند که بیشتر ازهمه به قول شما به فکر معاش باشد که شرایط فکرکردن به آن فراهم باشد ، یعنی وقتی که آدم تأمین باشد و شکمش هم سبر باشد . ولی اگر ازاین وعده ی غذا به فکر وعده ی بعدی باشیم ،معلوم است که فکر آدم از کار می افتد

باغ گذر
مارگریت دوراس
یوسف نیک نژاد این را خواند
بنیامین اشرفی و روژیتا احمدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عصیانگر کیست؟ کسی که نه می گوید . اما به رغم رد کردن ،کناره نمیگیرد : نیز او کسی است که از آغاز نخستین حرکت ِخود ، آری می گوید .

عصیانگر
آلبر ... دیدن ادامه » کامو
روژیتا احمدی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر نسبت به دوست داشتنی بودن خودمان کاملاً اعتقاد نداشته باشیم ابراز محبت طرف مقابل میتواند برایمان مانند دریافت جایزه ی افتخار برای انجام کاری باشد که هیچ ارتباطی به ما ندارد.
بهار موسوی این را خواند
روژیتا احمدی و سعیده شفیعی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 23