:  نیلوفر
:  ۵۰۲
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید

_این طور به نظرم میرسد که شما فقط به خودتان فکرمیکنید آقا ، به معاشتان نه چیز دیگر ..

_نه ... دیدن ادامه » ،مادمازل چیزی که من ازش محرومم همین وقت و فرصت ِفکرکردن به آینده ی خودم است ولی وقت و فرصت فکرکردن به چیزهای دیگر را، چرا دارم ؛ آدم در صورتی میتواند خودش را راضی کند که بیشتر ازهمه به قول شما به فکر معاش باشد که شرایط فکرکردن به آن فراهم باشد ، یعنی وقتی که آدم تأمین باشد و شکمش هم سبر باشد . ولی اگر ازاین وعده ی غذا به فکر وعده ی بعدی باشیم ،معلوم است که فکر آدم از کار می افتد

باغ گذر
مارگریت دوراس
یوسف نیک نژاد این را خواند
بنیامین اشرفی و روژیتا احمدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عصیانگر کیست؟ کسی که نه می گوید . اما به رغم رد کردن ،کناره نمیگیرد : نیز او کسی است که از آغاز نخستین حرکت ِخود ، آری می گوید .

عصیانگر
آلبر ... دیدن ادامه » کامو
روژیتا احمدی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر نسبت به دوست داشتنی بودن خودمان کاملاً اعتقاد نداشته باشیم ابراز محبت طرف مقابل میتواند برایمان مانند دریافت جایزه ی افتخار برای انجام کاری باشد که هیچ ارتباطی به ما ندارد.
سعیده شفیعی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی قابلیت خندیدن نداشته باشیم قابلیت اعتراف به تناقض های موجود در ذات هر جامعه و رابطه ای را هم نخواهیم داشت.
سعیده شفیعی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست عزیز، برای کسی که تنهاست، نه خدایی دارد و نه اربابی، سنگینی روزها وحشتناک است. از اینرو حال که خدا از مد افتاده است باید برای خود اربابی برگزید.…

" سقوط | آلبر کامو
mina mosavi این را خواند
پریسا پسندیده ، علیرضا اعرابی ، parisa zendebudi و شیدا بخشی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* زندگی به من آموخته ست آنچه درباره ی از یاد بردن گذشته ها می گویند درست نیست . چون گذشته با سماجت راه خود را باز می کند .

* همه چیز بستگی دارد به این که چی کنی و چه نکنی

* ... دیدن ادامه » ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با دروغ است .

* خدا هست. همیشه بوده . او را در بیمارستان درون چشم های مردمی که در راهروی نومیدی راه می روند می بینم. خانه ی واقع خدا اینجاست . ان ها که از یاشد برده اند اینجا پیدایش می کنند ...

Majid Abouzar این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«... گرفتاری های روتین روزانه ...»
تو را به خدا این ترکیبات شترگاوپلنگ را وارد زبان فارسی نکنید. آخر «گرفتاری‌های روزانه»‌ چه عیبی دارد که باید «روتین» را هم به آن افزود؟ اگر دقت کنیم می‌بینیم بسیاری از اصطلاحات لوس و بی‌مزۀ امروزی دستپخت کسانی است که ادعای سوادداری دارند و دستی به قلم و می‌نویسند...
حمید رضایی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌دانم چرا نتوانستم از نیمهٔ کتاب عبور کنم. خشک، بی‌روح. یکی از دلایلی که تا نیمه یا نزدیک به نیمه خواندم نجف دریابندری به عنوان مترجم بود.
نمی‌دانم شاید فاصلهٔ زمانی دورهٔ ما با زمان داستان زیاد باشد. اثری ضعیف بود برای من. نپخته و ساده. ساده‌ای که همیشه به یاری همینگوی آمده در این کتاب بیشتر بلای جان و روح داستان شده. شاید همینگوی آمده بود پیرمرد و دریا را بنویسد و برود؛ شاید.
توصیف صحنه‌های عاشقانه بیش از حد تصور فاقد بُعد بود. توصیف‌ها و دیالوگ‌های بی‌خود و سطحی. مثل این می‌مانْد که نویسنده در حال به رخ کشیدن ضعفِ خود در توصیف عشق است. از صحنه‌های جنگ نیز چیز خاصی حاصل نمی‌شود، به دل نمی‌شیند، زیاده گویی‌ست بیشتر تا چیزی دیگر.
نتیجه: ... دیدن ادامه » اگر امکان داشت بازمی‌گشتم، کتاب را پس می‌دادم و پولش را خرج کتاب دیگری می‌کردم.
پ.ت.: کتاب را تا به آخر خواندم؛ امّا کماکان همان نظر را دارم.
سیدمحمدحسین طباطبایی بالا این را خواند
محمدرضا نجفیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می‌دانی، بنای دوست داشتن کسی را گذاشتن، کار بزرگی است. باید نیرو، کنجکاوی، نابینایی داشت…
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب به معنای واقعی کلمه،یک کتاب فلسفی ست که برای آشنایان به این حوزه نوشته شده است پس اگر مطالعه ی کافی در زمینه ی فسلفه نداشته اید مطالعه ی این کتاب را به بعد موکول کنید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اصل اول اگزیستانسیال :"بشر هیچ نیست مگرآنچه از خود می سازد".
آدمی با انتخاب خود،راه تمام آدمیان را تعیین می کند.به این معنا که هرکاری که ما انجام می دهیم،حتی شخصی ترین کارها مانند ازدواج،در واقع تایید درستی آن کارهاست،پس با انجام آن،همه ی عالم بشری را به انجام آن ترغیب می کنیم.
سعید باقری و سعیده شفیعی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر یک از ما چیزی را از دست می دهیم که برایمان عزیز است. فرصت های از دست رفته..احساساتی که هرگز نمی توانیم برشان گردانیم، این قسمتی از آن چیزی است که به آن می گویند زنده بودن ..
در زندگی هر کس یک جا هست که از آن بازگشتی در کار نیست ، و در موارد نادری نقطه ای است که نمی شود از آن پیشتر رفت . وقتی به این نقطه برسیم ، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم ، دلیل بقای ما همین است..
تجربه ام حُکم می کند وقتی کسی با تمام ِ قوا می کوشد به چیزی برسد ، نمی تواند. و وقتی با همه ی توان از چیزی می گریزد ، معمولا همان سر راهش سبز می شود.
شخصاً ترجمه جناب آقای نقره چی بر این کتاب را ویرانگر می دانم. از نویسنده کتاب عقاید یک دلقک را خوانده و دوست داشتم. ولی به دلیل ترجمه نه چندان خوب و در واقع بد، کتاب را تا جاهایی نزدیک به آخر آن خواندم و بیش از آن نتوانستم این ملغمه سردرگم شخصیت هایی که حتی تا نزدیک پایان کتاب برایم روشن نبودند را تحمل کنم.
ابراهیم سالاریان این را خواند
منطور از ترجمه ویرانگر چیست؟ کاش توضیح میدادید
۱۵ دى
غرض همانطور که گفتم "ویرانگر نسبت کتاب" است. یعنی متن اصلی بواسطه ترجمه ویران شده :)
۱۶ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی ما در درجه اول و به طور واقعی در درون پوست خودمان جریان دارد، نه در انظار دیگران و در نتیجه وضع واقعی زندگی شخصی مان که تحت تأثیر سلامت، مزاج، توانایی ها و... قرار دارد، صدها بار برای سعادت ما مهم تر از آن است که دیگران به دلخواه خود در مورد ما چه می اندیشند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوشبختی به آسانی دست یافتنی نیست. یافتن آن در درون خود دشوار است و در جای دیگر ناممکن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هستی ما، لحظه بسیار کوتاهی است میان دو ابدیت...
Majid Abouzar این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فصل نهم ،ماجرای دربان، عالی است.
مشتاق حسین و فرشته حسین پور این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
...زمانی که بهت اختصاص داده اند به قدری کوتاه است که اگر یک ثانیه را از دست بدهی تمامِ زندگی ات را از دست داده ای، زیرا درازتر نیست، به همان درازیِ زمانی می پاید که از دست می دهی. پس اگر به راه افتاده ای، به هر بهائی ادامه اش بده؛ فقط سود می بری، خطر نمی کنی، در پایان شاید از پرتگاهی بیفتی، ولی اگر پس از نخستین گام ها برگشته بودی و از پلکان ... دیدن ادامه » پائین رفته بودی همان اول می افتادی-و نه شاید، بلکه مسلماً. پس اگر چیزی در راهروها پیدا نمی کنی درها را بگشا، اگر چیزی پشتِ این درها نمی یابی اشکوبهای دیگر هست و اگر چیزی آن بالا نمی یابی، نگران نباش، جَست بزن و از پلکانِ دیگر بالا برو. تا هنگامی که از بالا رفتن دست برنداشته ای، پله ها پایان نمی گیرد، زیرِ پاهای بالا رونده ات آنها تا بیکران افزایش خواهد یافت.
_________________
بخشی از <<وکلای مدافع>> _ داستانهای کوتاه _
مشتاق حسین این را خواند
Majid Abouzar و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما در زندگی عاشقانه مان بیش از هرچیز به دست تقدیر نیازمندیم.اگر آرزو کنیم یا باور داشته باشیم(برخلاف تمام قوانین عصر روشنگری مان)که روزی دست تقدیر ما را برابر مرد یا زنی قرار می دهد که خوابش را می دیده ایم،آیا مرتکب گناه شده ایم؟آیا مستحق نیستیم،با گونه ای باور خرافی،آرزو کنیم سرانجام به موجودی بربخوریم که مرهم تمام رنج های ملال آور ... دیدن ادامه » ما باشد؟هرچند ممکن است دعاهای ما هرگز مستجاب نشود،یا روابط درک نشده ی مشترک ما پایانی نداشته باشد،اگر آمدیم و عرش کبریایی بر ما دل سوزاند و دعایمان مستجاب شد،آیا واقعا باید بپذیریم که این ملاقات با شاهزاده یا شاهزاده خانمی که برما ارزانی شده فقط بر حسب تصادف بوده؟آیا نمی توانیم برای یکبار هم که شده منطق را کنار بگذاریم و این(موهبت الهی)را بخشی اجتناب ناپذیر از تقدیر عاشقانه مان بخوانیم؟
سعیده شفیعی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تاریخ پزشکی مورد مردی را برایمان تعریف می کند که درگیر این توهم عجیب بود که تخم مرغ نیمروست.این که چطور و کی این فکر به سرش افتاده بود کسی نمی دانست،ولی کار به جایی رسید که حاظر نبود جایی بنشیند مبادا زرده اش له شود.پزشکانش انواع داروهای گوناگون آرامبخش را برایش تجویز کردند ولی فایده ای نبخشید.سرانجام یکی از آنها کوشید وارد ذهن مرد توهم ... دیدن ادامه » زده بشود و به او پیشنهادکرد بهتر است همیشه یک نان برشته همراه خود داشته باشد،که میتوانست آن را روی هرچیز که میخواست بنشیند بگذارد،و به این ترتیب از له شدن زرده اش جلوگیری کند.از آن پس مرد متوهم را کسی بدون قطعه ای نان برشته ندید،و توانست به زندگی عادی اش برگردد.

(خواننده:در واقع نویسنده احساس عاشق شدن را به تمسخر گرفته...البته بعد از شکست در عشق)
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وای از این مردم از خود راضی.....
وراجی که خرجی ندارد...
با چه خودپسندی سرشار از غروری داوری می کنند....
اگر ... دیدن ادامه » می دانستند که من وضع کنونی خود را تا چه پایه زشت و نفرت آور احساس می کنم.
زبانشان برنمی گشت که به من درس زندگی و اخلاق بدهند .
آن ها چه چیز تازه ای دارند که بگویند که من خود ندانسته باشم؟
آیا براستی مسئله مهم این است؟
مسئله اینجاست که اگر این چرخ بخت یک دور دیگر می زد همه چیز عوض می شد و (من یقین دارم که)همین معلمان اخلاق اولین کسانی بودند که با خوشرویی شوخی کنان نزد من می آمدند و به من تبریک می گفتند و مثل حالا روی از من نمیگرداندند.
اما من از همه شان بیزارم
من حالا چه هستم؟هیچ..صفر..
فردا چه خواهم شد؟
فرداممکن است باز از میان مردگان برخیزم و زندگی نویی شروع کنم و ((انسان)) را تا هنوز در من تباه نشده کشف کنم.

قمارباز-ترجمه سروش حبیبی صفحه 202 تا 203

parisa zendebudi و الهه سادات علوی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چه در زندگی پیش می آید حاصل زندگی های پیشین ماست . یعنی حتی در کوچک ترین حوادث تصادفی در کار نیست .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی

واقعیت ... دیدن ادامه » فقط عبارت است ازانباشت پیشگویی های شوم که در زندگی رخ می دهد . کافی است در هر روز دلبخواهی روزنامه ای را باز کنی وخبرهای خوب را با خبرهای بد بسنجی ، آن وقت می بینی منظورم چیست .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی

فقط یک جورسعادت هست ، اما بدبختی هزار شکل و اندازه دارد .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی

در زندگی هر کس یکجا هست که از آن بازگشتی نیست . و در موارد نادر نقطه ای است که نمی شود از آن پیشتر رفت . وقتی به این نقطه برسیم ، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم . دلیل بقای ما همین است .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی

تا وقتی شهامتش را داشته باشی که خطای خودت را بپذیری ، می توان جبران کرد .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی

هر یک از ما چیزی را از دست می دهیم که برایمان عزیز است . فرصت های از دست رفته ، امکانات از دست رفته ، احساساتی که هرگز نمی توانیم برشان گردانیم . این قسمتی از آن چیزی است که به آن می گویند زنده بودن .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی

می خواهم به یاد من باشی . اگر تو به یاد من باشی . عین خیالم نیست که همه فراموشم کنند .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی

زمان چون رویایی مبهم و کهن بر دوشت سنگینی می کند . هم چنان پیش می روی و می کوشی از میان آن بلغزی و اما حتی اگر به دو انتهای زمین بروی ، نمی توانی از آن بگریزی . با این حال ناچاری به آنجا بروی – به کران دنیا . کاری هست که نمی توان کرد ، مگر با رسیدن به آنجا .

* کافکادر کرانه – هاروکی موراکامی
مهنّا حسین زاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بدن پولدارها مثل بالش پنبه ایِ اعلاست، نرم و سفید و توخالی. بدن ما فرق می کند.ستون فقرات پدرم طنابِ گره گرهی بود، از آنها که زن ها توی ده با آن از چاه آب می کشند؛ استخوان ترقوه ی برجسته اش مثل قلاده ی سگ دور گردنش می پیچید؛ بریدگی ها و خراش ها و اثر زخم ها، مثل آثار محوِ شلاق روی بدنش، از سینه و کمرش به پایین ادامه داشت و تا زیر استخوان های ... دیدن ادامه » لگنش می رسید. داستان زندگی آدم فقیر روی بدنش نوشته شده، با قلم نوک تیز.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حشره کشهای جدید فوق العاده اند. انگلهای زیادی از قبیل کرمهای جونده و حشرات موذی بودندکه باید از میان بروند. این حشره کش ها نسلشون رو برمی اندازه اما اشکال کار اینست که عاقبت خود طبیعت رو ضایع میکنه .

خداحافظ گاری کوپر
رومن ... دیدن ادامه » گاری
حدیث مرادزاده و یوسف نیک نژاد این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی دختری داشت روی شما طوری اثر میگذاشت که تمام اصول زندگی تان را بهم بریزه باید به چاره های فوق العاده متوسل شد. عشق فقط هم آغوشی نیست اگر این طور بود میشد کاری کرد. عشق زندگی ست که میخواهد شمارو دوباره گرفتارخودش بکنه.. این عجوزه ی هزارداماد شروع به بزک دوزک میکنه اما وقتی به ارتفاع سه هزار متری رسیدید و تامغز استخوانتون شروع به یخ زدن کرد دیگه هیچی چیز حس نمیکنید حتی دیگه نمیتونید فکرکنید . دیگه هیچ حماقتی نیست که تا بیاره . حماقت ها زودترازهمه چیز یخ میزنند..

خداحافظ گاری کوپر
رومن ... دیدن ادامه » گاری

حدیث مرادزاده این را خواند
Majid Abouzar و سعید علی پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی‌ از علمای برجسته مخالف هر گونه نهاد دمکراتیک بودند و آنها را بیش از اندازه اروپایی و غیر مذهبی می‌‌پنداشتند و مانند سایر نخبگان از تغییر و برابر خواهی می‌‌هراسیدند . علما به طور کلی‌ هیچ گاه ملی گرایی یا حتی ملیت را نپذیرفتند چه آن را نوعی ٔبت پرستی میشمردند ، پادشاهی در نظر آنها ترفیع موجودی فانی به مرتبه خدایی بود .

از لحظه‌ای که رضا خان وزیر جنگ شد پیوسته ‌یک حرف زده بود ، ایران باید کشوری مستقل شود و اتباعش متکی به کشور دیگری نباشند .

رضا ... دیدن ادامه » خان ادعای روشنفکری یا دانشمندی نداشت ، ولی از ابتدا هدفش را می‌‌دانست . رضا خان بسان خارپشت مثالی بود ، روباه بسیار چیز‌ها می‌‌دند اما خار پشت تنها ‌یک چیز ، منتهی آن را خوب می‌‌داند. آن ‌یک چیز این بود که اول باید قدرت عشایر را از میا‌‌ن برد . تنها در آن صورت می‌‌توان دولت مستقلی ساخت . ولی صفات روباه هم در رضا خان کم نبود . عزم راسخ و اراده فوق العاده بود که سرباز ساده‌ای را رهبر کرده داد . رضا خان اعتماد کامل به خود داشت و از خطر نیمی گریخت . از آغاز کار ، به قول شکسپیر ، فرمان راند حال آنکه به نظر می‌‌آمد خدمت می‌‌کند .

رضا خان صدای محکم و رسا نداشت و سخنران قابلی هم نبود . قدرت از او می‌‌تراوید ولی فاقد جذبه جادوئی بود . آدم کم حرفی‌ بود و به ندرت نطق طولانی می‌‌کرد . وقتی‌ ناچار می‌‌شد سخنرانی کند مختصر میگفت و به اصل مطلب می‌‌پرداخت .

پیشینه نظامی ش ذره‌ای او را مهیای ورود به دنیای پیچ در پیچ سیاست ایران ، نیرنگ‌ها ، معامله‌ها ، داد و ستد‌های بی‌ وقفه ، و در نهایت ، در بهترین وضع ، مصالحه‌های ناخوشایند نساخته بود . وی افسر قزاق بود ، یاد گرفته بود که فرمان قاطع بدهد و بی‌ چون و چرا ، بی‌ درخواست و التماس ، ندای اطاعت بشنود .

رضا خان دو هدف عمده داشت که برای او تفکیک ناپذیر و یکی و یکسان بودند. او می‌‌خواست مقداری از عظمت گذشته ایران را باز آورد و در کشور نوع ساخته برای خود قدرت مطلق برقرار کند . این اهداف را با عزم و بی‌ رحمی دنبال می‌کرد ، به هر قدرتی که سر راه اقدماتش می‌‌ایستاد بی‌ امان می‌‌تاخت و حتی المقدور از میانش می‌‌برد . بدین ترتیب استقلال عشایر ، توان زمیندارن دربار قاجار ...همه مورد حمله قرار گرفت . قدرت روحانیون ، نیز ، ناگزیر می‌‌باید کاهش میافت.

مدرس نقطه ضعف عمده ش تکبّر بود ، و نتوانست از وسوسه قدرت که از معاشرت با رضا خان فراهم آمده بود چشم بپوشد . مدرس پیوسته می‌‌خواست مشاور پادشاه هان ، شاه زادگان و نخست وزیران باشد .

رضا خان مشروع یت‌ پادشاهی خود را ، نه‌ چون قاجاریه بر اساس قدرت ایلاتی یا چون صفویه بر مبنای ، به قول خودشان ، سیادت شیعی ، بلکه بر پایه فرزند سربازی وطن پرست از سواد کوه استوار نمود ، که مظهر ناسیونالیسم نوپدید ایران بود .

قانون نظام وظیفه به رغم مخالفت ملاکین و روحانیون از تصویب مجلس گذشت . ضدیت زمیندارن با این قانون در بدو امر بدان علت بود که خدمت نظام از قدرت پدر سالاری آنها می‌‌کاست و نیروی انسانی‌ حیاتی مزارع کشاورزی را می‌‌ربود . و دلیل مخالفت علما این بود که دو سال الغا و اموزش در سازمانی غیر مذهبی زیر نظر افراد ضّد روحانی ، یعنی‌ جماعت صاحب منصب ، عقاید دینی مشمولین را سست و فاسد می‌‌کند . شماری ملاهای میان پایه در فتوای علیحده‌ای گفتند که خدمت نظام وظیفه اصول تشیع و ارکان اسلام را به خطر می‌‌اندازد .

مهمترین هدف رضا شاه به وجود آوردن دولتی مدرن بود . این مستلزم وارد کردن علوم و فنون غرب و اصول و موازین اداری و آموزشی و اقتصادی اروپایی بود . اطرافیان رضا شاه همه هم رای بودند که برترین و فوری‌ترین کار تغییر دادن ساختار تمامی نظام قضایی و تدوین قانون‌های امروزی بود ،. بدین ترتیب اصلاح قوه قضایی و احداث هر چه زودتر راه آهن در سر لوحه برنامه کار دولت قرار گرفت.

اصلاحات قضایی رضا خان هدف فوری دیگری نیز داشت . علاوه بر نشاندن اهل فنّ بر کرسی قضاوت ، در صدد بود به حق برون مرزی اتبأع خارجی در مملکت پایان دهد . اند‌کی پس از تدوین پیشنویس قانون مدنی ، رضا شاه در روز ۲۱ اردیبهشت ۱۳۰۷ اعلام کرد که حقوق کاپیتولاسیونی کلیه کشور‌های خارجی در ایران لغو شده است .

راه آهن سرتاسری ایران پایدار‌ترین یادگار سیاست صنعتی‌ رضا شاه است . در زمان خود یکی از شگفت‌ترین نمونه‌های راه آهن سازی در جهان بود .

رضا شاه فاقد طبع گرم و شوخ بود و از شهرت بد خلقی‌ و مستبدی خویش تشویشی به دل‌ راه نمی داد . اصلا در فکر علاقه و محبت مردم نبود و اشخاص بیشتر از او میترسیدند تا دوستش داشته باشند . آنچه برای او مهم بود اطاعت دربست و احترام افراد بود . صدایش نرم و ملایم بود و به سختی به گوش می‌رسید ، اما عصبانی که میشد فریاد می‌‌کشید و فحشهای رکیک می‌‌داد .

رضا شاه طرح جامع برنامه ریزی شده برای نوسازی ایران نداشت ، ولی اصلاحات بسیاری را که به نظرش برای احیای کشور ضروری بود به اجرا گذشت . هنگام حمله روس و انگلیس حکومتی مرکزی و قدرتمند ، آزاد از دستکاری قدرت‌های خارجی ، آزاد از هر گونه گردن کشی عشیره‌ای و نفوذ ناروای مذهبی ، بر ایران فرمان می‌‌راند ، حکومتی که ایران نظیرش را در ۱۴۰ سال گذشته تاریخ خود به چشم ندیده بود . ساختار مالی‌ کشور استوار بود و گامهایی نخست صنعتی‌ شدن برداشته شده بود . سیر قهقرایی ظاهراً عجین در رگ و پی‌ زند‌گی ایران در ظرف پانزده سال از میا‌‌ن رفته بود و نهاد‌هایی‌ به وجود آمده بود که پنجاه سال فقط حرفش زده بود اما قدمی به سوی آن برداشته نشده بود .

وجود مراکز متعدد قدرت ویژگی دوران پیش از پهلوی بود . رضا شاه روسا و دار و دسته‌های قدیمی را از بین برد ، نهادی نوین به وجود آورد و شالوده فعالیت‌های فزاینده اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی و در واقع دولت را ریخت . مکتب و مسلکی جدید خاصه شکل تازه‌ای از ملی گرائی را پی‌ افکند و در واقع دولت ملی امروزی ایران را پایه گذارد . رضا شاه فیلسوف - شاه آفلاطونی نبود ، و مسلما نقایص بسیار داشت ، ولی بی‌ گمان پدر ایران نوین و معمار تاریخ قرن بیستم کشور ما بود .









































































یوسف خرامی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
بسیار زیبا و مفید بود جناب مقیمی
خیلی لذت بردیم از مطلبی که گذاشتین
سپاس
۱۸ فروردين
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 22