:  نیلوفر
:  ۵۱۵
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
نقد که نه، یادداشتی بر «کافکا در کرانه»!

کافکا در کرانه را شاید بتوان کامل‌ترین و پخته‌ترین رمان بلند هاروکی موراکامی دانست. برآیند تمامی نکات مثبت نوشته‌های پیشین این نویسنده‌ی ژاپنی، در این رمان قابل مشاهده است. عناصری مانند قطار، گربه، زنان گم‌شده، سرنوشت، سفر و... که به وفور در نوشته‌های موراکامی قابل مشاهده است، در کافکا در کرانه به اوج می‌رسد. کاراکتر اصلی این رمان، «کافکا تامورا» نام دارد که پس از نفرین شدن توسط پدرش، به دنبال مادر گم‌شده‌اش از خانه فرار کرده و به سفر به سوی سرنوشت می‌پردازد. سرنوشتی که عمیقا با زندگی ساتورو ناکاتا گره خورده است. ناکاتا پیرمردی است که در دوران کودکی (اواخر جنگ جهانی دوم) دچار حادثه‌ای شده و حافظه‌اش مختل می‌شود ولی در ازای آن توانایی‌های عجیبی مانند قدرت صحبت کردن با گربه‌ها و باراندن اشیا از آسمان را به دست می‌آورد.
به ... دیدن ادامه » اعتقاد مترجم فارسی این کتاب (مهدی غبرائی)، شخصیت کافکا تامورا تا حدودی تاثیرپذیر از هولدن کالفیلد در رمان ناتور دشت است. زیرا موراکامی هم‌زمان با نوشتن این رمان، ناتور دشت را نیز به زبان ژاپنی ترجمه می‌کرده است.
شخصیت‌پردازی در کافکا در کرانه به گونه‌ای است که هیچ کاراکتری عبث و بیهوده پرداخت نشده است و همه نقشی در پیش‌برد داستان دارند؛ اما این بدین معنا نیست که آخر و عاقبت شخصیت‌ها برای خواننده کاملا واضح و روشن باشد.
داستان به خوبی آغاز می‌شود و جزئیات برای خواننده تشریح می‌شود. توجه به ریزریز جزئیات در این رمان فوق‌العاده است. با این که داستان در دو سیر داستانی (یکی روایت کافکا به صورت اول‌شخص و از زبان خود او و دیگری روایت ناکاتا به صورت سوم‌شخص و از زبان راوی دانا) روایت می‌شود و طبق معمول می‌تواند خواننده را از داستان دور کند، اما هنر موراکامی به خوبی توانسته است که خواننده را به دنبال کردن ماجراجویی‌های کافکا و ناکاتا ترغیب کند.
موراکامی در این رمان به اساطیر و عادت‌های دیرینه‌ی ژاپنی نیز توجه فراوانی داشته و بعضا آن‌ها را با اساطیر یونانی در هم آمیخته است. این‌گونه اشارات در جای‌جای کتاب قابل مشاهده است.

پیشنهاد من این است که قبل از رفتن به سمت «کافکا در کرانه»، حتما چند نمونه از کارهای سبک‌تر و کم‌حجم‌تر هاروکی موراکامی را بخوانید. مجموعه داستان‌های «بعد زلزله» و «دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل» می‌تواند شروع خوبی برای آشنایی با قلم موراکامی باشد. رمان‌های «پین‌بال 1973» و «سوکورو تازاکی و سال‌های زیارتش» نیز می‌تواند ترس شروع یک رمان 607 صفحه‌ای مانند «کافکا در کرانه» را از شما دور کند!
آرش رخش این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار خوب و جذابی بود و میشد با راوی قصه همراه شد. من که لذت بردم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کثیف ترین آدم ها هم یک لحظات نجیبی دارند واسهء خودشان، همین لحظات هم هست که وادارشان می کند کثافت بمانند...

¤| سلام مترسک | منیرالدین بیروتی |¤
علیرضا اعرابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بی سیگار یا با سیگار به وقتش باید گورت را گم کنی .

¤| سلام مترسک | منیرالدین بیروتی
علیرضا اعرابی این را خواند
سعیده شفیعی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی شاید یعنی :
" لسیدن عسل از روی بوتهء خار "

¤| سلام مترسک | منیرالدین بیروتی
Majid Abouzar و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


"روشنفکر کیست؟"
خلاصه ... دیدن ادامه » مشخصه ی روشنفکر این است که از جانب هیچکس رسالتی ندارد و وضع اجتماعی خود را از هیچ مقامی نگرفته است.فی حد ذاته ـ برخلاف پزشکان و آموزگاران که قدرت حاکم با تصمیم قبلی، آنها را به عنوان ماموران خویش ایجاد کرده٬ محصول هیچ تصمیم قبلی نیست، بلکه ثمره عجیب الخلقه جوامع غول‌آسا است..
هیچکس او را نمی‌خواهد و هیچکس او را به رسمیت نمی‌شناسد نه دولت
نه برگزیدگان قدرت حاکم
نه گروه‌های فشار
نه سازمان‌های طبقات استثمار شده و
نه توده‌ها...

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی جذاب و پر از کشش از کشوری که در کنار ماست اما کمترین اطلاع را از فرهنگ و مردمانش داشتم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جای تاسف داره ، چرا این کتاب خوب با ۷۵۵ صفحه باید به صورت رقعی چاپ بشه و نه گالینگور!!
علیرضا اعرابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
دوستان ترجمه کتاب چطوره ؟ آقای مفیدی تونسته خوب ترجمه کنه این کتاب رو ؟
یوسف نیک نژاد این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عجیب این که مردها از او فاصله میگرفتند ، ناراحت بودند ، جرأت سر به سر گذاشتن نداشتند . کامی از تیره ای دیگر بود . انگار می ترساندشان . نه ژول نه حتی فالگی یر هیچ وقت دعوتش نمیکردند . عجیب اینکه با همه احترام و تحسینی که بر می انگیخت ،سخت احساس تنهایی می کرد.گویی همکارانش زیبایی یا استعداد اورا سرزنش می کردند .پیوند این زیبایی و استعداد ... دیدن ادامه » ، آنها را در وضع شواری قرار می داد.

یک زن
آن دلبه
پگاه نیری این را خواند
امید نیک بخت این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

سرچشمه ی آفرینش اینجاست _دست_ ؛ برای همین است که هنرما والاترین هنرهاست . ما به ماده ی بیجان زندگی می بخشیم ، مثل او ...
و به کامی که سرگرم شکل دادن به گل بود نگاه میکرد
_می ... دیدن ادامه » دانی که اگر انسان حس لامسه را از دست بدهد ، می میرد. لانسه تنها حسی است که جانشین ندارد . دست ها هیچ وقت دروغ نمی گویند . آنها را پیوسته زیر نظر بگیر تا به کنه فکر انسانها پی ببری

یک زن
آن دلبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

احتمالا آسان ترین افراد برای عاشق شدن کسانی هسند که درباره شان چیزی نمیدانیم . روابط عاشقانه ،هرگز به آن نابی خیالبافی های سفر های طولانی قطار نیستند ، که پنهانی فرد زیبایی را که روبرویمان نشسته و از پنجره بیرون را می نگرد ارزیابی کنیم و وقتی معشوق (خیالی) سرش را رو به داخل برگرداند و سر صحبت را با کنار دستی اش درمورد موضوع پیش پا افتاده ای مثل قیمت گران ساندویچ های قطار باز کرد ، یا بینی اش را با صدای بلند در دستمالی فین کرد قصه پایان بگیرد .

جستارهای ... دیدن ادامه » در باب عشق
آلن دوباتن
ترجمه گلی امامی.
حمید رضایی و حمید پشتوان این را خواندند
سعیده شفیعی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خدایان سیزیف را بر آن داشتند تا مدام تخته سنگی را به فراز کوهی رساند و هر بار تخته سنگ به سبب وزنی که داشت باز به پای کوه در می غلتید . خدایان چنین می پنداشتند که کیفری دهشتبارتر از کار بیهوده و نومیدانه نیست.
یوسف نیک نژاد این را خواند
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من نگران قضاوت دیگران بودم و او خودش را از بند قضاوت آزاد کرده بود . من با تصویری زندگی می کردم که می خواستم دیگران از من ببینند و او بی تصویر زندگی می کرد.

سبحان زربافتی و امید نیک بخت این را خواندند
روژیتا احمدی ، مریم جمالی و وحید موسوی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

_این طور به نظرم میرسد که شما فقط به خودتان فکرمیکنید آقا ، به معاشتان نه چیز دیگر ..

_نه ... دیدن ادامه » ،مادمازل چیزی که من ازش محرومم همین وقت و فرصت ِفکرکردن به آینده ی خودم است ولی وقت و فرصت فکرکردن به چیزهای دیگر را، چرا دارم ؛ آدم در صورتی میتواند خودش را راضی کند که بیشتر ازهمه به قول شما به فکر معاش باشد که شرایط فکرکردن به آن فراهم باشد ، یعنی وقتی که آدم تأمین باشد و شکمش هم سبر باشد . ولی اگر ازاین وعده ی غذا به فکر وعده ی بعدی باشیم ،معلوم است که فکر آدم از کار می افتد

باغ گذر
مارگریت دوراس
یوسف نیک نژاد این را خواند
بنیامین اشرفی و روژیتا احمدی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عصیانگر کیست؟ کسی که نه می گوید . اما به رغم رد کردن ،کناره نمیگیرد : نیز او کسی است که از آغاز نخستین حرکت ِخود ، آری می گوید .

عصیانگر
آلبر ... دیدن ادامه » کامو
روژیتا احمدی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر نسبت به دوست داشتنی بودن خودمان کاملاً اعتقاد نداشته باشیم ابراز محبت طرف مقابل میتواند برایمان مانند دریافت جایزه ی افتخار برای انجام کاری باشد که هیچ ارتباطی به ما ندارد.
روژیتا احمدی و سعیده شفیعی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی قابلیت خندیدن نداشته باشیم قابلیت اعتراف به تناقض های موجود در ذات هر جامعه و رابطه ای را هم نخواهیم داشت.
سعیده شفیعی این را خواند
روژیتا احمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست عزیز، برای کسی که تنهاست، نه خدایی دارد و نه اربابی، سنگینی روزها وحشتناک است. از اینرو حال که خدا از مد افتاده است باید برای خود اربابی برگزید.…

" سقوط | آلبر کامو
mina mosavi این را خواند
پریسا پسندیده ، علیرضا اعرابی ، parisa zendebudi و شیدا بخشی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* زندگی به من آموخته ست آنچه درباره ی از یاد بردن گذشته ها می گویند درست نیست . چون گذشته با سماجت راه خود را باز می کند .

* همه چیز بستگی دارد به این که چی کنی و چه نکنی

* ... دیدن ادامه » ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با دروغ است .

* خدا هست. همیشه بوده . او را در بیمارستان درون چشم های مردمی که در راهروی نومیدی راه می روند می بینم. خانه ی واقع خدا اینجاست . ان ها که از یاشد برده اند اینجا پیدایش می کنند ...

پرستو جانی پور و Majid Abouzar این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«... گرفتاری های روتین روزانه ...»
تو را به خدا این ترکیبات شترگاوپلنگ را وارد زبان فارسی نکنید. آخر «گرفتاری‌های روزانه»‌ چه عیبی دارد که باید «روتین» را هم به آن افزود؟ اگر دقت کنیم می‌بینیم بسیاری از اصطلاحات لوس و بی‌مزۀ امروزی دستپخت کسانی است که ادعای سوادداری دارند و دستی به قلم و می‌نویسند...
حمید رضایی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌دانم چرا نتوانستم از نیمهٔ کتاب عبور کنم. خشک، بی‌روح. یکی از دلایلی که تا نیمه یا نزدیک به نیمه خواندم نجف دریابندری به عنوان مترجم بود.
نمی‌دانم شاید فاصلهٔ زمانی دورهٔ ما با زمان داستان زیاد باشد. اثری ضعیف بود برای من. نپخته و ساده. ساده‌ای که همیشه به یاری همینگوی آمده در این کتاب بیشتر بلای جان و روح داستان شده. شاید همینگوی آمده بود پیرمرد و دریا را بنویسد و برود؛ شاید.
توصیف صحنه‌های عاشقانه بیش از حد تصور فاقد بُعد بود. توصیف‌ها و دیالوگ‌های بی‌خود و سطحی. مثل این می‌مانْد که نویسنده در حال به رخ کشیدن ضعفِ خود در توصیف عشق است. از صحنه‌های جنگ نیز چیز خاصی حاصل نمی‌شود، به دل نمی‌شیند، زیاده گویی‌ست بیشتر تا چیزی دیگر.
نتیجه: ... دیدن ادامه » اگر امکان داشت بازمی‌گشتم، کتاب را پس می‌دادم و پولش را خرج کتاب دیگری می‌کردم.
پ.ت.: کتاب را تا به آخر خواندم؛ امّا کماکان همان نظر را دارم.
سیدمحمدحسین طباطبایی بالا این را خواند
محمدرضا نجفیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می‌دانی، بنای دوست داشتن کسی را گذاشتن، کار بزرگی است. باید نیرو، کنجکاوی، نابینایی داشت…
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب به معنای واقعی کلمه،یک کتاب فلسفی ست که برای آشنایان به این حوزه نوشته شده است پس اگر مطالعه ی کافی در زمینه ی فسلفه نداشته اید مطالعه ی این کتاب را به بعد موکول کنید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اصل اول اگزیستانسیال :"بشر هیچ نیست مگرآنچه از خود می سازد".
آدمی با انتخاب خود،راه تمام آدمیان را تعیین می کند.به این معنا که هرکاری که ما انجام می دهیم،حتی شخصی ترین کارها مانند ازدواج،در واقع تایید درستی آن کارهاست،پس با انجام آن،همه ی عالم بشری را به انجام آن ترغیب می کنیم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر یک از ما چیزی را از دست می دهیم که برایمان عزیز است. فرصت های از دست رفته..احساساتی که هرگز نمی توانیم برشان گردانیم، این قسمتی از آن چیزی است که به آن می گویند زنده بودن ..
در زندگی هر کس یک جا هست که از آن بازگشتی در کار نیست ، و در موارد نادری نقطه ای است که نمی شود از آن پیشتر رفت . وقتی به این نقطه برسیم ، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که این نکته را در آرامش بپذیریم ، دلیل بقای ما همین است..
تجربه ام حُکم می کند وقتی کسی با تمام ِ قوا می کوشد به چیزی برسد ، نمی تواند. و وقتی با همه ی توان از چیزی می گریزد ، معمولا همان سر راهش سبز می شود.
صفحه 1 از 22