:  نیستان
:  ۵۹۶
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
بازهم شاهکاری دیگر به قلم توانمند استاد سید مهدی شجاعی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب را بارها و بارها باید خواند. من رو یک جورایی به یاد کتاب هایی مثل مزرعه حیوانات انداخت.
roya asadi ، آنه شرلی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
امام به او فقط رخصت یا ماموریت آوردن آب داده است.
و بعید نیست که در این رخصت و ماموریت،
گوشه چشمی هم به هویت و شخصیت عباس علیه السلام داشته باشد،
... دیدن ادامه » به رسالت عباس، به مقام سقایت عباس.
به این که جنگاوری و سلحشوری و کشتن صدها تن از دشمن برای عباس، افتخار نیست!
افتخار یا رسالت عباس علیه السلام، زنده کردن است،
سیراب کردن است،
حیات بخشیدن است.
هم دوست و هم دشمن، هم اهل زمین و هم اهل آسمان، هم ساکنان امروز و هم ساکنان فردا،
همه و همه باید مشک آب را در دستهای عباس علیه السلام ببینند تا بدانند که هنگام عطش،
به کدام دست باید چشم بدوزند
به هنگام به دامن که باید بیاویزند.
بدانند که پیاله های سوال و طلب را به کدام آستان ببرند
و آب معرفت و ادب را از دست که بستانند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

حسن همیشه ملاحظه تو را می‌کرد.
ابتدا وقتی نیش زهر بر جگرش فرو نشست، بی اختیار صدا زد: “زینب!”
جز ... دیدن ادامه » تو چه کسی را داشت برای صدا زدن؟
نیش از مار خانگی خورده بود.
به چه کسی می‌توانست پناه ببرد.
جز تو که مهربانترین بودی و آغوش ‍ عطوفت و مهرت همیشه گشوده بود.
اما وقتی خبر آمدنت را شنید،
عجولانه فرمان داد تا طشت را پنهان کنند تا تو نقش پاره‌های جگر را و خون دل سالهای محنت و شرر را در طشت نبینی.
غم تو را نمی‌توانست ببیند و اندوه تو را نمی‌توانست تاب آورد.
چه می‌کرد اگر امروز اینجا بود و می‌دید که تو کوه مصیبت را بر روی شانه هایت نشانده ای و لقب “ام المصائب و “کعبة الرزای گرفته‌ای.
چه می‌کرد اگر اینجا بود و می‌دید که تو داری خودت را برای وداع با همه هستی ات مهیا می‌کنی.
وداع با حسین، وداع با رسول الله است. وداع با علی مرتضی است.
وداع با صدیقه کبری است. وداع با حسن مجتبی است
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تا چشم کار می کند اسب و سوار و سپر و خود و زره و شمشیر.
و این همه برای یک تن ...
امام که هنوز چشم به هدایتشان دارد.
قامت ... دیدن ادامه » بلندش را می بینی که پشت به خیمه ها و رو به دشمن ایستاده است،
دو دستش را بر قبضه شمشیر تکیه زده و شمشیر را عمود قامت خمیده اش کرده است
و با آخرین رمق هایش مهربانانه فریاد می زند:

آیا کسی هست که از حریم رسول خدا دفاع کند؟
و تو گوش هایت را تیز می کنی و نگاهت را از سر این سپاه عظیم عبور می دهی و...
می بینی که هیچ کس نیست،
سکوت محض است و وادی مردگان.
حتی آنان که پیش از این هلهله می کردند،
بر سپرهای خویش می کوبیدند،
شمشیرها را به هم می ساییدند،
عمودها را به هم می زدند و علم ها را در هوا می گرداندند
و در این همه، رعب و وحشت شما را طلب می کردند،
همه آرام گرفته اند،
چشم به برادرت دوخته اند،
زبان به کام چسبانده اند و گویی حتی نفس نمی کشند،
مرده اند....
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
*
همین قدر بگویم که اگر خون فرزندت چشمهای مرا نپوشانده بود ، من اسبی نبودم که سوارم را به میانه ی سپاه دشمن ببرم. آخر چه توقعی است از کسی که چراغ چشمهایش خاموش شده؟!
*
... دیدن ادامه » امام مبهوت و متحیر با خود مویه می کرد:
- چگونه تو را کشتند؟ با چه جراتی ؟ با چه شهامتی؟ با چه قساوتی؟ چه چیز این قوم را در مقابل خداوند جری ساخت؟ کدام شمشیر پرده ی خیام این قبیله را درید؟ چگونه توانستند دست به این کار عظیم بیازند؟
آخر قتل تو که کار آسانی نیست؟!
*
امام با دست خون ها رو از صورت علی می سترد و با خود نجوا می کرد
و بعد خم شد و من گمان کردم به یافتن گوهری .
و خم شد و من گمان کردم به بوییدن گلی.
و خم شد و من با خودم گفتم به بوسیدن طفل نوزادی.
و خم شد و
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
" به گمانم امام ، دل از علی اکبر نکنده بود ....
اگر علی اکبر این همه وقت تا مرز شهادت رفت و بازگشت ، اگر از علی اکبر به قاعده دو انسان خون رفت و همچنان ایستاده ماند ،
همه از سر همین پیوندی بود که هنوز از دو سمت نگسسته بود .
... دیدن ادامه » پدر نه ، امام زمان دل به کسی بسته باشد و او بتواند از حیطه زمین بگریزد ؟! نمی شود . و این بود که نمی شد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

*
معاویه را یادت هست به هنگام خلافت و آن پرس و جویش از اطرافیان که شایسته ترین فرد برای خلافت کیست ؟
... دیدن ادامه » اطرافیان همه گفتند: تو ای معاویه
اما کلام معاویه را به یاد داری که همان زمان میان افواه افتاد ؟
گفته بود: سزاوار تر برای خلافت علی اکبر حسین است که جدش رسول خداست شجاعت از بنی هاشم دارد و سخاوت از بنی امیه و جمال و فخر و فخامت از ثقیف
من این قصه را یادم بود و وقتی دشمن در کربلا برای علی اکبر امان نامه آورد تعجب نکردم
علی ِ تو همان دمِ اول ، شمشیر ﯾﺄس را بر سینه شان فرو نشاند و فریاد : « من نسب به پیامبر می برم . آنچه افتخار من است ، قرابت رسول الله است . باقی همه هیچ
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده این کتاب آقای ابوالفضل زرویی نصرآباد هستند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سبک نگارش کتاب بسیار جالبه اما خود داستان جذابیت خاصی نداره
Samira Akrami این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مجموعه داستان (:
Samira Akrami این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقانه ایی بی تلکف و دلنشین که صدای خوانش نویسنده به گوش خاطراتتون خواهد نشست...
علیرضا اعرابی و یوسف نیک نژاد این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کلارا و کلاس، کودکان خردسالِ آلبرت شیشه گر، در دهکده ای دورافتاده از کشور سوئد زندگی می کنند. آن ها زندگی محقرانه ای دارند و روزهایشان در کارگاه پدر غرق در شگفتی از خلق کارهای زیبای او می گذرد.

پدر خانواده و کارش را عاشقانه دوست دارد و همه ی توجه خود را به کارش معطوف می کند در حالی که مادر، سوفیا، از این موضوع غمگین است و آرزو می کند روزی ثروتمند شوند و فرزندانش طعم یک زندگی مرفه را بچشند. روزها یکنواخت و توام با تنگدستی سپری می شود تا این که ...

در ... دیدن ادامه » این کتاب، واقعیت و خیال درهم آمیخته است و نویسنده برای پیشبرد داستان از سرزمین خیالی آرزوها، رود فراموشی و موجوداتی با قدرت خارق العاده بهره می گیرد و از آرزوهای آدمی می گوید و از غمِ بزرگ بی آرزویی و این که زندگی روزمره ی ما با همه ی تلخی ها و غم هایش، چه دوست داشتنی است!
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در این روزگار مرام پهلوانی کمرنگ شده، صفت پهلوانی نیز چنان از سکه افتاده که آن را به آسانی خرج هر تازه از راه رسیده‌ای می‌کنند. در میدان کشتی که زمانی به داشتن غلامرضا تختی فخر می‌فروخت، این سالها شمار پهلوانانی که آمده و رفته اند چنان فراوان بوده که به تنهایی، می‌توان سیاهه بلند بالایی از پهلوان خوانده‌های امروز نوشت. غافل از اینکه هر مدال آوری پهلوان نیست که اگر چنین بود تختی که صفت پهلوانی را در روزهای اوجش گرفت در آن سالهای آخر که زمین خورده بود، پهلوان باقی نمی‌ماند. تختی مرام پهلوانی‌اش را از بیرون تشک به درون آن آورد؛ پس چه باک اگر روی تشک زمین هم می خورد باز دستِ بالا را داشت.

در این روزگار که مفهوم پهلوانی رنگ باخته و دگرگون شده، خوانش احوال و اعمال پهلوانان واقعی این دیار، بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر می رسد و به همین دلیل انتشار مجموعه «رخصت مرشد» اثر خسرو آقایاری را که به همت نشر نیستان به بازار آمده باید به فال نیک گرفت. به خصوص آن که این مجموعه در قالب آثاری با روایتی داستانی به علاقمندان عرضه شده است. این ویژگی باعث شده خواننده با متونی روبه‌رو شود که علاوه بر مستند بودن به پژوهش‌های دامنه‌دار نویسنده، به آسانی با آنها ارتباط برقرار می‌کنند.

در ... دیدن ادامه » هر گوشه از این خاک پهناور پهلوانانی یافت می شوند که نزد مردم هم الگو بوده اند و هم مورد اعتماد و حتی آشکار و پنهان به آنها یاری رسانده‌اند. این پهلوانان، اغلب از سطوح پایین جامعه برخاسته و به توده‌های عامی مردم تعلق داشته اند؛ پس عجیب نیست که حکایت این پهلوانی‌ها نیز به میان همین مردم رفته، مکرر نقل شده و دست آخر بخشی از تاریخ شفاهی سرزمین ما را تشکیل داده است. بنابراین سالها نقل قهوه خانه‌ها و زورخانه‌ها بوده و یا در میان مردم سینه به سینه نقل شده و به امروز رسیده است. اما در این میان کم نبوده اند مواردی که یا شرح ماجرا عمومیت نیافته و یا از چشم عامه مردم پنهان مانده اند.

نکته مورد اشاره نیز بر اهمیت پژوهش خسرو آقایاری و ارائه آن در قالب این مجموعه می افزاید. یکی از مهمترین جنبه‌های مجموعه 9 جلدی «رخصت مرشد» جمع آوری و زنده نگه‌داشتن همین حکایت‌هاست، چه آنها که پهلوانانی مشهور بوده‌اند و چه آنها که نامشان کمتر به گوش مردم رسیده است.

در هر شهر یا منطقه‌ای در سالهای دور و نزدیک پهلوانانی در میان مردم بالیده‌اند که برخی شهرتشان فراگیر شده و برخی در همان شهر و منطقه باقی مانده‌ است. چون زندگی این پهلوانان به عنوان الگوهای مرام و مردانگی با زندگی مردم همان خطه پیوند خورده، نویسنده با رویکردی پسندیده هر جلد از این کتاب را به شهری اختصاص داده است. این حکایتها براساس منابع حقیقی و وقایعی که سینه به سینه نقل شده‌اند، به ساحت داستان آمده‌اند و در قالب روایت‌هایی واقع‌گرایانه که به زبانی ساده و روان نوشته شده‌اند. سادگی زبان کتاب نه تنها به دلیل ارتباط بهتر و بیشتر مخاطبان که مهم‌تر از آنها به دلیل خاستگاه اجتماعی شخصیت‌های اصلی این داستان‌ها انتخاب شده است. بنابراین انتخاب زبانی که بین نثر معیار کتابت امروز و زبان نقالی و حکایت قرار گرفته و به فراخور محتوای کتاب از آنها وام گرفته یکی دیگر از ویژگی‌های درخور اعتنای این مجموعه محسوب می‌شود.

بنابراین می‌توان گفت یکی از جذابیت‌های این مجموعه همین زبان روایی حکایتهاست که خسرو آقایاری با استفاده از سنت‌های قصه‌گویی ایرانی و کلمات و اصطلاحاتی که برای خواننده نسل حاضر غریبه نباشد، آن را پرورانده و در کتاب استفاده کرده است.

در مجموعه «رخصت مرشد»، به پهلوانان شهرهای مختلف ایران، از قم و تهران گرفته تا شیراز و ... پرداخته شده و اگر چه کتاب‌های این مجموعه از نظر محتوا از زمینه‌ای مشابه، حال و هوایی همانند برخوردار است و از منظر فرم نیز حاصل رویکردی همسان در ارائه روایت‌های پهلوانی بوده‌اند، اما به دلیل جغرافیای داستانی متفاوت این کتابها، هر جلد از شخصیت‌هایی متفاوت و داستانی مستقل برخوردار است. نخستین جلد این مجموعه به شهر اردبیل اختصاص یافته و هفت حکایت از هفت پهلوان این خطه را روایت کرده است. قصه‌‌های این کتاب شرحی از پهلوانی‌های مردانی است که به دلیل خصوصیات اخلاقی و مرام و مردانگی‌شان از دیگران ممتاز بوده‌اند. بایرامعلی ذبیحی، عبدالحسین روح نواز، محمد حسین بهبودی (کور پهلوان)، ملا ابراهیم ناقلی، جواد خان حاجی خواجه لو، فرضعلی دولتی و پهلوان طرلان مرادی آدمهایی واقعی هستند که شخصیت اصلی این داستانها را تشکیل می‌دهند.

خسرو آقایاری در جلد نخست کتاب تلاشی قابل اعتنا برای دستیابی به منابع شفاهی از خود نشان داده و مصالح مورد نیاز برای نگارش این هفت داستان از مصاحبه با بازماندگان و نزدیکان این پهلوانان و همچنین کسانی که قدم در جای پای این هفت تن گذاشته و حالا به سن پیری رسیده‌اند، برگرفته است.

تمرکز روی روش و منش پهلوانی باعث غفلت نویسنده از جنبه های دیگر نشده، این هفت روایت اگر چه شرح زندگی پهلوانان شهر اردبیل است اما در عین حال گوشه‌هایی از زندگی، آداب و رسوم و باورهای مردم این شهر را نیز بازگو می کند و از ارزش‌هایی بوم شناسانه نیز برخوردار است. آقایاری برای جذابیت بخشیدن به این داستانها در هریک روی یکی از مبارزات این اشخاص متمرکز شده و کوشیده روایت‌هایی پرکشش را تدارک ببیند. با توجه به این نکته، داستانها کتاب هم از جنبه‌های دراماتیک برخوردار شده اند و خواننده را تا انتها به دنبال خود می کشند و هم در این رهگذر شاخص‌های هریک از این پهلوانان را در زندگی فردی و اجتماعی‌شان پیش روی خوانندگان می گذارند.

بنابراین در کتاب می‌توان اشاره‌هایی به تاریخ معاصر ایران از جمله حمله اشغالگران روسی به مرزهای شرق و شمالی، بی‌لیاقتی‌های حاکمان قاجار و... را نیز مشاهده کرد و دریافت که پهلوانی از منظر این مردان نه زور بازو و نه کوبیدن پشت حریف بر زمین که فروتنی در برابر خلق خدا و عشق ورزیدن به کردار، رفتار و پندار علی (ع) است.

«ای پهلوان، اگر می‌خواهی نامت به پهلوانی بماند، پهلوانی را در مغلوب کردن و زمین زدن حریفان مپندار، چرا که پهلوانی به میدان کشتی و خم کردن کمر حریفان نیست.»

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هم‌سرایان خیابان کینگزلی مجموعه ده داستان ترجمه‌شده از برگزیدگان داستان‌های جایزه اُ.هنری و انجمن قلم آمریکا در سال 2015 است. داستان‌های این مجموعه طبق روال هر سال بدون آگاهی از هویت نویسندگان و به کمک هیئتی از نویسندگان برنده دوره‌های قبل انتخاب شده است. داستان‌های برگزیده در این جشنواره از میان آثار چاپ شده در مجلات آمریکای شمالی انتخاب می‌شوند و تنها شرط لازم برای شرکت در این رقابت نگارش به زبان انگلیسی است که نتیجه کار را تبدیل به مجموعه‌ای پس‌زمینه فرهنگی و اجتماعی متفاوت کرده و مخاطب را به فضاهای مختلف و متفاوتی می‌کشاند.

داستان‌های این مجموعه، با وجود تنوع سبک و موضوع، همواره با نخی نامرئی به هم متصل‌اند. یکی از جذابیت‌های این مجموعه وابسته به همین مسئله است: تمی که در تمام داستان‌ها تکرار شده و هربار از زاویه دیدی جدید و متفاوت بررسی می‌شود.
... دیدن ادامه »
در داستان «فُک ها» اثر لیدیا دیویس، نویسنده آمریکایی شناخته‌شده در ایران، راوی با یادآوری گذشته و کنار هم قرار دادن رویدادها سعی می‌کند مرگ زودهنگام و ناگهانی خواهر جوانش را هضم کرده عامل پیوند دهنده‌شان را کشف کند. خواهری که در زمان حیات نقش پررنگی در زندگی او نداشته، پس از مرگ‌اش سوالات و نوستالژی‌های زیادی را در ذهن او برمی‌انگیزد: «وقتی مرد، ناگهان تک‌تک خاطرات‌اش باارزش شد، حتی خاطرات بد، حتی خاطرات روزهایی که من از او یا او از من ناراحت بود. آن ناراحتی حالا به چشم‌ام مثل یک نعمت بود.» راوی حالا، پس از مرگ خواهر، به عقب نگاه می‌کند و تاثیر و نقش او را در زندگی‌اش از نو بررسی می‌کند. این نگاه به عقب، این عامل افسوس و یا آسایش خیال و یا حتی درس عبرت انسان‌ها، تم تکرار شونده داستان‌های «هم‌سرایان خیابان کینگزلی» است.

«شادترین دختر آمریکا» نوشته مانوئل مانیوز مکزیکی‌تبار شرح نگاه رو به عقب گریزلدا در سفر به آمریکا برای نجات مردش است که غیرقانونی برای کار به این سوی مرز آمده اما گیر افتاده و پولی برای بازگشت به کشورش ندارد. گریزلدا کنار ناتالیای ساده و جوان سفر می‌کند و خامی و سادگی او گذشته خودش را برایش زنده می‌کند؛ دختری شایسته که مسیر زندگی‌اش به سمتی رفته که فرسنگ ها با تصویری که از خود در ذهن داشت فاصله گرفته اما تمام این تلخی‌ها و سختی‌ها او را بی‌رحم و بی‌تفاوت نکرده است. گریزلدا در نگاه به گذشته‌ شاید ناتالیای جوان را از قدم در راهی که گذاشته منصرف کند و سعی کند به او بفهماند که تا آینده‌اش تباه نشده راهش را عوض کند، اما خود گویی آرامش و عشقی در این روال آزارنده می‌یابد که ناشی از عشق او به مرد و در عین حال تحکیم‌بخش آن است.

راسل بنکس آمریکایی در داستان «عضو ثابت خانواده»، راوی را سالها پس از اتفاقی ناخوشایند وادار به تعریف ماجرایی می‌کند که مسیر زندگی او و اعضای خانواده‌اش را تغییر داده است. با نگاهی به پشت سر، مرد خانواده روایتی کهنه و تحریف‌شده را از نو تعریف می‌کند و می‌گوید «انگیزه اصلی من روشن کردن این ماجرا است، می‌خواهم یک بار برای همیشه صادقانه داستان واقعی را تعریف کنم.» راوی برای ما می‌گوید که چگونه اهمال او در حق سگ محبوب و پیر خانواده جایگاه‌اش را نزد فرزندانش متزلزل و خود او را دچار عذاب وجدانی ابدی کرده است. در عین حال نویسنده به ما نشان می‌دهد که شاید روایت پدر خانواده تنها روایت مطمئن و دلایل مطرح‌شده تنها دلیل فاصله گرفتن فرزندان‌اش از او نباشد.

«هم‌سرایان خیابان کینگزلی» اثر نایرا کازمیچ ارمنی‌تبار داستان ارمنی‌های مهاجر از وطن است. والدینی که هنوز با یاد و سنت‌های خانه زنده‌اند و پسرانی که میان دو فرهنگ مانده و سرکش شده‌اند. زنان ارمنی مجتمع، با صدایی واحد به پشت سر نگاه می‌کنند و داستان زندگی غم‌بار کارمن را برای ما می‌گویند. کارمن زیبا، تحصیل‌کرده و خانه‌دار که به شهادت خود زن‌ها از همه آنها سرتر است، در تقابل با مریم ناهنجار قرار می‌گیرد و برای نجات تنها فرزندش که تحت تاثیر فرزندان خراب‌کار مریم راه خطا رفته، دست به ایثاری مادرانه می‌زد. در انتهای داستان، مادران رنج‌دیده که دست‌شان از همه جا کوتاه مانده، اعتراف می‌کنند که «اگر می‌دانستیم دیدن جنازه ما برای آنها کافی است، ما هم همین کار را با خودمان می‌کردیم.» اما تورز هم در داستان «تبلیغ» جنی را به گذشته‌ای می‌برد که او را به مسیری که امروز در آن قرار گرفته و افرادی که با آنها مواجه شده سوق داده است. ماجرای مردی که به دنبال همسرش می‌گردد، در دل داستان جنی و رویارویی او با صاحب‌خانه بیمار و مزاحمش، انکار و ناباوری انسان نسبت به تمام فاکتورهایی که در گذشته زمینه رویدادهای امروز را فراهم کرده‌اند به رخ می‌کشد.

«کلبه» اثر کریستوفر مرکنر داستان مردی است که با نگاه به گذشته و اطراف‌ ترسی به دل‍‌ش راه می‌یابد که او را به تفکر بیشتر و عمیق‌تر راجع به ازدواج، تنهایی، و ایده‌آل‌هایی که همیشه درست و دست‌یافتنی نیستند وا می‌دارد. راوی تنهاست، حتی کلبه‌ای هم که در ذهنش دارد نشانی از این تنهایی است و داستان نهایتا به قول لارا فرمن «تفحصی در باب ترس و راه‌های خلاصی از آن با صحبت کردن است و با میزانی برابر از عشق و تنهایی پایان می‌پذیرد.»

راوی «داستان مادربزرگ» مالی آنتوپول یکی از بازماندگان کشتار یهودیان است که در مقابل نوه کنجکاوش پرده از گذشته‌ای تار و دردناک برمی‌دارد و در عین حال خودش متوجه ضعف‌ها و فرصت‌های از دست رفته می‌شود. زندگی تهی از عشق اما مملو از شجاعت او پس از تمام شدن جنگ مفهومش را از دست داده، اما سایه تمام آن سیاهی‌ها نه تنها بر زندگی او و شوهرش، بلکه حتی بر زندگی دختر و نوه‌اش هم تاثیرگذار بوده و به همین دلیل است که مادربزرگ با نصیحت نوه‌اش برای داشتن یک زندگی عادی سعی در کمرنگ کردن این تاثیر دارد.

لین شارون شوآرتز در «قاعده طلایی» گویی این روال را برعکس در نظر گرفته؛ آماندا بیوه‌ای موفق و قوی است که به همسایه پیر و پرتوقع‌اش کمک می‌کند و در عین این که به گذشته شاد و خوشبختی که با شوهر درگذشته و تنها دخترش داشته گوشه چشمی دارد، این قاعده طلایی را به یاد می‌آورد که «با دیگران به گونه‌ای رفتار کن که دوست داری دیگران در شرایط مشابه با خودت آن‌گونه رفتار کنند» و نگران تنهایی و بی‌کسی خود در آینده می‌شود. آماندا برخلاف میلش آینده خود را در ماریا می‌بیند و خواننده با پیش‌روی داستان متوجه زوال او می‌شود.

راوی داستان «درباره عمه‌ام» اثر جوآن سیلبر با تعریف سرگذشت پرفراز و نشیب عمه‌اش، آن را در تقابل با زندگی به ظاهر ساده و خالی از پیچیدگی خود قرار می‌دهد. عمه داستان که حالا سنی از او گذشته، بسیار اهل مطالعه است و سبک زندگی خاص خود را دارد، اما کل زندگی او و به خصوص تنهایی‌اش به چشم رینا آزاردهنده و پوچ می‌آید. او با نظر به راهی عمه‌اش تا حالا پیموده و قیاس آن با مسیر زندگی خود، معضلات و روابط انسانی پر چالشش را به زندگی هیجان‌انگیز اما تنهای عمه‌اش ترجیح می‌دهد.

«آواز پرندگان از رادیو» ی الیزابت مک کرکن عصاره تنهایی تمام داستان‌های این مجموعه است. زنی که روان نامتعادل‌اش او را از شوهر و فرزندان‌اش جدا کرده، حالا پس از مرگ آنها هیولایی شده که هیچ چیز او را به زندگی پیوند نمی‌دهد به جز خوردن فرزندانش. بچه‌هایش را در قالب نان می‌بلعد تا آنها را درون خودش نگه دارد و مانع از رسیدن آسیبی به آنها شود. مخلوطی از عشق به فرزند، روانی آشفته، وجدانی آزرده او را که از اجتماع هم طرد شده در مقابل پدر داغ‌دیده‌ای قرار می‌دهد که گویی می‌خواهد او را از آن هیبت هیولاوار درآورده و در قالب مادرانه‌اش نشان دهد.

مجموعه «هم‌سرایان خیابان کینگزلی» و به طور کلی مجموعه برگزیدگان جایزه ا.هنری که سالانه منتشر می‌شود، علاوه بر ارائه داستان‌هایی خواندنی از نویسندگان حرفه‌ای و تازه‌کار اقصی نقاط جهان، دیدی خوب و گسترده درباره جایگاه داستان کوتاه در جهان در اختیار نویسندگان و خوانندگان ایرانی می‌گذارد و آنها را با سلیقه خوانندگان بین‌المللی آشنا می‌‍‌کند. امید است که داستان‌های این مجموعه و ترجمه آن نظر مخاطبین عزیز را جلب کند.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«کجایی که یادت بخیر» عنوان جدیدترین مجموعه طنز نسیم عرب امیری است. این مجموعه شامل پنجاه قطعه طنز منظوم در قالب مثنوی و در بحر خفیف است که همگی این اشعار طنزآمیز از وحدت موضوع، مضمون و قالب برخوردارند. این وحدت و یکپارچگی که در سراسر این مجموعه چه در نامگذاری اشعار و چه در شیوه بیان و... رعایت شده است یکی از ویژگی‌هایی است که آن را از سایر مجموعه‌های مشابه متمایز می‌کند.

«کجایی که یادت بخیر» همان طور که از نامش پیداست بیانگر حسرت‌ها، دریغ‌ها و افسوس‌های طنزآمیز شاعری است که دنیای مدرن را با وجود همه محاسنش قابل نقد می‌داند. او در این کتاب به بررسی جلوه‌های مختلف مدرنیته در زندگی انسان امروز پرداخته است و با بهره‌گیری از نوستالژی و زبانی طنزآمیز به نقد مدرنیته در ابعاد گوناگون پرداخته است. انتخاب قالب و صورت کلاسیک برای کتابی که در نقد زندگی نوین و امروزی نوشته شده نیز حکایت از هوشمندی نویسنده آن دارد. او در انتخاب مضامین، موضوعات، مصادیق نیز نهایت دقت را به خرج داده و سعی کرده به موضوعات روز جوری بپردازد که چیزی از ماندگاری آثارش کم نکند. اجتماع، اخلاق، سیاست و هر چه در این سالها تحت تاثیر شیوه زندگی مدرن قرار گرفته است در این کتاب از نگاه این شاعر طنزپرداز پنهان نمانده است.
... دیدن ادامه »
زبان اشعار طنز عرب امیری در این مجموعه به قدری ساده و روان است که گویی شاعر در حال حرف زدن عادی است و همان‌ها را به شعر نوشته است. همین ویژگی سهل و ممتنع است که حتی برخی از ابیات این مجموعه را قابل حفظ شدن می‌کند.

همچنین انتخاب قافیه‌های بدیع، غافلگیرکننده و در عین حال طنازانه توسط شاعر حکایت از صرف دقت، وسواس و حوصله او در سرایش اشعار کتاب و پختگی زبانش دارد.

از دیگر ویژگی‌های این کتاب که آن را از سایر آثار مشابه متمایز می‌کند این است که شاعر این مجموعه بر خلاف بسیاری از شاعران طنزپرداز که پس از مدتی مقهور شیرینی کلام خود می‌شوند و به دام شب شعرها، بزم‌ها و محافل طنز می‌افتند به هیچ عنوان مخاطب خود را صرفا مخاطب عام نمی‌داند. او به مخاطب خاص نیز توجهی ویژه داشته است و هرگز به دنبال موضوعات دم دستی و شوخی‌های محفلی نرفته است. همین ویژگی است که باعث شده آثار او خیلی زود مورد توجه صاحب نظران و اساتید حوزه طنز قرار گرفت و با نقدهای مثبت آنان مواجه شد.

ابوالفضل زرویی در سالهای آغازین فعالیت حرفه ای او درباره این شاعر جوان اذعان داشت: «واقعیت امر این است که شما در کدام دوره از تاریخ ادبیات اینقدر شاعر جوان ۱۸-۱۷ ساله تا ۲۵ ساله می‌بینید که اینقدر روان و خوب شعر گفته باشند؟ می‌خواهم بگویم چون این‌ها دم دست ما هستند نمی‌بینیم‌شان. مثلا همین خانم نسیم عرب امیری یک پدیده است. شما در کل تاریخ ادبیات ایران، چند زن شاعر طنزپرداز خوب پیدا می‌کنید که با این قدرت و با این روانی شعر بگوید و به این خوبی مفهوم طنز را بشناسد؟»

اکنون نیز نسیم عرب امیری بعد از انتشار چهارمین مجموعه شعر طنز خود شاید بتواند مدعی شود که در طول تاریخ ادبیات ایران هیچ بانوی طنزپردازی در این حجم و اندازه کار قابل اعتنا و با کیفیت در حوزه شعر ارائه نکرده است و او در میان بانوان شاعر طنزپرداز همچنان یکه تاز است. علاوه بر اینکه اشعار طنزآمیز او از لحاظ سلامت، شیرینی و پاکیزگی زبان از بسیاری از آقایان فعال در این حوزه نیز ارجمندتر است و اگر منصف باشیم انگشت شمارند شاعران طنزپردازی که با این قدرت و روانی شعرطنز قابل اعتنا و ماندگار بگویند.

عرب امیری بر خلاف دیگر بانوانی که هنگام ورود به عرصه شعر طنز معذوریت‌ها و محدودیت‌ها را برای توجیه کاستی‌های خود بهانه می‌کنند، از همین محدودیت‌ها و معذوریت‌ها برای رسیدن به بیانی رندانه‌تر و هنرمندانه‌تر استفاده کرد که نمود آن را به خوبی در مجموعه «کجایی که یادت به خیر »می‌توان دید.

او به خوبی آموخته است که چگونه در جایگاه یک بانوی طنزپرداز هر حرفی را بزند و هر انتقادی را بکند بدون این که در معرض تهمت و حمله قرار گیرد. همین هوشمندی است که با وجود همه محدودیت‌ها باعث استمرار کار او و قرار گرفتن نامش در میان طنزنویسان حرفه‌ای و صاحب نام امروز ایران شده است. در این میان بی‌شک مجموعه «کجایی که یادت بخیر» از بهترین کارهای او در سال‌های اخیر است. مجموعه‌ای که روند رو به جلو این شاعر طنزپرداز در طی این سال‌ها به خوبی حکایت دارد.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه ماهیان آزاد را که بر خلاف جریان رود شنا می‌کنند و با تلاش بسیار، خود را به بالادست رود می‌رسانند، دوست داشته‌ام شاید به این دلیل که برای من تماشای منظره‌هایی که دیگران پنجره‌هایی رو به آن گشوده‌اند، چندان دیدنی نبوده‌است و همیشه دوست داشته‌ام خود، پنجره‌ای رو به آن منظر بگشایم و از دریچه نگاه خود- که تلاش کرده‌ام دیدگاهی جدید و درست باشد- به آن منظر بنگرم.

مَنشی که رد آن را در نگارش کتاب‌هایم می‌توان یافت این که در این مسیر چقدر موفق بوده‌ام را به قضاوت شما می‌سپارم اما این منش برای من بسیار راضی کننده بوده و از این که طرحی نو دراندازم و سخنی نو بگویم همیشه به وجد آمده‌ام. چرا که می‌دانم مخاطب را باید با نوآوری و چکیده‌گویی شگفت‌زده کرد.

در ... دیدن ادامه » نخستین کتابم- زیر باران نماز- از پنجره‌هایی نو به نماز نظر انداختم و از زوایای کمتر دیده شده به آن پرداختم. در کتاب دومم- علی(ع) خورشید بی‌غروب- که شامل دو بخش متن ادبی و شعر است، حضرت علی(ع) را – به قدر فهم خود، نه به قدر قدر او- اما به گونه‌ای جدید ستودم و این روند همچنان در آثار من ادامه دارد چه در آنان که پس از دو کتاب اول به چاپ رسیده‌اند (آینه‌ها را باور کن و دفتر غزل کمی باران‌تر) و چه آنان که چشم در راه چاپ دارند (لطفا پیغام‌بگذارید، خدا و رایانه، پله‌های آسمان، چهارده دفترهای غزل «فراتر برویم»،«دست از سرم بردار» و «آواز بی‌صدا») و نخ تسبیحی که تمامی این آثار را به هم پیوند زده، معنویت است که قضاوت در خصوص آن را به عهده خوانندگان این آثار می‌گذارم.

اما این حرکت در کتاب آینه‌ها را باور کن -که توسط انتشارات کتاب نیستان به چاپ رسید - از آنجا آغاز شد که با تولد دخترم ریحانه و بزرگ‌شدنش احساس ‌کردم این ما نیستیم که او را بزرگ می‌کنیم بلکه اوست که چون فرستاده‌ای از جانب خدا، آمده تا ما را بزرگ کند. وقتی به زبان آمد و تفکر و انتخاب چاشنی رفتارش شد، رابطه من به عنوان پدر، بیشتر و بیشتر به رفتار یک مربی یا مشاور دلسوز تبدیل ‌شد تا آنجا که شباهتی عجیب در رفتار او با خود و رفتار خود با خدا دیدم. خودکامگی‌ها و گردن‌کشی‌های او به عنوان یک بچه که می‌خواست همه چیز را خود به انجام برساند و گردن به اطاعت فرمان ما نمی‌نهاد، با خودکامگی‌ها و گردن‌کشی‌های من – به عنوان یک انسان- در برابر خدا شباهت بسیار داشت. به طوری که در بیشتر خاطراتی که از دوران دو تا پنج سالگی ریحانه در این کتاب روایت کردم، این شباهت به طور مشهودی دیده می‌شود و این چنین بود که کتاب آینه‌ها را باور کن جان گرفت و 24 خاطره را شامل شد که در هر بخش پس از روایت خاطره‌ای از کودکی‌های ریحانه، به بیان این شباهت ‌پرداختم.

* این مطلب توسط نویسنده کتاب نوشته شده است.

http://alef.ir/book
فاطمه کبیری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی خاطرات اهل هنرِ نمایش و بازیگری را مرور کنیم، فراوانند آنها که در دوران مدرسه پای ثابت اجرای نمایشهایی بوده اند که به مناسبت های مختلف اجرا می شدند. اما چه آنها که این فعالیت ها سنگ بنای رفتن شان به سراغ کار هنری شد و چه آنها که به این خاطرات بسنده کرده و راه دیگری را در زندگی برگزیدند، این تجربه ها رنگین ترین خاطرات آنها در دوران درس و مدرسه را تشکیل می داد. تجربه هایی که در نشاط جسمی و روحی آنها و همچنین اعتماد به نفس و توانایی انجام کارهای مختلف نقشی به سزا و سازنده داشت.

«نما با نمایش» به قلم دکتر مهدی پوررضائیان اثری ست در همین باره، کتابی که به نیت ارزیابی روانشناختی تئاتر کودک نوشته شده و همین را به عنوان نام فرعی یدک می کشد؛ اما درعین حال دعوتی است از مخاطبان برای پرسه زدن در احوالی که اگر خود آنها نیز در آن صاحب خاطراتی شیرین نباشند می توانند، فرزندانشان را از چنین تجربه های سودمندی بهره مند سازند.

مهدی ... دیدن ادامه » پوررضائیان به عنوان نمایشنامه‌نویس و پژوهشگر عرصه نمایش که در حوزه تئاتر کودک و نوجوان فعالیت بسیار کرده از چهره های صاحب نظر در این زمینه محسوب می شود. افزون براین پوررضائیان در رشته روانشناسی بالینی تحصیل کرده و برخورداری از چنین تحصیلاتی در کنار تجربه های عملی طولانی مدت او در عرصه نمایش موجب غنی شدن هر چه بیشتر پژوهش ها و آثار او در این حوزه بوده است.

پوررضائیان در تازه‌ترین اثرش «نما با نمایش» همچون دیگر نوشته های تحلیلی‌اش کوشیده پیامدهای آموزشی، پرورشی و روانشناختی نمایش‌های دبستانی و چند و چون تئاتر کودک را با استفاده از رویکردی روانشناسانه تحلیل کند.

«نما با نمایش» از دو بخش تشکیل شده است، نیمه اول کتاب طی سه فصل دربرگیرنده مباحث تئوریک نویسنده در زمینه تئاتر کودک و نوجوان بوده است. نیمه دوم کتاب نیز شامل هفت نمایشنامه از آثار رضائیان است؛ متونی نمایشی که متناسب با بحث های آغازین کتاب ارائه شده اند. در واقع سعی او بر این بوده با ارائه این هفت نمایش، نمونه هایی قابل استفاده و کار آمد را در اختیار آموزگاران، مربیان و یا مشاوران هنری و تربیتی مدارش قرار بدهد؛ چراکه پیدا کردن متون نمایشی مناسب اجرا توسط کودکان و نوجوانان در مدارس و یا موسسه های فرهنگی و هنری یکی از مشکلات همیشگی آنها بوده است. گرگ یوسف، کفتر و کفتار، سیا و سیا، پیل و پلنگ، تار تاج و نمک عناوین این نمایشهای تشکیل می دهند که جز «تار تاج» تک پرده ای هستند. حسن این نمایشها آن است که نویسنده با در نظر گرفتن مختصات نمایش هایی که قرار است توسط کودکان و نوجوانان اجرا شود به نوشتن آنها پرداخته است.

اما سه فصل آغازین کتاب که در واقع بار تئوریک آن را بردوش دارند از سه محور برخوردارند که هر یک در یک فصل مورد بررسی قرار گرفته اند. کودکی و نمایش، نوجوانی و نمایش و در آخر نیز سایکو دراما در مدرسه. نویسنده در این سه فصل به تفکیک جنبه های مختلف ارتباط با نمایش درسنین کودکی و نوجوانی، روی این نکته مهم تاکید دارد کودک نیازمند آن است که گرایش و کشش اش به آزادی ارضا شود. این مسئله امکان دارد تجربه ها و فعالیت هایش در مقاطع سنی مختلف کودکی و نوجوانی اتفاق بیفتد، تجربه هایی که در واقع تمرین زندگی برای آنها محسوب می شود. براین اساس دکتر پوررضائیان «تلاش کرده است تا سعی برای ارضا نیاز کودک به مساله آزادی را در سه ساحت فکر و بیان و عمل با استفاده از آموزش و درک و اجرای هنر نمایش به صورتی تئوریک مکتوب کند.»

در فصل دوم نویسنده نشان می دهد که آنچه اشاره شد تنها خاص سنین کودکی نیست و بنابراین همین بحث را در سطحی دیگر در دوره پسا دبستان نیز دنبال کرده است. پوررضائیان معتقد است که درسن نوجوانی و بلوغ نیز هنر تئاتر هواخواه بسیاری دارد؛ بنابراین از آن می توان در راستای رشد و شکوفایی توانمندی های دانش آموزان بهره برد.

پوررضائیان دربخش پایانی پژوهش خود به سراغ سایکو دراما رفته است. سایکو دراما یا روان تماشا، از جذاب ترین شیوه های های روان درمان در اولین قرن بیستم میلادی است. نویسنده معتقد است که سایکو دراما در مدرسه فرصتی را در اختیار دانش آموزان قرار می دهد تا به وسیله فرایندهای کلامی و غیر کلامی به شرح و بیان مسائل و درد های روحی گوناگونی بپردازند که باوجود آزار دهنده بودنشان اغلب ناگفته می مانند.

در یک جمع بندی کلی در این کتاب پوررضائیان کوشیده تصویر ذهنی مخاطب را نسبت به نمایش و تاثیر آن در دوران کودکی و نوجوانی به عنوان فعالیتی جمعی و در عین حال هنری دگرگون ساخته و بر سودمندی و سازندگی آن تاکید داشته باشد و هم چنین به طرح جنبه های کارآمد سایکو درام و یا روش های نمایش بنیان برای ایجاد سهولت در بیان مسائل درونی نوجوانان از جنبه های جسمی و روحی بپردازد. چنین الگوهایی می توانند در مقاطع مختلف در مدارس مورد استفاده قرار بگیرند. پوررضائیان همانگونه که به طرح چنین بحث هایی پرداخته در انتهای کتاب با ارائه هفت نمایشنامه خود فرصتی را در اختیار علاقمندان قرار داده تا چنین تجربه هایی را بدون دشواری یافتن متون نمایشی مورد آزمایش و استفاده قرار دهند.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک جلد دیگر از مجموعه نود جلدی مجموعه داستانهای برگزیدگان جایزه ا. هنری که به تازگی وارد بازار نشر شده است. این درحالی است که جلدهای دیگر از این مجموعه نیز در آستانه انتشار است. نشر نیستان پیش از این کارهای ارزشمند گوناگونی به بازار داده بود، به خصوص در زمینه ادبیات داستانی با مضامین دینی که به عنوان بارزترین جنبه فعالیت های نشر نیستان محسوب می شد. اما این ناشر هر چقدر در انتشار ادبیات داستانی ایرانی با مضامین مذهبی و دینی پیشرو محسوب می شود، در زمینه ادبیات جهان بسیار کم کار کرده بود، اما بی گمان مجموعه داستانهای برگزیدگان جایزه اُ.هنری به عنوان کاری فربه و پرو پیمان می تواند کم توجهی های پیشین را تحت الشعاع قرار دهد. مجموعه ای که حضور آن در هر کتابخانه ای به خصوص برای علاقمندان ادبیات داستانی ضروری به نظر می رسد، چرا که به واسطه آن می توان گزیده ای از بهترین داستانهای انگلیسی زبان یک قرن گذشته را در اختیار داشت.

اهمیت این موضوع زمانی بیشتر جلوه می کند که به فیلتر های گزینشی دشوار برگزینندگان این داستانها توجه داشته باشیم. تا به امروز تقریبا ده جلد از این مجموعه منتشر شده که اغلب نیز به سالهای اخیر تعلق داشته اند. درواقع مجموعه داستانهای منتشر شده تاکنون می توانند تصویری کلی از شکل و شمایل ادبیات داستانی قرن بیست و یکم را پیش روی ما قرار دهند، هر چند که در آینده نزدیک با انتشار دیگر مجلدات این مجموعه، چشم اندازی تقریبا صد ساله پیش روی ما خواهد بود.

«دوران ... دیدن ادامه » طلایی دل شکستگی» به داستانهای برگزیده شده در سال 2005 اختصاص دارد. در کتاب حاضر نه داستان کوتاه که توسط داوران این دوره از میان بهترین داستانهای انگلیسی زبان منتشر شده در این سال انتخاب شده است؛ با ترجمه لیدا طرزی در اختیار مخاطبان فارسی زبان قرار گرفته است.

لورا فورمن به عنوان نماینده هیئت داوری مقدمه ای کوتاه برای این مجموعه داستان نوشته که در آغاز کتاب منتشر شده و توضیحاتی گذرا اما سودمند را درباره داستانهای این کتاب ارائه می کند. او همچنین یاد آوری می کند که مجموعه حاضر به آنتوان چخوف نویسنده بزرگ ادبیات روس که از چهره های تاثیر گذار در تحول و شکوفایی داستان کوتاه در تاریخ ادبیات داستانی بوده تقدیم شده است.

لورا فورمن معتقد است که آگاهی چخوف از بیماری مهلکی که بدان مبتلا بوده باعث شده در بسیاری داستانهای او شاهد نیروهایی باشیم که همانند تندبادی به سمت شخصیت ها روان است. البته در همین رابطه جو سیاسی اجتماعی آن روزگار نیز بی تاثیر نبوده است به خصوص در ایامی با اعلام موجودیت انقلاب نشان از روزهای متلاطم بعدی داشتند. نویسندگان داستانهای این مجموعه نیز از این منظر که مسائل مبتلا به معاصر خود را در آثارشان بازتاب داده اند.

او نهایتا به این نکته اشاره دارد که در انتخاب داستانهای این مجموعه فارغ از این که نویسندگان داستان خود را در کدام جغرافیا روایت کرده اند، برخورداری از دغدغه جامعه و بازتاب دادن آن چه به طور مستقیم و چه در لایه های پنهانی تر داستانها یک ویژگی تعیین کننده بوده است.

دوران طلایی دل شکستگی اثر آلن پارکر، فانتزی یازده انگشتی ها اثر بن فانتین؛ هزاران هزار تن از ما اثر چارلز دی آمبروزیو، قزل آلای خالدار اثر ران رش، کریستی اثر گیتلین مکی، زن غرق شده اثر فرانسیس دپونس پی بلز، تردستی اثر تسلا هادلی، گرو گذاشته تو را من آزاد می کنم اثر شرمن الکسی و تاریخ موجز مردگان اثر کوین بروکمایر داستانهایی هستند که به عنوان برگزیدگان جایزه ا.هنری سال 2005 به این مجموعه راه یافته اند. (البته به اضافه داستان «پناه جو در لندن» اثر روت پراور جابولا که در این مجموعه نیامده)

در میان نویسندگانی که داستانهای شان به عنوان آثار برگزیده به این مجموعه ها راه یافته است، چهره های بسیاری می توان یافت که در زمان کسب این موفقیت هنوز از اسم و رسم چندانی برخوردار نبودند. در کتاب حاضر نیز آلن پارکر و شرمن الکسی از جمله این چهره ها محسوب می شوند که در این سالها به عنوان چهره هایی تثبیت شده و شاخص در ادبیات داستانی شهرتشان به ایران نیز رسیده است.

شرمن الکسی که از تبار سرخپوستی برخوردار است در داستانهای خود به این طیف از ساکنان کشور امریکا که روزگاری صاحبان اصلی آن سرزمین بوده اند بسیار پرداخته است. «گرو گذاشته تو را من آزاد می کنم» نیز در چنین حال و هوایی نوشته شده است که به چالش های سرخپوستان در جامعه امریکایی می پردازد. داستان از زبان پسری سرخپوست (با تباری چند هزار ساله در حوالی اسپوکین واشنگتن) بازگو می شود؛ راوی اول شخص در این داستان کوتاه با لحنی شوخ و روایتی پر انرژی و شاد تلاش هایش را برای بازپس گیری یک نشان قدیمی خانوادگی ارائه می کند. درونمایه داستان و موقعیتی که راوی در آن قرار دارد کنایی و معترضانه است. سرخپوستی بی خانمان که برای از گرو آزاد کردن نشان قدیمی مادربزرگش بیست و چهار ساعت این درو و آن در می زند.

داستان «تاریح موجز مردگان» نوشته کوین بروکمایر متفاوت ترین داستان این مجموعه است با فضایی فرا واقعگرا، مرگ در این داستان به عنوان واسطه ای است برای رسیدن به زندگی در شهری غریب که مردگان ساکنانش را تشکیل می دهند. نویسنده در چنین بستری ایده های گوناگونی را تمثیل وار در متن داستان بکار گرفته است که از جذابیت های اصلی این داستان مجسوب می شوند. شهر خیالی این داستان مدام در حال گسترش است و آدمیان گویی کاری جز مردن ندارند. «دوران طلایی دل شکستگی» که عنوان کتاب نیز از آن گرفته شده است، حکایت تنهایی انسان معاصر، تنهایی که گریزی از آن نیست و حتی در جمع نیز گریبانگیر آدمهاست.

چنانچه اشاره شد، داستانهای این مجموعه با وجود تنوع مضمونی و جغرافیایی شان، اغلب حکایت از ارتباط انسان با جامعه پیرامون خود دارند و اگر چه عمدتا در چنین ارتباطی ایجاد چالش و تقابل میان فرد و جامعه موقعیت داستانی خلق می کند، اما در پاره ای از این داستانها گسست میان فرد و جامعه است که بیش از هر چیز توجه خواننده را به خود جلب می کند.

همه داستان های این مجموعه آثاری قابل بحثند که به عنوان بهترین های یک سال از فعالیت ادبی داستان نویسان انگلیسی زبان برگزیده شده اند و حیف است که علاقمندان داستان کوتاه فرصت خواندن آنها را از دست بدهند.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لاوهات، کتاب جدید عبدالجبار کاکایی، شاعر و ترانه‎سرا است اما نه شعر است و نه ترانه؛ بیشتر یک اثر کشکول‎گونه از اوست. کشکول به کتاب‎هایی گفته می‎شود که از هر دری سخنی در آن آورده شده است و در همه موضوعات می‎توان در آن مطلب یافت و البته معمولا هم نظم و ترتیب و فصل‎بندی خاصی ندارند. یکی از مشهورترین آنها کشکول شیخ بهایی است. در لاوهاتِ کاکایی نیز مجموعه یادداشت‎های او را خواهیم خواند که هر کدام به یک موضوع خاص اختصاص دارد و حتی قالب نوشتاری آنها نیز متفاوت است و شامل سفرنامه‎های کوتاه، خاطرات، یادداشت و مقاله می‎شود.

در لاوهات، 32 یادداشت به قلم این شاعر معاصر می‎خوانیم که بسیار کوتاه است و با سفرنامه سه‎بخشی هند آغاز می‎شود. البته در ادامه، سفرنامه‎ها یا به عبارت بهتر روزنوشت‎های کوتاه او از سفرهایش به آفریقا، پاکستان، دمشق و قونیه را هم خواهیم خواند.
... دیدن ادامه »
و همچنین بدیهی است که شعر و شاعری در این کتاب سهم بیشتری از بقیه موضوعات داشته باشد. تعداد زیادی از یادداشت‎ها و مقاله‎ها به شاعران قدیم فارسی مانند حافظ و سعدی و یا معاصر مثل علی معلم دامغانی و قیصر امین‎پور پرداخته است. مقاله «خیام و عبور از عصر تجدد‎»، مفصل‎ترین و بلندترین مطلب کتاب است که برای پایان‎بندی اثر در نظر گرفته شده است.

در یکی از یادداشت‎ها که بیشتر شبیه حسرت و آرزوی نویسنده است از ضرورت همگرایی نخبگان فکری ایران و اهل ادب به دور از تلاطمات سیاسی می‎گوید و معتقد است تجدد در ایران منافاتی با دینداری اصولی ندارد. در بخشی از این یادداشت می‎خوانیم:«من اعتقاد دارم برای رسیدن به راه برون‎رفتی از این بن‎بست هنوز فرصت داریم. جایی که امریکا و کوبا که نماد دو نگاه کاملا متفاوت و متخاصم بودند به درک متقابل رسیده‎اند، اهالی بومی این سرزمین با دو سلیقه متفاوت چرا نتوانند به اصول مشترکی برسند؟! شاعران در جامعه ایران مهم‎ترین پیشقراولان فرهنگی بوده‎اند و به نظر می‎رسد این مسئولیت بزرگ را باید پذیرا شوند. ما شهید زمان‎های از دست رفته تاریخمان هستیم...»

از ویژگی‎های خواندن یادداشت‎های یک شاعر این است که نگاه او به موضوع‎ها و رویدادهای اطرافش خواه یک سفر کاری باشد یا یک رویداد سیاسی و رخداد اجتماعی و یا درباره یکی از بزرگان، همه و همه آغشته به لطافت و ذوق شاعرانگی قلم اوست. و این امتیاز، خواننده را هم در عشق‌بازی با کلمات همراه می‎کند.

کاکایی در متنی که شبیه اتوبیوگرافی است اینگونه خود را معرفی می‎کند: «در ایستگاه شهریور پیاده شدم. شهریور سال‎های ساکت، سال‎های مصدقی، سال‎های شاهی. پدرم ایرانی سرگردانی در نُعمانیه و بایرای و بعقوبه و مهران. دومین فرزند چشم گشوده از نسل سلامه حبشی، مجاور اریکه حسن خان والی، با پوستی تیره و رگ‎هایی برجسته و قدی کوتاه، آفتاب‎خورده و سخت. صبح پانزدهم شهریور اسمم را پشت قرآن صحافی شده مطبعه بمبئی نوشت، با رسم الخطی عربی و انشایی فارسی؛ زیر اسم برادرانم ذوالفقار و مظفر و مظفر پر کشید از دو سالگی و تکه خاکی شد در حاشیه قبرستان مسجد بُراثای کاظمین و تکه یادی شد در حاشیه خاطرات ما.»

«لاوهات» یک عبارت کردی است و به معنای «سیل آمد»، که یکی از یادداشت‎های کاکایی به همین نام است. مربوط می‎شود به خاطره‎ای از یک پیک‎نیک خانوادگی او در هشت سالگی. عبدالجبار که اهل ایلام است در این چند سطر به زیبایی، هم حال و هوای اون روز و سیلی که آمده را منتقل می‎کند و هم شخصیت‎پردازی خیلی خوبی از پدرش ارائه می‎دهد. و از همه مهم‎تر همانطور که در سطور بالا اشاره شد او این خاطره را که مربوط به سال 1350 است به سِیلی که در سال‎های اخیر در ایلام آمده پیوندی شاعرانه می‎زند و پدرش اسطوره این پیوند است برای نجات ایلام... کاکایی در این یادداشت‎ها دغدغه وطن را به بهانه‎های مختلف به قلم آورده است.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مجموعه داستان«آوار سرنوشت» که به تازگی با ترجمه علی فامیان و به همت نشر نیستان وارد بازار نشر شده است؛ یک جلد دیگر از مجموعه برزگی است که به انتشار داستانهای برگزیده جایزه اُ.هنری اختصاص یافته است. مجموعه ای که نشر نیستان چند سالی است که روی به سرانجام رساندن آن متمرکز شده است.

دست اندرکاران جایزه اُ.هنری هر ساله از میان صدها داستان انگلیسی زبان، طی فرایندی دقیق و طولانی بیست داستان برتر را انتخاب می کنند، این مهم قدمتی نزدیک به یک سده داردکه از اوایل قرن بیستم آغاز شده و تا به امروز ادامه یافته است. این داستانها در قالب مجموعه داستانهای برگزیده پن / اُ.هنری منتشر شده اند و نشر نیستان چندی است که به ترجمه و انتشار این مجموعه تقریبا نود جلدی کمر همت بسته است.

اما ... دیدن ادامه » آنچه ابعاد و ارزش کار نشر نیستان را به نمایش می گذارد، نه فقط کمیت این مجموعه بزرگ که تعداد داستانهای آن (صرف نظر از تعدادی که شاید به دلایل مرتبط به ممیزی به ناچار از سوی ناشر کنار گذاشته می شوند؛ حکایت از رقمی نزدیک به هزار و پانصد داستان کوتاه دارد. بلکه نکته مهم کیفیت این آثار است که نه داستان کوتاه هایی معمولی بلکه داستانهای درجه یکی که از جمله بهترین آثار انگلیسی زبان هر سال بوده اند. با این اوصاف این مجموعه درواقع بیانگر برآیند ادبیات داستانی آمریکا در طول صد سال اخیر خواهد بود و در میان آنها به نامهای بسیار بزرگی نیز بر می خوریم که بسیاری از آنها در سالهای بعد به عنوان بزرگترین نویسندگان این حوزه شناسایی شده و صاحب اعتبار بوده اند.

آوار سرنوشت، مجموعه دوازده داستان کوتاه است که به عنوان داستانهای برگزیده سال 2011 به این مجموعه راه یافته اند. عناوین داستانهای این کتاب به قرار زیرا است:

آوار سرنوشت اثر جیم شپرد، خاطرات یک سال جالب اثر هلن سیمپستون، نایت بومینگی شدن اثر کنت کالهوم، بارسازی ویلایی که ... اثر تاماس دوبوژی، کوه یخ اثر لیلی تاک،چگونه هیاله را ترک کردی؟ اثر جنین کاپو کروست، پل پل اثر سوزان مینوت، آلامو پلازا اثر برد واتسن، آمریکایی رو به زوال اثر لسلی پری، عبور از رودخانه اثر مارک اسکولا، چشم باد اثر برین ایونسن و چیزی که بدون آن نمی توان زندگی کرد اثر متیو نیل نال.

داستانهای این کتاب محصول دهه اول قرن بیست و یکم است؛ هزاره‌ای تازه که اگرچه ابعاد تکنولوژیک حیات آدمی تغییر کرده اما نگاه او به زندگی و دنیای پیرامونش از همان دغدغه های آشنای گذشته حکایت می کند.

شکی نیست که داستان «آوار سرنوشت» نوشته جیم شپرد که اسم کتاب نیز از آن وام گرفته ست یکی از جذاب ترین داستانهای این مجموعه است. حکایت رویارویی و نبرد خودخواسته انسان با طبعت. داستان از مضمونی مستند برخوردار است و در اواخر دهه سی می گذرد. چهار دانشمند که برای تحقیق درباره بهمن در منطقه داوس سوئیس خود را به تقدیر می سپارند و دربرابر طبیعتی سرد و بی رحم می ایستند. داستان زمینه ای علمی دارد اما نویسنده با چیره دستی با در آمیختن روابط انسانی شخصیت ها و بیانی طنازانه داستانی پرکشش را در این وضعیت بغرنج روایت می کند.

داستان کوه یخ نیز در فضای به شدت سرد می گذرد، در قطب جنوب و در یک کشتی تفریحی که رابطه ای یخ زده تر از محیط را برای خوانندگان روایت می کند. نسبت انسان با طبیعت و بدویت را در داستان آمریکایی روبه زوال نیز به شکلی دیگر می توان دید. داستان در هالیوود قدیم می گذرد. ماجرای ساخته شدن فیلمی صامت با حضور بومیان که از قضا یکی از آنها کهنه سربازی است که سرنوشت او را بدانجا برده است.

دو داستان آلامو پلازا و چشم باد تلاشی است برای رفتن به دنیای کودکی . داستان چشم باد از چشم کودکی روایت می شود روایت تردید ها و تایید ها در رابطه میان یک خواهر و برادر که می کوشند در ارتباطی توام با درک و تایید طرف مقابل پیدا کنند. داستان آلامو پلازا روایتی است از گذراندن روزهای تعطیلات یک خانواده که نویسنده طی آن می کوشد به درکی تازه از دنیای زنده و پرجنب و جوش کودکی برسد.

کنار هم قرار گرفتن دوازده داستان از دوازده نویسنده با نگاه ها و سبک های مختلف؛ مجموعه ای متنوع را پیش روی خواننده گذاشته است و این یکی از جذابیت های مهم کتاب است که خواننده را هر لحظه می تواند شگفت زده کند. داستانهایی که اگرچه توسط نویسندگان آمریکایی انگلیسی زبان نوشته شده اند، اما از جغرافیایی متنوع نیز سود می برند، از سوئیس گرفته تا مجارستان تا خود آمریکا و یا قطب جنوب در آن سوی دنیا.

« داستان‌های این کتاب از حیث زبانی نیز نماینده خوبی برای ادبیات زمانه خود هستند. دور شدن از توصیفات بسیار مطول و نیز کوتاه‌نویسِی‌های رایج در قالب‌های نوظهور داستانی، به متن‌های این اثر شخصیت یک داستان کلاسیک پر تعلیق قرن بیستمی را داده که البته دغدغه زمینه‌ای آن برای یک قرن پس از آن است. از سوی دیگر استفاده کمابیش یکسان از ساختار زبان انگلیسی برای خلق داستان‌های این کتاب که هر یک از نویسندگانش متعلق به بخشی از زیست بوم کره زمین به شمار می‌روند به خوبی توانایی‌ها و ضعف‌های این زبان در روایت از مردمانی که به آنها تعلق دارد را نشان داده و میزان نیاز این زبان به خلق واژه‌ها و عبارات توصیفی تازه را به تصویر می‌کشد.»

مجموعه داستان «آوار سرنوشت» همانند دیگر آتار منتشر شده در این مجموعه فرصت مغتنمی است برای آنها که با جهان داستان گوتاه میانه ای خوش دارند و می خواهند مجموعه ای از داستانهای ارزنده و متنوع را با ترجمه ای مقبول به فارسی در اختیار داشته باشند.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
انتشار مجموعه ای بالغ بر نود کتاب که جملگی در برگیرنده بهترین داستانهای کوتاه انگلیسی زبان امریکا و کانادا در صد سال گذشته اند، کاری است کارستان در حوزه ادبیات داستانی خارجی که نشر نیستان کمر همت به انجام آن بسته است و در این چند سال اخیر سفت و سخت در این مسیر حرکت کرده است.

عظمت این پروژه وقتی روشن می شود که توجه داشته باشیم که در هر کتاب بین ده تا پانزده داستان منتشر می شود که سرجمع ما را به رقمی نزدیک به هزار و پانصد داستان کوتاه می رساند. آن هم نه هر داستانی، بلکه داستانهایی که هرساله از میان انبوهی داستان دیگر به عنوان برگزیدگان آن سال انتخاب شده اند.

این ... دیدن ادامه » جایزه ادبی به دنبال درگذشت نویسنده بزرگ آمریکایی ویلیام سیدنی پورتر یا همان اُ.هنری ( در سال ۱۹۱۰)، پس از راه اندازی بنیادی به نام این نویسنده، شروع به کار کرد. اُ. هنری استاد داستان کوتاه بود پس دور از انتظار نبود اگر قالب داستان کوتاه در این جایزه مورد توجه قرار گرفت. به این ترتیب جایزه اُ . هنری تنها شامل حال برترین داستان‌های کوتاهی شد که توسط نویسندگان انگلیسی زبان نوشته شده است.

روال کار بدین گونه است که بنیاد ادبی اُ. هنری برای شناخت برگزیدگان این جایزه، هر سال داستان‌های کوتاه منتشر شده در معتبرترین مجلات ادبی ایالات متحده را جمع آوری کرده و با انتخاب ۲۰ داستان برگزیده و همچنین سه داستان برتر از میان آنها، برگزیدگان خود را معرفی می‌کند.

به این ترتیب کتاب «نقشه هایت را بسوزان» که با ترجمه لیدا طرزی و به همت کتاب نیستان در مجموعه نود جلدی داستانهای برگزیدگان جایزه اُ.هنری به بازار آمده است، در برگیرنده بهترین داستانهای نویسندگان انگلیسی زبان در سال 2003 است.

با عنایت به آنچه گفته شد، این مجموعه ارزنده نود جلدی که حدود هزار و پانصد داستان کوتاه را شامل می شود، از میان هزاران داستان کوتاه در صد سال گذشته گلچین شده و معرف بهترین داستانهای کوتاه ادبیات انگلیسی زبان صد سال گذشته است و اکثریت قریب به اتفاق نویسندگان نامدار این حوزه داستانهایی در این مجموعه از خود به یادگار گذاشته اند.

مجموعه داستان «نقشه هایت را بسوزان» از نه داستان تشکیل شده که سه نویسنده آن از جمله چهره های نامدار ادبیات داستانی آمریکا و کانادا محسوب می شوند، نخست رابین جوی لف که نویسنده داستانی ست که عنوان کتاب نیز از آن گرفته شده و سپس ویلیام ترور که داستان مجسمه مقدس به قلم او به این مجموعه راه یافته و سرانجام نیز از همه معروف تر آلیس مونرو بانوی نوبلیست که داستان پدرها که از آثار در خور اعتنای اوست در این مجموعه منتشر شده است. از دیگر نویسندگانی که داستانهایی در این کتاب داشته اند می توان به : ای اس بایات (آن چیز در جنگل)، مارجوری کمپر (لطف خدا)؛ ایوان اس کانل (شب انتخابات)، تیم جانستون ( دختر ایرلندی)چیمانارا انگوزی آدیچی(سفارت امریکا)و مالی جایلز (دو کلمه) . این درست که شاید شش نویسنده دیگر به شهرت سه نویسنده ای که در ابتدا نامبردیم نیستند اما این بدان معنا نیست که داستان های انتخاب شده از آنها، در سطح پایین تری قرار دارد، بلکه این داستانها نیز توسط همان داوران و با دقت نظر بسیار انتخاب شده است.

گفتنی است که پیشتر کتابی به همین نام توسط نشر نیلوفر (با ترجمه مژده دقیقی) منتشر شده که برگزیده ای از داستانهای برجسته انگلیسی زبان در یکی دو دهه گذشته است و از نشریات ادبی پراکنده گلچین شده و تنها یک داستان مشترک در این دو کتاب (که هردو نیز به عنوان نام اثر آن را برگزیده اند) دلیل این تشابه اسمی شده است. داستانی که البته از جذاب ترین داستانهای کتاب حاضر است.

پیدا کردن تم های مشترک در مجموعه داستانهای کوتاه کاری ست دشوار، به ویژه اگر با رویکردی کیفی گزینش شده و باشند، نه رویکردی مضمونی و یا فرمی؛ بخصوص که به قلم نویسندگان گوناگون هم باشد و نه یک نویسنده. مجموعه حاضر نیز از این قاعده مستثنی نیست، اما اگر از داستان نخست کتاب (آن چیز در جنگل) اثر ای اس بایات که به دلیل پیروی از سبک و سیاقی فولکلوریک در مضمون و فرم روایت از تفاوت های اساسی با دیگر داستانها برخوردار است، صرف نظر کنیم؛ شاید بتوان در بقیه داستانها ملاحظاتی نزدیک به هم را ردیابی کرد، هر چند که باز همه اینها با اگر و اما همراه است. اما به هر حال در این داستانهای کوتاه از مایه هایی همانند، مهاجرت و جنگ در داستانهای «سفارت آمریکا» و «نقشه هایت را بسوزان»؛ عشق در داستانهای «لطف خدا» و دختر ایرلندی»، سیاست در داستان «سفارت امریکا» می توان دید. در داستان «پدرها» آلیس مونرو، چخوف گونه داستانی از جزئیات و ریزه کاری های روایی قابل تامل درباره سالمندی نوشته است و در داستان«مجسمه مقدس» اثر ویلیام ترور نیز کم و بیش با طنزی کنایه آمیز دست روی دردسرهای پیش آمده به واسطه خیرخواهی های ساده لوحانه می گذارد.
گزینش کنندگان این داستانها نیز معتقدند:ذ«در بین داستانهای این مجموعه همچنین با داستان‌هایی روبروییم که در آنها سیاست و استعاره‌های حاکم بر آن دستمایه تحولی بزرگ در زندگی شخصی راوی داستان می‌شود و جدای از آن می‌توانیم داستان‌هایی را بخوانیم که حول تأثیر لحظه‌ای خاص یا کنشی خاص از زندگی یک شخصیت می‌گردند و... تمامی این داستان‌های تلاشی است برای به نمایش کشیدن الگوهای متفاوت از زندگی انسانی در بستر زندگی شهری.»

سرانجام سخن اینکه برای آنها که اهل خواندن داستان کوتاهند، «نقشه هایت را بسوزان» و دیگر آثاری که در این مجموعه منتشر شده اند، فرصت هایی مغتنم محسوب می شوند که امیدواریم هر چه زودتر شاهد به سرانجام رسیدن این کار بزرگ در نشر نیستان باشیم.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان «ولادت» به قلم سعید تشکّری از انتشارات نیستان در هفتاد و سه فصل، آغازگر سلسله داستان‌هایی با محوریّت محبّت و ارادت ایرانیان به اهل‌البیت(ع) است. رمان با ضرباهنگی جذّاب و به دور از کلیشه، ما را به ملاقات آدم‌هایی در تاریخ می‎برد که نماد دل‌بازی‎های انسانی به سبک علوی هستند. استفاده‌ی رمزآلود از ذکر یونسیّه و حدیث کساء در جای‌جای رمان، نشانه‌هایی اثربخش از شخصیّت‌ها را در ذهن خواننده ثبت می‎کند.

تواردهای شاعرانه نیز سهمِ بسزایی در پردازش قصّه دارند. برای مثال در فصل ششم، ص 31 آمده است: « ... پرتاب سنگ‌ها از سوی علویان ادامه داشت. هارون به دنبال تابوت موسی بن جعفر در نیل جلو می‎رفت امّا سنگ‌ها دریا را به آتش کشید. دریای آتش، آتش هاویه ...» چنان‌که می‌بینید نام امام موسی بن جعفر با حضرت موسی و نام هارون [الرّشید] با «هاویه» تناسبی لطیف دارند. از دیگرسو اخوّت موسی و هارون و اشاراتی کنایه‌آمیز در طول قصّه به هارونِ بدسرشت که گاه به عموزادگیِ خود با موسی بن جعفر التجا می‎بُرد، همه و همه چالش‌های معرفتی خاصّی را برای مخاطب ایجاد می‎کنند و جاهایی از متن، چنان نرمای بیان زیاد می‌شود که ذهن خواننده را در خود می‎بلعد و به دقایقی مکث نیاز است. مثلاً در فصل سیزدهم، ص 55: «... آرام به سوی صندوق رفت؛ درِ صندوق را گشود؛ لباس‌ها را کناری زد؛ ترمه‌ی ابوالقاسم را برداشت؛ بویید؛ یک کفن و یک مکتوب و یک وصیّت، همه‌ی داراییِ مانده از شویش بود...».
... دیدن ادامه »
عنصر تأثیرگذار رؤیای صادقه نیز دیگر مؤلّفه‌ی جذّاب متن است. جالب است که شخصیّت‌های مثبت و منفی، استثنایی در این موضوع خاص ندارند و کشمکش‌های خیال انگیز آنها با ضمیرشان ما را با زوایای پنهانی از شخصیّت‌های روایت آشنا می‎کند. مشاغل ذکر شده در رمان نیز کلیدواژه‌هایی برای رمزگشایی روایت است که اگر مخاطب از همان ابتدا با توجّه بهتر و بیشتری در آنها درنگ کند، دریافت‌های موفّق‌تری از پیام داستان خواهد داشت.

یکی دیگر از موارد قابل اشاره در سیر قصّه، آشناییِ به‌موقع با اسم اشخاص و اماکن است که مانع سردرگمی‎ مخاطب می‎شود. آفتِ سردرگمی ‎در اغلب رمان‌ها ملال‌آورست که خوش‌بختانه مؤلّف، قلم خود را از این آفت در امان داشته است.

خوانش ذهن شخصیّت‌های رمان در حدّی قابل تحمّل و تأمّل پیش می‎رود، چه اگر زیاده از حد این کار صورت بگیرد، خیال‌پردازیِ خواننده تعطیل می‎شود که این حد نگهداشتن نشان‌دهنده‌ی تجربه‌ی نگارنده‌ی رمان است. اگر با حواس جمع‌تری رمان را بخوانیم، گاه به گزاره‌هایی برمی‎خوریم که تنها در گفتمان اهل قدرت و سیاست یافت می‎شود. برای مثال در فصل هفدهم، ص 85: «غنیمت را باید خودت بسازی؛ آن وقت شریک نداری». جالب است که به طور ضمنی، روایت به ما گوشزد می‎کند که بدی، کاری جز تحقیر ندارد و اگر انسانِ بد، کسی را برای تحقیر پیدا نکند، خودش را تحقیر می‎کند.

در فصل هفتاد و یکم، روایت به نقطه‌ای طلایی می‎رسد که جز با دعوت به خواندن، نمی‎توان آن را توصیف نمود... در پایان باید اشاره کرد که پرداختن به داستان ارادت ایرانیان به اهل‌البیت(ع) از این منظر، حُسن اتّفاقی است که باید مدام و پویا باشد، تا آثاری فاخر و ماندگار را بر پیش‌خوان فرهنگ و معنویّت ایران زمین شاهد باشیم.

http://www.alef.ir/book
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ویلیام سیدنی پورتر را همه به عنوان یک داستان کوتاه نویس نامدار و سهل الممتنع می‌شناسند که سبک خاصی را بر پایه لطافت طبع و پایانی غافلگیر کننده پایه گذاری کرد. نویسنده‌ای که به گفته خودش برخی از بهترین ایده‌های داستان‌هایش را از نیمکت پارک‌ها، تیرهای چراغ برق و دکه‌های روزنامه‌فروشی گرفته‌است. به راستی که دنیای داستان کوتاه دنیای قطعه‌ها و برشهایی ناب از لحظه‌های زودگذر زندگی است که در نگاه اول ساده و پیش پا افتاده می‌آیند اما در دنیای ادبیات با دوربینی نافذ و موشکاف، یک لحظه تبدیل به ابدیتی شکوهمند می‌شود و همه اینها سرچشمه گرفته از یک لحظه درنگ و یک لحظه کشف و شهود از دنیایی دیگر است.

پس از درگذشت اُ. هنری در سال 1910، بنیادی به نام این نویسنده در آمریکا تاسیس شد. نزدیک به یک قرن است که دوستان ویلیام سیدنی پورتر به احترام او و سبکی که در ادبیات داستانی امریکا بنا نهاد، جایزه‌ای بنام اُ. هنری برگزار کردند که داوران این جایزه ادبی هر ساله، بیست داستان را برگزیده و سه داستان از این بیست داستان را برنده اعلام کردند. داستانهای برتر این رقابتها در نشریات مختلف از جمله نیویورکر و نیوانگلند ریویو منتشر می‌شد. پروژه‌ی ترجمه 90 جلد کتاب از 90 سال داستان نویسی در مکتب اُ. هنری به همت انتشارات نیستان در ایران در نوع خود حرکت ارزشمند و تازه‌ای است که با توجه به تنوع موضوعی داستانها، به آشنایی مخاطب فارسی زبان با سیر تحول ادبیات داستانی در امریکا در طول این 90 سال از دوره کلاسیک تا مدرن و همچنین معرفی داستان نویسان برتر امریکا کمک شایانی می‌کند.

کتاب ... دیدن ادامه » «بعضی زنها» شامل 11 داستان کوتاه از برترین داستان نویسان انگلیسی زبان دنیا از جمله: ران رَش، آلیس مونرو، جِس رو و... است که با ترجمه روان لیدا طرزی و مقدمه لورا فورمن- سردبیر جایزه ادبی اُ. هنری- منتشر شده است تا افق تازه‌ای از ادبیات داستانی انگلیسی زبان را به روی مخاطبان بگشاید. این مجموعه درواقع شامل داستانهای برگزیده جایزه اُ. هنری در سال 2010 می‌باشد که به لحاظ تاریخی آثار این مجموعه در سبک و سیاق فرمی و محتوایی داستان‌های دهه اول قرن بیست و یکم نگارش شده‌اند.

عنوان این مجموعه از نام داستانی از آلیس مونرو در همین کتاب برداشت شده است؛ داستانی کاملا زنانه و موجز درباره پیچیدگی‌های روحی و شخصیتی افراد و روابطشان با یکدیگر از دریچه روایت یک پیرزن سالخورده.

یکی از داستانهای شاهکار مجموعه حاضر، داستان «تا گوسفندان در امان بچرند» نوشته «جس رو» می‌باشد که با ظرافت در روایتی سیال از زبان یک نیمچه فیلسوف خرده روایتهایی را به موازات یکدیگر پیش می‌برد و باز با فلش‌بکهایی به نقاط مشخصی در ابتدای داستان برمی‌گردد و با درون کاوی شخصیت اصلی که راوی داستان نیز می‌باشد مخاطب را به درون روح و روان شخصیت فرامی‌خواند و درگیر درگیریهای راوی می‌کند.

جنگ، مرگ، بدشانسی، رابطه انسان و طبیعت و سایر دغدغه‌های انسانی از جمله مضامینی است که جان و دل داستانهای این مجموعه را بهم پیوند می‌زند. و مسائل فرهنگی و اجتماعی مطرح در دهه نخست قرن بیست و یکم را به خوبی به تصویر می‌کشد به خصوص در داستان اول این کتاب، «آن آوازهای گاوچرانی قدیمی» نوشته آنی پرولکس که قصه‌ای بسیار غمگین و تاثیرگذار دارد، درباره زوج بسیار جوانی که در آستانه بچه‌دار شدن مشکلات عدیده‌ای گریبانشان را می‌گیرد؛ داستانی مملو از رنج انسانی در برابر خشونت طبیعت که با لطافت و ظرافت هر چه تمام‌تر به تصویر کشیده شده است و شاید بیشتر از هر داستان دیگری در این مجموعه، مخاطب را با یک اثر به غایت امریکایی روبه‌رو می‌کند... گویی ناتورالیسم آن گونه که در فرانسه با آثار امیل زولا اوج گرفت و آن گونه که در امریکا با آثار جک لندن و همینگوی به حیات خود ادامه داد، چنان در روح و جان و فرهنگ این سرزمین پهناور رسوخ کرده که حالا حالاها قصد رخت بربستن از ادبیات، ترانه‌ها، رویاها و کابوسهای این دیار را ندارد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همه‌ی نوشته‌های من به نوعی پای در خاطره دارند. یعنی باید از خاطره شروع بشوند، اما در مورد «لم یزرع» ـ که نام اولیه‌ی آن «تقدیر سعد» بود با نگاهی طنزآمیز به زندگی سراسر تلخ و نحس سعدون ـ هیچ خاطره‌ای نداشتم و این باعث شده بود انگار در خلاء سرگردان بشوم سالیان سال. وضعیت عراق و شخص صدام حسین ـ به عنوان عصاره‌ی دیکتاتورهای موجود و ماضی ـ نه تنها برای امثال من که گمانم برای تک‌تک ابناء بشر موضوعیت و جذابیت داشت. شک نداشتم که دلم می‌خواهد در این‌باره داستانی بنویسم. مطالعات وسیع تاریح معاصر عراق هم این وسوسه را تشدید می‌کرد. اما طرحی که در ذهنم شکل گرفته بود، چنان عجیب و غریب بود که اصلاً پیش نمی‌رفت. برای اولین بار تو عمرم بود که آن را به طور شفاهی برای مردم عادی تعریف می‌کردم و نظر می‌پرسیدم و آن‌ها ابراز تعجب می‌کردند که چه طور ممکن است چنین داستانی نوشته شود و درست شکل بگیرد.

و چنین بود، تا این که بدون مقدمه گویی طلبیده شدم به عراق، آن هم درست وسط تعطیلات عید نوروز. وقتی دوست عزیزی پرسید حاضری برای شرکت در جشنواره‌ی بین‌المللی «مهرجان» به حله بروی، بلافاصله گفتم بله. به چند بازیگر مشهور هم پیشنهاد شرکت در جشنواره و تقدیر مالی فراوان داده بودند اما گویا آن‌ها ترسیده و نیامده بودند. به هرحال از نظر امنیتی نمی‌شد از چیزی مطمئن بود و حق هم داشتند. ما اما بدون ویزا و فقط با رسیدن بلیت بلافاصله راه افتادیم. البته گفتند ویزا ایمیل شده و در فرودگاه قابل دریافت است ولی چنین نبود، برای همین ساعت‌ها و ساعت‌ها در نجف معطل شدیم و آخرش هم ۸۰ دلار جریمه دادیم تا آن دیدار لازم شکل بگیرد که هرچند طمعی بهش نبسته بودم، اما در چندجا خیلی برایم کارآمد و دست‌کم هیجان‌انگیز بود. اولی در مواجهه با «ابن طاووس» بود. من و دوست نویسنده‌ام هر دو در مورد صدر اسلام هم کار کرده بودیم. برای همین فکر می‌کردیم به رسم ادب هم شده باید سری به او بزنیم. اما برنامه‌ها فشرده بود و هر روز باید چندین ساعت در جشنواره شرکت می‌کردیم و کسی هم نبود ما را همراهی کند برای چنین دیداری. به خودمان هم توصیه کرده بودند که به هیچ وجه به تنهایی جایی نرویم. اما ظهر یکی از روزها، به هوای ایستادن در جلوی هتل درب و داغانمان ـ که معلوم بود زمانی بروبیایی داشته ـ یواش یواش از نگهبان‌ها مسلح دور شدیم و از بیراه زدیم و رفتیم به طرف مقبره‌ی ابن طاووس که جلویش را با گاردهای پلاستیکی و سیمانی پوشانده بودند تا ماشینی نزدیکش نشود. در حالی که در کوچه‌های پرت و خاک گرفته جلو می‌رفتیم و زیر چشمی دوروبرمان را می‌پاییدیم تا مبادا تهدیدی غافلگیرمان کند یا لوله‌ی اسحله‌ای ازماشینی بیرون زده و نشانه‌مان گرفته باشد، به رمان ناکامم فکر می‌کردم و به این‌که آیا روح عراق معاصر، همین ناامنی و ترسی است که در ما هم هیجانی این چنین ایجاد کرده بود؟ وحشتی که بزرگترین میراث دیکتاتور بود و زمان خودش، به اوج شگفت انگیز و بی‌نظیری رسیده بود طوری که برخی، کتاب‌هایی مثل «جمهوری وحشت» را در باره‌اش نوشته بودند.

در ... دیدن ادامه » روزهای بعد با سایر شرکت کنندگان در جشنواره، به دیدار ویرانه‌های بابل رفتیم. در جمع ما روزنامه‌نگاری عراقی هم بود که مسئولیت نشریه‌ی روزانه‌ی جشنواره را به عهده داشت. اسمش محمد جعفر صادق بود. روز اول وقتی کارت الصاق شده بر سینه‌اش را دیدم، گفتم فقط یک علیه‌السلام کم داری تا اسمت امام شود. متوجه‌ منظورم نشد. کارتش را گرفتم و ته اسمش با روان‌نویس اضافه کردم علیه السلام. خواند و خندید و بعد استغفار کرد. آدم خوش اخلاق و خندانی بود و بی‌آنکه زبان هم را کامل بفهمیم، دوست شدیم. وقتی کنار ویرانه‌های بابل قدم می‌زدیم، دوست نویسنده‌ام سفال نوشته‌ای را پیدا کرد. فکر کردیم خوش شانس بوده، اما بعد دیدم دوروبر پر از سنگ و سفال و چیزهایی قدیمی است و تعجب کردیم. مگر ممکن بود در این بی حفاظی، کسی آن‌ها را با خودش نبرده باشد؟ سوال کردیم.

رفیق روزنامه‌نگارمان توضیح داد که مردم این مکان را به شدت نفرین شده می‌دانند و هرگز کسی چیزی از آن‌جا برنمی‌دارد. بعد زمین شوره بسته‌ی اطراف برج را نشان‌مان داد که تا «مقام ابراهیم» همین طور یکسره سفیدک زده بود. و گفت که حتی علف هم در اینجا نمی‌روید. آن وقت بود که فکر کردم آیا روح حاکم بر این سرزمین، همان نفرین است؟ نفرین بی‌حد و حصر حاصل از ستم‌گری؟ عجیب این بود که «بی‌حاصلی»، اصل موضوع داستانم بود، از جهات مختلف. وقتی دیکتاتور در دجیل ترور می‌شود؛ دستور می‌دهد خانه‌ها را بر سر شیعیان خراب کنند و در زمین‌های حاصل‌خیز، اجازه‌ی هیچ نوع کشتی را ندهند تا همه چیز ویران و نابود بشود. این نفرین ستمگری بود که گویی می‌خواست در جایگاه خدایی گونه بنشیند تا هرچه می‌گوید همان شود.

عقوبت هم بود البته ـ همچون یک وعده‌ی تخلف ناپذیر وعده الهی ـ و به زودی می‌آمد و در غفلت غافل‌گیرشان می‌کرد. مضامینی که بهشان فکر کرده بودم، می‌آمد جلوی چشمم.

شام آخر را در یکی از انبوه کاخ‌های فوق‌العاده زیبای صدام در حله بودیم. کنار دجله. همان‌طور که غذا می‌خوردیم، چشمم به شعرهایی بود که دورتادور بر سقف سالون غذاخوری نقش بسته و دیکتاتور را تا مقام خدایی رسانده بود. با خود می‌گفتم آیا صدام حتی می‌توانست تصور کند روزی کسانی در کاخش مشغول شام خوردن باشند که رودررو با او جنگیده‌اند و سرباز بوده‌اند یک وقتی؟ و به نظرم می‌آمد عبرت‌های عجیبی دارد روزگار.

باری در حال شام خوردن بودیم و میزبان مهربان ما دکتر شلاه ـ که یک وقتی از ترس صدام به سوئیس گریخته و در آن‌جا تحصیل کرده و بعد سقوط به کشورش بازگشته بود ـ بعد تشکر و خسته نباشید، گفت که شما فردا به نجف و ایران باز خواهید گشت. می‌دانستیم اما پرسیدیم پس کربلا را کی می‌رویم؟ گفت اصلاً کربلا در برنامه‌ی شما نیست. جا خوردیم و قاشق در دست‌هامان خشکید. مگر می‌شود؟ گفت فرصتی ندارید. گفتیم خب صبح زود می‌رویم. گفت نمی‌رسید. ساعت دو بعدازظهر پرواز دارید. و آن وقت بود که دل‌مان شکست. اعتراف کردیم که ما نه آن‌قدر روشنفکریم که آمدن به جمعی بین‌المللی از نویسندگان و سخنرانی در آن برای‌مان جذابیت داشته باشد و نه این‌که تحقیقات من و اشاره‌ای که به نوشتن رمانی در باره‌ی عراق کرده‌ بودم، خیلی جدی است. گفتیم درست است که ما نویسنده‌ایم اما خیلی عوامیم و اگر زیارت کربلا نرویم، همه چیز کوفت‌مان می‌شود، چون به عشق آن آمده‌ایم و نه چیز دیگر. آن وقت بود که دکتر نگاهی به وردستش کرد و گویی همه چیز دستش آمد. گفت پس همین الان باید راه بیفتید. گفتیم باشد. گفت حتی نمی‌رسیم برگردید هتل و لباس عوض کنید. گفتیم باشد. گفت حتی دیگرشام خوردن را هم نمی‌توانیم ادامه بدهیم. گفتیم باشد و سوار لندکروز او و فیات دوستش شدیم در حالی که چیزی زیادی به حکومت نظامی نمانده بود. البته در عراق همیشه حکومت نظامی بود و نفربرهای زره پوش شده و سربازان به شدت مسلح، همه جا حرکت می‌کردند اما شب‌ها همه چیز تشدید می‌شد. راه افتادیم در حالی که ایست‌های متعدد بازرسی، راه را سد می‌کردند و با دستگاه‌های بمب یاب جلو می‌آمدند اما تا دکتر را می‌دیدند، خوش‌وبشی کرده و سریع راه را باز می‌کردند و تازه در محوطه‌ی حرم بود و وقتی که جوان‌های مختلف با دیدن دکتر، جلو آمده و تقاضای عکس گرفتن می‌کردند که علت را فهمیدیم. دکتر شلاه در کشور خیلی محبوب و مشهور بود. حسابی شانس آورده بودیم. حالا می‌توانستیم بعد از نیمه شب هم با خیال راحت به حله برگردیم.

حضور پررنگ دینی هم بی‌شک یکی از ویژگی‌های عراق بود. حضوری که گاهی به سوی تندرویی هم می‌توانست برود، در مواجهه‌ی مذاهب. پس در چنین جو تقابلی که از سوی عده‌ای در حال شعله‌ور شدن هم بود، تعامل هم می‌توانست یک اصل مهم برای داستانم باشد.

برگشتم به کشور و بارها و بارها چیزهایی را که در طول سالیان نوشته بودم، خواندم. هنوز هم گاهی به همه چیز شک می‌کردم و گاهی به نظرم می‌آمد داستان هیچ مشکلی ندارد. سرانجام در ۱۸ تیرماه ۹۴ برای دلداری به خودم بود که بالای صفحه نوشتم بی‌شک این داستان به سرانجام خواهد رسید و هیچ مشکلی ندارد. اما هنوز یک مشکل اساسی از بین نرفته بود. قرار بود داستان بین «تقدیر» و «تصادف» در نوسان باشد و هنوز نمی‌دانستم به لحاظ فرمی، این اتفاق چگونه روی خواهد داد تا این‌که به جمله معترضه‌هایی رسیدم که گاهی روال داستان را تکمیل و تایید و گاهی هم به کلی تکذیب می‌کرد و به لحاظ بیان، همان حالتی را داشت که در فیلم به آن «نریشن» می‌گویند و این گونه بود که داستان کامل شکل گرفت.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه به آفریدن علاقه داشتم. آن هم آفریدنی از جنس ترجمه. ترجمه نوعی بازآفرینی است. از زبان مبدا به زبان مقصد. نوعی جدال بر سر یافتن بهترین‌ها. بهترین واژه‌ها، معادل ها و عبارات. در تمام این مدت که به تدریس ترجمه در دانشگاه و انجام آن به صورت حرفه‌ای مشغول بودم، دریافته‌ام که کار مترجم به مراتب دشوارتر از نویسنده است. چرا که باید در عین نگاشتن، بر روی یک خط از پیش تعیین شده راه برود. باید وفادار باشد به آنچه نویسنده قصد داشته به مخاطبش انتقال دهد. باید به سبک نویسنده، هدف او، زیبایی، نفوذ کلام و طرز فکرش پایبند باشد. و این بسیار دشوار است. به خصوص وقتی قرار است ترجمه بین دو زبانی صورت گیرد که تفاوت‌های فرهنگی بسیار دارند. در چنین شرایطی مترجم رابط بین دو دنیاست. دو دنیای متفاوت که هر لحظه ممکن است یکدیگر را پس بزنند. مترجم هم باید انتظارات نویسنده را مدنظر داشته باشد و هم توقعات خواننده را.

اگر مترجم بخواهد وفادارانه و دلسوزانه با تعهد به کلام و دیدگاه نویسنده و در عین حال با توجه به نیاز و حقوق خواننده بنویسد در واقع یکی از دشوارترین کارها را بر عهده گرفته و این دشواری زمانی به اوج می‌رسد که با آثار وزین و برجسته روبه‌رو هستیم. درست همانند آنچه من مبادرت به انجامش گماردم. در مقام مترجم با مجموعه داستان‌هایی روبه‌رو بودم که جایزه ادبی بنام جهانی را کسب کرده بودند. این جایزه به نام «اُهنری» مشهور است.

ویلیام ... دیدن ادامه » سیدنی پورتر ملقب به اُهنری نویسنده‌ای است که داستان‌هایش به دلیل لطافت طبع، بازی با کلمات، شخصیت‌پردازی شورانگیز و پایان غافلگیرانه معروف هستند. او در ادبیات نوعی از داستان کوتاه را به‌وجود آورد که در آنها دسیسه‌ها و گره‌ها در پایان داستان به طرزی غافلگیرانه و غیر منتظره گشوده می‌شود. به همین ترتیب وقتی داستان‌هایی موفق به کسب این جایزه و عنوان می‌شوند این یعنی بزرگان کنار هم جمع شده و بر سر ممتاز بودن این آثار به اجماع نظر رسیده‌اند. پس ترجمه اثر برجسته هم ناگزیر باید برجسته باشد. تمام تلاشم را بر این نهادم تا تمامی مفاهیم و منظور کلام نویسنده را اول خود به راستی درک کنم و بعد به درستی انتقال دهم. این بود که زندگی جدیدی در من آغاز شد. نوعی حس کاوش برای یافتن بهترین‌ها. برای کشف کردن. برای بیشتر دانستن. با تک تک داستان ها روزگار گذراندم. با داستانِ «نعیمه» گریستم. با «اشباح» ترسیدم. با «صورتک خرگوش» همذات پنداری کردم. «مهربانی» را در تمام وجودم حس کردم. برای جدایی «خاور از باختر» تاسف خوردم. با «ژرف» قلبم به درد آمد. «هیچ موجود زنده‌ای تنها زندگی نمی‌کند» را خواندم، فکر کردم و به گذشته بازگشتم. با داستان همنامِ کتاب بارقه‌ای از امید در سراسر وجودم درخشید. و به همین ترتیب با تمام داستان‌های «زنی که با من در یک خانه زندگی می‌کرد» روز و شب سپری کردم. در تمام طول این مدت موضوعی که برایم بسیار جالب و حائز اهمیت بود میزان توجه تمام نویسندگان به روابط انسانی و تجلی عشق و امید در این روابط بود. فصل مشترک تمام داستان‌ها عشق بود. عشق به مادر، به همسر، به پرستار، به زندگی و به تمام موجودات روی کره خاکی. می‌شد دریافت که هدف تمام نویسنده‌ها نوعی یادآوری است. فراخواندن انسان به زندگی و توجه به درون خویش. آن جا که عشق هست و خودش همه کار می‌کند. باید دید، باید شنید، باید توجه کرد، باید عاشق بود تا زندگی کرد. هنوز هم در دنیای مدرن و آهنی، روابط انسانی جایگاه ویژه‌ای دارند. موجودات روی زمین نمی‌توانند بدون یکدیگر بمانند و ادامه دهند. باید بتوان مهربانی را در تمام کائنات درک کرد و گسترش داد. باید صبر کنیم تا بدانیم. باید مقاوت کنیم تا بمانیم. هنوز هم جهان پر است از انگیزه‌های ناب برای زندگی. از خاطرات بی‌بدیل که به ما توان لبخند زدن می‌دهند. از هدف‌های دور ولی قابل دسترس که به ما انگیزه بلند شدن می‌دهند. این‌ها همان چیزهایی هستند که من از خواندن و زیستن با این مجموعه داستان آموختم. همان‌هایی که هدف نویسنده‌ها و البته داوران برای انتخاب این داستان‌ها بوده و آن را با زیبایی تمام و توانایی بی‌نظیر در برجسته‌سازی عناصر خاصی از لایه‌های زیرین جامعه و شاخ و برگ دادن به آن با استفاده از ایجاز کلامی به مرحله انجام رسانده‌اند.

ترجمه کتاب «زنی که با من در یک خانه زندگی می‌کرد» را با احترام تقدیم می‌کنم. امید است مورد توجه و رضایت قرار گیرد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر از میرزا فتحعلی آخوندزاده که تَرکِ دیار کرده و نه تنها در مملکت دیگری می زیست، بلکه آثارش را نیز به زبانی غیر از فارسی می نوشت، صرف نظر کنیم؛ اولین نمایشنامه نویس ایرانی می شود، میرزاآقا تبریزی که نخستین نمایشنامه ها را (به سبک نمایشنامه نویسی غربی) به زبان فارسی نوشته است. البته این افتخار را تا سالها، ادوارد براون به غلط به میرزا ملکم خان داده بود؛ چراکه می پنداشت این نمایشنامه ها را ملکم نوشته است، اشاره به این نکته در کتاب تاریخ ادبیات فارسی‌ ادوارد براون و همچنین انتشار این نمایشنامه ها به زبان فرانسه و به نام میرزا ملکم خان در خارج از کشور تا سالها این قول نادرست را قطعی نشان می داد، تا اینکه نسخه ای از نمایشنامه های مورد اشاره، در سال ۱۹۷۵ از آرشیو کتابخانه میرزا فتحعلی آخوندزاده در باکو بیرون آمد که در آن نام نویسنده میرزا آقا تبریزی عنوان شده بود.

آنگونه که از نامه های رد و بدل شده میان این دو نفر پیداست، میرزا آقا تبریزی با خواندن نمایشنامه های آخوندزاده (به ترکی)، تحت تاثیر این شیوه که برایش تازگی داشته قرار می گیرد. از این سبب آخوندزاده به میرزا آقا تبریزی پیشنهاد می دهد که نمایشنامه هایش را از ترکی به فارسی برگرداند، اما او پس از مدتی سروکله زدن با این نمایشنامه‌ها از ترجمه شان منصرف شده و به جای آن خود نمایشنامه هایی به فارسی می نویسد و برای آخوندزاده می فرستد تا نظرش را در باره آنها بیان کند. نسخه های یافته شده نیز درواقع متن همین نمایشنامه هاست که آن زمان تعدادشان سه تا بوده است.

جالب ... دیدن ادامه » اینکه میرزا آقا تبریزی در نامه ای که به آخوندزاده فرستاده با تعریف بسیار از نوشته های او، به خصوص ملاحت نثرش، به این نکته اشاره می کند که چون احتمال دارد ترجمه او به فارسی، زیبایی نثر آخوندزاده به ترکی را نداشته باشد، از این کار صرف نظر کرده است. با این حال آخوندزاده درنامه ای به حکم پیشکسوتی نظراتش را درباره این نمایشنامه ها می دهد. (نمایشنامه های آخوندزاده نیز مدتی بعد توسط میرزا جعفر قرچه داغی به فارسی برگردانده می شود)

پنجاه و چهارمین عنوان از مجموعه «ادبیات برتر» نشر کتاب نیستان، در بر گیرنده پنج نمایشنامه به قلم میرزاآقا تبریزی است که سه تای آنها همان نمایشهایی است که برای آخوندزاده فرستاده شده بود و صادق عاشورپور در کتاب حاضر با افزودن دو نمایشنامه دیگر آن را با عنوان پنج طیاطر به علاقمندان ادبیات نمایشی عرضه کرده است.

بااین مقدمه باید گفت کتاب حاضر در واقع نقطه آغاز ادبیات نمایشی در ایران محسوب می شود و بی اغراق برخورد عاشورپور با این سوژه مهم رویکردی حرفه ای بوده است. او با توجه به این نکته که با اثری در خور اهمیت در تاریخ ادبیات نمایشی طرف هستیم، مقدمه ای کم و بیش جامع و قابل اعتنا برای آن تدارک دیده تا مدخل مناسبی برای رویارویی با متن نمایشنامه ها باشد. به خصوص که در چنین مواردی تنها ویژگی های درون متنی اثر نیست که دارای اهمیت است، بلکه شاخصه‌های برون متنی و جایگاه تاریخی آن نیز حائز اهمیتی است که باید به آن توجهی کافی داشت. از این منظر عاشورپور از کیفیت خود اثر گرفته تا چگونگی نوشته شدن و جایگاه تاریخی آن، به نکات مهمی که ضروری به نظر می رسند اشاره کرده است.

اما باید اذعان داشت نوشته عاشورپور در این زمینه متکی است به منابع مهم و شناخته شده موجود، بنابراین در کتاب حاضر نیز درباره میرزا آقا تبریزی (همانند آن منابع) اطلاعات اندک است و چیز تازه یابی ارائه نشده است.

به نظر مهمترین جنبه این کتاب که عاشورپور تاکید زیادی روی آن داشته، ارائه متنی بازنویسی شده است که برای مخاطب امروز خواندنی باشد. به خصوص اینکه میرزاآقا تبریزی نیز همانند آخوندزاده و یا دیگر چهره های جریان تجدد ادبی در آن زمان بیشتر به انتقال معنا می اندیشیده اند و آثاری را ارائه کرده اند که با رویکردی انتقادی نسبت به وضع موجود، مفاسد فردی، اجتماعی و بعضا سیاسی را بازگو می کرده اند. این مهم در پنج نمایشنامه گردآمده در این کتاب نیز وجه قالب ماجرا محسوب می شود.

عاشورپور پیش از ارائه متن بازنویسی شده و در مقدمه طولانی کتاب، بخشی از متن اصلی نمایش را (به صورت بازنویسی نشده) نیز نقل کرده است که این مهم دو حسن بزرگ دارد. هم اینکه مخاطب را با نثر میرزا آقا تبریزی آشنا می سازد و هم اینکه نشان دهنده شیوه کار و میزان حک و اصلاح عاشورپور در بازنویسی متن نمایشنامه ها است.

اگرچه بابد اذعان کرد با اتخاذ چنین رویکردی نتیجه کار او در مجموع در خور اعتناست؛ اما شاید برخی از مخاطبان رویکردی دیگر و ارائه متنی تصحیح (و نه بازنویسی) شده، که نثر آن از اصالت تاریخی بیشتری برخوردار باشد، بیشتر بپسندند و از عاشورپور انتظار داشته باشند به جای آنکه انرژی خود را روی بازنویسی متن بگذارد، با رویکردی پژوهشی‌تر و براساس جستجو در منابع کمتر شناخته شده، به ابعاد تازه و مغفول مانده زندگی و آثار میرزا آقا تبریزی می پرداخت. اما باید پذیرفت که این بخش از جریان تابع سلیقه است و مهم آن است که عاشورپور با توجه به سلیقه خود کاری شسته و رفته ارائه کرده است.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان مستند در بین گونه‌های مختلف داستان‌نویسی در ایران جایگاه چندانی باز نکرده است؛ سخت است نوشتن از وقایعی که خود ناظر عینی و یا بازیگر اصلی آن میدان باشی و حالا بخواهی در مقام یک نویسنده، همان لحظه‌ها را با همه‌ تلخی و شیرینی های احتمالی‌شان برای مخاطب روایت کنی. چنانکه مخاطب نیز با قهرمان این روایت همذات پنداری کرده و در این تلخی‌ها و شیرینی‌ها را با او شریک شود. به هرحال این فرصتی است برای نویسنده تا شاید خود نیز بار دیگر و به گونه‌ای تازه آن روزها را در داستان خود، زندگی کند. ژیلا تقی‌زاده در همان ابتدای داستان خود از بیماری لاعلاجی که دچارش بود صحبت می‌کند و تجربه‌ها و احساساتش را از منظر راوی مبتلا به سرطان، بنام خود نویسنده، روایت می‌کند.

تقی‌زاده برای روایت این رمان از فرم یادداشت های روزانه استفاده کرده است. این قالب به او اجازه می دهد تا انعکاس درونی شده اتفاقاتی که بر او گذشته پیش روی خواننده قرار دهد؛ چراکه یادداشت های روزانه در اصل برای خود نوشته می شود. به این ترتیب خواننده ، در خلال خواندن رمان و دانستن آنچه بر نویسنده در طول فرایند بیماری و درمان گذشته، از لحظه به لحظه احساس او نیز آگاه می شود.

نویسنده ... دیدن ادامه » توان آن را دارد که مخاطب را با حال و هوای اثر خود آشنا و با رخدادهایش همراه سازد. حکایت رویارویی راوی با این بیماری که به اندازه یک نقطه در ریه‌اش جا خوش کرده، کنش و واکنش‌هایش با شخصیت‌های دیگر و همچنین درگیری با خودش به واسطه دست و پنجه نرم کردن با این بیماری که می پندارد او به انتهای خط می کشاند. بیماری‌ای که خود نویسنده به مدت ۱۷ سال با آن مبارزه کرد و در نهایت پیروز شد. مواجهه با این اتفاقات و احساسات واقعی، داستان را برای مخاطب به غایت مستند و ملموس کرده است.

به این ترتیب ژیلا تقی زاده در این رمان از زبان شخصیت‌‌ اصلی داستان زندگی خودش را به عنوان یک مبارز واقعی، روایت می کند. مبارزه شخصی که در جهان پر از اندوه و وحشت یک بیماری لاعلاج گرفتار آمده است. از این منظر مخاطب داستان احساس می کند، نویسنده با فرو رفتن در این قالب کوشیده فرصتی برای دیدن زندگی از زاویه‌ای دیگر را تدارک ببیند. از منظر یک مبارز واقعی: «برای دایی هوشنگم نوشتم، باز بیمارم. نوشتم باز دارم می جنگم. باز می خواهم بمانم برای افروزم. خیلی کار دارم. حالا آماده نیستم برای رفتن. باز وقت می خواهم. کمی بیشتر. نوشتم شاید بهتر باشد گاهی زندگی را از زاویه دیگری نگاه کنیم. این می شود که بیماری معنی فرصت دوباره می گیرد و سلامتی معنی بی خبری.» این میل به زندگی و ادامه دادن مهم‌ترین تم داستان تقی‌زاده است که در جاهای مختلف و دیالوگ‌های گوناگون به آن ارجاع داده می‌شود.

ژیلا تقی‌زاده، داستان‌نویس، نمایشنامه‌نویس و نقاش، متولد سال ۱۳۳۸ در تهران است. او فارغ‌التحصیل کارشناسی گرافیک از دانشگاه الزهرا (س) در سال ۱۳۶۷ است. از سال ۱۳۸۴ تاکنون با رادیوی برون‌مرزی صدای آشنا، رادیو فرهنگ و رادیو جوان در زمینه نمایشنامه‌نویسی رادیویی همکاری داشته و فیلمنامه‌نویسی قسمت‌هایی از سریال آموزشی «حرف حساب» شبکه هفت را در سال ۱۳۸۹ بر عهده داشته است. همچنین از سال ۱۳۶۴ نمایشگاه‌های نقاشی به صورت انفرادی و گروهی را در گالری‌های مختلف برگزار کرده است. رمان‌های «جیبی پر از بادام و ماه»، «کهنه رباط» و مجموعه داستان‌های «لباس آبی روی بند رخت»، «خودنویس‌های بیچاره»، «من با یک پریزاد دوستم» و «سهم من از دریا» نام کتاب‌های اوست.

رمان «به اندازه یک نقطه» هفتمین کتاب این نویسنده محسوب می‌شود که نامزد جایزه پروین نیز شده است. تقی زاده سال‌هاست یک نشست ادبی به نام «نویسان» را برگزار می‌کند که کارگاهی است برای خوانش و نقد و بررسی داستان‌های کوتاهِ تجربی. او بارها داور مسابقات ادبی تجربی بوده است.
از دیگر فعالیت‌های وی طراحی و اجرای پوسترهای تئاتر، تصویرگری کتاب‌ها و نشریات گوناگون، طراحی صحنه و لباس و عروسک در نمایش‌ها و تئاترها بوده که جوایز مختلفی را در این زمینه نصیب او کرده است.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 3