:  نگاه
:  ۹۶۴
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
کتابی عالی و فراموش نشدنی...فقط حیف از این قدر اشکال چاپی که توی کتاب بود....
علیرضا اعرابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
قیمت این کتاب ارزشمند 65000تومان می باشد که به اشتباه 150000تومان ثبت شده است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این ترجمه نسبت به ترجمه های دیگر هملت بهتره یا بدتره؟

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
..این زندگی رو که من رو می‌بلعه کامل نشناخته بودم،
و چیزی که من رو از مرگ می‌ترسونه اینه که یقین دارم زندگی،بدون من سپری خواهد ‌شد.
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ویولتا، نمی دانم از خوشحالی چه کنم. حاضرم از هرجا بگویی بالا بروم...
ویولتا زیر لب می گفت:
- از من...
و ... دیدن ادامه » کوزیمو دیوانه می شد.

|¤ بارون درخت نشین | ایتالو کالوینو
بهار موسوی و حمید رضایی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کارهای برجسته ای که آدمی به پیروی از وسوسه ای درونی می کند باید ناگفته بماند؛ همین که آن را به زبان بیاوری و از آن لاف بزنی چیزی بیهوده و بی معنی جلوه می کند و پست و بی مقدار می شود.

|¤ بارون درخت نشین | ایتالو کالوینو
بهار موسوی ، Mahzad Zahedi و حمید رضایی این را خواندند
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بیست و هفتم شهریور
روز شعر و ادب پارسی
روز بزرگداشت استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی، متخلص به #شهریار
گرامی ... دیدن ادامه » باد


ای چشم خمارین تو و افسانه نازت
وی زلف کمندین من و شبهای درازت
شبها منم و چشمک محزون ثریا
با اشک غم و زمزمه راز و نیازت
بازآمدی ای شمع که با جمع نسازی
بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت
گنجینه رازی است به هر مویت و زان موی
هر چنبره ماری است به گنجینه رازت
در خویش زنیم آتش و خلقی به سرآریم
باشد که ببینیم بدین شعبده بازت
صد دشت و دمن صاف و تراز آمد و یک بار
ای جاده انصاف ندیدیم ترازت
شهری به تو یار است و غریب این همه محروم
ای شاه به نازم دل درویش نوازت
علیرضا اعرابی و Mehdiboronloo Boronloo این را خواندند
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی که "خشم وهیاهو” را می‌خواند نخست از غرابت صناعت آن شگفت زده می‌شود: چرا فاکنر زمان قصه‎ی خود را شکسته و قطعات آن را درهم ریخته است؟ چرا نخستین دریچه‌ای که بر این جهان افسانه‌ای گشوده می‌شود ذهن مردی ابله است؟

خواننده به وسوسه می‌افتد تا شاخص‌هایی بیابد و خط سیر ماجرا را برطبق ترتیب زمانی آن پیش خود تنظیم کند: "جاسن و کارولین کامپسون سه پسر و یک دختر داشته‌اند. دختر که نامش کدی است با مردی به نام دالتون ایمز رابطه یافته و از او آبستن شده است؛ لازم است که هر چه زودتر شوهری برای او دست و پا کنند…” در این‌جا خواننده بازمی‌ایستد، چون ناگهان در می‌یابد که نه داستان فاکنر را که داستانی دیگر را نقل می‌کند. زیرا فاکنر نخست این ماجرا را به صورت منظم در نظر نگرفته بوده است تا سپس مانند ورق‌های بازی آن را در هم بریزد: فاکنر نمی‌توانسته است به گونه‌ای دیگر نقل کند.

در ... دیدن ادامه » رمان مرسوم کهن، ماجرا متضمن گرهی است: قتل باباکارامازوف در برادران کارامازوف (از داستایوفسکی) و ملاقات ادوار با برنار، در سکه‌سازان (از آندره ژید). بیهوده به دنبال این گره در خشم و هیاهو می‌گردیم. آیا گره داستان در اخته شدن بنجی است؟ یا در ماجرای عاشقانه و حقیر کدی؟ یا در خودکشی کونتین؟ یا در نفرت جاسن از دختر خواهرش؟ هر واقعة جزیی چون بر آن بنگریم از هم باز می‌شود و وقایع دیگری را، همة وقایع دیگر را، در پس خود آشکار می‌کند. هیچ‌چیز روی نمی‌دهد، قصه به پیش نمی‌رود، بلکه همچون حضوری مزاحم و وقیح، با تراکمی بیشتر یا کمتر، زیر هر کلمه کشف می‌شد.

خطاست که این نابهنجاری‌ها را بازی‌های بی‌موجبی برای هنرنمایی بشماریم. زیرا که صناعت داستان همواره بر دید فلسفی نویسنده دلالت می‌کند. وظیفة منتقد آن است که پیش از ارزیابی آن به بازیابی این بپردازد. و اما کاملاً هویدا است که فلسفة فاکنر فلسفه‌ای است ناظر به زمان.

بدبختی آدمی این است که در زمان قرار دارد. به قول خود فاکنر در همین کتاب: "انسان مساوی است با حاصل جمع بدبختی‌هایش. ممکن است گمان برند که عاقبت روزی بدبختی خسته و بی‌اثر می‌شود، اما آن‌وقت خود زمان است که سرچشمة بدبختی ما خواهد شد.” این است موضوع حقیقی رمان "خشم و هیاهو”. و اگر صناعتی که فاکنر به‌کار می‌بندد، در بادی امر، نفی زمان می‌نماید بدین سبب است که ما مفهوم زمان را با توالی زمان مخلوط و مشتبه می‌کنیم. سنه و ساعت از ساخته‌های آدمی است. به قول فاکنر:”این که ما دائماً از خود بپرسیم که وضع عقربه‌هایی خودکار بر روی صفحه‌ای ساختگی و قراردادی از چه قرار است نشانة عمل ذهنی است. مدفوعی است چون عرق تن.”
مریم جمالی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آن که زندگی می‌کند باید بجنگد. کسی که نمی‌خواهد در این جهان بجنگد، یعنی در جهانی که مبارزه مدام قانون زندگی است، حق زیستن ندارد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
این قیمت درسته؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"شهرت،افتخار،احترام،همه اینها خوب، سودمند و کامیابی است. اما هر آدم مشهوری دلش ی خواهد گاهی میان جمعیت گم شود. می خواهد میان مردم بلولد. لذت های آنها را بچشد، دلهره آنها به سرش بیاید. آن وقت رفاه و آسایش برایش لذت بخش تر است."
دوران دبیرستان تصمیم گرفتم از هر نویسنده سرشناس حداقل یک کتاب بخونم، و از بزرگ علوی چشم هایش،شاید به خاطر ... دیدن ادامه » اسم کتاب، رو انتخاب کردم. نمیشه گفت این کتاب شاهکار ادبیه یا حرف زیادی برای گفتن داره، صرفا یک عاشقانه عادی، یک روایت از زندگی صاحب چشم هاست!
ناصر یُلمه و داریوش ولیپور این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یا عبارتِ محفوظ، یا می زَرانِ من!

وقتی به مرگ می اندیشم
می ... دیدن ادامه » بینم عجیب
زندگی چقدر محشر است،
خاصه … موسمِ عاشقی.

وقتی به زندگی می اندیشم
می بینم عجیب
مرگ چه فرصت خوبی‌ست
خاصه … موسمِ خستگی.

وقتی به خود می اندیشم
میبینم عجیب
آدمی چه موجودِ مغمومِ شریفی‌ست
که گاهی حتی
به تشبیهاتِ ساده خود شک می کند.

از من بشنو!
تو به شک بیندیش،
نه مرگ بی‌نظیر است و نه زندگی.
عجیب فقط خودِ تویی
خاصه … همین دقیقه
که تنها فرصت عاشقانه آدمی‌ست.

«سیدعلی صالحی»
http://ideality.ir
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به یاد یک نفر از مردم ِ همین دنیا
من آن سلیمانم که مور
به خوابگاه بارانم آمده است،
و ... دیدن ادامه » می دانم تنها عشق
عصای آسمان را از دستِ من
خواهد گرفت.

زنهار!
من از این خانه
رخت برکشیده بسیار با کلماتِ خویش،
– بی مور و بی عصا –
تبعیدِ آفتاب می شوم
هم به سِحرِ سکوت،
وگرنه مرا
با شما هرگز سَرِ سخن نبوده است!

«سیدعلی صالحی»
http://ideality.ir
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی آدم دلباخته است هیچ چیز به اندازه ی بی تفاوتی سایرین عجیب به نظر نمی آید ( و اگر این عشق نبود، چه بود؟)
کتاب خسته کننده ای بود. اکثر کتابای کامو رو خوندم و دوست داشتم اما این کتابش خیلی ملال آور بود برام. نتونستم ارتباط برقرار کنم باهاش.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیتالوگا مشتش را روی میز کوفت و گفت:مردم خیال میکنن دبیرستان نظام دارالتادیبه.انتظارات بی جا از اینجا دارن.
دانش آموزهایی که از اینجا سر در می آرن سر تا پا کثافتن.شپش از سر و کول شون بالا میره.تازه همشون هم دستشون کجه.البته بعد از چندوقت اینجا یه ذره ای تمدن توی کله پوکشون فرو میکنه.سرخپوست ها یه سالی که اینجا موندگار میشن فقط قیافشون ... دیدن ادامه » سرخپوست باقی می مونه.اما بقیه وضعشون خراب تر میشه.
(دانش آموزان سال پنجمی از سگ های سال اول به مراتب الاغ ترن).
سال ها پیش خوندمش
خیلی سیاه و آزارنده بود.(لا اقل برای من)
۱۳ تير
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من چند وقت پیش در مورد این کتاب یه مقاله خوندم. نوشته بود زجری که از خوندن متن کتاب میکشید باعث میشه بیشتر از 50، 60 صفحه نتونید بخونید و نوع کشتار مخالفان در هر دوره ای اینقدر چندش آور هستش که آدم متحیر میشه.
با اینحال من این کتاب رو خوندم تا آخر! ولی واقعا هنوز هم گیجم که جان انسان رو چقدر راحت و با چه وضعی میگرفتن. توصیه میکنم کتاب رو بخونید ... دیدن ادامه » و با بخشی دردناک از تاریخ بیشتر آشنا بشید
فرشته حسین پور و ratin ratin این را خواندند
محبوبه موسوی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به گمان من هیچ رمانی به اندازه‌ی رمان آلوت نوشته‌ی امیر خداوردی ریشه‌ی تفکری که حوادث تروریستی دیروز تهران را رقم زد نکاویده است. جالب است که نام اولیه‌ی رمان «فتح اصفهان» بود و در این رمان، اصفهان استعاره‌ای از ایران است. به نقل از سایت خوابگرد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در رمان آلوت به دور از شعارزدگی شاهدیم که چگونه از به هم پیوستن تعصب دینی، جهل مردمان و ظلم و دخالت استعمار، اندیشه‌ی خودمقدس‌پندار خشونت‌آمیز تکفیری شکل می‌گیرد و قصد فتح اصفهان می‌کند.از سایت خوابگرد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سرانجام ابدیتی در انتظار ماست که آرزوی ما راه رسیدن به آن را ناهموار می کند.
فرشته حسین پور این را خواند
علیرضا اعرابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صندلی های درب و داغان ، کمدی با آیینه ای رنگ و رو رفته و میز آرایش گوشه شکسته ، برایش وجود خارجی نداشتند :عادت همه چیز را کدر کرده بود .
نیلوفر ثانی این را خواند
یوسف نیک نژاد این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خوندن این کتاب عالی و یه همه توصیه میکنم .
موفق باشید .
مریم جمالی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اون گفته بود : زنای سرتاسرِ دنیا سر و ته یه کرباسن ! تو هر آب و هوایی بزرگ شده باشن ، از هر نژاد و پشته و معتقد به هر دینی ،باهم هیچ فرقی ندارن! چون نمی شه طبیعتِ آدمی زاد رو عوض کرد ...
واقعا حق با اون نیست ؟ وقتی به اوضاعِ زنای دور تا دورِ دنیا فکر کنیم، می بینیم اکثرشون دارن تو باتلاقِ اشتباه و بی خبری دست و پا می زنن.چه مثل حیوونای باغ وحش جدا از مرداشون زندگی کنن، چه عینِ کلاغا خودشون رو از چشمِ مردا پنهون کنن،چه مثلِ جنگ جوهای افسانه ای از خودشون شجاعت نشون بدن و هزار تا مدال و نشونه به سینه هاشون باشه ...
هیچ کدوم اونجوری که باید به خوش بختی و زندگیِ خوبی که حقِ اوناس نرسیدن . من نمی تونستم بینِ غمِ دیدنِ عروسِ بدبختِ کراچی و غمِ تماشای پاهای کوچیکِ زنای چین فرقی بزارم و بگم یکی از اون یکی ناراحت کننده تر بود .نمی تونستم بفهمم زندگیِ زنای قایق نشینِ هنگ کنگ وحشت ناک تره یا این زنِ امریکایی که داشت سعی می کرد یه مردِ خواب آلودِ ایتالیایی رو تو دام بندازه!
.
.
.
.
"جنس ... دیدن ادامه » ضعیف "
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسانی معتقدند که مسئله این نیست که تعداد افراد بیشتری را بدنیا بیاوریم، بلکه باید کاری کنیم که تا حد امکان آنهایی که قبلا بدنیا آمده اند کمتر بدبخت باشند.

این کتاب که در دستان شما قرار میگیرد شما مواجه میشوید با بسیار بسیار جملات زیبا و تاثیر گذار جملاتی که برای هریک باید وقت گذاشت درستی اش را سنجید باورش کرد یا بدورش انداخت، فالاچی ... دیدن ادامه » در این کتاب سوالات فراوان میکند و پاسخ فراوان میدهد و قیاس میکند و افراد را به دادگاه میکشاند و قضاوت میکند.
این کتاب بدرد افراد متحجر نمیخورد، خواندن این کتاب در دل آشوب بپا میکند، باید خود را نقد کنید و دوباره بازسازی اش کنید.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
*با دیپلم با پول با شوهر با این چیزها آدم خوشبخت نمیشود. باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور خوشبختی به آدم چشمک بزند.
* چه شیرین است . چه شیرین می تواند باشد. افسوس که ما تلخی ان را می چشیم.

* دلم می خواست به خودم بگویم که چرا هیچ چیز مرا خشنود نمی کند . دلم می خواست به کسی دل می باختم، و همه چیزم را فدای او می کردم.

* ... دیدن ادامه » وقتی آدم بلایی را بو می کشد ، بیش تر احتیاج به دوستی و مهربانی دارد .

* بعضی چیزها را نمی توان گفت . بعضی چیزها را احساس می کنید. رگ و پی شما را می تراشد، دل شما را آب می کند ، اما وقتی می خواهید بیان کنید می بینید که بی رنگ و جلاست . مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد . عیناً همان تابلوست. اما آن روح ، ان چیزی که دل شما را می فشارد در آن نیست.

* نمی دانید وقتی شوق ایجاد و آفرینش در شما هست اما استعداد ندارد ، چطور یاس و ناامیدی در لابلای وجود شما می خزد و دنبال لانه می گردد.
عارف مرادی قشقایی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جالب و دلنشین بود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر آدمی بوی مخصوص به خود را دارد . البته ما تشخیص نمی دهیم ، چون بوها باهم مخلوط می شوند و ما براستی نمی دانیم کدام یک بوی تو و کدام یک ازان من است ... فقط می فهمیم که بوی گند می آید و این بو همان است که آن را " بشریت " می نامند ؛


* ... دیدن ادامه » زوربای یونانی | نیکوس کازانتراکیس | ترجمه محمد قاضی



همه ی آدم ها جنون خاص خود را دارند ، و اما بزرگ ترین جنون به عقیده ی من آن است که آدم جنون نداشته باشد .


* زوربای یونانی | نیکوس کازانتراکیس | ترجمه محمد قاضی



اگر قرار بود زندگی را از سر شروع کنم مثل پاولی سنگی به گردن خود می بستم و خود را به دریا می انداختم . زندگی حتی برای آنهایی هم که خوشبخت هستند سخت است .


* زوربای یونانی | نیکوس کازانتراکیس | ترجمه محمد قاضی
سید علی تقوی این را خواند
حمید رضایی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 10