:  نگاه
:  ۹۸۸
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
دست به شورش زد، بله. به این بلا و واقعۀ وحشیانه تن نداد، حاضر نشد در برابرش جا بزند. به نام روح و اندیشه بر ضد طبیعت که سه چهارم یک شهر شکوفا و زندگی هزاران انسان را قربانی جنون فجیع خود کرد فریاد اعتراض بلند کرد. تعجب می‌کنید؟ لبخند می‌زنید؟ راجع به تعجب حرفی ندارم، ولی دربارۀ لبخندتان به خود اجازه می‌دهم، به شما اخطار کنم. این رفتار مردی است از تبار همان گال‌هایی که تیرهاشان را به سوی آسمان پرتاب می‌کردند... می‌بینید مهندس، این دشمنی روح است بر ضد طبیعت، بی‌اعتمادی غرورآمیزش به آن، پافشاری والامنشانه‌اش در حق خرده‌گیری بر آن و بر قدرت پلید و نابخردانه‌اش. طبیعت قدرت است، و این بردگی است که به قدرت تن دهند، با آن کنار بیایند... بگذارید بگویم: از ته دل با آن کنار بیایند. و نیز این همان انسانیتی است که درگیر مخالفت نمی‌شود، موش مرده بازی مسیحی را برخود نمی‌پسندد، آنجا که مصممانه در جسم اصل پلید و شیطانی را می‌بیند، تناقضی که به نظر شما می‌رسد در اصل همان تناقض همیشگی است. «چه مخالفتی با تجزیه دارید؟» هیچ، اگر در خدمت آموزش، آزادی و پیشرفت باشد. همه‌ گونه، اگر بوی گند گور ازآن برخیزد. در مورد جسم هم وضع فرقی نمی‌کند. باید ستایشش کرد و پشتیبانش بود، هرگاه سخن از رهایی و زیبایی‌اش باشد، سخن از آزادی حواس، از سعادت تمنیاتش. باید خوارش داشت، هرگاه به عنوان اصل ثقل و سنگین‌پایی رو در روی حرکت به سوی تور بایستد، باید از آن رو گردان بود، هرگاه کارش به نمایندگی و دفاع از اصل بیماری و مرگ بکشد، بشود مظهر انحراف، فساد، شهوت و ننگ. 
کوه جادو
توماس مان
حسن ... دیدن ادامه » نکوروح
۴ روز پیش، سه شنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همینگوی عالیه. مخصوصا داستان کوتاه شکست ناخورده ، و زندگی خوش و کوتاه فرانسیس مکومبر
۱۶ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تقریباً نیمی از ترجمه را خوانده ام و قصد دارم مابقی را هم بخوانم. از متن ترجمه چنین برمی‌آید که مترجم به زبان آلمانی تسلط کافی دارد. ولی مشکل چیز دیگری است.

کتاب مشحون است از جاافتادگی‌ها و گاه اغلاط املائی تا جایی که بر سرعت مطالعه‌ی خواننده اثر می‌گذارد. در موارد متعدد افعال مثبت به غلط منفی نوشته شده اند و بالعکس و به علت ثقیل بودن بعضی جملات حروف‌چین متوجه‌ی خطای خود نشده است.

جمله‌درجمله‌های ... دیدن ادامه » متعدد که رسم نویسندگان آلمانی است در زبان فارسی باید به جملات مجزا تقسیم شود. در این ترجمه مکرراً دو یا چند فعل در پایان جملات آمده است و خواننده را ناگزیر می‌کند متن ترجمه را خود ویراستاری کند تا قابل فهم شود.

انتخاب کلمات و مترادف‌های نامناسب بی‌شمارند. مثلاً در صفحه‌ی ۴۰۲ ترجمه شده است: ما تصور می‌کنیم که میان جدار مغز و مرکز اعصاب در سر ارتباطی وجود دارد.

توجه داشته باشیم که مغز عضوی است توپر که محفظه و جدار ندارد. مترجم قشر مغز را به جدار مغز برگردانده است. دیگر آنکه کلمات هست و است به دفعات به جای یک‌دیگر به کار رفته اند به این دلیل ساده که مصدر مشترک آن‌ها بودن است. این دو فعل در زبان فارسی معانی متفاوتی دارند.

برای ترجمه یک اثر ادبی تسلط به زبان مقصد مهم‌تر از مهارت در زبان مبدأ است. این ترجمه نیازمند بازبینی یک ویراستار مسلط به زبان فارسی است. یک راه حل دیگر هم هست (و نه است). چنان‌که توماس مان خود توصیه کرده است می‌توان و باید این کتاب را دو بار خواند. من آلمانی نمی‌دانم ولی قصد دارم بار دیگر کتاب را به انگلیسی یا سوئدی بخوانم. گیرم که فارسی شکر باشد.
۱۵ بهمن
امید که مرتفع بشه
۴ روز پیش، سه شنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
کاش یه ذره در مورد کتاب توضیح میدادین
۰۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی آدم تنهاست آسان تر سرکشی میکند وقتی آدم با دیگران زندگی میکند آسان تر تسلیم میشود.


خطی ... دیدن ادامه » که هوش را از بلاهت جدا میسازد خطی بسیار نازک و ظریف است.


مسئله این نیست که تعداد افراد بیشتری بدنیا بیاوریم بلکه باید کاری کنیم که تا حد امکان آنهایی که قبلا بدنیا آمده اند کمتر بدبخت باشند.
۰۴ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر می‌خواهید نویسنده موفقی شوید، توصیه‌ استفن کینگ را آویزه گوشتان کنید

استفن کینگ، نویسنده آثار پرفروش ژانر وحشت خوانندگان فراوانی در سراسر جهان دارد. این نویسنده آمریکایی در کتاب خاطراتش نظرات خود را درباره روش‌های موفقیت در حرفه نویسندگی با دیگران در میان گذاشته که ما در دو بخش به توصیه‌های او جای می‌دهیم.

 

به ... دیدن ادامه » گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از ایندیپندنت، استفن کینگ، نویسنده شناخته‌شده آثاری چون «این»، «درخشش» و «ایستادگی» داستان‌هایی می‌نویسد که در سراسر جهان محبوب بوده و سالیانه درآمدی حدود 17 میلیون دلار را برای او به همراه می‌آورد.
 
کینگ در کتاب خاطراتش تحت عنوان «درباره نوشتن» دیدگاه‌های ارزشمند خود درباره نویسنده‌شدن را با دیگران به اشتراک می‌گذارد. او در جایی از کتابش چنین نوشته: «نمی‌توانم به شما دروغ بگویم که هیچ نویسنده بدی در دنیا وجود ندارد. متأسفم اما نویسندگان بد زیادی در دنیا وجود دارند!» و اگر شما دوست ندارید جزء نویسندگان بد دنیا باشید، بهتر است به پیشنهادهای او فکر کنید:
 
- به جای تماشای تلویزیون کتاب بخوانید:
اگر در آغاز راه نویسندگی هستید باید تماشای تلویزیون را برای همیشه از یاد ببرید، زیرا دشمن خلاقیت شما خواهد بود. نویسندگان باید به خود بنگرند و سپس با تخیلات خود به زندگی برگردند. برای انجام این کار باید کتاب بخوانید. اگر می‌خواهید نویسنده شوید زیاد بخوانید و زیاد بنویسید.
 
- خود را برای شکست‌ها و انتقادات آماده کنید:
در این راه نه تنها خودتان به توانایی‌تان شک می‌کنید، بلکه دیگران نیز به شما و توانایی‌تان تردید خواهند داشت. اگر نویسنده، هنرمند، مجسمه‌ساز و خواننده شوید قطعاً کسی وجود دارد که شما را از ادامه راه ناامید کند. در این صورت حتی اگر حوصله ندارید باید به نوشتن ادامه دهید. متوقف کردن کاری به دلیل سختی آن، ایده بسیاری بدی است و به تخیل شما ضربه می‌زند. بهترین راه مقابله با شکست، خوش‌بینی است.
 
-وقت خود را برای خوشحالی دیگران هدر ندهید:
نگران واکنش دیگران به نوشه‌های خود نباشید. ادب بخشی از حرفه نویسندگی نیست. خود کینگ نیز در آغاز حرفه‌اش متهم به نوشتن داستان‌های وحشتناک و تنگ‌نظرانه می‌شد، اما پس از 40 سالگی دریافت همه نویسندگان مهم دنیا گاهی به بی‌استعدادی متهم شده‌اند. او معتقد است نویسنده نمی‌تواند همه خوانندگان را راضی نگه دارد بنابراین باید دست از نگرانی بردارد.
 
- در آغاز برای خود بنویسید:
شما به این دلیل می‌نویسید که نوشتن برای شما شادی می‌آورد. من برای لذت نوشتن به نویسندگی روی آوردم و اگر شما هم بتوانید این کار را برای لذتش انجام دهید، برای همیشه نویسنده باقی می‌مانید.
 
- درگیر موضوعاتی شوید که نوشتن‌اش سخت است:
مهم‌ترین چیزها سخت‌ترین آن‌هاست! نوشتن شکل محدود فکر کردن و داستان بخشی از دنیای کشف‌نشده انسان‌ها است. نویسنده باید در پی کشف موضوعات مهم و جدی باشد.
 
- در هنگام نوشتن به هیچ چیز دیگری توجه نکنید:
نوشتن عملی کاملاً شخصی است. میز خود را در گوشه دنجی از خانه قرار دهید و هر گونه وسیله حواس‌پرتی را از خود دور کنید. پنجره‌ها را ببندید؛ تلفن را خاموش کنید. با در بسته بنویسید و با در باز ویرایش کنید. حریم شخصی شما در هنگام نوشتن بسیار اهمیت دارد.
 
- متظاهر نباشید:
یکی از عادت‌های بد نویسندگان در هنگام نگارش کتاب جستجوی کلمات بهتر است؛ کلمات بلندی که فکر می‌کنند نوشته را زیباتر می‌کند. اما این به مانند این است که لباس مهمانی بر تن حیوان خانگی خود کنید!! نوشتن کلمات دشوار بلند نشانه نوشته‌ای متظاهرانه و پر از تزویر است و نشان از نویسنده‌ای بدون اعتماد به نفس دارد.
 
- از نوشتن پاراگراف‌های بلند و به کار بردن قید پرهیز کنید:
«قیود دوست شما نیستند. در واقع راه جهنم با قیدها آذین شده است.» بیان حالت انجام یک فعل کمک خاصی به خواننده نمی‌کند و کلمات دیگری هستند که بدون بیان مستقیم حالت، منظور موردنظر را به مخاطب منتقل می‌کند. به پاراگراف‌های خود نیز توجه کنید تا با ریتم و آهنگ داستانتان همخوانی داشته باشد و خواننده را خسته نکند.
 
- زیاد به دستور نگارش توجه نکنید:
از نظر کینگ دقت در نوشته اهمیت ندارد و اغواگری و جذابیت کلمات مهم است. «درستی دستور نگارش هدف داستان نیست. قصه‌گویی و دادن حس خوب به خواننده از اولویت‌های داستان است. باید طوری بنویسید که خواننده فراموش کند در حال خواندن داستان است.»
 
- هنر توصیفی خوبی داشته باشید:
«توصیف با تخیل نویسنده آغاز می‌شود اما باید با تخیل خواننده پایان یابد. آنچه را که دوست دارید به خواننده نشان دهید، تصویرسازی کنید و سپس آنچه را در ذهن خود می‌بینید ترجمه کنید و به شکل کلمه روی کاغذ بیاورید. باید جوری اتفاقات و اشیا را توصیف کنید که خواننده احساس کند در آن لحظه حضور دارد.
بهترین راه برای نوشتن توصیف خوب نیز وضوح در مشاهده
و سپس در نگارش است. از تصاویر تازه و کلمات شاد استفاده کنید تا خواننده خسته نشود. در بسیاری از مواقع خواننده، داستانی را به خاطر خسته‌کننده بودن کنار می‌گذارد و قطعاً در همان لحظه داستان، نویسنده اولویت‌هایش را از یاد برده است و غرق قدرت توصیفی خود شده و در این کار زیاده‌روی کرده است!»
 
۰۱ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
و چه شیرین است گناه کسی را به گردن گرفتن
و چه شیرین است بالاخره هدفی و مقصودی در زندگی داشتن ...
این جمله رو تنها کسانی میدونن که این کتاب رو خوندن و واقعا عالی بود
... دیدن ادامه » مارگاریتا , این را دیگر به کسی نگو , هیچوقت ....
- رقص مرگ / ورق پاره های زندان / بزرگ علوی
۰۴ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای بهتر دیدن زمین باید کمی از آن فاصله گرفت.

نیروهای نظامی، با هر فکر تازه ای هم که از راه برسند، چیزی جز خرابی به بار نمی آورند.
... دیدن ادامه »
سال های سال است که من در این کارم، این کار وحشتناک، یعنی جنگ... و تا آنجا که می توانم از خودم مایه می گذارم... همه ی این کار را هم برای آرمانی می کنم که حتی برای خودم نمی توانم توجیهش کنم...
امـیـرحسـین آل عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شورش را با متر و زرع اندازه نمی گیرند.حتی یک راه چند وجبی هم می تواند راه بدون بازگشت باشد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از خود مرگ نمی ترسم از پرسش می ترسم ....
مشتاق حسین این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
پشتیبانی شهرکتاب آنلاین
جسارتا من بارها با موردی برخورد کردم مثل همین کتاب که قیمت پشت جلد باهمان چاپ کاملا متفاوت از قیمت اعلامی در سایت شماست
من ... دیدن ادامه » همین کتاب را دارم و قیمت پشت جلدآن 55000ریال ست اما شما 175000ریال درج کردید
بسیاری دیگری از کتابها هم همین مورد را دارند بااین شرایط خرید از سایت شما با مشکل برای کاربران همراه خواهد بود
ممکن ست توضیح بفرمایید؟
باسپاس
رضا صادقی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمانک شازده کوچولو جهالتی را به تصویر می‌کشد که با اندیشه‌ای ناقص و کوته فکرانه همراه است. برای نمونه در بخش چهارم هنگامی که فضانورد ترک، برای اولین بار، آستروید بی-۶۱۲ را که تازه کشف کرده به نمایش می گذارد، مورد بی توجهی قرار می گیرد چون لباس سنتی ترکی بر تن دارد. سال‌ها بعد همین یافته ها را با پوشش اروپایی دوباره مطرح می کند، و این بار مورد تشویق و ستایش بسیاری قرار می گیرد. گلِ سه گلبرگ که در فصل شانزدهم توصیف می‌شود، تمام عمرش را در بیابان گذرانده است، به همین خاطر به اشتباه می‌گوید در سیاره زمین انسان‌های معدودی حضور دارند که مردمانی بدون ریشه و بی‌هدف هستند.

حتی قهرمان های داستان شازده کوچولو هم لحظاتی از کوته فکری را تجربه می کنند. در فصل هفدهم، راوی اعتراف می‌کند که در توصیف قبلی‌اش از زمین زیادی روی انسان‌ها تمرکز داشته است. در فصل نوزدهم، شازده کوچولو پژواک صدای خود را با صدای انسان‌ها اشتباه گرفته و آن ها را محکوم به مقلد بودن می کند و آن ها را اهل تکرار و تقلید زیاد می پندارد. داستان می خواهد بگوید که این قضاوت‌های زود هنگام، پیش‌داوری‌ها و شایعات وسیع تر و خطرناک تری را به دنبال خواهند داشت. این خصلت‌ها مانعی در مقابل روحیه پرسش گری و روشن فکری هستند که برای داشتن یک زندگی شاد و شایسته بسیار مهم و ضروری اند.

بیشتر ... دیدن ادامه » اوقات، شازده کوچولو کوته فکری را جزو خصایص بزرگسالان نشان می دهد. در همان فصل اول داستان، راوی اختلاف فاحشی بین تفاوت بزرگسالان و کودکان در نگاهشان به دنیا توصیف می کند. او بزرگسالان را به شکل افرادی فاقد قوه تخیل، افرادی یکنواخت، بی حوصله و ظاهربین معرفی می کند. از طرفی کودکان را دارای قوه تخیل بالا، ذهنی باز و افرادی روشن فکر می داند؛ کسانی که زیبایی‌ها، رمز و راز جهان هستی را حس می‌کنند و به آن توجه دارند.

در صفحات اولیه داستان، راوی توضیح می‌دهد که بزرگسالان فاقد تخیلی هستند که با آن بتوانند نقاشی او را ببینند و درک کنند. او در کودکی مار بوآیی را در حال بلعیدن فیلی نقاشی کرده بود که بزرگسالان آن را به شکل کلاهی می دیدند. با پیش رفتن داستان، نمونه‌های دیگری از نابینایی بزرگسالان روایت می شود. شازده کوچولو که در حال سفر از سیاره ای به سیاره ای دیگر است، با شش بزرگسال مواجه می‌شود که خصوصیات شخصیتی خود را مفتخرانه پیش او آشکار می کنند، بعداً هم شازده کوچولو به بیان عدم تناسب، تناقضات، ضعف و نقص‌های آن‌ها می پردازد.

شازده کوچولو نمونه ای از روشن فکری کودکان را به تصویر می کشد. او مسافری است که بدون خستگی به پرسش گری می پردازد و می خواهد به رازهای نهان و نادیده جهان هستی دست یابد. رمان نشان می دهد که کلید رسیدن به درک و فهم، شادی و خوشنودی، داشتن چنین روحیه پرسش گری است. البته شازده کوچولو نشان می‌دهد که سن و سال تمایز اصلی بین بزرگسالان و کودکان نیست. برای نمونه، راوی داستان آن‌قدر مسن است که نقاشی کشیدن را از یاد برده، اما هنوز آن قدر روحیه کودکانه در او زنده است که بتواند شازده کوچولوی جوان را بفهمد و با او دوست شود.
ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/6
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


نقد رمان خانه قانون زده

انگلستان ... دیدن ادامه » در سال‌های ۱۸۳۰ و ۱۸۴۰ با رشد سریعی در صنعت، جمعیت، افزایش هزینه‌های زندگی و سکونت برای اقشار فقیر جامعه همراه بود. دوره ای بود همراه با هجوم کارگران روستایی به سوی شهرها که نهایتاً در محله های زاغه نشین و پر از بیماری جمع می شدند، همچون شخصیت تام همیشه تنها در رمان خانه قانون زده.

در سال ۱۸۳۹ توماس کارلایل فیلسوف و مقاله نویس با نوشتن عبارت «وضعیت مساله انگلستان»، کشور را به چالش کشید تا بلکه فکری به حال وضعیت اسف بار طبقه های ضعیف تر جامعه شود، که تشدید شرایط نابسامان زندگی شان داشت به سوی بروز آشوب در جامعه و در نتیجه تهدیدی برای ثبات کل کشور تبدیل می شد. مردم از بروز انقلابی فرانسوی در خاک انگلیس هراس داشتند. کارلایل که تأثیر زیادی روی دیکنز داشت، در کتاب گذشته و حال می نویسد: «‌انگلستان پر از ثروت است، پر از تولیدات و محصولات متنوع، مناسب برای برآوردن خواسته های مختلف مردم، ولی با این همه، انگلستان به خاطر خلاء های موجود و گرسنگی، در حال مرگ و نابودی است» چرا توزیع ثروت آن قدر ناعادلانه است و برای حل این مساله چه می‌توان کرد؟

دوره ای از اصلاحات شکل گرفت و راه حل‌ها و قانون گذاری های جدید زیادی پیدا شدند. میزان توجهات به طبقات پایین‌تر جامعه گسترش یافت، توزیع صندلی های مجلس با هدف مشخص کردن مناطق صنعتی، بهبود قوانین ناقص و تاسیس تجارت آزاد، از نو صورت گرفت. همه باید از بحران موجود آگاه می شدند، در این صورت عموم جامعه می توانستند اهمیت نیاز به تغییرات و اصلاحات را درک کنند، اینجا بود که رمان نویسان دست به کار شدند. بسیاری از نویسندگان دوره ویکتوریا همچون دیزرائیلی، دیکنز، تاکری، الیزابت گاسکل، شارلوت برونته و جرج الیوت مسائل و مشکلات اجتماعی را از زاویه های مختلف به تصویر کشیدند. آن روزها رمان در ایجاد درک و فهمی روشن و نمایش حسی مشترک در میان مردم، همان نقش فیلم‌های امروزی را ایفا می کرد...
http://naqderooz.ir/8q
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی عالی و فراموش نشدنی...فقط حیف از این قدر اشکال چاپی که توی کتاب بود....
علیرضا اعرابی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
قیمت این کتاب ارزشمند 65000تومان می باشد که به اشتباه 150000تومان ثبت شده است.
فریدون علی یاری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این ترجمه نسبت به ترجمه های دیگر هملت بهتره یا بدتره؟

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
..این زندگی رو که من رو می‌بلعه کامل نشناخته بودم،
و چیزی که من رو از مرگ می‌ترسونه اینه که یقین دارم زندگی،بدون من سپری خواهد ‌شد.
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ویولتا، نمی دانم از خوشحالی چه کنم. حاضرم از هرجا بگویی بالا بروم...
ویولتا زیر لب می گفت:
- از من...
و ... دیدن ادامه » کوزیمو دیوانه می شد.

|¤ بارون درخت نشین | ایتالو کالوینو
بهار موسوی و حمید رضایی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کارهای برجسته ای که آدمی به پیروی از وسوسه ای درونی می کند باید ناگفته بماند؛ همین که آن را به زبان بیاوری و از آن لاف بزنی چیزی بیهوده و بی معنی جلوه می کند و پست و بی مقدار می شود.

|¤ بارون درخت نشین | ایتالو کالوینو
بهار موسوی ، Mahzad Zahedi و حمید رضایی این را خواندند
روزبه جعفری و مژگان خراسانیان این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بیست و هفتم شهریور
روز شعر و ادب پارسی
روز بزرگداشت استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی، متخلص به #شهریار
گرامی ... دیدن ادامه » باد


ای چشم خمارین تو و افسانه نازت
وی زلف کمندین من و شبهای درازت
شبها منم و چشمک محزون ثریا
با اشک غم و زمزمه راز و نیازت
بازآمدی ای شمع که با جمع نسازی
بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت
گنجینه رازی است به هر مویت و زان موی
هر چنبره ماری است به گنجینه رازت
در خویش زنیم آتش و خلقی به سرآریم
باشد که ببینیم بدین شعبده بازت
صد دشت و دمن صاف و تراز آمد و یک بار
ای جاده انصاف ندیدیم ترازت
شهری به تو یار است و غریب این همه محروم
ای شاه به نازم دل درویش نوازت
علیرضا اعرابی و Mehdiboronloo Boronloo این را خواندند
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی که "خشم وهیاهو” را می‌خواند نخست از غرابت صناعت آن شگفت زده می‌شود: چرا فاکنر زمان قصه‎ی خود را شکسته و قطعات آن را درهم ریخته است؟ چرا نخستین دریچه‌ای که بر این جهان افسانه‌ای گشوده می‌شود ذهن مردی ابله است؟

خواننده به وسوسه می‌افتد تا شاخص‌هایی بیابد و خط سیر ماجرا را برطبق ترتیب زمانی آن پیش خود تنظیم کند: "جاسن و کارولین کامپسون سه پسر و یک دختر داشته‌اند. دختر که نامش کدی است با مردی به نام دالتون ایمز رابطه یافته و از او آبستن شده است؛ لازم است که هر چه زودتر شوهری برای او دست و پا کنند…” در این‌جا خواننده بازمی‌ایستد، چون ناگهان در می‌یابد که نه داستان فاکنر را که داستانی دیگر را نقل می‌کند. زیرا فاکنر نخست این ماجرا را به صورت منظم در نظر نگرفته بوده است تا سپس مانند ورق‌های بازی آن را در هم بریزد: فاکنر نمی‌توانسته است به گونه‌ای دیگر نقل کند.

در ... دیدن ادامه » رمان مرسوم کهن، ماجرا متضمن گرهی است: قتل باباکارامازوف در برادران کارامازوف (از داستایوفسکی) و ملاقات ادوار با برنار، در سکه‌سازان (از آندره ژید). بیهوده به دنبال این گره در خشم و هیاهو می‌گردیم. آیا گره داستان در اخته شدن بنجی است؟ یا در ماجرای عاشقانه و حقیر کدی؟ یا در خودکشی کونتین؟ یا در نفرت جاسن از دختر خواهرش؟ هر واقعة جزیی چون بر آن بنگریم از هم باز می‌شود و وقایع دیگری را، همة وقایع دیگر را، در پس خود آشکار می‌کند. هیچ‌چیز روی نمی‌دهد، قصه به پیش نمی‌رود، بلکه همچون حضوری مزاحم و وقیح، با تراکمی بیشتر یا کمتر، زیر هر کلمه کشف می‌شد.

خطاست که این نابهنجاری‌ها را بازی‌های بی‌موجبی برای هنرنمایی بشماریم. زیرا که صناعت داستان همواره بر دید فلسفی نویسنده دلالت می‌کند. وظیفة منتقد آن است که پیش از ارزیابی آن به بازیابی این بپردازد. و اما کاملاً هویدا است که فلسفة فاکنر فلسفه‌ای است ناظر به زمان.

بدبختی آدمی این است که در زمان قرار دارد. به قول خود فاکنر در همین کتاب: "انسان مساوی است با حاصل جمع بدبختی‌هایش. ممکن است گمان برند که عاقبت روزی بدبختی خسته و بی‌اثر می‌شود، اما آن‌وقت خود زمان است که سرچشمة بدبختی ما خواهد شد.” این است موضوع حقیقی رمان "خشم و هیاهو”. و اگر صناعتی که فاکنر به‌کار می‌بندد، در بادی امر، نفی زمان می‌نماید بدین سبب است که ما مفهوم زمان را با توالی زمان مخلوط و مشتبه می‌کنیم. سنه و ساعت از ساخته‌های آدمی است. به قول فاکنر:”این که ما دائماً از خود بپرسیم که وضع عقربه‌هایی خودکار بر روی صفحه‌ای ساختگی و قراردادی از چه قرار است نشانة عمل ذهنی است. مدفوعی است چون عرق تن.”
مریم جمالی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آن که زندگی می‌کند باید بجنگد. کسی که نمی‌خواهد در این جهان بجنگد، یعنی در جهانی که مبارزه مدام قانون زندگی است، حق زیستن ندارد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
این قیمت درسته؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"شهرت،افتخار،احترام،همه اینها خوب، سودمند و کامیابی است. اما هر آدم مشهوری دلش ی خواهد گاهی میان جمعیت گم شود. می خواهد میان مردم بلولد. لذت های آنها را بچشد، دلهره آنها به سرش بیاید. آن وقت رفاه و آسایش برایش لذت بخش تر است."
دوران دبیرستان تصمیم گرفتم از هر نویسنده سرشناس حداقل یک کتاب بخونم، و از بزرگ علوی چشم هایش،شاید به خاطر ... دیدن ادامه » اسم کتاب، رو انتخاب کردم. نمیشه گفت این کتاب شاهکار ادبیه یا حرف زیادی برای گفتن داره، صرفا یک عاشقانه عادی، یک روایت از زندگی صاحب چشم هاست!
ناصر یُلمه و داریوش ولیپور این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یا عبارتِ محفوظ، یا می زَرانِ من!

وقتی به مرگ می اندیشم
می ... دیدن ادامه » بینم عجیب
زندگی چقدر محشر است،
خاصه … موسمِ عاشقی.

وقتی به زندگی می اندیشم
می بینم عجیب
مرگ چه فرصت خوبی‌ست
خاصه … موسمِ خستگی.

وقتی به خود می اندیشم
میبینم عجیب
آدمی چه موجودِ مغمومِ شریفی‌ست
که گاهی حتی
به تشبیهاتِ ساده خود شک می کند.

از من بشنو!
تو به شک بیندیش،
نه مرگ بی‌نظیر است و نه زندگی.
عجیب فقط خودِ تویی
خاصه … همین دقیقه
که تنها فرصت عاشقانه آدمی‌ست.

«سیدعلی صالحی»
http://ideality.ir
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به یاد یک نفر از مردم ِ همین دنیا
من آن سلیمانم که مور
به خوابگاه بارانم آمده است،
و ... دیدن ادامه » می دانم تنها عشق
عصای آسمان را از دستِ من
خواهد گرفت.

زنهار!
من از این خانه
رخت برکشیده بسیار با کلماتِ خویش،
– بی مور و بی عصا –
تبعیدِ آفتاب می شوم
هم به سِحرِ سکوت،
وگرنه مرا
با شما هرگز سَرِ سخن نبوده است!

«سیدعلی صالحی»
http://ideality.ir
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی آدم دلباخته است هیچ چیز به اندازه ی بی تفاوتی سایرین عجیب به نظر نمی آید ( و اگر این عشق نبود، چه بود؟)
کتاب خسته کننده ای بود. اکثر کتابای کامو رو خوندم و دوست داشتم اما این کتابش خیلی ملال آور بود برام. نتونستم ارتباط برقرار کنم باهاش.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 11