:  نگاه
:  ۷۴۷
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
*با دیپلم با پول با شوهر با این چیزها آدم خوشبخت نمیشود. باید درد زندگی را تحمل کرد تا از دور خوشبختی به آدم چشمک بزند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* چه شیرین است . چه شیرین می تواند باشد. افسوس که ما تلخی ان را می چشیم.

* دلم می خواست به خودم بگویم که چرا هیچ چیز مرا خشنود نمی کند . دلم می خواست به کسی دل می باختم، و همه چیزم را فدای او می کردم.

* ... دیدن ادامه » وقتی آدم بلایی را بو می کشد ، بیش تر احتیاج به دوستی و مهربانی دارد .

* بعضی چیزها را نمی توان گفت . بعضی چیزها را احساس می کنید. رگ و پی شما را می تراشد، دل شما را آب می کند ، اما وقتی می خواهید بیان کنید می بینید که بی رنگ و جلاست . مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد . عیناً همان تابلوست. اما آن روح ، ان چیزی که دل شما را می فشارد در آن نیست.

* نمی دانید وقتی شوق ایجاد و آفرینش در شما هست اما استعداد ندارد ، چطور یاس و ناامیدی در لابلای وجود شما می خزد و دنبال لانه می گردد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جالب و دلنشین بود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر آدمی بوی مخصوص به خود را دارد . البته ما تشخیص نمی دهیم ، چون بوها باهم مخلوط می شوند و ما براستی نمی دانیم کدام یک بوی تو و کدام یک ازان من است ... فقط می فهمیم که بوی گند می آید و این بو همان است که آن را " بشریت " می نامند ؛


* ... دیدن ادامه » زوربای یونانی | نیکوس کازانتراکیس | ترجمه محمد قاضی



همه ی آدم ها جنون خاص خود را دارند ، و اما بزرگ ترین جنون به عقیده ی من آن است که آدم جنون نداشته باشد .


* زوربای یونانی | نیکوس کازانتراکیس | ترجمه محمد قاضی



اگر قرار بود زندگی را از سر شروع کنم مثل پاولی سنگی به گردن خود می بستم و خود را به دریا می انداختم . زندگی حتی برای آنهایی هم که خوشبخت هستند سخت است .


* زوربای یونانی | نیکوس کازانتراکیس | ترجمه محمد قاضی
سید علی تقوی این را خواند
حمید رضایی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من فیلمشو چند روز پیش چارسو دیدم .... خوب بود ...


دختره ... دیدن ادامه » : این یارو خسرو رفیقت 1000 تا دوست داره تو فیسبوک
پیرمرده : 1000 تاااااااا خیلی زیاده
پسره : اینا مجازین واقعی نیستن که حالت بد شه کسی حالتو نمیپرسه
دختره : نه که الان گوربه گور شی دوستات دورتو میگیرن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حزب نازی:
حزب از یک گروه کوچک با تمایلات ملی گرایی در آخرین سال‌های جنگ جهانی اول شکل گرفت. ابتدا در برمن گروهی در اوایل سال ۱۹۱۸ با نام کمیته رایگان برای صلح کارگران آلمان (بهآلمانی: Freier Ausschuss einen für deutschen Arbeiterfrieden) اعلام موجودیت کرد. آنتون درکسلردر تاریخ ۷ مارس ۱۹۱۸ در مونیخ شعبه‌ای از این گروه را تشکیل داد. درکسلرقفل سازی ساده و از اعضای ارتش در جنگ اول جهانی بود. وی آتش‌بس تلخ و معاهده ورسای را ظلمی بزرگ به خود و ملت خویش می‌دانست و خواستار مخالفت و تحولی انقلابی بود. درکسلر با معاهده ورسای و حرکت تدریجی اطرافیان خود به سمت مارکسیسم و کمونیسم مخالف بود. او ملت آلمان را ملتی آزاد و قدرتمند می‌دانست و نمی‌توانست ذلت وارد شده بر ملت خویش را تحمل کند. درکسلر وضعیت خشونت‌ها و بی‌ثباتی‌ها را نتیجه روی کار آمدن جمهوری دست نشانده سرمایه داران یهودی آمریکا می‌دانست. او جمهوری وایمار را خارج از طبقات فرودست و در خدمت سرمایه داران می‌خواند.

در ... دیدن ادامه » تاریخ ۵ ژانویه ۱۹۱۹ درکسلر به همراه گوتفرید فدر و دیتریش اکارتو کارل هارر و بیست کارگر دیگر از راه آهن مونیخ به بحث درباره ایجاد حزبی مستقل از کمیته رایگان برای صلح بر اساس اصول سیاسی که درکسلر بیان کرد بحث کنند. این گفتگو سرانجام به تاسیس حزب انجامید. درکسلر پیشنهاد کرد نام حزب سوسیالیست آلمان باشد اما کارل هارر مخالف بود و درکسلر را متقاعد کرد که ایجاد حزبی با نام سوسیالیست آلمان ممکن موجب شود تا در افکار عمومی به عنوان یک حزب مارکسیستی یا کمونیستی شهرت پیدا کند. پس پیشنهاد کرد تا نام حزب کارگران آلمان تغییر پیدا کند. آنها همچنان بر استفاده از واژه سوسیالیسم برای معرفی حزب خود استفاده می‌کردند اما سوسیالیسم را به معنی رفاه اجتماعی می‌خواستند نه یک حکومت سوسیالیستی افراطی. حزب به سرعت پیشرفت کرد و به رقیبی برای احزاب قدرتمند آلمانی از جمله حزب سوسیال دموکرات آلمان و حزب کمونیست آلمان(به اختصار: KPD) تبدیل شد. حزب کارگران آلمان به صراحت اعلام کرد که با بولشویک‌ها و هر حزبی که در پی منافع کشورهای خارجی یا سازمان‌های بین‌المللی باشد مخالف است

DAP (حزب کارگران آلمان) یک گروه کوچک با ۵۵ عضو بود. اما دولت وایمار که فعالیت‌های حزب را مشکوک به براندازی تلقی کرده بود جاسوسانی را به درون حزب فرستاد.آدولف هیتلر که اکنون مامور اطلاعاتی ارتش بود به حزب پیوست تا در نزدیک تحولات حزب را گزارش دهد. او کم‌کم با دیدگاه‌های حزب آشنا شد. همچنین هیتلر قدرت سخنوری خوبی داشت و به یکی از سخنگوهای ماهر حزب تبدیل شده بود. در میان اعضای اولیه حزب می‌توان به رودلف هس، هانس فرانک و آلفرد روزنبرگ اشاره کرد که بعدها همگی در سمت‌های بالایی مشغول به فعالیت شدند. هیتلر اکنون جذب حزب شده بود و نه تنها مخالفتی با حزب نداشت بلکه به یکی از ستون‌های اصلی حزب تبدیل شده بود. هیتلر از سازمان اطلاعات ارتش خارج شد و به اعضای حزب پیوست او در اولین قدم تعداد افراد حزب را برای شماره گذاری از عدد ۵۰۰ شروع کرد بدین ترتیب اعضای حزب به جای آنکه ۵۵ اعلام شود ۵۵۵ نفر اعلام شد. این اولین و بزرگترین تبلیغ برای حزب بود. DAP (حزب کارگران آلمان) به وسیله یک کمیته هفت نفره اداره می‌شد. هیتلر توانست به کمیته هفت نفره راه پیدا کند. دومین اقدام هیتلر تغییر نام حزب در ۲۴ فوریه ۱۹۲۰ بود اکنون واژه سوسیالیست ملی هم به نام حزب افزوده شد و بدین صورت حزب با نام ملی کارگران سوسیالیست آلمان (به اختصار: NSDP) معرفی شد. هیتلر کشف کرد که سخنوری بسیار خوب است او در مراسم‌های مختلف سخنرانی می‌کرد و سخنان آتشین و ملی گرایانه او به جذب هرچه بیشتر کمک بزرگ می‌کرد. درکسلر دیگر در خود توان رهبری حزب را نمی دید زیرا حزب روز به روز بزرگتر و قدرتمند تر می‌شد و او باید فردی لایق را به جایگزینی خود انتخاب می‌کرد. هیتلر در ۲۸ ژوئیه ۱۹۲۱ به عنوان رهبر حزب از سوی درکسلر معرفی شد. هیتلر توانست درکسلر را متقاعد کند که هیئت هفت نفره مدیریت حزب لغو شود بنابراین درکسلر موافقت کرد که هیئت هفت نفره لغو شود. بنابراین هیتلر به عنوان رئیس جدید حزب توانست برنامه‌های خود را بدون مزاحمت اجرا کند. اولین اقدام هیتلر پس از ریاست تشکیل گروه شبه نظامی حزب به نام اس آ بود. هیتلر در اولین قدم اعلام کرد که دو هدف کلی در حزب دارد اولین هدف پیشرفت آلمان و دومین هدف مقابله با دشمنان درجه اول آلمان یعنی فرانسه - انگلیس و شوروی که در چنگال سرمایه یهودیان اسیر هستند. هیتلر در قدم بعدی صلیب شکسته به عنوان نمادی آریایی را به عنوان نماد حزب انتخاب کرد. در طی سال‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۲۲ حزب رشد قابل توجهی داشت.
در ژانویه ۱۹۲۳ فرانسه منطقه رور صنعتی را در پی پرداخت نشدن غرامت جنگ جهانی اول اشغال کرد این اشغال موجب هرج و مرج شد ویلیام کونو استعفا کرد و تلاش‌های حزب کمونیسم آلمان (KPD) بی نتیجه ماند. در چنین شرایطی که غرور ملی آلمان بار دیگر زیر پا گذاشته شده بود هیتلر با سخنرانی‌های آتشین خود به مخالفت با سیاست‌های دولت پرداخت و همین امر باعث شد تا تعداد اعضای حزب به شدت افزایش پیدا کند و در همین مدت ۲۰،۰۰۰ نفر تا پایان ماه نوامبر به اعضای حزب افزوده شد. در چنین شرایطی اعضای حزب تصمیم گرفتند به کمک ژنرال لودندورف در سالن آبجو مونیخ گرد هم آیی کوچکی بر پا کنند و سپس در اعتراض به وضع کنونی دست به کاری بزنند. این اعتراضات در نهایت ناکام ماند در صبح آن روز یعنی ۹ نوامبر هم تعداد ۲۰،۰۰۰ نفر از اعضا در اعتراض به هرج و مرج به وجود آمده در مونیخ دست به تظاهرات زدند که پلیس بر روی آنها آتش گشود و ۱۶ نفر از آنها کشته شدند. هیتلر، لودندورف و تعدادی دیگر دستگیر شدند و به خاطر آنچه خیانت به دولت و ملت خوانده شد در مارس ۱۹۲۴ محاکمه و به زندان انداخته شدند. در این مدت بود که هیتلر کتاب نبرد من خویش را نوشت و حزب نازی در جریان این فعالیت‌ها ممنوع اعلام شد.
آدولف هیتلر پس از آزادی دوباره اقدام به تجدید سازمان کرد. اما متعهد شد که گروه شبه نظامی حزب را منحل کند و اقدامی علیه دولت وقت انجام ندهد. البته هیتلر با کمک هاینریش هیملر اس اس را در آوریل ۱۹۲۵ تاسیس کردند و همچنین تمرکز بیشتری در جذب زنان در حزب گرفتند. به تدریج وضعیت حزب رو به وضعیت عادی بود. رودلف هس به عنوان جانشین آدولف هیتلر در حزب منصوب شد. به تدریج افرادی مانند یوزف گوبلز و هرمان گورینگهم فعالیت خود را در حزب آغاز کردند. در این دوره بیشترین اعضای حزب را کارگران بی‌کار تشکیل می‌دادند و همچنین شعار معروف حزب به نام سلام هیتلر (Heil Hitler) نیز در همین سال تصویب شد.
ناتوانی احزاب دموکرات در حل و فصل مشکلات داخلی حزبی و تشکلیل یک جبهه قوی و همچنین روی گردانی مردم از احزاب کمونیستی و در راس آنها حزب کمونیست زمینه را برای یکه‌تازی حزب هیتلر فراهم می‌کرد. در سال ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ بحران سیاسی به وجود آمده بود. هیتلر توانست با برنامه‌های دقیق اقتصادی که ارائه می‌کرد و همچنین با وعده لغو معاهده ورسای تعداد بسیاری از مردم را به سوی خویش جذب کند. هیتلر همچنین آشکارا یهودیان را دلیل ورشکستی‌های مداوم اقتصاد آلمان می‌دانست و همچنین مدام از قدرت گرفتن کمونیست‌ها و افکار ضد خدای آنها به مردم اخطار می‌داد. در تاریخ ۲۰ ژوئیه ۱۹۳۲ انتخابات رایشس‌تاگ صورت گرفت و حزب نازی ۳۷،۴٪ کل آرا را به خویش اختصاص داد و به بزرگترین حزب رایشس‌تاگ تبدیل شد


بسیاری از سران نازی یا در طول جنگ کشته شدند یا در دادگاه‌های نورنبرگ محاکمه شدند یا به کشورهای خارجی گریختند و سعی کردند با هویت جعلی به وطن بازگردند که در بسیاری از مواقع دستگیر شدند. آلمان به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم شد. کمونیست‌ها در شرق آلمان می‌توانستند انتقام خود را از حزب نازی بگیرند اما در غرب هنوز هم می‌شد در سیاست مردم آلمان میهن پرستی را دید. در سال ۱۹۴۹ تلاش‌هایی برای ایجاد دوباره احزاب ملی‌گرا انجام شد که مهمترین آنها ایجاد حزب رایش آلمان (به اختصار: DRP) بود که شامل پنج نفر از نازی‌های سابق بود اما این حزب پس از شکست‌های متوالی در سال ۱۹۵۳ منحل شد. پس از آن حزب دموکرات ملی آلمان تشکیل شد که همچنان به فعالیت ادامه می‌دهد اما چندین بار دادگاه قانون اساسی فدرال آلمان تلاش کرده است با عنوان نئو نازی بودن از فعالیت این حزب جلوگیری کند و هر بار موفق به اثبات و انحلال این حزب نشده است. تا سال ۲۰۰۴تعداد ۵،۳۰۰ نفر عضو این حزب شده‌اند و بیش از ۵٪ از کرسی‌های مجلس فدرال آلمان را نیز به خود اختصاص داده است.

عمدتاً اعضای حزب که علاقه به فعالیت‌های نظامی داشتند در وافن اس اس مشغول می‌شدند. افراد ارتش حق عضویت در حزب را نداشتند. به طور خاص گروه‌های شبه نظامی برای کنترل تجمعات، جشن‌ها و حفاظت از رهبران حزب‌ها تشکیل می‌شدند. گروه اس آ اولین گروه شبه نظامی حزب بود، سپس اس اس ایجاد شد و پس از آن گروه جوانان هیتلری و سپس گروه‌های کوچکتری مانند NSFK و NSKK ایجاد شد.

پرچم نازی از یک صلیب شکسته به عنوان نماد آریایی و همچنین رنگ‌های قرمز، سیاه و سفید استفاده شده بود که گفته می‌شود به نمایندگی از خون و خاک است و تعریفی دیگر از پرچم رایش دوم است. صلیب شکسته به نمایندگی از سمبول‌های آریایی و نشان نژاد آریایی و همچنین ترکیب رنگی که گفته شده بر گرفته از پرچم طراحی شده در سال ۱۸۷۱ متعلق به رایش دوم. عقاب آلمانی در واقع بر گرفته از نمادهای قدیمی آلمان است که در بالای صلیب شکسته در حلقه برگ‌های بلوط ایستاده است. هنگامی که سر عقاب به سمت چپ خود نگاه می‌کند نماد حزب نازی و در مقابل هنگامی که به سمت راست خود نگاه می‌کند سمبل آلمان است.

» تا ۳ پاسخ



۱۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
" بعضی اوقات نحوه ی مردن مردم منو میکشه"
مرگ، کتاب دزد
محمد طاها محمدی این را دوست دارد
عالی
این که یک کودک آن هم نه کودکی که در شرایط معمولی زندگی می کند کتاب خواندن را با کتاب اداب کفن و دفن شروع کند و انقدر به مطالعه علاقمند شود که حتی دست به دزدی کتاب بزند واقعا ایده خاصی است.
۲۰ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
کتاب به اشتباه نویسنده استاد کزاری درج گردیده است.
اصلاح بفرمایید
با عرض سلام و وقت بخیر

سپاس از توجه شما اصلاح شد.
۲۳ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مطمئن بود تنهایی سرنوشت همه ی آدم هاست . منتهی خیلی ها آن را پنهان می کنند ؛ با چیزهایی که وجود ندارد آن را می پوشانند که یکیش هم لابد عشق است .

* سپیده دم ایرانی | امیرحسن چهل تن


این ... دیدن ادامه » ملت حرکت دست جمعی بلد نیست ، متعادل نیست و از حفظ توازن عاجز است ؛ ظرافت در رفتار را نمی شناسد و اینها همه بخاطر این است که هیچ وقت امکان رقصیدن نداشته است .

* سپیده دم ایرانی | امیرحسن چهل تن
Majid Abouzar این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با خلاصه ای که از این کتاب خوندم بنظرم رسید که این کتاب همان کتاب معروف دوازده داستان سرگردان ترجمه ی بهمن فرزانه باشه . . . این قسمت
از داستان « سفر بخیر، آقاى رئیس جمهور» از کتاب حاضر می خوانیم :

« ... دیدن ادامه » روى نیمکتى چوبى زیر برگ‌هاى زرد پارک خالى و خلوت نشسته بود و قوهاى خاکسترى‌رنگ را تماشا مى‌کرد و هر دو دستش را روى دسته نقره‌اى عصایش تکیه داده بود و به مرگ مى‌اندیشید. در نخستین دیدارش از ژنو، دریاچه آرام و روشن بود با مرغان دریایى اهلى که از دست مردم غذا مى‌خوردند و زنانى با آن یقه‌هاى چین‌دار و چترهاى آفتابى ابریشمى، که چشم به راه مشترى بودند و به پریان ساعت شش بعدازظهر مى‌ماندند. اکنون تنها زنى که در دیدرسش بود، زنى بود که روى اسکله خالى گل مى‌فروخت. برایش قبول این واقعیت بسیار دشوار بود که زمان مى‌تواند، نه تنها در زندگى او که در تمامى دنیا این همه تباهى پدید آورد.

او هم یکى دیگر از آدم‌هاى ناشناس این شهر، شهر ناشناسان برجسته بود. کت و شلوار سورمه‌اى راه‌راه به تن داشت با جلیقه زرى‌دوزى شده و کلاه شق ورق یک قاضى بازنشسته و سبیل خودنماى یک تفنگچى، موى پرپشت و کبود پیچ‌پیچ رمانتیک، دست‌هاى یک نوازنده چنگ با حلقه ازدواج مردى زن‌مرده در انگشت دست چپ و چشم‌هایى پرنشاط. تنها فرسودگى پوست بود که از ناسلامتى‌اش خبر مى‌داد...»

عینا در کتاب دوازده داستان سرگردان موجود است
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
احساسات دروغی آنها مرا می زد،همه شان گوشت تن مرا می طلبیدند.در صورتی که من آرزو می کردم روح خودم را نثار کنم،جسمم را می خواستم به کسی ببخشم که روح مرا اسیر کند.
فهیمه سلیمی این را خواند
محمد فلاح ، شیدا بخشی و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب به شدت ضد مردان نوشته شده است تا حدی که در هنگام مطالعه ی آن گاهی از مرد بودن خود احساس ناراحتی در من ایجاد شد.اما یکی از مزیت های این کتاب ایرانی بودن نویسنده است که هم از مشکلات اجتماعی ایران صحبت می کند هم اینکه صحنه سازی ها بسیار نوستالژیک هستند.
فرشته حسین پور و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم نمی تواند در چنین دنیایی بچه دار شود . نمی تواند رنج را امتداد دهد ، یا بر نسل این حیوانات شهوت ران بیافزاید ، حیواناتی که احساساتشان پایدار نیست ، دستخوش هوا و هوس و نخوت اند .

* خانم دالاوی - ویرجینیا وولف

همیشه ... دیدن ادامه » به نظرش می آمد که زندگی کردن ، ولو برای یک روز ، بسیار بسیار پر خطر است .

* خانم دالاوی - ویرجینیا وولف


تجربه ی کلاریسا این بود که وجد مذهبی آدم ها را بی عاطفه می کرد ( همین طور آرمان داشتن ) .

* خانم دالاوی - ویرجینیا وولف


آدم تنها است . مرگ مانند یک آغوش است .

* خانم دالاوی - ویرجینیا وولف

فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عنوان اصلی کتاب،"جنس بی مصرف" یا"جنس بی فایده"هست که به تصمیم مترجم وناشر،باعنوان"جنس ضعیف"به چاپ رسیده. کتاب،گزارشی ازوضعیت زنان درجهانه که توسط اوریانا فالاچی،طی سفرهاش به برخی نقاط مختلف جهان ازجمله کشورهای پاکستان،هند،ژاپن و سنگاپوربه ثبت رسیده....
کتاب جالبیه و خوندنش خالی از لطف نیست.البته مگه میشه کارای فالاچی ... دیدن ادامه » بد باشه؟!:))
مهدیه :) این را خواند
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
راج کوماری:زندونای هندهیچوقت راحت نبوده. اونجاحتی خوندن،نوشتن وکارکردن ممنوع بود! بااین وجودازبودن توزندون احساس رضایت میکردم.وقتی آدم نه میتونه بخونه،نه بنویسه یاکاردیگه ای بکنه،مجبوره فکرکنه ووقتی فکرکردبالاخره راه حل هرمشکلیرو پیدامیکنه.
فالاچی:شماتوزندون راه حل چه مشکلیروپیدا کردین؟
راج کوماری:فهمیدم که تموم زنای دنیاشبیه همن وآرزوهای واحدی دارن مثل خانواده، خونه،پول برای گذرون زندگی و..وآزادی! فهمیدم که زنای هند واسه پیدا کردن این چیزا چه شرایط سختی روتحمل کردن.اماازیه چیز مطمعنم!اونادیگه مثل قبل،پروانه های بی آزاری به حساب نمیان.اونا بدل به پروانه های آهنی شدن!
.
.
.
قدرت ... دیدن ادامه » اونا(مادرسالارا)بیشتربه مال ومنالشون تکیه داره.زمینایی که دارن مال خودشونه واون زمیناروفقط واسه دختراشون به ارث میزارن و بچه های پسرروداخل آدم به حساب نمیارن. فقط بایه مرد ازدواج میکنن وبهش وفادار میمونن.اسم خانوادگی مردروروی خودشون نمیزارن واسم خانوادگی مادرخانواده بعداسم بچه هامیاد.بعدازازدواج باشوهراشون زندگی نمیکنن.مردخانواده مثل دوران قبل ازازدواج توخونه مادرش زندگی میکنه وپدرهیچ اختیاری روبچه هانداره واوناتنهاازمادرشون حرفشنوی دارن.مادرسالارای زیادی تودنیاباقی نموندن اماهنوزم مثل کولیاوجوددارن وتوخیلی ازجا های دنیامثل ژاپن،استرالیا،دماغه طلایی،ساحل عاج وبعضی جاهای هندوستان زندگی میکنن.
"جنس ضعیف/اوریانافالاچی _ترجمه یغما گلرویی
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دخترادورم جمع شدن وازم امضاخواستن.گفتم تاوقتی باساری،تنیس بازی میکنین،ازامضا خبری نیست!تنیس لباس مخصوص خودش رو داره!حرفشون این بودکه پدرمادراشون نمیزارن ساریاشون رودربیارن!بهشون گفتم نبایدحرف اوناروگوش بدن!مگه انقلاب،بدون اجراکردن دستوراتفاق میفته؟
.
.
.
خورشیدتواین ... دیدن ادامه » کشوراروشنی عجیبی داره. نورش سفیده وپاک به نظرمیاد.امااکثرزنا هیچوقت این نوررونمیبینن وحس نمیکنن. چشمای اونابه تاریکی وسیاهی عادت کرده.به تاریکی توی شکم مادر،بعدش تاریکی خونه پدری،بعدازاون تاریکی خونه شوهرو..آخراز همه،تاریکی قبر!
.
.
.
این زنا(مادرسالارا)حتی ازحق رای خودشون تو انتخابات استفاده نمیکنن وعقیده دارن رای دادن به مردا یه کاراحمقانه اس وفقط باعث میشه که یه عده ظالم به قدرت برسن.

"جنس ضعیف/اوریانافالاچی _ترجمه یغما گلرویی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت پشت جلدکتاب:*این کتاب انگونه که شاملودرمقدمه خودمیگوید "زندگینامه یک جلادمدرن"است.این جلادکه دراثر،رودلف لانگ نام دارد،درحقیقت کسی جزرودلف فرانتس هوس نیست.ویلیام شایر درباره وی درکتاب معتبرش،ظهوروسقوط رایش سوم چنین اورده است:"هوس قاتل محکوم به اعدامی بودکه پنج سال زندان کشیده بود.این شخص درتمام سالهای عمر خویش یازندانی بودیازندانبان. وی که به سال1946دردادگاه نورنبرگ به جرم نظارت برسربه نیست کردن دوونیم میلیون انسان،به داراویخته شددرسراسرمدت محاکمه خویش لاف زنان ازاعمالی که کرده بودبرخودمیبالید!"رمان روبرمرل بادرامیختن افسانه وواقعیت،تصویری وحشتناک از دیکتاتوری مدرن درقالب فاشیسم و توتالیتاریسم رابرماعرضه میدارد.*
.
.
ابتدای ... دیدن ادامه » داستان واردفضای کودکی رودلف میشیم که درخانواده ای بسیارمذهبی تحت سرپرستی پدری سختگیرومنضبط تربیت میشه واین تربیت ازش شخصیتی مطیع ومنظم میسازه.پدری بسیارمذهبی که اونونذرکلیسا کرده بودامارودلف همیشه ارزوداشت نظامی بشه.پس ازیه سری اتفاقات دوران نوجوانی ودلزدگی ازمذهب،نهایتابه سمت سازمان اس اس سوق داده میشه ومسئولیت کشتارگاه آشویتس روبه عهده میگیره.(اردوگاهی که دراون یهودیانوابتدابه بهانه استحمام برهنه میکردن وسپس واردتالارهای گاز میکردن.
برای باورترپذیرکردن داستان هم چنددوش اب مصنوعی درتالارگازنصب شده بود.سپس درکوره های اتشسوزی به خاکسترتبدیل میکردن.ازخاکسترجنازه هابه عنوان کودو ازچربی حاصله هم درصنایع صابون سازی استفاده میشد!ازمو،لباس وحتی دندونای طلای این بخت برگشتگان هم بجای خوداستفاده میشد)رودلف همونجورکه خودش گفته ازشکنجه،لذتی نمیبردحتی به نظرش این کشتارچندان درست هم نبودولی معتقد بود کاراشتباهی نکرده چون اطاعت از مافوقش رو وظیفه اش میدونست!

فوق العاده است این رمان...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیتلر همیشه درتوجیه هرجنایت دیگرمیگفت: فکرش راهم نکنیداقایان.این هم جزیی از اقدامات دولت است درجهت چهارمیخه کردن قدرت قانونی حکومت.وانگهی که دیده است کسی ازپیروزمندان حساب پس بکشد؟
.
.
.
-نمیشدلاقل ... دیدن ادامه » دورزنهاراخط کشید؟
-ازقضادرست زنهاهستندکه بایدازمیان برشان داشت.چطور میشودنژادی رابرانداخت اگرقرار باشدماده هاشان راحفظ کرد؟
"مرگ کسب وکارمن است-روبرمرل/ترجمه احمدشاملو"
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه حماقتی!"افرادم رادوست دارم!"این هم از آن احساسات احمقانه شان است.من افرادم را دوست ندارم بلکه مواظبشانم.این دوتاباهم فرق دارند.ازآنهامواظبت میکنم چونکه افراد سواره نظامندومن هم افسرسواره نظامم و آلمان به سواره نظام احتیاج دارد.همین وبس!
.
.
.
زندان،زندان ... دیدن ادامه » است حتی برای زندانبان.

"مرگ کسب وکارمن است-روبرمرل/ترجمه احمدشاملو"
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط یک زن زیبا می تواند درک کند که یک انسان چگونه واقعیت های خود را از دست می دهد . او می تواند پلشتی ها و زشتی های دنیا را از چشم مردها بخواند .
* زوال فرشته – یوکیو می شیما

بی ... دیدن ادامه » توجهی بهتر از توجهی ست که با بی حوصلگی همراه باشد .
* زوال فرشته – یوکیو می شیما

تهوع مشابه چیزی ست که دنیا از آن به نام "عشق " یاد می کند .
* زوال فرشته – یوکیو می شیما

ایده ی احمقانه اش این بود که خوشبختی می بایست مثل نان فرانسوی بین همه قسمت شود . او این معادله ی به ثبوت رسیده را نمی داند که خوشبختی یک نفر ، بدبختی کسی دیگر است .
* زوال فرشته – یوکیو می شیما

یک دختر معمولی و یک فیلسوف بزرگ مثل هم هستند : از دیدگاه هر دوی آن ها کوچک ترین و پیش پا افتاده ترین نکته می تواند دنیا را به نابودی بکشاند .
* زوال فرشته – یوکیو می شیما

......................................................................................

زوال فرشته ، زوال زندگی است . زوال هر چه که در سر پرورانده ای از شخصیت های رمان های پیشین این چهارگانه ( برف بهاری ، اسب های لگام گسیخته ، معبد سپیده دم و زوال فرشته )است .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تاریخ همچون دختری جوان پیش از دریافت یک پیشنهاد رمانتیک یکسره نامطمئن است .
* معبد سپیده دم – یوکیو می شیما

تک ... دیدن ادامه » بُعدی بودن اغلب موجب رشد شرارت می شود .
* معبد سپیده دم – یوکیو می شیما


.................................................................

معبد سپیده دم رمانی است که با جنگ جهانی دوم و فجایع آن در ژاپن همراه می شود . و ادامه ی تناسخ کی یو آکی ( قهرمان رمان برف بهاری ) در یینگ چان شاهزاده ی بانکوکی .
شهرزاد پ این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تاریخ یک دوره چیزی نیست جز یک نقشه ، یک طومار و چیزی خالی از زندگی ...
*اسب های لگام گسیخته – یوکیو می شیما


...............................................................


-اسب ... دیدن ادامه » های لگام گسیخته سرنوشت خود نویسنده ، پیش از وقوع آن است .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کی یو آکی همچنان بر این باور بود که در انتهای این جهان – که به کیسه ی چرمینِ پُر شده از آب می مانست – روزنه ی کوچکی قرار دارد و به نظرش می آمد که از آن جا صدای قطره قطره خالی شدن زمان می شنود .
برف بهاری – یوکیو می شیما



و ... دیدن ادامه » آه از تنهایی – که جان را به آتش می کشد . به سوپ غلیظ و داغی می ماند که نمی شود آن را توی دهان تحمل کرد . مگر آنکه چندین و چندبار به آن فوت کنی . و شگفتا که پیوسته در برابر من است ، توی کاسه ی ضخیم و سنگین سفید چینی ، که به متکایی کهنه و رنگ و رو رفته شباهت دارد . این کیست که پیوسته می خواهد آن را به زور به من بخوراند ؟
برف بهاری – یوکیو می شیما




نشانه های مردی که به زیبایی واقعی رسیده ، شباهت زیادی به نشانه های جذام دارد .
برف بهاری – یوکیو می شیما



...........................................................

رمان برف بهاری ساختاری کلاسیک دارد . داستان عشقی سادیسمی در سراسر رمان جاری است . این رمان اولین رمان از چهارگانه ی دریای حاصلخیزی است . باقی رمان ها به ترتیب : اسب های لگام گسیخته ، معبدم سپیده دم و زوال فرشته است . یوکیو می شیما در همان سالی که زوال فرشته را تمام کرد به شیوه ی هاراکیری خودکشی کرد . یوکیو می شیما چند سال پشت هم نامزد جایزه ی نوبل بود اما به آن دست نیافت . هر چند توی 45 سالگی خودکشی کرد و جا برای بردن نوبل هم داشته .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دغدغه هامون هم پا به پای ما پیر می شن .

* بازی های خطرناک – اُغوز آتای

اگر ... دیدن ادامه » هر چیزی یه بعدی نداشت خیلی خوب می شد .

* بازی های خطرناک – اُغوز آتای

من نمیدونم چرا هرکی شوهرش مرد افسرده شد یبوست گرفت پشت گوشش خارید می آد هنرمند می شه .

* بازی های خطرناک – اُغوز آتای


اگه همه کارات از قبل انتخاب شده باشن اون وقت هیچ وقت اشتباه نمی کنی ، در واقع سِرِّ کار تو اینه که بتونی افکارت رو از کارات جدا کنی .
* بازی های خطرناک – اُغوز آتای

تو اصلاً فکرکردی من چرا انقدر حرف می زنم ؟ برای اینکه مطمئنم تا حرفم تموم شه تو میذاری می ری .

* بازی های خطرناک – اُغوز آتای


.............................................................................


بازی های خطرناک رمانی با شیوه ی سیال ذهن و با زاویه دید سوم شخص و اول شخص است . که این زاویه دید دائم تغییر میکند . شیوه ی روایت رمان و محتوای رمان بی نظیر است . رمان در جنگ با دید پیش پا افتاده به هنر وادبیات است . و زندگی و مرگ و همه ی هستی دراین رمان به بازی گرفته می شود .
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اوریانا ♥
Majid Abouzar این را خواند
حسین دهقان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هِرهوریی اِسکورودا، فیلسوف برجسته اوکراینی قرن 18 میلادی در کتابش نوشته است: «آیا کسی که سیاه را نمی‌شناسد، می‌تواند از سفید سخن براند؟»

فرهنگ‌های جهان ما، متفاوت و به‌اندازه‌ی تنوع احساسات و افکار انسان، گوناگون هستند؛ به‌گونه‌ای که رنگ‌ها و اشکال متضاد و سایه‌روشن‌های کم و زیاد، نقشه‌ای چشم‌نواز را تشکیل می‌دهند؛ همان‌طور فرهنگ‌های مختلف، تصویر زیبای کلی را از وجود انسان می‌سازند.
... دیدن ادامه »
«کاترینا کریکونیوک» با چنین نگاهی، به ترجمه و انتشار آثاری از ادبیات و فرهنگ اوکراینی – که برخلاف تصور کلی و عمومی ما، با ادبیات و فرهنگ روسی بسیار تفاوت دارد – به زبان فارسی و در ایران همت گماشته است. او دانش‌آموخته‌ی شرق‌‌شناسی با گرایش ایران است و با توجه به تشکیل خانواده‌ی ایرانی – اوکراینی، بیشتر اوقات خود را در ایران اقامت دارد. از این‌رو می‌توان گفت، یکی از بهترین گزینه‌های ممکن برای ترجمه‌ی درست از فرهنگ مبداء اوکراینی به دنیای مقصد فارسی است؛ زیرا زبان اصلی کتاب‌ها، زبان مادری اوست و زبان مقصدشان زبانی است که علاوه بر آن‌که با آن زندگی می‌کند، نگاه‌بانانی هم‌چون استادان دانشگاه و افراد خانواده‌ و اطرافیانش دارد که در حکم ویراستاران غیر رسمی برای او می‌توانند نقش ایفا کنند.

با این اوصاف، کاترین یا کاترینا کریکونیوک با آرزوی شناخت بهتر فرهنگ و ادبیات اوکراینی، باور دارد که با شناخت فرهنگ‌های دیگر، ما در راه درک فرهنگ خود قدم برمی‌داریم. از این رو، رمانی 420 صفحه‌ای را با عنوان «نگاه پرتگاه» از یکی از نویسندگان مطرح در اوکراین، به‌نام «والری شفچوک» ترجمه کرده که نشر نگاه آن ‌را به بازار نشر کتاب ایران عرضه کرده است.

کریکونیوک همان‌طور که در پیش‌گفتار کتاب شرح داده، پس از ترجمه‌ی کار به زبان فارسی، برای کسب اجازه، نزد نویسنده‌ی آن در کی‌یف رفته است. گویا آقای شفچوک خیلی استقبال کرده و در غافلگیری‌اش اظهار کرده که به خواب هم نمی‌دیده رمانش به زبان فارسی ترجمه شود. در جریان این دیدار هم نه‌تنها حق رایتی مطالبه نکرده، بلکه 10 نسخه از کتاب‌هایش را به‌عنوان تشکر و به‌نوعی در مقام حق‌التالیف، به مترجم فارسی کار اهدا کرده است.

گویا شفچوک ازجمله نویسنده‌هایی است که در محاصره‌ی انبوه کتاب‌ها زندگی می‌کند، مدام و پیوسته کتاب می‌خواند و هر روزش اگر با نوشتن همراه نباشد، به پایان نمی‌رسد. از این رو، علاوه بر این‌که به‌طور حرفه‌ای، تمام‌وقت و پُرکار، به امر نوشتن و کتاب چاپ کردن نوشته‌هایش مشغول است، می‌توان نتیجه گرفت یا حدس زد که در کارهایش، از نوشته‌های کهن، روایت‌های تاریخی و متون دینی، در داستان‌نویسی الهام گرفته و از آن‌ها به شکل هدفمندی استفاده می‌کند. خود کتاب «نگاه پرتگاه» گواه محکمی است برای این وصف.

البته عنوان «نگاه پرتگاه» که آهنگ قافیه‌‌گرایش حاصل خلاقیت مترجم اثر است، در اصل، از همان ریشه‌های مورد اشاره‌‌مان آمده است. گویا در فولکلور اوکراینی داستانی با عنوان «باتلاق هولناک» وجود دارد که شفچوک در نوشتن این اثر به آن نگاه داشته و مایه‌ی الهام را از آن استخراج کرده است. خودش به‌صراحت گفته که نظر مطرح‌شده در انجیل هم درباره‌ی پیامبران راستین و دروغین، الگوی دومش بوده و همچنین الگوی سومش، همان فیلسوفی بوده است که در ابتدای این نوشتار به او اشاره شد. گویا او رساله‌ای دارد با عنوان «مکالمه پنج همسفر راجع به خوشبختی حقیقی در زندگی». از همین عنوان احتمالا حدس زده‌اید که حال و هوای داستان در چه حوزه‌ای سیر می‌کند.

نویسنده‌ی اثر در مقدمه‌ی ویژه‌ی خواننده‌ی ایرانی، در اعترافی قابل تحسین و عبرت‌آموز گفته که منتقدان اوکراینی او را به تقلید از رمان «نام گل رُز» اومبرتو اکوی ایتالیایی متهم کرده‌اند. او با رد این اتهام و تاکید بر این‌که مشابهت کارش با کار اکو تنها در ژانر کارآگاهی و فضای قرون وسطایی است، اتفاقا اعلام کرده که هنگام نوشتن اثر در سال 1955 چند جلد از اثر دمترو توپتالو را از زبان اسلاوی کلیسایی به اوکراینی ترجمه می کرده و از آن تاثیر گرفته است.

انکار آقای شفچوک را باید پذیرفت؛ چراکه در باور خیلی از ما نیز داستان‌های فولکلوری وجود دارند که تقریبا همین مایه‌های مشابه هزار و یک شبی و آلیس در سرزمین عجایبی را دارند. این درونمایه‌ها و شکل‌ها در فرهنگ‌های جهانی آن‌قدر با هم مشابهند که حتا در حوزه‌ی سینما هم نمود یافته‌اند. برای نمونه، محتوای فیلم هالیوودی کارگردان کره‌ای، یعنی «برف‌‌شکن» نیز چنان به محتوای رمان «نگاه پرتگاه» نزدیک است که با این منطق، به آن‌هم باید اتهام برداشت از اثر والری شفچوک یا اومبرتو اکو را بزنیم.

داستان رمان «نگاه پرتگاه» برای بسیاری که در کودکی پای قصه‌های مادربزرگ‌ها نشسته‌اند، آشنا به نظر می‌رسد؛ داستان سفر نمادین، با رویکردهای کمال‌گرایانه‌ی مبتنی بر جست‌وجوی معنویات به‌سوی جزیره‌ای که ظاهرا مدینه‌ی فاضله است، اما مدینه‌ای که درنهایت مشخص می‌شود نه‌تنها فاضله نیست، بلکه رهبران و بزرگان آن‌هم برخلاف آن‌چه که بیان و رفتار آنان می‌نماید، فاضل و صادق نیستند.

در این مسیر هم فضایی که ترسیم شده و شخصیت‌هایی که پرداخته شده، هم برای مردم شرق می‌تواند مابه‌ازا داشته باشد (بودیسم و هندوئیسم) و هم برای مردم غرب (مسیحیت). پرسش‌ها، در فضایی استعاری، سرگردانی‌های مشترک بشری را شامل می‌شوند، دردهای مشترک بشری را دربر می‌گیرند و درنهایت هم به پوچی‌های مشترک بشری می‌رسند.
این‌ها هم برنمی‌آید، مگر از یک نویسنده‌ی با مطالعه که کتاب‌های زیادی در زمینه‌های تاریخ، دین، فرهنگ ملل و مانند این خوانده باشد. طبعا باید هم میان‌سالی را رد کرده باشد تا به این سطح از مطالعه و درجه‌ای از پختگی رسیده باشد. او متولد سال 1939 است و هنگام نگارش و انتشار این رُمان در سال 6-1995 حدود 60 سال سن داشته است. او همچنین هنگام نگارش رمان «نگاه پرتگاه» 35 سال سابقه‌ی انتشار اثر داستانی داشته است.

شفچوک در اواخر دهه 60 میلادی به مباحث تاریخی روی آورده و شروع به حرکت به دور از واقع‌گرایی و به سمت رئالیسم جادویی کرده است. با این حال، او به سنت‌های اوکراینی در این‌گونه از آثارش توجه دارد.

او البته پس از دستگیری‌های گسترده‌ی روشنفکران اوکراینی در دهه‌ی 70 مدتی سکوت پیشه کرد و در دهه‌ی 80 به سکوت خود رفته‌رفته پایان داد. این نویسنده‌ی اوکراینی که تاکنون چند جایزه‌ی مهم را هم از آن خود کرده، در آثار خویش هرچند به شخصیت‌های مثبت و منفی برمبنای نگاه ایدئولوژیک خود پرداخته، درنهایت به یک ساختار اخلاقی برای عظمت انسان توجه دارد.

او به نویسنده‌ای پرکار و محقق شهرت یافته است که در خلق فضاها و شخصیت‌های داستان‌های خود، به مطالعه‌های وسیعش بسیار توجه و تکیه دارد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در افسانه هایی که مردها برای توضیح دادن زندگی ساخته اند، اولین مخلوق یک زن نیست: مردی به نام آدم است. حوا بعدا سر می رسد، برای آن که آدم را سرگرم کند و گرفتاری به بار آورد.
در نقاشی هایی که زینت بخش کلیساهایشان است خدا پیرمرد ریشویی است، و هرگز بسان پیرزنی با موی سفید جلوه گر نمی شود. و همه ی قهرمان ها مرد هستند، از پرومته ای که آتش را ربود بگیریم تا ایکاروس که می خواست پرواز کند و حتی عیسایی که پسر پدر و روح القدس می خوانندش. مثل اینکه زنی که از آن متولد شد یک مرغ کرچ یا دایه بود.
و با وجود این،
یا ... دیدن ادامه » بهتر بگویم به این خاطر، زن بودن چه شورانگیز است.

برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آشــــــــنای درون................بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگانه ی بُـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرون!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 9