:  نشر نی
:  ۶۹۴
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
لطفا توضیح
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده در این کتاب در312 صفحه میخواد به خواننده ثابت کنه که "نطریه ی بازیها" که نطریه ایست در علم ریاضی می تواند در علوم مختلف علی الخصوص علوم اجتماعی مفید واقع شود.شخصا از اواسط فصل اول این موضوع رو قبول کردم و تا آخر کتاب بارها و با هر دلیلی که نویسنده می آورد به غلط کردن می افتادم که "آقا به خدا ما قبول کردیم"....در کل کتاب جذابی ... دیدن ادامه » نیست چه خود کتاب چه ترجمه ی نه چندان جذابش....فقط به دانشجویان ریاضی،فیزیک و علوم مهندسی توصیه اش می کنم...اونم نه به عنوان کتابی که بشه در اوقات فراغت خوند بلکه کتابی که میتونه بهتون نشون بده دانشمندان موفق چه قدر مطالعه داشتن و چقدر از علوم مختلف غیر مربوط به رشتشون اطلاع داشتن.
علی عنایتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
التماس کردم: خدایا، غم و غصه‌های کوچک روزانه را از من نگیر. خدایا، بگذار هم‌چنان از زندگیم گله‌مند باشم، و به حال و روزم لعنت بفرستم، نامه‌هایم را جواب ندهم، و موجب عذاب دوستانم باشم. باید قسم بخورم که اگر از این مصیبت خلاصم کردی آدم بهتری می‌شوم؟ خدایا، هردومان، چه من چه تو، می‌دانیم که کسی پای‌بند این‌جور قسم‌های زورکی نمی‌ماند، ... دیدن ادامه » خدای بزرگ، پس باج سبیل از من نخواه، و سعی نکن از من قدیسی بسازی. آمین
سیدمحمدحسین طباطبایی بالا این را خواند
حسام فولادی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

http://www.bookcity.org/detail/8847/root/meetings این لینک مربوط به کدام آثار ازیشان است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من خودم را در آغوش گرفته ام, نه چندان با لطافت , اما وفادار , وفادار.

متن هایی برای هیچ/ ساموئل بکت
فرزاد تاران این را خواند
S.Ahmad Ardi ، Asal Shams و Majid Abouzar این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مارکارآلکسیویچ
آه دوست من
بدبختی یک بیماری واگیردار است. آدم های بیچاره و بدبخت باید از هم دوری کنند تا بدبختی شان به هم سرایت نکند و بیشتر نشود.
من ... دیدن ادامه » چنان بدبختی ای به سر شما آورده ام که پیشتر به عمرتان در این زندگی محقر و در انزوایی که دارید ندیده بودید .
همه این ها مرا عذاب می دهد و از غم و غصه دارم می میرم......
بیچارگان-داستایوفسکی-صفحه 114
S.Ahmad Ardi ، فرشته حسین پور و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ماریان با حرارت گفت : از این اصطلاح هیچ خوشم نمی­ آید. از عبارت­های پیش­ پا افتاده­ ای که برای مزاح می­گویند بدم می­ آید.تور زدن و دل بردن از همه بدتر. زمخت و عوامانه­ است.اگر هم یک زمانی هوش و ذکاوتی برای این الفاظ خرج شده باشد، حالا دیگر مدت­هاست که لطف­شان را از دست داده­ اند.
سر جان از این انتقاد زیاد سر درنیاورد، اما از ته دل خندید.
... دیدن ادامه »
مجید حاج حسینی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزها ظاهراً سرنوشت ما گم‌شدن، حبس‌شدن، خفه‌شدن، تحت تعقیب بودن و بردگی است. تنها چیزی که برامان مانده این است که نیهیلیست بشویم و هر ایدئولوژی را که وعده‌ی راه‌حلی می‌دهد انکار کنیم. وقتی جواب همه چیز از لوله‌ی مسلسل بیرون می‌آید چه فایده‌ای دارد که دنبال راه‌حل صلح‌آمیز بگردیم؟
حکومت نظامی
خوزه دونوسو
آرمان حیدری ارجلو این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بهترین کتابی که در تمام عمرم خواندم...هیچ عشقی به اندازه عشق هیت کلیف و کاترین عمیق نیست
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بی‌ احساس رنج حتی شادی را نمی توان بیان کرد . اما رنج سر چشمه نیست زیرا به خودی خود کور است و جز این بسیار چیز‌های دیگر می‌‌خواهد تا حتی خود رنج بیان شود و از آن میا‌‌ن یکی بیزاری از رنج است و شاید یکی هم عشق به آن . چون عشق همیشه شیفتگی و ستایش نیست .‌ای بسا که با نفرت و گریز و بسیار حالت‌های دیگر توام است . چه کسی‌ میتواند در باره روح انسان فرمولی بیابد و نابینا و سطحی نباشد .

انسان می‌‌میرد و نام و نشانش از یاد‌ها میرود ولی‌ انسانیت ماندگار است و دست روزگار نمیتواند آن را برباید .

خدایا ... دیدن ادامه » تو که می‌توانی آن بهشت کذائی را بیافرینی چرا ما را اسیر چنین جهنمی کرده‌ای . به تو هیچ امیدی نیست . هر چه هست در من است به شرط‌ها و شروط‌ها .

در زند‌گی لحظاتی هست که آدم می‌‌بیند عمرش ‌یک باره فرو میریزد . مثل خانه‌های مقوایی کودکان که با تلنگری هوار میشود . آدم به کمرگاه کوه نرسیده باید برگردد و مثل سیزیف راه رفته را از سر بگیرد.

انسان همیشه از گذشت ایام و رسیدن پیری و مرگ شکوه دارد ولی گاه این گذشت را به هر بهایی میخرد.

برای مردگان نه‌ باغ‌ای هست و نه‌ بیابانی . بهار و پاییز و شب و روز یکسان است . زیرا انسان که نیست شد همه چیز هیچ است و در هیچ تفاوتی نیست . ولی‌ زند‌گی دست به دست میشود و انسان هرگز به تمام نمی میرد . شخص او میرود و جوهر زند‌گی او در پیکری و جامه‌ای دیگر حلول می‌کند . ما امروز میراث دار بسیار بسیار مردمانیم که آمدند و به ما سپردند و رفتند تا ما به که بسپاریم .

گاه به گاه به زند‌گی مادرم و به خصوص آرزو‌های ناانجام او می‌اندیشم و افسوس می‌‌خورم . احساس می‌‌کردم که سمی بی‌ پایان مثل هوا ما را احاطه کرده و ما را با دست‌های بسته به قربانگاه می‌‌برند . حتی گاه مجال فریادی و اعتراضی نیست .

همیشه فکر می‌‌کردم که اگر خدایی باشد پیش از همه در وجود مادران است و در ‌یک کلام انسان خدای خود است .

هر قدم که در راه زند‌گی بر می‌‌داریم به پیشباز مرگ می‌‌رویم و از همان لحظه که به دنیا می‌‌آییم برای مردنیم . مرگ در باطن زند‌گی است و به اندازه زند‌گی عادی است ولی‌ این همه پدیده عجیبی‌ است که انگار همه چیز را دگرگون می‌کند .

آن وقت‌ها که توده‌ای بودم رضا شاه برایم رضا قزاق بود ولی‌ حالا نه‌ . مردی ‌ست با نقاط ضعف و قوتش مثل بسیاری از کسان دیگر .

دو و سه روز دیگر به تولوز می‌‌روم . این جا هم اگر به بعضی‌‌ها بر نخورد مثل میهن عزیز خودمان خر تو خر است . خیال کرده اند من مهندسم و چهار ماه کار آموزی در تاسیسات هیدرو لیک تولوز برایم مقدر کرده اند . گفتم آقا من مهندس نیستم . گفت هستی‌ . اصرار کردم تازه نگاهی‌ به پرونده‌ام و نامه‌ای که نوشته بودم کرد . یارو قبول کرد که اشتباه شده .

این جا به ‌یک ایرانی‌ برخوردم که کارمند سازمان آب کرمانشاه است . مصاحبت او خودش مکافاتی است . فرانسه شکسته بسته‌ای می‌‌داند که بهتر است بگویم نمی داند . زورکی سلام و علیک می‌‌کند و بعضی‌ از حرف هآش را هم حالی‌ می‌کند . تازه با همین زبان بریده ش به هر زنی‌ می‌رسد سلامی‌ می‌‌پراند . مثل شکارچی بی‌ سلاحی است که لای بوته‌ها و تیغ‌ها را می‌‌گردد . فقط آمده است که پایین تنه را از عزا در آورد و برگردد و جز این نه‌ حرفی‌ می‌‌زند و نه‌ حرفی‌ می‌‌شنود .

امروز صبح رفتم کلیسا . اخر امروز روز یکشنبه است . کشیش نامه پولس رسول به قرنتیان خواند و سپس وضی کرد سراسر لاف معجزات مسیح و دستگیری از بینوایان و درماندگان هم چاشنی‌ آن بود . برای این مردمی که شکمشان سیر است هفته‌ای ‌یک بار صحبت از بینوایان و درماندگان تفریح دلپذیری است . وگرنه بی‌ نوائی را فراموش می‌‌کنند و در نتیجه از لذت روحی نعمتی که دارند بی‌ نصیب می‌‌مانند . به خصوص که شنوندگان همه از طبقه متوسط بودند . آن‌هایی‌ که باید قدر فراخی و آسودگی را بدانند . همه خاموش و آرام گوش می‌کردند و صدا از کسی‌ در نمی آمد . فکر کردم چه مردم متمدنی آدم حظّ می‌‌کند . حال اگر در مسجد‌های ما بود یکهو یکی خر مگس معرکه می‌‌شد . ایهالناس شش سر نان خور دارم روی دیدن زن و بچه را ندارم . پول چهار تا نان ... اما اخر این آدم‌ها این جوری هم ندارند ، اگر داشتند بیش تر داداش در می‌‌آمد . اما در هر حال ما هم بد جانور‌های هستیم . مثل دسته گًل توی کثافت خودمان غوطه میخوریم .

آدمیزاد ‌یک بار به دنیا می‌‌آید اما در هر جدایی ‌یک بار تازه می‌‌میرد . مرگ دردی است که درمانش را با خود دارد ، چون وقتی‌ برسد دیگر دردی نمی ماند تا درمانی بخواهد .











































































برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب حرف گزاف و بیهوده و شعارگونه نمی زند.و به اصول رمان که توسط بسیاری نادیده گرفته شده،پایبند است. نگرشی زیبا نسبت به زندگی می دهد . نه ادعای کلاسیک بودن دارد و نه ادعای مدرن بودن.نویسنده برای جذب مخاطب بر خلاف بسیاری از نویسندگان طول تاریخ و کنونی و حتی به گونه ای بر خلاف خواهران خود،خواننده را درگیر تفکرات عجیب و غریب نمی کند ... دیدن ادامه » که این بسیار شایان تقدیر است.
و در نهایت چیزی که این داستان با ما یاد می دهد این است:
زندگی هر کسی اتفاقات و مشکلات خاص خود را دارد ولی اگر ما در مواجه شدن با مشکلات صبور باشیم و تصمیمات درستی بگیریم در نهایت زندگی ما به ما مزد صبوری و تأمل خودمان را می دهد.
محمدرضا نجفیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- هیچ چیز آنطور که فکر می‌کردیم نیست. تصادف و اتفاق حکمفرماست. همه چیز می‌تواند طور دیگری باشد. همه‌ی آن چیزهایی که استوار، ارزشمند و خوب می‌دانستیم، می‌توانند ناگهان از میان بروند. زمین محکمی زیر پایمان نیست. نه در اینجا و نه در هیچ جای دیگر این دنیا در خانه خود نیستیم.
امیرمسعود سلیمانی و فرشته حسین پور این را خواندند
محمد صادقی و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- انسان همانقدر از تردید و دودلی بیزار است که طبیعت از خلا.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- گرچه نفس مرگ آدمی را نابود می کند، اندیشه ی مرگ نجاتش می دهد. مرگ مانند واسطه عمل می‌کند و انسان را از یک مرتبه‌ی هستی به مرتبه‌ی والاتری می برد: از مرتبه‌ی شگفتی وجود چیزها به شگفتی در وجود چیزها. مرگ آگاهی فرد را از مشغولیت‌های فکری پیش پا افتاده دور می‌کند و به زندگی ژرفا، رنگ و بو و چشم اندازی کاملا متفاوت می بخشد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با یادآوری مرگ، فرد به مرتبه ی قدردانی و امتنان از موهبت های بی شمار هستی گام می گذارد. منظور رواقیون هم از عبارت اگر میخواهید چگونه زیستن را بیاموزید، درباره مرگ بیاندیشید همین بوده است.
سبحان معصومی و فرشته حسین پور این را خواندند
اسما بارانی و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بنظرم خوندن فصل هشتمش از اوجب واجبات است. خصوصن مبحث "تنهایی و ارتباط"
ستار قاسمی راد و فرشته حسین پور این را خواندند
مهرداد شریف این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تصمیم به دلیل احساس گناه برای بعضی دشوار ست زیرا این احساس قادرست فرایند خواستن را کاملا فلج کند.
اراده در پرده ای از احساس گناه بدنیا می آید؛ و نخستین بار _به گفته ی رنک_ به صورت اراده ی متضاد رخ می نمایاند.. دنیای بالغ با تکانه های کودک ضدیت دارد و اراده ی کودک نخستین بار برای رویارویی با این ضدیت برانگیخته میشود .
اگر کودک انقدر بداقبال باشد که والدینش بخواهند ابراز همه ی احساسات تکانه ای اورا سرکوب کنند ، اراده اش زیر بار سنگین گناه می ماند وهر تصمیمی را اهریمنی و ممنوع میداند
چنین ... دیدن ادامه » فردی قادر به تصمیم گیری نیست چون احساس میکند حق تصمیم گیری ندارد


روان درمانی اگزیستانسیالیسم
اروین یالوم
سپیده حبیب
محمد صادقی ، علیرضا صفرخانی و پدرام نجفی این را خواندند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
امروز دستم رسید، میخام از بعدازظهر شروع به خوندن کنم، خیلی تعریفشو شنیدم
۱۴ مهر
این کتاب یه پروژکتور بزرگ نور رو می تابونه به اعماق تاریک ذهن آدمی....برای من که میتونم بگم بهترین کتابی که در زندگیم خوندم بود
۱۷ آبان
درود دوستان بسیار کتاب سودمندی ست در آموزه هایی کاربردی و قابل تعمق ...
۲۷ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"کاستن از ارزش شق های انتخاب نشده "
این آزادی ست که از آن در هراسیم ؛ وعقل سلیم، تجربه ی بالینی و پژوهش روانشناختی ، همه وهمه ، میگویند زمانی که شق های تصمیم گیری تقریبا هم ارز و هم سنگ به نظر می رسند ، احساس آزادی (وناراحتی حاصل از آن )افزایش می یابد.
بنابراین تصمیم گیری رضایت بخش نیازمند ان ست که شق انتخاب شده جذاب به نظر بیاید و شق کنار گذاشته شده غیر جذاب .
فرد ... دیدن ادامه » بطور ناخوادگاه ، تقاوت جزیی میان دو شق تقریبا برابر را بزرگ جلوه میدهد تا انتخاب بین این دو هم روشن باشد وهم بی دردسر
به این ترتیب هم تصمیم بدون تلاش فراوان اتخاذ میشود و هم از رویارویی درد ناک با آزادی بطور کامل احتراز میشود

روان درمانی اگزیستانسیالیسم
اروین یالوم
سپیده حبیب
پدرام نجفی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی بسیار خوندنی و قدرنادیده در ایران.
اطلاعات بکری درباره آلمان نازی و ج ج 2 داره...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ناشناس:میدونم.توبه من ایمان نداری. دکترفرویدخدانشناسه،یک ملحدفوق العاده ،منکری که مومنهاروبی خدا میکنه،یک تعمیددهنده بی ایمانی.
فروید :چرا من؟چرا نرفتین پیش یه کشیش یا یه خاخام؟
ناشناس:هیچ چیزی به اندازه گفتگوبایه ستایشگر حوصله من رو سرنمیبره... تازه...
فروید ... دیدن ادامه » :تازه چی؟
ناشناس:تازه من مطمعن نیستم که یک کشیش من رو بیشترازشما تحویل بگیره. این آدمها اینقدرعادت کردن به جای من حرف بزنن،به جای من عمل کنن،به جای من نصیحت کنن.میترسم مزاحمشون بشم.
فروید :چرامن؟میخواین من رومومن کنین؟
ناشناس:عجب رویی!نه.دیگه دیره.چند ماه دیگه کتاب موسات رودرمیاری..من نمیتونم تورو مومن کنم.
.
.
فروید:شمانمیخواین جلواونهاروبگیرین؟
ناشناس :من انسانهاروآزادآفریدم .
فروید :برای شرارت آزادآفریدینشون!
ناشناس :آزاددربرابرخیروشر،درغیراین صورت آزادی هیچی نیست .
فروید :پس یعنی شما مسئول نیستین.
یک زن و یک مردرودستگیر کردن.دارن اون ها رو با خودشون میبرن..
کجا میبرن ؟
ناشناس :توی اردوگاه ها..
فروید :اردوگاه ها؟
جلوشون روبگیرین!نزارین این کاررو بکنن!چه انتظاری دارین که بعد از همه اینها آدم باز به شما ایمان داشته باشه ؟ جلوشون رو بگیرین.
ناشناس :نمیتونم.
فروید :یالله!مداخله کنین!همین الان جلوی این کابوس روبگیرین!
ناشناس :نمیتونم.دیر شده!
فروید :توتوانا هستی!
ناشناس :اشتباه میکنی.من انسانهارو آزاد آفریدم، اگه ربات آفریده بودم میتونستم همه چیز رو مهارکنم وهمه چیزرو از پیش بدونم.
فروید :پس چرا این جهان رو آفریدین؟
ناشناس :به خاطر همون چیزی که آدم همیشه براش حماقت میکنه،چیزی که آدم حاضره همه کار براش انجام بده،دلیلی که بدون اون همه چیز پوچه...از روی عشق.
حالا دیگه چشمهات روپایین میندازی، فروید عزیز،توچنین چیزی رونمیخواهی، مگه نه؟تو خدایی رو که عشق میورزه نمیخوای.تو خدای قهروخشم وغضب رو ترجیح میدی.شماانسانها همه تون پدر سختگیر رو به پدر مهربون ترجیح میدین...
اگر از روی عشق نبودپس چرا شمارو آفریدم؟ولی شما مهر خدا رو نمیخواین، شما خدایی رو نمیخواین که گریه میکنه..زجر میکشه..
توخدایی رو میخوای که در برابرش سجده کنی نه خدایی که در برابر تو زانو میزنه..
"مهمان ناخوانده-اریک امانوئل اشمیت/ترجمه تینوش نظم جو"
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب فوق العادس.بحث وگفتگو و مکالمه های بین فرویدوخدا(ناشناس) بسیارجالب ومهیجه.درواقع نمایشنامه ایه فرانسوی و بارهاروسن اجراشده وجایزه گرفته.کتاب فوق العاده جذابه وحجمشم کم وحتی کم حوصله ها هم میتونن به راحتی مطالعش کنن:)
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در سلسله رمان نویسان بزرگ انگلیسی در قرن نوزدهم، که از جین آستین و خواهران برونته آغاز می شود و به چارلز دیکنز و تاماس هاردی می رسد، جورج الیوت به سبب مهارت و ژرف بینی اش در توصیف انگیزه ها مقام منحصر به فردی دارد، به طوری که بسیازی از نقادان مدرن او را بزرگ ترین رمان نویس انگلیسی قرن نوزدهم می دانند. دو شخصیت اصلی رمان سایلاس مارنر به ... دیدن ادامه » رغم ظواهر زندگی دو گانه ای دارند که با بحران همراه است. یکی سرخورده از گذشته در انزوا عمر می گذراند و دیگری با رازی در دل در میان مردم زندگی پر جنب و جوشی دارد. بحران چگونه حل می شود؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دونوسو نویسنده اهل شیلی و از نویسندگان مهم دوره شکوفایی ادبیات آمریکای لاتین بود. وی در اعتراض به دیکتاتوری پینوشه تن به تبعیدی خودخواسته داد و چندین سال را در مکزیک، آمریکا و اسپانیا زندگی کرد اما در سال ۱۹۸۱ به شیلی بازگشت و تا زمان مرگش در سال ۱۹۹۶ در زادگاهش بود. وی پس از بازگشت به شیلی، اقدام به راه‌اندازی کارگاه داستان‌نویسی کرد که این کارگاه نقش مهمی در پرورش نسل جدیدی از نویسندگان شیلیایی داشت.

دونوسو در رمان حکومت نظامی روایتی از زندگی «مانونگو ورا» خواننده‌ انقلابی شیلیایی روایت می‌کند. مانونگو ورا کمی قبل از کودتای پینوشه، به‌گونه‌ای تصادفی از شیلی خارج شده و بعد از کودتا به پاریس می‌رود و در چند سال نخستِ بعد از کودتا با ترانه‌هایش که زبان گویای وطن خفقان‌گرفته‌ او شده و در میان جوانان اروپا جایگاهی بی‌همانند پیدا می‌کند.

ورا، ... دیدن ادامه » دوازده سال بعد از کوتای ۱۹۷۳ دیگر نه اعتقادی به آنچه می‌خوانده دارد و نه چشم‌انداز امیدبخشی پیش روی خود می‌بیند. دیگر نمی‌خواهد به خودش و مخاطبانش دروغ بگوید. از سوی دیگر، صداهایی قدیمی و مرموز او را به زادگاهش، به وطنش می‌خوانند. پس به این امید که هستی تکه‌تکه‌شده‌ خود را بار دیگر به هم پیوند بدهد، به شیلی بازمی‌گردد. اما آنچه در وطن می‌یابد بسیار دور از انتظار و آرزوی اوست.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان«آئورا» یکی از بحث انگیز ترین آثارفوئنتس است که تا کنون صدها نقد و نظر ومقاله علمی در باره اش نوشته شده،اثری که هم به لحاظ فضای داستانی قابل توجه است و هم جسارت نویسنده ای جستجوگر در یافتن راهی تازه را در عالم روایت باخود دارد._


... دیدن ادامه » فلیپه مونترو،تاریخ دان جوان و جویای کار در کمال نا امیدی به یک آگهی استخدام بر می خورد که با تحصیلات و نوع علائق او همخوانی کامل دارد،اوبلافاصله خود را به آدرس ذکر شده در آگهی می رساند و ماجرای حیرت انگیز رمان از همان لحظه آغاز می شود.

کارلوس فوئنتس در رمان«آئورا»دو گونه متفاوت در عالم نویسندگی را به هم پیوند داده است،اودر آغاز رمان خواننده اش را به فضایی دعوت می کند که یادآورفضاهای «باروک»یعنی تجسم بخشیدن به اشیاءو حتی تجسم بخشیدن به عناصری از وهم و خیال و حتی مرگ است اما رفته رفته رگه هایی مدرن از دل وقایع سر بر می آورند که خواننده وشخصیت فلیپه مونترو را بیشتر درگیر ماجرا می کنند.


نکته جالب توجه در رمان«آئورا»حضور مداوم خواننده در بطن اثر است،یعنی این که نویسنده با ایجاد ترفند هایی ذهن خواننده اش را درست مانند ذهن جوان جویای کاربه اعماق خانه قدیمی و مرموز می کشاند،جایی که از در و دیوارش حس انتظار می بارد و همین انتظار است که رغبت خواندن ایجاد می کند.


کارلوس فوئنتس در«آئورا»هنگامه ای ازشخصیت پردازی بر پا کرده است،او با خلق شخصیتی ظاهرا محوری به نام «خانم کونسوئلو»به عنوان کسی که علاقه دارد خاطرات پراکنده همسر مرحومش را به کمک فلیپه مونترو جمع و جور کند، همواره از برادر زاده اش یعنی «آئورا»می گوید وآمدن قریب الوقوع او را نوید می دهد و جوان مهمان را در تب و تابی غریب فرو می برد که شبیه به عشق است.


خواننده رمان «آئورا» از آن جهت بیشتر در فضای داستانی غرق می شود که نویسنده در همان آغازبا استفاده از کلمه صمیمی«تو»
ورود اورا به ماجرا تبریک می گوید و از آن پس دیگر بین فلیپه مونترو و دیگر شخصیت ها با خواننده فاصله زیادی احساس نمی شود.


عنوان رمان «آئورا»از یک نظریه علمی برداشت شده است،نظریه ای که مربوط به انعکاس یک انرژی در بدن است و روانشناسان با استفاده از آن شیوه زندگی ونوع احساسات فرد را جستجو می کنند.


کارشناسان نظریه «آئورا» اعتقاد دارند که این پدیده انعکاس ثبت کامل گذشته و حال و آینده ماست واگر خواننده اثر فوئنتس با سر فصل های این نظریه آشنا باشد به خوبی در خواهد یافت که نویسنده اورا به چه معجون گوارایی دعوت کرده است.


بر اساس این نظریه شخصیت«آئورا» در رمان وجود خارجی ندارد بلکه انعکاس بخشی ازوجود خانم کونسوئلواست که آرام آرام رخ می نمایاند و روحیه ای جوان و پر طراوت را در کالبدی پیر و از کار افتاده به نمایش می گذارد،نمایشی حیرت آور که ساخت و ساز آن فقط از نویسنده ای چون فوئنتس بر می آید.

ای کاش فوئنتس شخصیت«آئورا»را به عنوان برادر زاده یا فامیل خانم کونسوئلو معرفی نمی کرد زیرا او با این شگرد فقط تعلیقی زود گذر ایجاد کرده که با کلیت رمان همخوانی ندارد.

خواننده انتظار دارد که نویسنده در این اثر از امکانات موجود و آشنا استفاده کند و به عنوان مثال ازبرگ برنده و موثری چون نداشتن فرزند از سوی کونسوئلو بهره بیشتری ببرد و لا اقل شخصیت «آئورا» رابه عنوان فرزند او معرفی کندکه هم بار عاطفی بالاتری دارد و هم پیوند شخصیتی بیشتری ایجاد می کند.


سوال این جاست که وقتی قرار است «آئورا»به عنوان همزاد کونسوئلو به عنوان یک فامیل معرفی شود پس محروم بودن او از داشتن فرزند چه کمکی به روند اثر می کند و اصولا تاکید نویسنده بر این موضوع ریشه در چه ضرورت هایی دارد؟ کونسوئلودر جای جای اثر به فلیپه مونترو که بر اثر تعریف و تمجید های او دیگر عاشق شده است قول می دهد که در صورت باز یافتن سلامتی «آئورا»را به او معرفی می کند در حالی که درهیچ جای رمان اثری از دلبستگی شدید او به این شخصیت به عنوان یک برادر زاده مشهود نیست و حتی در دفترچه های خاطرات همسرش هم چنین چیزی وجود ندارد.

نکته دیگری که ضرورت آن چندان لازم به نظر نمی آید شغل همسرمرحوم خانم کونسوئلوست که به عنوان سرهنگ معرفی شده است اما روند داستان نشان می دهد که او می توانست هر شغل دیگری داشته باشد و سرهنگ بودن او کاملا یک انتخاب شخصی از سوی نویسنده بوده است.

رمان «آئورا»جدای از یک سری اشکالات طبیعی ،اثری است که تاثیرش هیچ گاه از ذهن خواننده محو نمی شود و به زعم بسیاری از منتقدان حوزه ادبیات داستانی بهترین کار فوئنتس به حساب می آید.


نحوه روایت این رمان که تلاشی برای به کار گیری خطاب به دوم شخص از زاویه دید دانای کل است در نوع خود مثال زدنی و قابل مطالعه است،روایتی که گاه به روایت راوی جمع پهلو می زند:«در ژرفای پرتگاه تاریک،در رویای خاموش و در سکوت می بینی اش که به سویت می خزد،در سکوت دست های بی گوشتش را می جنباند،به سویت می آید تا آن که چهره به چهره ات می ساید و تو لثه های خونین،لثه های بی دندان بانوی پیر را می بینی و جیغ می کشی و او دیگر بار دست جنبان دور می شود ودندان های زردش را که در پیشبند خون آلود ریخته است بر پرتگاه می افشاند.جیغ توبازتاب جیغ آئوراست،اوپیش روی تو در رویایت ایستاده است و جیغ می کشد،چرا که دست کسی دامن تافته زردش را از میان دریده است و آن گاه سر به سوی تو می کند،نیمه های دریده دامنش در دست، سر به سوی تو می کند وخاموش می خندد،با دندان های خانم پیر که روی دندان های خود نشانده است و در این دم، پاهایش،پاهای عریانش تکه تکه می شود و به سوی پرتگاه می پرد....»
مشتاق حسین غوردروازی این را خواند
مجید حاج حسینی و سپیده شوهانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آفرینش کلام ، آفرینش جهان است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زن بودن مثل آن است که به صلیب کشیده شوم تا همه ی گناهانم بخشیده شود ، خدایان خانگی ام : عشق و تمهیداتی هستند که عشق ِ مرا به تو می رسانند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا زن همیشه آخرین نفری ست که زخم ِ همسرش را می بیند؟ چون از همه بیشتر به او اعتقاد دارد ، اعتقادی کور که با دقت و عشق پرورش یافته تا بی چون وچرا مسیر خورشید را دنبال کند ..
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
شیدا بخشی ، فاطمه حبیبی و سپیده شوهانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستت دارم گفتن، زبان ویژه ی خودش را می طلبد..
پریسا یونسی زاده و سپیده شوهانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 5