:  نشر مرکز
:  ۷۸۸
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
عشق ما ، از آنجا که عشق به آدم خاصی است ، شاید چندان واقعیتی ندارد چون گرچه تداعی خیال هایی خوشایند یا دردناک می تواند چندگاهی آن را چنان به زنی ربط دهد که بپنداریم او لزوما آن را برانگیخته است ، اگر به عمد یا ندانسته خود را از آن تداعی ها رها کنیم ، همان عشق به حالتی که گویی خودانگیخته باشد و تنها از درون خود ما بجوشد ، برای زن دیگری سر ... دیدن ادامه » برمی آورد .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به خاطر کسی که اکنون دوست داریم و روزی برایمان بس بی اهمیت خواهد بود ، از دیدن کسی تن می زنیم که امروز برایمان بی اهمیت است اما فردا دوستش خواهیم داشت ، کسی که اگر دیدنش را می پذیرفتیم شاید زودتر دل به او می بستیم .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک زن ، با هر رنج تازه ای که اغلب ندانسته بر سرت می آورد ، به سلطه اش بر تو اما همچنین توقع تو از خودش ، می افزاید . با این بدی که به تو کرده است ، بیشتر و بیشتر گرفتارت می کند ، زنجیرهایت را دو چندان می کند .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان بی نظیریه..... تقریبا اخرای داستان از هیجان دلم می خواست فریاد بزنم
فرشته حسین پور این را خواند
حسام فولادی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته های کامو را دوست دارم، خصوصا بیگانه را. با آن کودکی سختی که در "آدم اول" تصویر کرده، خوب مشخص است چقدر برای رسیدن به جایگاه اش جنگیده است. مرگ زودهنگام اش یکی از بزرگ ترین حسرت های دنیای ادبیات است. حیف بود.
فرشته حسین پور ، پریسا پسندیده و عرفان کامرادی این را خواندند
امید نیک بخت این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در تئوری می دانیم که زمین می چرخد ، اما در عمل این را نمی بینیم و آسوده زندگی مان را می کنیم ، چون زمینی که رویش گام می زنیم نمی جنبد . زمان زندگی نیز چنین است .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در سیاست ، تکرار آنچه همه می دانند نه نشانه ی فرودستی که برتری است .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
شیدا بخشی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تصوری که دیرزمانی از کسی داریم ، چشم و گوش ما را می بندد .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
parisa zendebudi و شیدا بخشی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسانی ، مانند الستیر ، که آثار خود را ماندگار می دانند ، عادت می کنند آن ها را در زمانی در نظر آورند که خودشان دیگر خاک شده اند . و بدین گونه ، از اندیشه ی افتخار ، که آنان را به فکر پایان می اندازد ، غمین می شوند . چون اندیشه ی افتخار از اندیشه ی مرگ جدانشدنی است .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زمانی که هر روزه در اختیار داریم انعطاف پذیر است ؛ شورهایی که به دل داریم آن را کش می آورند ، شورهایی که در دیگران می انگیزیم آن را جمع می کند ، و عادت آن را پر می کند .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
سیمین اسپوتین این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آرزویم نه تنها دستیابی به تن او ، بلکه همچنین به انسانی بود که درون او می زیست ...

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
بهار موسوی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسانی ، مانند الستیر ، که آثار خود را ماندگار می دانند ، عادت می کنند آن ها را در زمانی در نظر آورند که خودشان دیگر خاک شده اند . و بدین گونه ، از اندیشه ی افتخار ، که آنان را به فکر پایان می اندازد ، غمین می شوند . چون اندیشه ی افتخار از اندیشه ی مرگ جدانشدنی است .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زمانی که هر روزه در اختیار داریم انعطاف پذیر است ؛ شورهایی که به دل داریم آن را کش می آورند ، شورهایی که در دیگران می انگیزیم آن را جمع می کند ، و عادت آن را پر می کند .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آرزویم نه تنها دستیابی به تن او ، بلکه همچنین به انسانی بود که درون او می زیست ...

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یاد یک تصویر چیزی جز حسرت یک لحظه نیست ؛ و افسوس که خانه ها، راه ها، خیابان ها هم چون سال ها گریزانند .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
داریوش ولیپور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هنگامی که باوری می میرد ، به جایش دلبستگی ای خرافی به چیزهای قدیمی باقی می ماند که آن باور به آنها جان داده بود ، انگار که سرشت ایزدی نه در ما که در آنها بوده و بی باوری کنونی مان سببی عارضی داشته باشد: مرگ ایزدان .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کسانی که اندکی عصبی اند آن گونه که من بودم ، برای پیمودن روزها همانند اتومبیل " دنده " های متفاوت دارند . برخی روزها کوهستانی و دشوارند و پیمودنشان بینهایت زمان می برد و برخی دیگر سرازیرند که می توان با شتاب تمام و آوازخوانان پشت سر گذاشت .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کشوری که آرزویش را داریم بس بیشتر از کشوری که در آنیم در لحظه لحظه های زندگی واقعی ما جا دارد .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعیت ها به دنیای اعتقادات ما راهی ندارند ، پدیدآورنده ی آن ها نبوده اند پس نمی توانند خرابشان کنند .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید هیچ کسی را نتوان یافت که ، با همه ی پارسایی ، روزی بر اثر پیچیدگی شرایط انسانی ناگزیر از همراهی با گناهی نشود که پیش از همه طردش می کند .

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"هیچ آدمی، هر چقدر هم عاقل، پیدا نمی شود که در دوره ای از جوانی اش چیزهایی گفته و حتی زندگی ای کرده باشد که خاطره شان آزارش ندهد و دلش نخواهد آنها را از گذشته اش پاک کند."

|| درجستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه که بودم ، سرنوشت هیچکدام از شخصیت های تاریخ مقدس به نظرم دردناک تر از سرنوشت نوح نمی آمد ، بخاطر توفان که او را چهل روز در کشتی اش زندانی کرده بود . بعدها ، اغلب بیمار بودم ، و روزهای درازی را من نیز در " کشتی " می ماندم . آنگاه بود که دریافتم نوح نتوانسته بود هیچگاه دنیا را به آن خوبی ببیند که از کشتی دید ، هر چند که تنگ و بسته بود ... دیدن ادامه » و زمین در تاریکی فرو رفته .

|| در جست و جوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||
سید محمدرضا مهدوی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پس از مرگ آدم ها ، پس از تباهی چیزها ، تنها بو و مزه باقی می مانند که نازک تر اما چابک ترند ، کم تر مادی اند ، پایداری و وفایشان بیشتر است ، دیر زمانی چون روح می مانند و به یاد می آورند ، منتظر ، امیدوار ، روی آوار همه ی چیزهای دیگر می مانند و بنای عظیم خاطره را بی خستگی روی ذره های کم و بیش لمس نکردنی شان حمل می کنند .

|| در جستجوی زمان از ... دیدن ادامه » دست رفته | مارسل پروست ||
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زنان جز به عشق نمی اندیشند و هیچ زنی نیست که نتوان بر مقاومتش چیره شد .

|| در جستجوی زمان از دست رفته | مارسل پروست ||

سعیده شفیعی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هنرمند هراندازه هم که فروتن باشد همواره میپذیرد که از رقیبان برترش بدانند و فقط میکوشد حق ایشان را هم ادا کند.
ص248
*
زیبایی ... دیدن ادامه » راستین چیزی چنان خاص ، چنان تازه است که آن را به زیبایی نمی شناسیم .
ص290...



گزیده هایی از در جست وجوی زمان از دست رفته
مهدی سحابی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم ها زود عوض می شوند. آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاه بیندازی و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها و دشمنی ها فاصله افتاده است.
عادله اسوده و شیدا بخشی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* تا آن روز ، دنیا در نظرش دایره ی شکیل و چرخانی بود و می توانست عوض شود؛ بخندد و عمگین باشد ، مثل یک انسان حالت های مختلف داشته باشد؛ اما امشب فقط دایره ی خاکیِ سخت فشرده شده ای بود که با بی اعتنایی در سکوت بی رحمانه ای می چرخید و می چرخید.

* احساس کرد که آرام آرام چیزی جسمش را ترک می کند. شاید توانایی فکر کردن بود ، اراده بود یا میل به زندگی. جسمش آنجا گوشه ی تخت کز کرده بود و تکان نمی خورد. مغزش فرمان نمی داد.

*هر ... دیدن ادامه » کتاب جهانی ست که باید همه در آن سفر کنند ، آن را کشف کنند و با فهم اشاره ها و نشانه ها در لحظه های لذت بخش هم زبانی زندگی کنند.

* وقتی زیاد به رفتن فکر می کنی ، سفر را آغاز کرده ای . خود به خود از جایی که هستی فاصله گرفته ای . نمی شود از راه رفته برگشت. حتی اگر بدانی چیزهای بدی در انتظارت است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* همه اش که غریزه نیست . منافع ادم ها مهم تر است. وقتی حرف از دوست داشتن می شود و می گویند با تمام وجود ، باور نکن ! یک دروغ شاخدار است .

* ناله کردم که مرده شور عقلتان را ببرد. عقل کذایی تان به چه کار من می آید؟ اصلا به چه کار خودتان می آید؟ فقط حفظتان کرده است. آن هم ظاهرتان را . مثل قاون حفاظت از محیط زیست کاری کرده است تا در یک جای امن بمانید.

* ... دیدن ادامه » فکر می کردم کلماتم برای بیان منظور کافی و روشن نیست . حالا می فهمم که بدون توجه و تایید ، آوا هایی سرگردان و بی معنی اند.

* الان هم از فردا وحشت دارم . این فدرا را می شناسم. هیچ کدام از لحظه هایش برای من ساخته نشده است. مثل حوضی ست که بعد از خالی شدن آبش ، لکه های زشت دیوار هایش بیرون می زند.

* کارم شده بود توهم جلوه دادن یقینی که می گفت فردا هم مثل امروز است . تمرین مناسبی برای زنده ماندن است .

* ای کاش می شد با خیال یک نفر زندگی کرد ول یامکان ندارد. لااقل بعد از این ممکن نیست . خلایی که احساس می کنم بعضی وقت ها با هیچ چیز پر نمی شود.

* فکر می کردم آدم ها همان طور که آمده اند، می روند. نمی دانستم که نمی روند. می مانند. ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و ببرند.

* فکر می کردم آزادی دم دست است. نمی دانستم یک روز عاجز می شوم از دست خودم .

*بعضی وقت ها فکر می کنی خلاص شده ای. بعضی وقت ها شباهت ها پیدایت می کنند و همه چیز به هم می ریزد.

* تجربیات آدم خیلی مهم است. وقتی چشمت به روی زندگی باز می شود و آن را برای اولین بار می فهمی ، دیگر نمی توان جور دیگری فکر کنی. اگر آن یک بار آسیب ببینی زندگی برای همیشه طعم واقعی اش را از دست می دهد. دیگر نمی توانی به دنیا مثل چیز باارزشی نگاه کنی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 8