:  ماهی
:  ۳۳۲
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
هیچ وقت نتوانستم به نمایش این مردهایی که بدون اینکه تو را ببینند، نگاهت میکنند، عادت کنم.

خیابان مثل جنگل است . برای ضعیف ها ، بزدل ها و ترسوها فردایی وجود ندارد . اگر مقاومت نکنی و نشان ندهی که آماده ی کتک کاری هستی ، تازه کارها برای کوبیدنت و کش رفتن پس اندازت شک نمیکنند. آن زمان برای ناله کردن خیلی دیر است.

من ... دیدن ادامه » یک گدای حرفه ای هستم . بلاخره این هم شغلی مثل بقیه کارها نیست؟ این حقیقتی است که گاهی سخت تر از بعضی شاغل است. ولی با مردم سر و کار داریم، دوست پیدا میکنیم ،در این شغل میتوانیم ملاقات های دلچسبی داشته باشیم. در یک دفتر کار زندانی نیستیم و زمان مان دست خودمان است.

هیچ وقت جلوی کلیسا گدایی نکردم روش من نیست آدم معتقدی هستم ولی خب ، مرتب کلیسا نمیروم.

من موقع انتخابات رای میدهم و کمی هم به روزنامه های سیاسی علاقه مندم.

گدایی وقتی همه چیز خوب باشد با روزی ده تا سیزده ساعت کار کردن به علاوه ی یک شنبه ها ، تقریبا ماهی هزار یورو برایم درآمد دارد .... موقع سال نو درآمد روزانه ام به سیصد یورو هم میرسد.

خیابان دیگر مثل قبل نیست، همه چیز هیجان زده و عصبی و آشفته است. به آدمهایی برمیخورید که تلفن بدست یا به گوش، دیگر ما را نمیبینند. ما را نادیده میگیرند نه به خاطر اینکه نمیخواهند نگاهمان کنند، چون در دنیای دیگری هستند.
۳ روز پیش، چهارشنبه
سیدمحمدحسین طباطبایی بالا این را خواند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
احساسم این بود که این جملات گویاتر از نظرات بنده خواهد بود، برداشتم این بود که واقعا گدایی شغل سختی است همت بلند میخواهد و روحیه بالا
این کتاب از دنیای دیگری است شاید شنیدنش خالی از لطف نباشد
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شخصیت افسر آلمانی را فوق العاده زیبا بیان میکند. مخصوصا حالت های چهره و ژست هایش. یاد کتاب طعم نان هاینریش بل افتادم .

ساکت شد. نفس بریده به نظر می آمد. رگ پیچ خورده ی کلفتی شبیه کرم زیر گیجگاهش می تپید. ناگهان همه ی پوست صورتش شروع به لرزیدن کرد. بسان زلزله ای بود در اعماق زمین یا امواجی که باد بر پهنه ی دریاچه ای می گسترد ، چیزی شبیه کف ... دیدن ادامه » شیر جوشان که همراه با اولین حباب ها بالا می آید.
فرشته حسین پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا در مورد ترجمه هم توضیح بدید؛ آیا ترجمه خوبی داره یا نه؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من فقط برای لحظه ای شادی مطلق را به چنگ آوردم... و در همان لحظه این حس تمام شد و من رها شدم . در دستان چی؟ همه ی وحشیگری ام، همه حرارتم، مثل گلبرگ های گل رز پرپر شد. سرد و بی رمق رها شدم، لبریز از حسرت های بیهوده. در آن حال منزجر کننده ای که داشتم حتی برای دختر که روی زمین افتاده بود دلم سوخت. تهوع آور نیست که ما باید اسیر چنین احساسات حقیری ... دیدن ادامه » شویم؟ دیگر حتی به دختر نگاه هم نکردم. فقط می خواستم از آنجا فرار کنم... هوا تاریک بود و به شدت سرد، خیابان ها خالی بودند، سنگفرش های خیابان با طنینی پوچ و غم انگیز زیر کفشم صدا می کردند. همه پولم از دست رفته بود و حتی پول تاکسی هم نداشتم. تا اتاق سرد و خالی ام تنها راه رفتم.
دانیال فرزانه ثابت این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در واقع وقتی شما فقیر می شوید به کشفی می رسید که مهم تر از بعضی اکتشافات دیگر شماست. شما ملال و دردسرهای حقیر و آغاز گرسنگی را کشف می کنید، اما خاصیت رهایی بخش فقر هم بر شما آشکار می شود : این واقعیت که فقر آینده را از بین می برد. این حرف کم و بیش واقعیت دارد که هر چقدر پولتان کمتر باشد، نگرانی تان هم کمتر است. وقتی از دار دنیا سیصد فرانک ... دیدن ادامه » دارید، بزدلانه ترین ترس ها احاطه تان می کند. وقتی فقط سه فرانک دارید، همه چیز برایتان علی السویه است، چون این سه فرانک شما را تا فردا زنده نگه می دارد و اساسا نمی توانید به بعد از فردا فکر کنید. حوصله تان سر رفته، اما ترسی ندارید... و حس دیگری هم به همراه فقر به آدم دست می دهد که بسیار مایه دلگرمی است. فکر می کنم هر کسی که بی پول شده این حس را تجربه کرده است. این که ببینی بالاخره پاک مفلس و آس و پاس شده ای یک جور حس آرامش و حتی لذت به آدم می دهد. بارها و بارها از بدبختی حرف زده اید، حالا بفرمایید این هم بدبختی، شما می توانید از پسش بربیایید. این واقعیت کلی از اضطراب آدم کم می کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طبق محاسبه من، در طول روز حدود 24 کیلومتر راه می رفتیم یا می دویدیم. تازه فشار کار بیشتر ذهنی بود تا جسمی. اگر براساس ظاهر کار قضاوت می کردی، هیچ کاری از این پادویی احمقانه ساده تر نبود. اما وقتی عجله داشته باشی، همین کار هم به طرز حیرت انگیزی سخت می شود... بعضی وقت ها اوضاع جوری بود که فکر می کردیم فقط 5 دقیقه دیگر زنده ایم.
سولماز عدالتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توصیفش سخت است اما آن زندگی که آنقدر ساده شده بود، یک جور حس رضایت عمیق به من می داد، درست مثل رضایت حیوانی که سیر غذا خورده. واقعاً هیچ زندگی نمی تواند ساده تر از زندگی یک ظرفشور باشد؛ در چرخه ای بین کار و خواب زندگی می کند، بی آنکه وقتی برای فکر کردن داشته باشد، و با کم ترین آگاهی از دنیای پیرامونش. پاریس او خلاصه شده در هتل، مترو، چند ... دیدن ادامه » کافه، و تختخوابش. اگر هم از این دنیا بیرون برود، فوقش می رود کافه ای چند خیابان آن طرف تر با دختر خدمتکاری که روی زانویش نشسته و صدف و آبجو می خورد. روزهای تعطیل تا ظهر در رختخواب می ماند، بعد لباس تمیزی می پوشد، تاس می اندازد، و می نوشد و بعد از ناهار دوباره به رختخوابش برمیگردد. هیچ چیز برای او واقعی نیست، جزء وظیفه، مشروب، و خواب. و از این سه تا خواب مهم ترین است.
سولماز عدالتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم اولین چیزی که باید گفت این است که ظرفشور یکی از برده های دنیای مدرن است. نمی گویم باید برایش ناله کرد، چون اوضاعش از خیلی کارگرهای دیگر بهتر است. با این حال الان همانقدر آزاد است که اگر خرید و فروش میشد. کارش نوکری است و هیچ ظرافتی ندارد؛ حقوقش به اندازه ایست که فقط زنده بماند و نه بیشتر؛ فقط وقتی تعطیلی دارد که اخراج شود. نمی تواند ... دیدن ادامه » ازدواج کند و اگر ازدواج کند، زنش هم باید کار کند. راه فراری از این زندگی ندارد مگر اینکه شانس حسابی بیاورد یا به زندان بیفتد. همین حالا در پاریس کسانی هستند که مدرک دانشگاهی دارند، اما روزی ده تا پانزده ساعت ظرف میسابند. کسی نمی تواند بگوید دلیلش فقط تنبلی خودشان است، چون یک آدم تنبل نمی تواند ظرفشور شود؛ آنها صرفاً در دام یک زندگی یکنواخت افتاده اند که فکر کردن را برایشان غیرممکن می کند. اگر ظرفشور ها کمی فکر می کردند، مدت ها پیش برای بهتر شدن وضعیتشان اعتصاب کرده بودند. اما آنها فکر نمی کنند، چون وقت آزاد برای فکر کردن ندارند؛ زندگی تبدیلشان کرده به یک سری برده.
سوال این است که چرا این برده داری ادامه میابد؟ عموم مردم این نکته را بدیهی فرض می کنند که هرکاری که انجام میشود حتماً هدف منطقی دارد. می بینند یک نفر شغل ناخوشایندی دارد؛ میگویند وجود این شغل لازم است و فکر می کنند با گفتن این حرف همه چیز حل میشود. مثلاً کار کردن در معدن زغال‌سنگ خیلی سخت اما لازم است، چون ما به ذغال احتیاج داریم. کار کردن در فاضلاب نامطبوع است اما بالاخره یک نفر باید در فاضلاب کار کند. کار ظرفشور ها هم همین طور است.. بعضی ها باید در رستوران غذا بخورند و بنابراین عده ای دیگر باید هشتاد ساعت در هفته بشقاب بسابند. ضرورت تمدن است و نمیشود آن را زیر سوال برد. به نظرم این نکته ارزش بحث و بررسی دارد.
آیا کار یک ظرفشور واقعا برای تمدن ضروری است؟
سولماز عدالتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لباس های جدیدم بلافاصله مرا به دنیای تازه ای پرتاب کرده ‌بود. به نظر میرسید در طرفه العینی برخورد همه با من تغییر کرده است. به یک فروشنده دوره گرد کمک کردم، چرخ دستی اش را که چپه شده بود بلند کند. نیشش باز شد و گفت : مرسی داداش. تا آن موقع هیچکس در زندگی ام داداش صدایم نکرده بود؛ این هم کار لباس ها بود. همچنین برای اولین بار متوجه شدم رفتار ... دیدن ادامه » زنها متناسب با لباس مردها چقدر تغییر می کند. وقتی مردی با لباس بد از کنارشان میگذرد مورمورشان میشود و کاملاً رک نشان میدهند که حالشان دارد بهم میخورد؛ انگار آن مرد یک گربه مرده است. لباس چیز قدرتمندی است. روز اولی که لباس خیابان خواب ها را میپوشید، خیلی سخت است که احساس نکنید حقیقتا تحقیر شده اید. همین شرم زدگی را که نامعقول ولی کاملاً واقعی است، شب اول زندان هم حس می کنید.
مژگان چایچیان و سولماز عدالتی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دلیل پاکدامنی اش بزدلی ناشی از گرسنگی بود. اگر فقط دو سه وعده غذای حسابی در شکمش داشت، جرئت دزدیدن شیر را پیدا میکرد.
سولماز عدالتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی به زمزمه هایش گوش می دادی می فهمیدی که بیکاری برایش چه شکنجه سختی است. این اشتباه است که فکر کنیم وقتی کسی کارش را از دست می دهد، فقط نگران از دست دادن دستمزدش است. درست برعکس، یک مرد بی سواد که عادت به کار کردن با وجودش آمیخته، به خود کار کردن بیشتر احتیاج دارد تا به پول. آدم تحصیل کرده می تواند با بطالت تحمیل شده، که یکی از بدترین ... دیدن ادامه » مصیبت های فقر است، سر کند. اما مردی مثل پدی که هیچ وسیله ای برای پر کردن زمان ندارد، کارش را که بگیری همان قدر بدبخت است که وقتی سگی را به زنجیر می بندی. به همین دلیل حرف مفت است که وانمود کنیم که نسبت به کسانی که به خاک سیاه نشسته اند باید بیشتر از دیگران احساس ترحم داشت. کسانی که واقعاً لایق ترحم است آدمی است که از ابتدایی زندگی در خاک سیاه بوده و با ذهنی خالی و بی توشه با فقر رو به رو میشود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعاً عجیب است که تا درآمد شما از حد معینی کمتر شد، مردم کاملاً به خودشان حق می دهند شما را موعظه کنند و برای آمرزشتان دعا بخوانند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- گفت واقعاً خنده دار است، آنقدر خنده دار که حتی به درد پانچ (مجله ی طنز) هم میخورد. اگر گفتی همین الان چکار کردم؟!
- چکار کردی؟
- تیغم را فروختم بدون اینکه اول صورتم را بتراشم. ببین چقدر احمقم!
- او از صبح هیچی نخورده بود با آن پای ناقصش چندین کیلومتر راه رفته بود، لباس هایش خیس آب بودند و از دار دنیا کلا نیم پنی داشت. با همه اینها می توانست ... دیدن ادامه » به از دست دادن تیغش بخندد. واقعاً نمی توانستی این آدم را تحسین نکنی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پس عشق حماقت است،نه؟ هیچ وقت به نتیجه نمی رسد؟
چرا، به نتیجه میرسد. اما باید برایش جنگید ...
چطوری؟
((یک کم جنگید. هر روز یک کم. باید شهامتش را داشته باشیم که خودمان باشیم و تصمیم بگیریم که خوش...))
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
علاوه بر سیاحان فرنگی که شرح خاطرات مسافرت خود را به ایران نوشته‌اند، یکی از بهترین منابع پژوهش در تاریخ دو سده اخیر خاطرات دولت مردان خارجی است که به عنوان سفیر، کنسول و... در این دیار به مأموریت آمده‌اند. در این میان مورد دوم به مراتب ارزنده‌تر از اولی می‌تواند باشد چرا که این قسم آثار شرح خاطرات کسانی است که نه به عنوان مسافر و به صورت گذرا که به عنوان ساکنان چندین و چند ساله در میان مردم این دیار زندگی کرده‌اند و از این سبب، اغلب با شناخت بهتری از زندگی ایرانیان دست به قلم برده‌اند؛ از سوی دیگر خاطرات چنین اشخاصی تابع فراز و فرودهای سیاسی و اجتماعی است که از منظر آنها در خور روایت بوده است.

در سالهای دور و نزدیک آثار گوناگونی با چنین ویژگی‌هایی ترجمه و منتشر شده‌اند که در این میان کتاب «ماه عسل ایرانی» اثر ویلهم لیتن یکی از شاخص‌ترین نمونه‌هاست. ویلهلم لیتن، کارمند بلند پایه‌ سفارت آلمان در ایران بود. او که در زمان خدمت هنوز همسری اختیار نکرده بود، در فکر ازدواج با دختری آلمانی که به دلیل شرایط خانوادگی قصد دارد در آلمان زندگی کند، درخواست مرخصی می‌کند اما سفیر آلمان که برای او ماموریتی در نظر گرفته، ویلهم لیتن را از رفتن باز داشته و خانواده دختر را مجاب می‌کند که فرزندشان را برای ازدواج راهی ایران کنند. این ازدواج در سپتامبر ۱۹۱۳، در تهران سرمی‌گیرد.

زوج ... دیدن ادامه » جوان را خیال ماه عسل دارند که سفیر آلمان با مأموریت تأسیس کنسولگری آلمان در تبریز و تصدی مسئولیت این کنسولگری ویتن راهی آذربایجان می‌کند و این آغاز کتابی پر ماجراست که با ترجمه پرویز رجبی و به همت نشر ماهی منتشر شده است.

آنچه «ماه عسل ایرانی» را به اثری ممتاز در میان نمونه‌های مشابه و البته کتابی جذاب و ارزشمند بدل می‌کند نخست شیوه خاطره‌‌نگاری ویلهم لیتن است که زبانی روایی و کم و بیش داستان گویانه را برای بیان رخدادهایی مستند به کار برده است. اما گذشته از این ویژگی در خور اعتنا، این محتوای کتاب است که آن را به یکی از ارزنده‌ترین منابع پژوهشی برای تاریخ نگاران و علاقمندان تاریخ در شناخت سالهای بعد از استبداد صغیر و فتح تهران توسط مشروطه خواهان بدل کرده است.

به این ترتیب از یک سو شیوه خاطره‌نگاری نویسنده و از سوی دیگر مقطع زمانی که این خاطرات در حال وقوع است، کتاب را به اثری ارزنده بدل ساخته است. این روایت از سال 1914 آغاز می‌شود که یکی از مهم‌ترین سالها در تاریخ قرن بیستم محسوب می‌شود. زمانی که تغییر و تحولات تاریخی و معادلات سیاسی، اروپا را به سمت نخستین جنگ جهانی سوق می‌دهد. تبعات این تغییر و تحولات را به خوبی در مناسبات میان کنسولگری‌‌های فرانسه، انگلستان، روسیه و به خصوص آلمان که راوی خاطرات مسئولیت آن را در تبریز برعهده دارد می‌توان مشاهده کرد. حتی نخستین جرقه‌های اهمیت یافتن آمریکا به عنوان کشوری که در طول قرن بیستم به تدریج قدرت یافته خود را به سطح ابر قدرتی جهانی نزدیک می‌کند، مشاهده کرد. کشوری که به دلیل دور بودن از اروپا در روزگاری که کشورهای اروپایی با جنگ خود را ضعیف می‌کنند، نقش پررنگی پیدا می‌کند. پس عجیب نیست که برخی کنسولگری‌های دول اروپایی که کارمندانشان پیش از جنگ با هم مراوده دارند، با یکدیگر قرار می‌گذارند در صورت بروز جنگ از طریق کنسولگری امریکا با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

فاکتور مهم دیگری که در کنار زمان این رخدادها، به خاطرات ویلهم ویتن اهمیت می‌بخشد، جغرافیایی است که راوی در آن حضور دارد. با اینکه وقایع کتاب در شهری که صدها کیلومتر دورتر از پایتخت قرار دارد اتفاق می‌افتند، چیزی از اهمیت ماجرا کم نمی‌کند. شهر تبریز در دوران قاجاریه بعد از تهران به لحاظ سیاسی مهمترین شهر ایران محسوب می‌شد. آذربایجان منطقه‌ای بود که اغلب پادشاهان قاجاری در ایام ولیعهدی، در آنجا مشق حکومت‌داری می‌کردند. گذشته از این پیشینه خاص، این شهر نقش مهمی در شکل گیری وقایع انقلاب مشروطه بازی کرده بود. از همین روست که مهمترین تاریخ نویس انقلاب مشروطه (سید احمد کسروی) برای کامل کردن اثر ماندگار خود «تاریخ مشروطه»، کتاب «تاریخ هجده‌ ساله آذربایجان» را نوشته است. سرزمینی که ستارخان و باقرخان و شیخ محمد خیابانی از آن برخاسته‌‌‌اند، چهره‌هایی که هر یک به نوعی نقشی پررنگ در مشروطیت داشته‌اند.

از این که بگذریم در این ایام شهر تبریز جولانگاه یکی از دشمنان دیرینه ایرانیان، یعنی روسها بوده است. روسها تمام و کمال از محمد علی شاه در رویارویی و سرکوب مشروطه خواهان حمایت کردند با این حال سرانجام کار به شکست پادشاه مستبد قاجاری و پناهنده شدن او به سفارتخانه روس‌ها انجامید. روسها همچنین به واسطه سابقه اهانت و به توب بستن حرم امام هشتم شیعیان، همواره چهره‌ای منفور در تاریخ معاصر ایران داشته‌اند. بر این مجموعه بیفزایید جدا کردن بخشهای شمالی ایران، در جنگی نابرابر که با وجود شجاعت‌های عباس میرزا از این سرزمین جدا شد.

در ایامی که مردم ایران با بیرون راندن محمدعلی شاه و بر تخت نشاندن پسر کوچکش احمد شاه غرق در شادمانی بودند، روسها تبریز را اشغال و شرایطی را به وجود آورده‌اند که حتی مردم جرات شادمانی نداشتند در این روزهای بحرانی، آذربایجان عملا در دست روس‌ها بود. اما دولت آلمان نیز نمی خواست رقیب سنتی خود را در چنین میدانی یکه تاز بگذارد، بنابراین با آذین بستن کنسولگری آلمان گامی برای شکستن اقتدار روسها برمی‌دارد. این حرکت کنسولگری آلمان باعث می‌شود که دیگر کنسولگری‌ها نیز از آنها تبعیت کنند و در نهایت تجار و مردم عادی نیز جرأت ابراز شادمانی پیدا کنند.

خواننده این کتاب به روشنی می‌بیند که چطور روسها چشم طمع به این بخش از خاک ایران دوخته‌اند. تبریز در واقع شهری اشغال شده و بحران زده است که آشفتگی زندگی ساکنان آن را در بر گرفته. روس‌ها به طور رسمی اعلام کرده‌اند که از شهر تبریز خارج شده و به مرزهای رسمی خود بازگشته‌اند اما این دروغی بیش نیست. روسها اگرچه به ظاهر با بیرون بردن بخشی از نیروهای خود می‌خواهند اذهان مردم را گمراه کنند اما مخفیانه نیروهای جدیدی را جایگزین نیروهای رفته می‌کنند تا کماکان اقتدار خود را بر آذربایجان حفظ کنند.

در چنین شرایطی است که جنگ جهانی نیز در اروپا آغاز می‌شود؛ ابتدا عثمانی و سپس آلمان علیه روسیه اعلان جنگ می‌کنند. این اتفاق مهم نوید روزهایی سخت را به کنسول‌گری تازه تاسیس آلمانی و کاردار آن آلمانی که احساسات وطن پرستانه‌شان بر انگیخته شده می‌خواهند برای شرکت در جنگ به کشور خود بازگردند، اما در تبریز عملا به اسارت سربازان کشور متخاصم درآمده‌‌اند. چنین شرایتی باعث می‌شود به طور مخفیانه در آذربایجان با آموزش سوارکاری و دیگر موارد لازم آماده گریختن از تبریز و رفتن به سمت کشور خود را دارند.

ویلهم لیتن خاطرات این روزهای پر آشوب به طور مرتب نوشته است. او با پرداختی روایی، پرداختی دراماتیزه شده از رخدادهای این ایام پر ماجرا به خواننده این کتاب ارائه می‌کند. بنابراین فارغ از محتوای مستند تاریخی، این کتاب از چنان کششی برخوردار است که مخاطب را تا انتها با خود همراه می‌کند. در این رهگذر نویسنده تصویری ملموس از ایران استبداد زده‌ای ارائه می‌کند که اگر چه با شجاعت مردان و زنانش بر استبداد غلبه یافته اما حالا گرفتار دولت‌های بیگانه‌ای شده که یا همانند روسها چشم طمع به این سرزمین دوخته است و یا همانند آلمانها، انگلیس‌ها و... سرزمینی بی‌طرف را میدان رقابت‌های سیاسی خود قرار داده و به این سو و آن سو می‌کشد و از دیگر سو چنان که در جنگ جهانی دوم بی‌طرفی ایران را ندیده گرفته و ایران را اشغال کردند، در این دوران نیز با عدم توجه به اعلام بی‌طرفی ایران در مرزهای کشورها جولان می‌دهند.

آن گونه که از لابه‌لای سطور نوشته شده در این کتاب می‌توان دریافت، آلمانیان در قیاس با دیگر بیگانگان حاضر در ایران رابطه‌ای صادقانه و اخلاقی‌تر با ایرانیان داشته‌اند؛ احساسی که بارقه‌های آن را در نگاه طرف مقابل هم می‌توان دید. اگر چه شاید انگیزه چنین مسئله‌ای در این بوده که آنها هیچ گاه منافعی استعماری همچون روس‌ها و انگلیسی‌ها در ایران نداشته‌اند و چه بسا به واسطه دشمنی دیرینه با رقبای اروپایی خود سمت مردم ایران را گرفته‌اند.

بخشهای پایانی کتاب شرح سفر ویلهم لیتن به بغداد و اقامت در این شهر و در عین حال سیر سفرهای دیگری است که در مجموع نه تنها از چند و چون زندگی مردم ایران و شرق عراق در آن روزگار حکایت دارد. بلکه در عین حال از تغییر و تحول‌هایی حکایت دارد که نخستین جرقه‌های شکل‌گیری خاورمیانه در دوران بعد از جنگ است.

کتاب حاضر اما تنها بخشهایی از خاطرات ویلهم ویتن را دربر می‌گیرد که عمده آن در ایران و بخشی از آن در بغداد می‌گذرد و مربوط به سالهای 1914 و 1915 است. پرویز رجبی کتاب را با پس گفتاری کوتاه درباره سرگذشت ویلهم ویتن در سالهای پس از 1915 به پایان می‌برد. باید اشاره کرد که مترجم در سالهای پیش از انقلاب، بخشهایی از این ترجمه را در مجله تماشا به چاپ سپرده بود. دکتر کیانوش کیانی سهم ویژه‌ای در جمع آوری و سروسامان دادن به اوراق این ترجمه قدیمی داشته که ویراستاران نشر ماهی همچون همیشه با دقت و شایستگی آن را ویراسته و اثری با نثری هموار و دلپذیر برای خواننده فارسی زبان ارائه کرده‌اند.

http://alef.ir/book
حسین آقازاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در دهه های آغازین قرن بیستم، روزگاری که نویسندگان نوگرا با چشم دوختن به افق هایی متفاوت در داستان نویسی، جریان مدرنیسم در ادبیات داستانی را پی می ریختند و ناشران گوناگون دست رد به سینه آثار این مدعیان سنت شکن می زدند، سامرست موام نویسنده‌ای تثبیت شده و نامدار محسوب می شد که آثارش در تیراژ بالا منتشر شده و دست به دست می شد. در شهرت و اقبال آثار او همین بس که نویسندگی یک زندگی توام با رفاه بالا، همانند یک میلیونر را برایش به ارمغان آورده بود. علاوه بر رمان و داستان کوتاه، نمایشنامه نیز می نوشت و در این زمینه نیز موفق محسوب می شد. یک بار که سالن های تئاتر لندن همزمان چهارنمایشنامه از او را به روی صحنه برده بودند، یکی از نشریات کاریکاتوری منتشر کرده بود که شکسپیر را حیرت زده و انگشت به دهان از این همه اقبال، در حال تماشای پوسترهای این چهار نمایشنامه نشان می داد!

با وجود این همه موفقیت، امروز از این نمایشنامه ها اسمی نمانده، چنان که از بسیاری از آثار داستانی او نیز تنها نام و نشانی مانده است که او را در جایگاه بزرگان ادبیات داستانی نمی نشاند. روایت است که خود او نیز در اواخر عمر به این واقعیت پی برده بود، خود را سرزنش می کرد که نویسنده درجه دویی بیش نبوده. بیش از نود سال عمر کرده بود و آرزوی مرگ می کرد اما جرأت خودکشی نیز نداشت، کاری که برادرش از عهده آن برآمده بود. اما این نویسنده درجه دو در این کارنامه بلند و بالایش که در طول حاصل نود و یک سال سن و شش دهه نوشتن به طور مداوم، بیش از صد رمان و نمایشنامه ثبت شده، چند شاهکار ماندگار وجود دارد، شاهکارهایی که اگرچه به لحاظ کمی بخش ناچیزی از کارنامه او را تشکیل می دهند، اما آنقدر برجسته بوده اند که با رویین تنی در برابر محک زمان نام سامرست موام را ماندگار کنند؛ آثاری همانند، پایبندی های انسانی، ماه و شش پنی، کتاب اتوبیوگرافیک حاصل عمر و نهایتا لبه تیغ که در این میان از جمله ستایش شده ترین هاست. سامرست موام این رمان را بعد از میان سالی نوشت، زمانی که به اوج پختگی و تبحر خود رسیده بود.

سامرست ... دیدن ادامه » موام در ایران نیز روزگاری از جمله نویسندگان پر مخاطب محسوب می شد، اما از میان آثار او در ایران نیز کم و بیش همان چند کتاب مورد اشاره ماندگار شده اند و در دو سه دهه گذشته مورد اشاره قرارگرفته اند. لبه تیغ نخستین بار توسط مهرداد نبیلی قریب پنج دهه پیش از این منتشر شده بود؛ ترجمه ای که در زمان خود مقبول و خواندنی بود، پس از آن یکی دو ترجمه ضعیف نیز از این رمان منتشر شدند تا اینکه چندی پیش نشر ماهی ترجمه ای خورند مخاطبان این سالها و با کیفیتی قابل اعتنا منتشر ساخت که شهرزاد بیات موحد برگردان فارسی آن را به عهده داشته است.

گفتیم مدرنیسم در ادبیات زمانی پاگرفت که سامرست موام به میان سالی قدم می گذاشت و جایگاهی تثبیت شده داشت و چندان عجیب نیست که تحت تاثیر آن قرار نگرفت. بنابراین در همان مسیر ادبیات کلاسیک پیشامدرن به نوشتن ادامه داد.

ده رمانی که او به عنوان بهترین و محبوب ترین آثار داستانی عمرش برگزیده از دیدگاه ها و سلایق او حکایت دارد[1] سامرست موام به مکتبی از داستان نویسی گرایش داشت که معتقد است باید بتوان داستان را سر میز غذا خوری تعریف کرد، یعنی یک اثر داستانگو باید پیرنگ مشخص و دقیق داشته باشد. با قید اینکه اگر در جایی از داستان به تفنگی روی دیوار اتاق اشاره می شود، این تفنگ بالاخره باید در جایی از داستان شلیک کند! این دیدگاه‌ها که با ارجاع به نظرات برخی از نویسندگان بزرگ در کتاب «درباره‌ی رمان و داستان کوتاه» آمده اند به روشنی بازتاب دهنده تلقی و برداشت او از چگونگی رمان و داستان کوتاه هستند، دیدگاه هایی که خود او در طول زندگی با مطالعه و همچنین تجربه آموخته بود و به کار می بست و البته با دقت و استادی مثال زدنی از عهده این مهم برمی آمد.

از چنین منظری سامرست موام اگرچه از نویسندگانی بود که به شکلی استادانه و با قدرت داستانهایش را روایت می کرد، اما از جمله آن هنرمندان و نوابغی به شمار نمی آمد که یا به سبب شور و اشتیاق غریزی به آفرینش می پرداختند و یا با درک این قسم توانایی های خود در پی آن بودند که طرحی نو در اندازند و یا به تحول ادبیات و داستان نویسی بپردازند. او نویسنده ای بود با تجربه و شناخت وسیع از زندگی که به سیر و سفر در دنیا پرداخته و همچنین فراغت و تبحر نوشتن را نیز داشت. این ویژگی ها در لبه تیغ که در سال 1944 منتشر شد نمایان است، رمانی که همانند اغلب آثارش در جلب نظر توده مخاطبان با توفیق همراه بود و صاحب نظران نیز به عنوان یکی از بهترین آثار او همواره آن را ستوده اند.

سامرست موام در زمان نوشتن لبه تیغ نزدیک به هفتاد سال داشت؛ این سن و سالی بود که بسیاری از نویسندگان دیگر به پایان راه خود رسیده اند، خود او نیز کم و بیش چنین تصوری داشت که این تصورات در کتاب اتوبیوگرافیک حاصل عمر به روشنی هویداست. اما مرگ تقریبا بیست سال بعد از زمانی که او انتظارش را داشت به سراغش آمد. با این حال او در این سالها همانند هر انسان دیگری که به پیری نزدیک می شود در اندیشه مرگ بود و معنای زندگی، هدف از حیات، درستی و نادرستی مسیرهایی که پیش روی آدمی در طول زندگی قرار می گیرند و... دغدغه های اصلی او به شمار می آمدند که در این رمان به شکل پنهان و آشکار به طور جدی به آنها پرداخته است.

لری شخصیت اصلی لبه تیغ نیز در طول این رمان که تقریبا سالهایی طولانی از زندگی اش را در بر می گیرد، با سوالاتی روبه روست که در واقع بازتاب دهنده دغدغه ها و سوالات فلسفی خود نویسنده است. او در ابتدا زندگی ساده ای دارد با درآمدی اندک اما برای او قانع کننده، که البته نمی توانست پاسخ گوی بلند پروازی های نامزدش باشد.

در سالهای جنگ جهانی اول، لری در نیروی هوایی خدمت می کند، طی یک حادثه دوست لری جان او را نجات داده اما خود کشته می شود. این حادثه تاثیر عمیقی روی او گذاشته و چنان دگرگونش می کند که دیگر نمی تواند نگاهی همچون گذشته نسبت به زندگی داشته باشد.

احساس نزدیکی با مفهوم مرگ باعث می شود که لری به جستجوی مفاهیمی بپردازد که تا کنون اصلا توجهی به آنها نداشته است: خدا چیست؟ هدف از زندگی و مرگ چیست؟ چگونه می توان به زندگی معنا و مفهومی ارزشمند بخشید؟ و...

لبه تیغ به شیوه اول شخص روایت شده، اما راوی شخصیت اصلی رمان نیست، بلکه یکی از شخصیت های فرعی است که پس از آشنایی با لری چون زندگی اش را جالب توجه یافته به روایت آن می پردازد. این راوی در واقع خود نویسنده است، چون در ابتدای رمان می نویسد هرگز رمانی را با شک و تردید شروع نکرده ام و... با این تمهید نویسنده عملا در صحنه های مختلف رمان حاضر شده و گاه با شخصیت اصلی درباره موضوعات مختلف سخن می گوید.

سامرست موام همواره مانند معماری دقیق عمل می کند و به دلیل افت و خیز دراماتیک درست آن با قدرت، خواننده را تا پایان با خود همراه می سازد. به خصوص اینکه به لری آن چنان ملموس و زنده در رمان پرداخته شده است که همدلی خواننده را برمی انگیزد. با توجه به آنچه گفته در یک جمع بندی کلی لبه تیغ از جمله رمان های داستانگو و پرکششی است که با مهارت نوشته شده است، رمانی که دست مایه آن حاصل تجربیات بسیار نویسنده در سیر و سفر به گوشه و کنار دنیا و همچنین شناخت وسیع نویسنده از زندگی است. این دو ویژگی که حاصل بهره مندی سامرست موام از ثروتی بود که امکان برخورداری از این نوع زندگی و فراغت لازم برای سیر و سفر و نوشتن را به او می داد. البته اگر چه او در خانواده ای متمول زاده شده بود، اما بخش عمده ثروت خانوادگی آنها صرف نگهداری از خانه بزرگی شده بود که میراث پدری شان محسوب می شد، بنابراین برای بچه های بازمانده از این خانواده که در کودکی والدین خود را ازدست داده بودند، اندک در آمدی وجود داشت که به هیچ وجه کفاف در پیش گرفتن این نوع از زندگی را به آنها نمی داد.

سامرست موام میلیونری بود که عمده ثروتش را از راه نوشتن بدست آورده بود، نویسنده ای که آثار بسیار نوشت که اغلب در زمان حیات او پرفروش بودند و شهرت و ثروت بسیاری را برایش به همراه آوردند. او اگرچه به واسطه شغل پدر در سفارت انگلستان در فرانسه به دنیا آمد و علاوه بر کودکی سالهای پایانی عمرش را نیز در آنجا گذراند؛ اما خاستگاه خانوادگی و فرهنگی او به اشراف انگلیسی برمی گشت (پدر او نسبتی فامیلی نیز با ملکه انگلیس داشت)، با توجه به برخورداری او از چنین خاستگاهی پاره ای رویکردهایش در زندگی قابل درک خواهند بود. تنها تعلق خاطر به این اشرافیت سنت گرا می تواند نویسنده ای متمول چون او را (بدون آنکه نیاز مالی داشته باشد)، توجیه کند که برای مدتی به عنوان جاسوس به روسیه سفر کرده و کاری چنین پر خطر را برعهده بگیرد. چرا که او همانند هر نجیب زاده انگلیسی به خطر انداختن خود را به خاطر وطن و پادشاه افتخاری محسوب می کرد. از همین نقطه نظر از اشراف زاده ای سنت گرا نمی شد انتظار داشت که با جریان مدرنیسم در ادبیات همراهی داشته باشد چرا که آنگاه در جهت تقابل با قواعد کلاسیک و سنتی داستان نویسی برمی خاست.

پی نوشت:
1- ده رمان منتخب سامرست موام:
جنگ و صلح ؛ باباگوریو؛ دیوید کاپرفیلد؛ برادران کارامازوف؛ مادام بواری؛ سرخ و سیاه، بلندی های بادگیر؛ تام جونز ؛ موبی دیک؛ غرور و تعصب

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جونی بی جونز شخصیت اصلی مجموعه کتابهایی (نوشته باربارا پارک) است خواندنی و جذاب برای کودکان و نوجوانان و به خصوص دختر بچه‌ها. چرا که با دختر پر شر و شوری که شخصیت اصلی این داستانهاست بهتر می‌توانند همذات پنداری کنند. این مجموعه اگرچه توسط ناشران مختلفی به فارسی منتشر شده اما بی‌گمان ترجمه امیر مهدی حقیقت که به همت ماهی منتشر شده از بهترین نمونه‌هاست هم به لحاظ کیفیت ترجمه و هم کتاب‌پردازی حرفه‌ای ناشر.

امیر مهری حقیقت سالهاست با این مجموعه دم‌خور بوده تاکنون قریب به ده جلد از آن منتشر شده است که «جونی بی جونز و اتوبوس بوگندوی کله پوک»، «جونی بی جونز و قضیه‌ی میمون کوچولو»، «جونی بی جونز و وراجی‌های زیادی»، «جونی بی جونز و چند تا فضولی قایمکی یواشکی»، «جونی بی جونز و کیک میوه‌ای بی‌مزه‌ی بدمزه» و «جونی بی جونز و جشن تولد جیم بدجنس» و .... از این قرارند.

با ... دیدن ادامه » وجود مشترک بودن شخصیت‌ها، هریک از این کتاب‌های داستانی مستقل دارند، جونی بی جونز دختری بسیار شیطان است و همیشه دردسر درست می‌کند و با اتفاق‌های مختلف درگیر است چرا که هر بار دسته گلی به آب می‌دهد. اسم او جونی بی جونز است. «بی» اول اسم «بئاتریس» است ولی او از بئاتریس خوشش نمی‌آید و فقط از بی خوشش می‌آید.

جونی بچه‌ای کودکستانی است و داستانها در محیط کلاس درس و خانواده آنها اتفاق می‌افتد. هر کتاب یک موضوع مشخص محور اصلی ماجراهاست که در خلال آن با زبان طنز آموزهایی به بچه‌ها ارائه می‌شود. داستان‌ها علاوه بر طرح مسائل اخلاقی و تربیتی در قالب طنز که جونی آن را تجربه می‌کند و نمایش شیطنت‌های کودکان در این سن به چگونگی رفتار والدین با کودکان هم اشاره دارد. این اثر هم برای خواننده کوچک و هم والدین مفید است.

در کتاب «جونی بی. کلاس اولی تقلب کار» همانطور که از نام آن پیداست جونی با تقلب و مسائل مربوط به آن سروکار دارد. جونی در تعطیلات آخر هفته فراموش می‌کند تکلیف خود را که نوشتن یک انشاء درباره چگونه گذراندن تعطیلات بوده است، انجام دهد. او به جای اینکه صادق باشد و به معلم خود بگوید نوشتن انشاء را فراموش کرده از روی تکلیف همکلاسی خود کپی می‌کند. اما معلم بعد از اینکه جونی انشاء خود را می‌خواند متوجه می شود که او تقلب کرده است. جونی به این کار اقرار می‌کند. معلم صداقت او را تقدیر می‌کند اما یادداشتی در مورد این اتفاق برای پدر و مادر جونی می‌نویسد.

بعد از این ماجرا جونی تصمیم می‌گیرد دیگر تقلب نکند اما او باز وسوسه می‌شود به خصوص وقتی که دوستش سر امتحان دیکته بدون آنکه جونی بخواهد جواب صحیح را به او نشان می‌دهد. خب در میان گذاشتن که دیگر تقلب نیست! اما بعد از امتحان آنها احساس بدی دارند و این موضوع را با معلم خود می‌گویند. دوباره معلم صداقت جونی را می‌ستاید اما برای تنبیه به خاطر کار اشتباهشان به هردوی آنها صفر می‌دهد.

نویسنده در این داستان می‌کوشد به بچه‌ها بیاموزد تقلب کار اشتباهی است. «فرقی نمی کند از روی تکلیف دیگری رونویسی کنی یا سر امتحان دوست آدم خودش جواب سوال امتحان را بدون اینکه تو ازش بخواهی با تو در میان بگذارد.» گفتن اینکه تقلب کار درستی نیست ممکن است تنها با توضیح دادن برای بچه‌ها کمی سخت باشد اما خواندن داستانی سرگرم کننده می‌تواند کار را برای والدین ساده‌تر کند.

نثر کتاب طنز آمیز است و از اصطلاحات نام آشنای کودکان در آن استفاده شده که همین موضوع خواندن کتاب برای این گروه سنی را جذاب می‌کند.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین کتابهایی بود که خوندم. اونم ظرف چهار ساعت. واقعاً نفهمیدم کی تموم شد و چطوری؟
واقعاً عالی ترجمه شده. دست آقای گلکار درد نکنه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بی‌گمان یکی از ارزنده‌ترین مجموعه‌هایی که تاکنون به نیت آشنایی مقدماتی با مباحث گوناگون در حوزه علوم انسانی ترجمه و منتشر شده است مجموعه مختصر مفید نشر ماهی بوده، مجموعه‌ای ارزنده که صرف نظر از کیفیت خود این متون به دلیل ترجمه بسیار خوبی که از آنها ارائه شده برای مخاطبان خواندنی و کارامد بوده‌اند.

هرچند که جای این افسوس وجود دارد که نشر ماهی انتشار این مجموعه را آن گونه که با سرعتی که آغاز کرده بود ادامه نداد و فعلا باید به همان هفده عنوانی که منتشر شده دل خوش داشت. این درحالی است که این کتابها که در اصل ترجمه‌ای است از کتاب‌های مجموعه‌ی A Very Short Introduction که انتشارات دانشگاه آکسفورد از سال 1995 انتشار آن‌ها را آغاز کرده است، آن تاکنون به بیش از 400 عنوان رسیده است و ترجمه گزیده‌ای از آنها نیز می‌تواند مجموعه‌ای رویایی را در اختیار علاقمندان قرار دهد؛ چرا که هرکدام از کتاب‌های این مجموعه درآمدی است بر موضوعی خاص که اگرچه برای مخاطب عام نوشته شده است، نویسنده‌ی آن از میان اساتید برجسته‌ی آن رشته انتخاب شده است.

«سیاست» ... دیدن ادامه » اثر کنت میناگ که با ترجمه بهن دارالشفایی منتشر شده است، چهارمین کتاب از مجموعه مختصر و مفید نشر ماهی است. کتابی که با نگاهی مقدماتی ضمن ارائه تعریفی از سیاست کوشیده به تبیین معنا و مفهوم آن از جهان باستان تا این روزگار پرداخته و با رویکردی نقادانه به پاره‌ای از مفاهیم بنیادین در حوزه سیاست که هم در گذشته و هم در زمان حال چالش برانگیز بوده‌اند بپردازد. مفاهیمی همانند: حقوق شهروندی، استبداد، دیکتاتوری، وطن‌پرستی، دولت مدرن، احزاب، دموکراسی و ایدئولوژی‌های سیاسی و...

کنت میناگ در سرتاسر این کتاب اگر چه درباب اهمیت سیاست در تاریخ و زندگی انسان سخن گفته است و بر این مبنا گوشه چشمی نیز به ضرورت آشنایی درست با سیاست و امر سیاسی برای انسان امروز داشته است؛ اما او با اشاره به این جمله توماس مان که می‌گفت:«در زمانه ما سرنوشت انسان، با هر معنایی که دارد خودش را در قالب سیاست به نمایش می‌گذارد.» طرفداری از چنین دیدگاهی را همان‌قدر غیر منطقی می‌داند که طرفداری از این نظریه مقلدان فروید که هر کاری از ما سر می‌زند ریشه در مسائل جنسی دارد. اما با این حال او معتقد است که سیاست از زندگی جدا نیست، سیاست حافظ آن جهانی است که ما در آن با دیگر انسانها زندگی می‌کنیم و در واقع قالب این زندگی انسانی به مدد سیاست حفظ می‌شود و این اساسی‌ترین چیزی است که به سیاست اهمیت می‌بخشد.

کنت میناگ به شیوه‌ای خواندنی و بازبانی روشن، کوشیده در این کتاب روایتی موجز و قابل درک از سیاست برای مخاطب غیرحرفه‌ای ارائه کند. ساختار کلی کتاب بر پایه بررسی سیاست در بستری علمی و همچنین تاریخی شکل گرفته است. اما جدا از رویکرد کلی حاکم بر کتاب، متن آن سرشار از نکته‌بینی‌های جذاب نویسنده و اشاراتی تفکر برانگیز پیرامون سوژه کتاب است. برای نمونه نویسنده در ابتدای کتاب اشاراتی تامل برانگیز بر این نکته دارد که چرا هنرمندان و فیلسوفان گزینه‌های خوبی برای ورود به دنیای سیاست نیستند. این در حالی است در عصر باستان بودند. متفکرانی که فیلسوفان را بهترین گزینه حکومت بر جامعه می‌دانستند. در عین حال افراد برگزیده‌ای که برای سیاست ورزی در نظر داشتند با فلسفه و هنر و این دست می‌پروراندند. جالب‌ترین اشاره نویسنده در این بخش حضور افراد ماجراجو در کسوت‌های سیاسی است او افراد ماجراجو را بدترین گزینه برای کسب قدرت سیاسی می‌داند که از قضا درستی چنین فرضیه‌ای لااقل با توجه تجربیات تلخ جامعه خود ما در چند سال گذشته مطابقت دارد و چه بسا جامعه آمریکایی نیز با روی کار آمدن دونالد ترامپ آن را تمام و کمال تجربه کنند!

کتاب در سیزده فصل نوشته شده است که تقریبا بر مبنای توالی زمانی (تاریخی) شکل گرفته است. کنت میناگ کتاب را با یکی از اصلی‌ترین مفاهیم که حوزه سیاست بدان گره خورده آغاز می‌کند و آن چیزی نیست جر استبداد. عنوان این فصل به نکته تقریبا بدیهی اشاره دارد: چرا مستبدها به عالم سیاست تعلق ندارند؟ اشکال مختلف استبداد در این فصل مورد توجه قرار گرفته است، نویسنده معتقد است جوامع شرقی بیشتر مستعد حکومت‌های استبدادی هستند که گرایش‌های سنتی در آن بی‌تاثیر نیست اما جالب‌ترین بخش این بحث جایی است که نشان می‌دهد چطور در دل اروپای قرن بیستم ایدئولوژی و آرمان زمینه‌ساز بدترین نمونه‌های دیکتاتوری (مثل حکومت هیتلر) در تاریخ بوده است.

اگر چه در کتاب حاضر نویسنده برای تبیین معنا و مفهوم سیاست از رویکردی تاریخی بهره گرفته است، اما در عین حال از اندیشه و فلسفه سیاسی غافل نشده، به خصوص آنجا که به تاثیر مسیحت بر سیاست در قرون وسطا می‌پردازد و همچنین ظهور مفهوم فردیت انسانی که در شکل‌گیری زیربنای فکری جهان مدرن نقشی کلیدی دارد، مورد توجه قرار می‌دهد. بررسی سیاست از منظر علم، رویارویی ایدئولوژی و سیاست، ایجاد دولت مدرن، روابط بین دولتها، احزاب و سیاست حزبی و... از دیگر بحث‌های خواندنی این کتاب به شمار می‌آیند.

کنت میناگ به شیوه‌ای هوشمندانه، کتاب خود را با گشودن چشم اندازی بر آینده سیاست در قرن بیست و یکم به پایان می‌رساند. آیا سیاست از قرن بیست و یکم جان سالم به‌در می‌برد؟ شاید روزی سیاست بمیرد اما در آن زمان همه چیز سیاست خواهد بود!

http://www.alef.ir/book
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صدای بی امان یک جغد در سطر سطر داستان همچون سایه‌ای «پاسکوآل» را دنبال می‌کند و مثل هر روزی که آغاز می‌کند، گورستان اولین چیزی است که به او صبح به خیر می‌گوید. نویسنده اسپانیایی در هر صفحه از این داستان روحیات و زندگی شخصیتی را به تصویر می‌کشد که به گفته همسر اولش «خون برایش مثل کود شده»!

رمان «خانواده پاسکوآل دوآرته» را بعد از «دون کیشوت» دومین اثر ادبی اسپانیا می‌دانند که از مرزهای جغرافیایی کشور فراتر رفت و با این که اولین رمان «کامیلو خوسه سلا» به حساب می‌آید برای او شهرتی جهانی و در نهایت نوبل ادبی را در سال 1989 به ارمغان آورد.
... دیدن ادامه »
داستان از زندگی پر از جنگ و دعوای پاسکوآل کوچولو به زبان خودش شروع می‌شود. کودکی که از همان ابتدا توسط پدر و مادر و اطرافیانش دانه دانه بذرهای نفرت درونش کاشته می‌شوند و وی را در مسیری به سوی نابودی به قاتلی ترسناک تبدیل می‌کند. ترسناک چرا که وی قاتل مادر خویش است؛ کسی که به وی زندگی داده و پاسکوآل فکر می‌کند که فقط و فقط به همین دلیل که مادرش او را به دنیا آورده نباید وی را بکشد، اما... انگار مورسو* را در سالهایی قبل از مرگ مادرش در این داستان می‌بینیم و بعد از آن در «بیگانه». شاید بی دلیل نبود که هر دو رمان در یک سال (1942) منتشر شده‌اند و هر دو پر از طنین ناقوس‌های مرگند که در سکوتی مخوف در سر شخصیت اصلی ماجرا به صدا درمی‌آید.

«خانواده پاسکوآل دوآرته»، داستان خانواده‌ای است که پی‌درپی در حال بازتولید نفرت در دل فرزندان خود است، چهره این نفرت را نویسنده به طرزی شاعرانه در صفحه‌ای از داستان به تصویر می‌کشد که شاید برای تک تک خوانندگان این کتاب تصویر لحظاتی تاریک از تجربه‌های غمبار زندگی خود است: «ممکن است هفته‌های متمادی را بی‌هیچ تغییری در همین وضع بگذرانیم. مردم دور و بر ما به ترشرویی و کج خلقی ما عادت می‌کنند، رفتارمان دیگر به نظرشان عجیب و غریب نمی‌آید. ولی بعد، یک روز، شر مثل یک نهال جوان قد علم می‌کند و تنومند می‌شود و آن وقت دیگر با هیچ کسی حرفی نمی‌زنیم. باز هم همه نسبت به ما کنجکاو می‌شوند، انگار که عاشقی هستیم که از عشق سر به بیابان گذاشته. روز به روز نزارتر از قبل می‌شویم و ریشمان که یک روز پرپشت بود، هر روز تُنک‌تر می‌شود. از نفرتی که می‌خوردمان رفته رفته کمر خم می‌کنیم دیگر نمی‌توانیم به چشم آدم دیگری نگاه کنیم. وجدان ما در درونمان می‌سوزد: ولی چه بهتر، بگذار بسوزد! چشم‌های ما می‌سوزد؛ وقتی خوب به دوروبرمان نگاه می‌کنیم، لبریز زهر می‌شود. دشمن از اضطراب ما آگاه است، اما به خود اعتماد دارد: غریزه دروغ نمی‌گوید. مصیبت، شادی آور و اغواگر می‌شود، و ما از کشاندنش به میدان درندشت پر از خرده شیشه‌ای که روح ما شده است، دلپذیرترین لذتها را می‌بریم. وقتی مثل گوزن زرد از جا جست می‌زنیم، وقتی از رویاها آغاز می‌کنیم، شر به سرتاپای ما نقب زده است. دیگر نه هیچ راه حلی باقی می‌ماند، نه راه گریزی، یا سازشی. سقوطمان آغاز می‌شود، فرو می‌لغزیم. دیگر در این زندگی سر بلند نمی‌کنیم، مگر برای نگاه آخرین، نگاه به کله‌پا شدن خودمان به قعر جهنم.»

متاسفانه این رمان در انتها ناتمام مانده؛ آن گونه که در پیوست انتهایی کتاب می‌خوانیم. یا احتمالا نویسنده ترجیح داده که وقایع بعد از ارتکاب قتل توسط پاسکوآل تا اعدام وی را شرح ندهد و وی را در آخرین صحنه رمان در جاده‌ای تاریک و نامعلوم در حال دویدن و فرار با تنی خونین رها کند تا خود، سرنوشت خود را به سمت تباهی پیدا کند. اما فصل پایانی این داستان که ماجرای چگونگی به قتل رسیدن مادر پاسکوآل در نیمه‌های شب روی تخت خوابش است را می‌توان به جرئت یکی از فصلهای شاهکارِ نه تنها این کتاب، بلکه تاریخ ادبیات دنیا دانست که در هر کلمه و توصیفش از جدال پاسکوآل با وجدان، ترس، مقاومت مادر و نفرتش مو را به تن خواننده سیخ می‌کند. توصیفها عمدتا کوتاه و بریده بریده اما عمیقا درونی است که روح و احساس هر انسانی را به بازی می‌گیرد و تاثیری عمیق بر جا می‌گذارد که در کمتر اثری می‌توان این گونه شاهد روانکاوی ترس و نفرت و یا به قول مترجم «قدرت نهفته در کنش اراده مایل به فنا» در درون یک انسان بود؛ انسانی که گناه کار است ولی بیشتر از قربانیان جنایتهایش حس ترحم و یا همدردی را در مخاطب برمی‌انگیزد و این به خاطر این است که خود قربانی گناهی بس عظیمتر و دردناکتر بوده که وی را تا به این حد از نفرت کشانده است.

مرحوم فرهاد غبرائی با این که از روی برگردان انگلیسی این رمان (با ترجمه آنتونی کریگن) ترجمه کرده است اما توجه به جزئیات توصیف و سلیس بودن زبان نوشتاری نویسنده در ترجمه روان و قابل قبولش به چشم می‌آید. و خوب ناگفته نماند که این کتاب نخستین اثری است که از سلا در ایران ترجمه و منتشر شد و باعث آشنایی ایرانیان با این نویسنده اسپانیایی گردید که جزو نویسندگان بزرگی بود که در کشورمان سالها ناشناخته مانده بود.

http://www.alef.ir/book
فرزاد تاران این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی از کنارشان رد می شویم، ترجیح می دهیم نگاهشان نکنیم، دیدن کارتن خواب ها آزاردهنده است، رویای شیرین «همه چیز روبه راه است» را به هم می ریزد. مثل هر گروه و صنف از جامعه انواع مختلف دارند، برخی گدایی می کنند، به آشناترین شکل آن دستشان را برای گرفتن پول دراز می کنند، برخی سر چهارراه ها دستمال بدست شیشه ماشین ها را کثیف می کنند و تا چراغ سبز نشده دست از سرت برنمی دارند. برخی چیزهایی می فروشند که به هیچ دردی نمی خورد، پاکت هایی که با اشعار کلیشه ای می خواهند از آینده ی ما خبر دهند، آدامس های تاریخ مصرف گذشته ی دندان شکن و.... برخی از آنها به صورت سازماندهی شده اند، برخی هم نه؛ بعضی آلونکی از حلبی برای خواب دارند، بعضی هم هرجا که بشود خوابید، شب را به صبح می رسانند. هریک از آنها قصه‌ای درپشت سردارند، حکایت یک زندگی گاه دشوار، گاه ویران و مسیری که طی کرده اند، خوب و بد و درست و غلط بدین جا رسیده و بدل شده اند به بی خانمانهایی که شغلشان گدایی ست؛ راستی گدایی واقعا شغل است؟

حالا یکی از این آدمها برداشته و خاطرات خودش را نوشته؛ البته نه در ایران که در قلب فرانسه. ژان ماری روگول در خیابانهای پاریس زندگی می کند. به قول خودش بیست و چند سال است که شغلش گدایی ست. روزگاری خانواده ای چهارنفره داشته؛ همسرش پسری از ازدواج قبلی اش دارد و یک دختر که ثمره ازدواج خودشان بوده. آن روزها نیز با همین شغل روز را شب می کرده؛ روزی دخترش برای پاسخ دادن به این سوال در مدرسه، از او پرسیده شغلش چیست؟

او ... دیدن ادامه » در جواب گفته: برای پیدا کردن پول به بیرون خانه می رود!

روزگاری گدایی برای او مفرح بوده اما حالا ماهیت شغل را دارد و این نگاهی است که در این کتاب نیز می توان رد آن را دید. ژان ماری روگول گدایی را این چنین می بیند؛ شغلی که باید روزانه هشتاد یورو در آمد داشته باشد تا او بتواند خانه و سرپناهی برای خود دست و پا کند.

ماجرا از آنجا آغاز می شود که ژان لویی دبره (وزیر کشور سابق فرانسه که تجربه نمایندگی در مجلس و البته داستان نویسی را دارد) با دوچرخه برای خرید از خانه خارج می شود. روبه روی دراگ استوری در شانزه لیزه در حال قفل کردن دوچرخه اش بوده که ژان ماری روگول به سراغش آمده و پیشنهاد می‌دهد از دوچرخه اش تا بازگشت او از دراگ استور مراقبت کند. بعد اضافه می‌کند روزگاری در نمایش بن هور کار روبر حسین که دختر آقای وزیر هم در آن بوده، به عنوان یک سیاهی لشگر همکاری کرده است.

این سرآغاز آشنایی آنها بوده، هر بار که دبره به دراگ استور شانزه لیزه می رفته او را می دیده، ژان ماری برایش حرف می زده از زندگی و رنج هایش، تا اینکه یک شب آقای وزیر به او پیشنهاد می دهد خاطراتش را بنویسد و همچنین شرحی از زندگی عادی روزانه خود و تجربیاتش در خیابانگردی به آن بیفزاید.

چه کسی گفته که برای داشتن خاطراتی ارزشمند، حتما باید آدم معروفی باشی. شهرت شاید باعث کنجکاوی دیگران شود، اما بی شک به خاطرات کسی عمق نمی بخشد و یا درک بی واسطه زندگی که به خلق تجربیاتی ناب و آموزنده می انجامد.

از نوشتن می ترسد با این بهانه که بسیار کم درس خوانده و نوشته هایش احتمالا پرغلط خواهند، دبره خیالش را راحت می کند که هیچ اهمیتی ندارد؛ در حالی که کنجکاو تر هم شده که نوشته های چنین آدمی به چه صورت می تواند باشد؟

مدتی از این پیشنهاد می گذرد، شاید ژان ماری همه چیز را فراموش کرده باشد، دبره چند نوبت به دراگ استور رفته اما دیگر خبری از او نیست؛ شاید اتفاقی افتاده، معمولا چنین آدمهایی به راحتی پاتوق خود را رها نمی کنند، آن هم در محلات مرفهی همانند شانزه لیزه؛ ژان ماری نیز بعد از مدتها گدایی در محلات سطح پایین چنین پاتوقی پیدا کرده.

سرانجام سروکله اش پیدا می شود، با چند دفتر یادداشت که خاطراتش را در آنها نوشته است. ژان لویی دبره سیاست مداری است که دستی هم در نوشتن دارد، کتابهای داستانی جنایی به قلم او منتشر شده که موفق هم بوده اند، اما حالا تجربه ای متفاوت را پیش رو دارد. سروسامان دادن به نوشته های یک گدای بی خانمان.

پیدا کردن ناشر برای کتاب کار دشواری نیست (به خصوص خالا که نام دبره نیز روی کتاب قرار داد)، اما کسی هم برای انتشار خاطرات یک گدا دست و پا نمی زند. شغل من گدایی است در فرانسه منتشر شده و ژان ماری روگول را به نامی آشنا بدل کرده مردی که همچنان بعد از انتشار کتاب به کار خود ادامه می دهد. اگرچه در انتظار رسیدن حق التالیفی از کتاب است که می تواند زندگی او را دگرگون کند، لااقل اتاقی کرایه کند با کامپیوتری که به نوشتن ادامه دهد!

شغل من گدایی است با ترجمه شهرزاد سلحشور و به همت نشر قطره به بازار آمده، نام کتاب در نگاه نخست آنقدر جذاب هست که توجه مخاطب را به خود جلب کند، اما حیف است که نخوانده از کنار آن بگذرد. همین قدر که در این کتاب به جهان از دریچه دیگری نگریسته شده؛ نه از دریچه فردی صاحب نام و یا قدرتمند که با اعتماد به نفس خاطرات خود را می نویسد؛ با این باور که قرار است در تاریخ ثبت شود و یا با پاسخ دادن به کنجکاوی دیگران راه و رسم زندگی را به آنها بیاموزد! این کتاب خاطرات مردی ست که شغل خود را از دخترش پنهان می کند؛ مردی که یک شب وقتی به خانه باز می گردد می بیند همسرش اندک وسایل او را نیز از خانه بیرون گذاشته؛ در طول زندگی چندین نوبت طعم بی خانمانی را کشیده و در نوع خود زندگی پرفراز نشیبی را گذرانده است.

زندگی کردن در خیابان تجربه فی نفسه متفاوتی را پیش روی هر آدمی می گذارد، از برخورد با آدمهایی دربه در از جنس خودش تا آدمهایی که از بالا به او می نگرند تا کف دستش چیزی بگذارند. او از آدمهایی است که در هر جامعه حضور دارند، اما چندان دیده نمی شوند؛ این دیده نشدن تجربه منحصر به فرد و در عین حال دردناکی را پیش روی آنها قرار می دهد به همین خاطر چه بسا نگاه جالب توجهی به دنیای پیرامون خود داشته باشند.

ژان ماری در این کتاب نشان می دهد چنین آدمهایی چقدر تنها و آسیب پذیر هستند، به خصوص اگر زن باشند. او در این کتاب لایه دیگری از زندگی در پاریس رابه نمایش گذاشته است.

آواره ای که برای گذران ابایی ندارد گردشگران را سرکیسه کند، گاه بخت به او رو می کند و هنرپیشه معروفی از سر دلسوزی نقشی کوتاه در فیلم برایش دست و پا می کند، پولی دستش را می گیرد، اما وقتی برای تماشای فیلم به سینما می رود، می بیند آن صحنه از فیلم حذف شده. تجربه ای که دوبار اتفاق افتاده انگار که در دنیای درون فیلم نیز قرار نیست دیده شود، حتی برای یک لحظه و در حد یک سیاهی لشگر. این کتاب نگاهی از زاویه ای دیگر را پیش روی خواننده می گذارد. از گذشته و حال یکی از آدمهای دیده نشده جامعه حکایت دارد، آدمی که حالا می خواهد دیده شود. از وقتی کتاب منتشر شده زندگی برایش تفاوت هایی داشته؛ حالا کسانی پیدا می شوند که می خواهند به سراغش بیایند، حتی توریست ها، بعضی او را به رستوران دعوت می کنند و با او هم صحبت می شوند.

«شغل من گدایی است» کتابی متفاوت است، با زبانی روایی و داستان گونه از زبان یک گدا روایت شده و با قلم یک وزیر (سابق) به شکل کتاب در آمده است؛ اما در اصل اثری است مستند که از دل جامعه برخاسته است.

http://www.alef.ir/book
فرشته حسین پور این را خواند
مجید حاج حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در جهان ادبیات کمتر نویسنده ای بوده که توانایی آن را داشته باشد که هم برای کودکان شاهکار خلق کند و هم برای بزرگسالان، اریش کستنر یکی از همین استثناء هاست. او نویسنده داستان برای کودکان نبود، خیلی اتفاقی و با پذیرفتن یک پیشنهاد دوستانه وارد این وادی شد و موفقیتی جهانی نصیبش شد. در اواسط دهه بیست به بعد، برای نشریه ای داستانها و مقالاتی می نوشت که برخی از آنها به کودکان نیز می پرداخت، اما در اصل برای بزرگتر های نوشته شده بودند.
یودیت جانستون، خانمی که به عنوان ناشر برخی آثار کستنر، با او همکاری کرده بود. با خواندن این نوشته ها از شناختی کستنر از کودکان داشت به وجد آمده و به او توصیه کرد: تو که اینقدر خوب کودکان را می شناسی چرا برای خود آنها نمی نویسی؟

... دیدن ادامه » کستنر این پیشنهاد را پذیرفت و مشغول نوشتن شد. نتیجه کار چنان که ناشر کستنر حدس زده بود به صورت پیش بینی قابل توجهی موفق از کار درآمد. تا جایی که در جهان ادبیات داستانهایی که کستنر درباره کودکان نوشته حتی مشهورتر و محبوب تر از داستانهای دیگر او محسوب می شوند و وقتی نام اریش کستنر به میان می آید پیش از آثار دیگر او نام آثاری چون «امیل و کارآگاهان» یا «لوته و همتایش» به ذهن خطور می کند.

نشر ماهی که کتاب «امیل و کارآگاهان» را در برنامه انتشار دارد، به تازگی دیگر شاهکار اریش کستنر را نیز با ترجمه سروش حبیبی منتشر کرده است.
«لوته و همتایش» به عنوان یکی از شناخته شده ترین و همچنین محبوب ترین آثار این نویسنده به همه زبانهای زنده دنیا ترجمه شده و حتی در قالب فیلم، انیمیشن و نمایشنامه نیز آثار مختلفی بر اساس این داستان ساخته شده است. چنانکه در ایران نیز کیومرث پوراحمد در سال 1374 داستان کستنر را در فضایی ایرانی به فیلمنامه در آورد و با بازی به یادماندنی خسرو شکیبایی جلوی دوربین برد.

امکان چنین اقتباسهایی از کتاب حاضر، نشان دهنده آن است که اریش کستنر توانسته اثری خلق کند با متر و معیارهای جهانی؛ داستانی که در هر گوشه از جهان امکان وقوع آن وجود دارد و درونمایه آن چنان انسانی است که مرزها و ملیت ها را در می نوردد. این رمان را کستنر در سال 1949 منتشر کرد، آن زمان پنجاه ساله بود و در اوج تجربه و قریحه هنرمندانه.
به این ترتیب باید گفت صرف نظر از ارزش های هنری و ادبی کتاب، جذابیت های مضمونی آن و هسته دراماتیک پرکششی که داستان از آن برخوردار است یکی از مهمترین دلایل ماندگاری و محبوبیت این داستان بوده و باید اشاره کنیم که ترجمه دیگری هم از این رمان با همان نام «خواهران غریب» نیز منتشر شده است.

سروش حبیبی در ترجمه حاضر از عنوان «لوته و همتایش» استفاده کرده که آن نیز عنوان مناسبی برای رمان محسوب می شود. اما بخشی از جذابیت ترجمه تازه مدیون سروش حبیبی است که کیفیت ترجمه هایش همواره زبانزد بوده است. او در این کتاب که با مخاطب کم سن و سال تر روبه‌رو بوده توانسته نثری استوار و زیبا و در عین حال متناسب با فضای داستان ارائه کند که آن سادگی و روانی لازم برای مخاطبان جوانتر را داشته باشد.

قهرمانان این داستان دو خواهر لوته و لوییزه هستند، دوقلوهایی یکسان که وقتی بسیار کوچک بوده اند پدر و مادرشان از هم جداشده اند و هر یک از آنها مسئولیت نگه داری یکی از این دختران را برعهده گرفته است.

لوته و لوییزه در نه سالگی به صورتی غیر منتظره با یکدیگر روبه رو می شوند، در یک اردوگاه تفریحی که از مدارس مختلف در آن حضور دارند. آنها خیلی زود حقیقت را کشف می کنند. ابتدا با عوض کردن جای خود ماجراهای جالبی را درخانه های شان به وجود می آورند و باقی داستان را هم احتمالا خوانده یا شنیده باشید. چرا که این داستان آنقدر معروف است و آنقدر به اشکال مختلف مورد اقتباس قرار گرفته که به یکی از داستانهای آشنا برای نسل های مختلف بدل شده است. اما این آشنایی چیزی از جذابیت آن کم نمی کند و تنها بر اهمیت این کتاب تاکید دارد که حالا می توان با یک ترجمه خوب به و چاپی مصور به سراغ آن رفت. رمانی که برای بزرگترها بازخوانی اش لذت دارد و برای کوچکترها شنیدنش دنیایی کودکانه و زیبا را پیش روی شان می گذارد.

داستانی که به کودکان، نکات اخلاقی و انسانی مختلفی را می آموزد. اینکه شاید در گذشته انتخاب بزرگترها شکل زندگی آنها را رقم زده اما رفته رفته هرچه بزرگ می شوند این خودشان هستند که باید آینده را برای خود به وجود آورد. حسن این رمان جذاب و در عین حال سرگرم کننده این است که از منظر های مختلف مفاهیمی ارزشمند را به خواننده خود ارائه می کند.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در نگاه اول باورکردنی به نظر نمی‌رسد، کتابهایی این قدر ساده بیش از یک قرن هنوز جذابیت خود را حفظ کرده باشند، آن هم برای بچه‌ها در دوره و زمانه‌ای که انواع و اقسام کتابهای پررنگ و لعاب با شخصیت‌هایی که هویتشان را دنیای پر زرق و برق انیمشن‌های سینمایی گرفته‌اند و بعد به دنیای کتابهای کودک هم هجوم آورده‌اند. اما گاه سادگی و صمیمیت جذبه‌ای مفتون‌کننده دارند. کتابهایی که در نخستین سالهای قرن بیستم نوشته شده است، بچه‌هایی که در قرن نوزدهم به دنیا آمده بودند، آنها را می‌خواندند، کسانی که هنگام جنگ جهانی اول بیست ساله بودند و اگر عمرشان به دنیا بود برای بچه‌های خودشان خریده و خوانده‌اند، بچه‌هایی که در هنگام جنگ جهانی دوم مردان و زنان بزرگی بودند که اگر با خوش اقبالی از جنگ جان سالم به در برده باشند با بچه‌هایشان در هنگام جنگ سرد خواننده این کتابها بوده‌اند و همینطور نسل به نسل تا امروز که بعضی بچه‌ها زیر آوار جنگ‌های پایان‌ناپذیر جهان سوم بی آنکه کسی برایشان قصه بخواند با صدای بمب‌ها به خواب ابدی می‌روند.

مجموعه کتابهای کودکانه بئاتریس پارکر قریب به صد و ده سال پیش برای اولین بار منتشر شده‌اند. اما هنوز هم همانقدر بکر و دوست‌داشتنی‌اند. اما این کتابها دارای چه ویژگی هستند که هنوز هم جذابیت خود را حفظ کرده‌اند، آن هم در زمانه‌ای که این همه کتابهای رنگارنگ با داستان‌های جدید از زمین و کرات دیگر از شخصیت‌های واقعی تا کارتونی، آدم آهنی‌ها و ربات‌ها و... منتشر شده است.

به ... دیدن ادامه » نظرم آن چیزی که این کتابها را ماندگار ساخته همین روح سادگی و صمیمیتی است که در آنها وجود دارد. یک نگاه انسانی که به طبیعت و موجودات آن عشق می‌ورزد و این عشق را نیز در در روح این کتابها دمیده است. کتابهایی کوچک که از چند نقاشی و متن‌هایی اندک برخوردارند اما در دل این روایت‌های کوتاه که به مدد نقاشی و کلمه بازگو می‌شود، همین نگاه انسانی احساس می‌شود.

بئاتریس پارکر با نبوغی شایسته ستایش به کشف راز این سادگی نائل شده و آن را در دنیای کودکان بازسازی کرده است. با حیواناتی که می‌توانند در قالب شخصیت‌های یک داستان، فضایی ملموس را در ذهن آن بچه‌ها بیافرینند. درواقع پیوندی که این داستان‌ها با ذات طبیعت برقرار کرده‌اند و مهمترین عامل ماندگاری آنهاست. عشق به طبیعت و زیبایی‌های آن امری ذاتی است که در ناخودآگاه همه انسانها وجود دارد فقط کافی است، محرکی برای آن پیدا کنیم.

این داستان‌ها حاصل تلاشی این گونه است، همانطور که خود بئاتریس پاتر نیز در زندگی واقعی در مقابل هجوم زمین‌خوارانی که باغ‌ها را بدل به خانه می‌کردند واکنش نشان داده و ایستادگی می‌کرد. البته خوش شانس بود که آپارتمانهای جدید را ندید. به هر حال این کشش درونی و روحیه دوستدار طبیعت در کتابهایش نیز متجلی شده و می‌تواند روی بچه‌های چندین نسل بعد از خود نیز تاثیر بگذارد.

هلن بئاتریکس پاتر در ۲۸ جولای ۱۸۶۶ در لندن به دنیا آمد. در خانواده‌ای ثروتمند، و به سنت خانواده‌های متمول در محیط خانه و با بهترین آموزگاران تحت تعلیم قرار گرفت. در خانه همبازی نداشت، تنها برادرش نیز در مدرسه شبانه روزی تحصیل می‌کرد. بئاتریس تنها در خانه، به دلیل همین تنهایی با حیوانات خانگی بسیار دمخور شد. دو خرگوش کوچکشش بنجامین و پیتر همدم ساعت‌های طولانی تنهایی او بودند، به شکل و شمایل، رفتار و حرکت‌های آنها بسیار دقیق می‌شد، مدتی بعد شروع به نقاشی از آنها کرد و این نقاشی‌ها بهتر و بهتر شد. بعدها که خانواده مدتی را در منطقه‌ای ییلاقی زندگی کردند، به طراحی و نقاشی از طبیعت نیز علاقمند شد.

از سال 1901 شروع به تصویرگری و نوشتن برای کودکان کرد. پیش از آن با روایت این قصه‌ها برای کودکان پیرامونش از موفقیت آنها اطمینان پیدا کرده بود، متاسفانه خود او هیچگاه صاحب فرزند نشد با این حال شناخت دقیقی از روحیه و خلق و خوی آنها داشت. اما در آغاز ناشران دست رد به سینه او زدند تا اینکه در اکتبر ۱۹۰۲ انتشارات فردریک وارن کتاب پیتر خرگوشه را در ۸۰۰۰ نسخه و در قطع کوچک منتشر کرد. کتاب به همراه تصاویر زیبا و رنگی که خود او کشیده بود به چاپ رسید و با استقبال زیادی روبه‌رو شد. به گونه‌ای که تا پایان همان سال ۲۸۰۰۰ نسخه از کتاب به چاپ و فروش رسید. پاتر کتاب بعدی خود با نام ماجرای نوتکین سنجاب را در سال ۱۹۰۳ با همان شیوه کتاب قبلی به چاپ رساند.

او در مجموع 23 کتاب به این شیوه نوشت که همگی موفق بوده‌اند. کتابهایش به 35 زبان منتشر شده و صدها میلیون نسخه از آنها به فروش رفته است و میلیونها کودک در یک قرن گذشته با کتابهای او دمخور بوده‌اند. پیتر خرگوشه، تالکین سنجابه، خیاط گلاستر، بنجامین خرگوشه، دو موش ناقلا، تامی پیشی، آقای تاد، زنجبیل و ترشی، ترانه‌های کودکانه و... عناوین برخی کتابهای این مجموعه جذاب و ماندگار هستند.

نشر ماهی این مجموعه کتابها را با عنوان دنیای پیتر خرگوشه و دوستان که حس و حالی نوستالژیک را نیز بر می‌انگیزانند، با ترجمه علی‌رضا اسماعیل‌پور، به صورت کتابهای جیبی با کاغذ اعلای گلاسه که مناسب انتشار تصاویر کتاب است، در اختیار علاقمندان قرار داده است.

ارتباط کتاب با صاحب آن از همان صفحه اول کلید می‌خورد، کادری با یک نقاسی کوچک و ساده که بالای آن نوشته شده این کتاب متعلق است به.... و از لحظه‌ای که اسم مخاطب روی این صفحه نوشته می‌شود. حضور او در دنیای آثار این نویسنده نیز آغاز می‌شود. دنیای حیوانات خانگی، خرگوش، گربه، موش، سگ و... حیواناتی که نویسنده به چنان شناختی در مورد ظاهر و حرکاتشان رسیده بود که با تغییر چند خط کوچک در نقاشی هایش می‌توانست، ماهیت آنها را عوض کرده و با آن قصه بسازد. مثلا در کتاب یک خرگوش بد زورگو دو خرگوشی که شخصیت‌های اصلی داستان هستند با همین توصیفات ساده که با نقاشی های او کامل شده‌اند معرفی می‌شوند. «این یک خرگوش بد زور گوست، به سیبیل ترسناکش، پنجه‌هایش و دم سیخ شده‌اش نگاه کنید». در ادامه نیز خرگوش بد که هویج خرگوش خوب را به زور از او گرفته هدف شکارچی قرار می‌گیرد و در حالی پا به فرار می‌گذارد که هم هویج و هم دم خود را جا گذاشته است! به همین سادگی پیامی اخلاقی نیز به کودکان منتقل می‌شود.

کتابهای پاتر بیشتر متکی به تصویرند. کل داستانها گاه به ده جمله نیز نمی‌رسد. این یکی از ویژگی‌های خوب کتاب است که آن را برای بچه‌هایی که خواندن بلد نیستند جذاب می‌سازد. به گونه ای که بچه هادر همان چند بار اول که کتاب برای‌شان خوانده می‌شود آن را از بر کرده و می‌توانند با نگاه‌کردن به جمله‌ها و یادآوری متن آنها بخوانند و به این ترتیب بی آنکه خواندن بلد باشند لذت خواندن را احساس کنند.

شخصیت‌های متنوع این کتابها نیز در حکم همان حیوانات خانگی می‌توانند به دوستان کودک بدل شوند و با حضور در بازی‌های کودکانه‌شان تخیل آنها را بارور کنند. مجموعه کتابهای بئاتریس پاتر به دلیل فضای لطیف و شخصیت‌های دوست‌داشتنی‌شان که با تصاویری زیبا و ساده جان گرفته‌اند، تجربه‌ای به یادماندنی را برای کودکان به یادگار بگذارند که سالها بعد با تورقشان لبخندی با رضایت را برلب بیاورند از اینکه دنیای کودکی چقدر جذاب و زیبا بوده‌اند.

http://www.alef.ir/book
امیرحسین آل عوض این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خواندن این کتاب را به دوستان توصیه می کنم. ضمن آن که ترجمه بسیار روان و زیبای استاد ژرژ پطروسی مطالعه این کتاب را دلنشین تر کرده است.
یوسف نیک نژاد این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچوقت نتونستم با این کتاب ارتباط برقرار کنم :(
حسین توکلی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فلسفه را به اشکال گوناگون تعریف کرده اند، خصوصا آنگاه که غرض ارائه تعریفی ساده بوده است. اما شاید یکی از بهترین راه های درک چیستی فلسفه، به جای استفاده از تعاریف رفتن به نقطه آغاز آن باشد.

فلسفه از چه زمانی آغاز شد؟ قدمت این مهم تقریبا به شش سده قبل از میلاد مسیح برمی گردد، زمانی که برخی شروع کردند به اندیشیدن درباره اینکه جهان از چه ساخته شده و بر اساس چه مناسباتی پابرجاست، و کوشیدند به جای استدلال های اسطوره ای یا باورهای مذهبی به درک عقلی جهان بپردازند. این افراد اغلب در سواحل مدیترانه شرقی ساکن بودند، جایی که امروز بخشی از ترکیه است اما روزگاری بخشی از یونان قدیم محسوب می شد. این افراد را نخستین فیلسوفان در تاریخ به شمار آورده اند و چون پیش از سقراط می زیسته اند، از آنها به عنوان فلاسفه پیش سقراطی یاد کرده اند.

دوازدهمین ... دیدن ادامه » کتاب از مجموعه مختصر مفید که به همت نشر ماهی منتشر می شود، با عنوان «فلاسفه‌ی پیش سقراطی» به این گروه از اندیشمندان که به عنوان آغازگران استفاده از تفکر عقلی شناخته می شوند، می پردازد. این کتاب را کاترین آزبورن نوشته و گلناز صالح کریمی به نیکویی به فارسی در آورده است.

از این فیلسوفان که سرسلسله آنها را طالس به شمار آورده اند، نظرات زیادی درباره جهان و چگونگی آن برجای مانده است و اگرچه بسیاری از نظرات آنها امروزه کاملا باطل محسوب می شوند اما نمی توان منکر جذابیت ها و اهمیت نظرات آنها شد. به خصوص که بسیارند فلاسفه ای که ( چه فیلسوفان مدرن و چه فیلسوفان باستان)، سرچشمه الهامات خود را در پیش‌سقراطیان جستجو می‌کنند. براستی دلیل برخورداری از این اهمیت چیست؟در حالی که نه تنها حجم نوشته های برجای مانده از آنها اندک است بلکه پاره ای از آنها نیز امروزه کاملا رد شده اند.

این یکی از سوالات مهمی است که نویسنده کتاب «فلاسفه‌ی پیش سقراطی» کوشیده بدان پاسخ گوید. نمی توان منکر اهمیت و تاثیر این فلاسفه بر فلاسفه بعد از آنها شد، به خصوص که سرچشمه پاره ای از مباحثی را که سقراط مطرح می کرده، پاسخ گویی یا واکنش به آرای این فلاسفه محسوب می شوند که برخی از آنها هم دوره سقراط نیز بوده اند. ازدیگر سو باید گفت بخش مهمی از جذابیت آنها به خاطر موضع خودشان در پرداختن به پرسش هایی است که ازجمله موضوعات اساسی در همه دورانها محسوب می شود. آنها خود را فیلسوف نمی نامیدند و اصلا از وجود چنین مفهومی آگاه نبودند، آنها خود را جستجوگران حکمت و به قول خودشان «سوفیا» بودند. آنها به دنبال این نبودند که صورتی از دانش محض را به شکلی تخطی ناپذیر به نسل بعد تحویل بدهند، بلکه برعکس شاگردان خود را تشویق می کردند تا به بحث و گفتگو و پرسش بپردازند. بنابراین جستجوگری و تفکر عقلی آنها زمینه ساز این شد که به فلسفه مرکزیت بیایند، آن هم فلسفه به معنای امروزین آن. چنانکه آرتور شوپنهاور از آنها به عنوان جمهور ذهن‌های آفرینش‌گر یاد می کند. اذهانی که با پرسش درباره چیستی جهان، چگونگی جهان آغاز می شود .

کتاب حاضر در هفت فصل نوشته شده است، به اضافه یک مقدمه و یک موخره که عنوان سخن پایانی را به خود گرفته است. «کلمه های از دست رفته و جهان فراموش شده»، «معنای اصل نخستین»، «لاک پشت زنون»، «واقعیت و نمود: ماجرا جویی های بیشتر در ما بعد الطبیعه»، «هراکلیتوس»، «فیثاغورس و اسرار دیگر» و «زبان بازان قرن پنجم» عناوین فصول هفت گانه کتاب است.

چنان که کاترین آزبورن در ابتدای کتابش تاکید کرده است، کتاب حاضر اثری تاریخی نیست، درواقع نویسنده برای پرداختن به فلاسفه پیش سقراطی به سراغ بررسی چهره های مطرح با یک ترتیب تاریخی نرفته است. بلکه کوشیده با تامل جایگاه آنها در تاریخ فلسفه، روایتی از چیستی و چگونگی آرای آنها مطرح سازد و در عین حال با مطرح کردن پاره ای واقعیت ها نشان می دهد کم نیستند چیزهایی که به فلاسفه پیش سقراطی نسبت داده می شوند، بی اینکه واقعا از طرف آنها بوده باشد، در واقع این مهم محصول تصوری است که از آنها وجود دارد.

کاترین آزبورن کتابش را با روایت بررسی پاپیروسی تازه کشف شده آغاز می کند و در خلال آن نه تنها فضایی را می سازد که خواننده با چگنگی منابع اندک بازمانده در باره این فلاسفه آشنا شده و همچنین به سراغ امپدوکلس یکی از چهره های کمتر شناخته شده فلسفه پیش سقراطی می رود. در فصل دوم نیز چکیده ای از روایت های تاریخی فلاسفه پیش سقراطی و ایراد های وارد به آن را مورد بررسی قرار می دهد. در فصول بعدی کتاب نویسنده به چهره هایی همانند زنون، پارمیندس، دموکریتوس، ملیسوس و غیره تا فیثاغورس پرداخته است. در دل این روایت ها به زبانی ساده و همه فهم متوجه تفاوت های این فلاسفه با فلاسفه بعد از خود یعنی سقراط و پس از او می شویم به خصوص از این منظر که بسیاری از جنبه های تفکر فلاسفه پیش سقراطی امروزه به عنوان واقعیت هایی علمی همانند ریاضیات و دیگر علوم اثبات شده است و درست و غلط آن پدیدار گشته است. در حالی سقراط برخلاف پیشینیانش به جای چیستی جهان و قوانین آن بیشتر به چگونگی کیفیت زندگی در جهان پرداخته است.

نویسنده در این کتاب سوفسطائیان را نیز از قلم نینداخته است، هر چند آنها مستقیما فیلسوف محسوب نمی شدند و بیشتر آموزگارانی بودند که حکمت زندگی را آموزش می دادند. این زبان بازان قرن پنجم پیش از میلاد فلسفه را به یک حرفه بدل ساخته و با تغییری که روش ها و موضوعات آن به وجود آوردند منادیان تغییر نام گرفتند.

کاترین آزبورن به عنوان سخن پایانی و جمع بندی پایانی کتاب به سراغ تلقی ارسطو از فلاسفه پیش سقراطی می رود که عقیده داشت فلاسفه پیش سقراطی به سراغ ریشه های جهان مادی رفتند، آنها می کوشیدند نشان دهند هر چیز در جهان مادی از چه ساخته شده و چرا اینگونه است. به هر روی فلسفه با پیش سقراطیان آغاز می شود و کتاب حاضر به دلیل تبیین اندیشه و جایگاه آنها در تاریخ فلسفه با زبانی ساده و در عین حال دقیق می تواند یکی از گامهای آغازین برای ورود به دنیای پرافت و خیز فلسفه باشد.

http://www.alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- برشی از کتاب:

شاید نیم‌ساعتی در افکار تلخ و شیرین وداع و بازگشت سیر کرده بودم که صدای پای او را بر سر ایوان شنیدم. به طرفشان دویدم و با هراسی در دل دست لوته را گرفتم و بوسه‌ای بر آن زدم. هنوز درست سر ایوان نیامده بودیم که ماه از پشت درخت‌های تپه بالا آمد. کمی از اینجا و آن‌جا گفتیم و بی‌آنکه متوجه شویم در پای اتاقک تاریک بودیم. لوته ... دیدن ادامه » داخل رفت و نشست، آلبرت در کنار او، و من هم. ولی بی‌قراری من دوباره بر سر پا بلندم کرد. کمی مقابل او ایستادم، بالا و پایین رفتم و یک بار دیگر نشستم. ترس دلگیری داشتم. لوته شروع کرد از دلنشینی نور ماه گفتن، چرا که از پرتو آن پهنه‌ی ایوان روشنی گرفته و چشم‌اندازی شگفت آفریده بود، خاصه آنکه جز این پهنه، همه چیز در حلقه‌ی درختان اطراف در تاریکی غلیظ پنهان بود...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«دفترچه خاطرات یک بی‌عرضه» یک مجموعه استثنایی است، یکی از با حال‌ترین(!) کتابهایی که می توان به دست مخاطبان نوجوان داد و آنها را تشویقش کرد به کتابخوانی. در این روزگارِ احاطه تلویزیون، بازی های کامپیوتری، ایکس باکس، پلی استیشن، تلگرام و هزار کوفت و زهرمار وقت تلف کن دیگر که به بدترین شکل ممکن وقت بچه های ما را تلف می کنند، کتابی که بتواند، آنها را جذب خود کند و از دستشان نیفتد، بدون شک یک چیز استثنایی است. مخصوصا که این یکی نه ماجرای حمله موجودات فضایی به زمین است و نه حکایت آدم آهنی های پرنده، دایناسورهای خزنده یا پسر بچه های جادوگر جهنده و از این خزعبلات که برای جذب بچه ها به دنیای کتاب به خورد آنها داده شده و درست که نگاه کنیم، دنیای معصومانه کودکان را نیز آلوده کرده اند. این کتاب ماجراهای واقعی و ملموس یک پسر بچه بی عرضه و ریغوست که به زبانی خودمانی تعریف می شود. در عین حال همانند بسیاری از کتابهای ژانر کودک و نوجوان یک سری پیام های اخلاقی مثل ارزش بودن راست گویی، کمک به دیگران و کلی مفاهیم آشنایی از این دست داده می شود، اما همه آنها در لایه های زیرین داستان قرار دارند و هیچ یک گل درشت نشده و توی ذوق نمی زنند. مهمتر از همه اینکه خواننده خود را نیز سرحال می آورند و به بچه ها یاد آوری می کنند، دنیای واقعی کودکانه چشم دوختن به صفحات تلویریون و تبلت و... نیست.

«دفترچه خاطرات یک بی‌عرضه» اولین بار در سال 2007 منتشر شد، استقبال از آن اگر چه قابل پیش بینی بود اما نه تا اندازه ای که روزی در برخی از کشورها پشت جادوگرهای نوجوان هری پاتر را زمین بزند. پیش از آن در یک وبسایت بخشهایی از این ماجراها منتشر شده بود و خواننده میلیونی پیدا کرده بود، همین جف کینی نویسنده خوش ذوق کتاب را به فکر انداخت که دست به کار نوشتن آنها در قالب کتاب شود.

دفترچه ... دیدن ادامه » خاطرات یک بی عرضه، نوشته های نوجوانی شیطان به نام گریگوری هفلی است که با بازیگوشی هایش دنیای کودکی و نوجوانی را پیش روی خواننده مجسم می کند. ماجرا از آنجا آغاز می شود که مادر گرگ (گرگوری) دفترچه خاطراتی به پسرش داده و او را که کلا بچه ضعیف و بی عرضه ای ست تشویق می کند خاطرات روزانه اش را در این دفترچه بنویسد. همین دفترچه ها که گرگ از خاطرات خود نوشته و بعضی وقت ها برای کامل شدن حرفهایش نقاشی های بچه گانه ای هم به آنها اضافه کرده، مجموعه کتابی را تشکیل داده که تاکنون به ده جلد رسیده است. هر جلد از این کتابها زیر مجموعه دفترچه خاطرات یک بی عرضه منتشر شده و یک اسم خاص هم برای خود دارند همانند: یادداشت های روزانه گرگوری هفلی، دیگه ذله شدم، شانس مزخرف، سفر نصفه کاره، چله تابستون، حقیقت تلخ و ...

گرگ علاقه ای به مدرسه و درس خواندن ندارد، مثل بیشتر بچه ها به خودش و نفع و ضررش فکر می کند تا دیگران. این مسئله نه تنها شامل حال همکلاسی هایش می شود بلکه حتی در مورد برادرش هم مصداق پیدا می کند. برای اینکه به آنچه می خواهد برسد از هیچ دوز و کلکی روی گردان نیست، اما معمولا از این راه ها به نتیجه نمی رسد و تنها عایدی او دسته گل ها و خراب کاری هایی است که به بار می آورد به همین خاطر کارش به تنبیه هم کشیده می شود.

نشر ماهی که پیشتر هشت جلد از این مجموعه را منتشر کرده بود، به تازگی جلد نهم آن را با ترجمه کهزاد باصری به رنگ سیاه و با عنوان اردوی اجباری به بازار کتاب فرستاده است.

در سال 2010 در نظر سنجی که درباره بهترین کتابهای ده سال اخیر گروه کودک و نوجوان صورت گرفت، مجموعه دفترچه خاطرات یک بی عرضه رتبه اول را به خود اختصاص داد. با این همه موفقیت و جذابیت کتابی با بیش از 200 میلیون نسخه فروش و ترجمه و انتشار در 80 کشور جهان دور از انتظار نیست که مثل همیشه در بازار کتاب ایران، ترجمه های متعددی از این کتاب به بازار آمده باشد ،ترجمه هایی با نامهای کم و بیش مشابه با اندکی تغییر. اما چنانکه قابل پیش بینی است نشر ماهی با توجه به وسواسی که در کیفیت محتوا و کتاب پردازی آثارش دارد یکی از بهترین ترجمه ها را با قطعی خوش دست و مناسب برای نوجوانان ارائه کرده است.

اما مجموعه دفترچه خاطرات یک بی عرضه فقط برای بچه ها جذاب نیست، بلکه برای پدر و مادر ها هم کلی حرف جذاب دارد که شاید برخی از آنها را هم خودشان بدانند اما نسبت به آنها بی توجه هستند. این باعث می شود که اگر زمانی بچه ها هم در خواندن کتاب ها تنبلی کردند، بزرگتر ها حوصله خواندن این کتاب را برای آنها داشته باشد، چون واقعا یادآور خاطرات دوران کودکی خودشان هم می تواند باشد.

«به نظر مامان مشکل جامعه امروز ما این است که همه دماغشان را چسبانده اند به صفحه موبایلشان و هیچ کس هم حواسش به دور و برش نیست» همین توصیف کوتاه گرگ در کتاب اردوی اجباری به روشنی نشان می دهد که نگاه این بچه بازیگوش و تصویری که از دنیای امروز ارائه می کند چقدر زنده و مطابق احوال ماست چنان که نه فقط خوب و بد بچه هایمان که خوب و بد رفتار خودمان را هم در لابلای این داستانها می توانیم ببینیم.

از قضا اردوی اجباری یکی از جالب ترین کتابهای این مجموعه برای بزرگتر هاست، چرا که جف کینی این بار به سراغ یکی از آشنا ترین موضوعات در ارتباط میان کودکان و بزرگتر ها رفته است و آن چیزی نیست جز، این عبارت که به قول گرگ هروقت صحبت از قدیم می شود، بزرگتر آنرا می گویند: آه چقدر قدیم بهتر از حالا بود. البته گرک طبق معمول روایت خود را از عبارت نوستالژیک بیان می کند. خب قضیه احتمالا حسادتی چیزی است، چون بزرگتر ها در دوران کودکی شان خواب داشتن این همه وسایل پیشرفته و مدرنی را که نسل من دارد نمی دیده اند!
ایده اینکه قدیم بهتر بود یا حالا دست مایه اصلی یادداشت های روزانه گرک را در این کتاب می سازد. ماجرایی که در ادامه به صورت عدم درک متقابل بزرگترها از دنیای بچه ها و برعکس جلوه گر می شود تا آنجا که گرگ به خوش می گوید «چرا مامان اغلب پیش دیگران جوری رفتار می کند که وانمود میکند او را نمی شناسیم!» به این ترتیب این ماجرا که معمولا بزرگتر ها وانمود می کنند از رفتار بچه ها شرمنده شده اند، شکلی معکوس پیدا کرده و ماجرا های شیرینی را رقم می زند.

ساختار کتابهای این مجموعه به صورت یادداشت روزانه است بنابراین هر چند صفحه یکبار با یک اتفاق جالب روبه رو می شویم، همین مسئله تنوعی را برای این کتاب ها به ارمغان آورده که مانع از خستگی مخاطب می شود، با این حال اما در هر جلد ایده های کلی وجود دارند که به عنوان سوژه مقطعی از زندگی گرگ دستمایه کتاب را می سازند. برای مثال در کتاب حاضر (جلد نهم) در ادامه داستان گذر گرگ به اتفاق یکسری از بچه های دیگر به یک اردوی بیرون از شهر می افتد. جایی که آنها با شکل دیگری از زندگی جمعی آشنا می شوند که با زندگی راحت بچه ها در خانه قابل قیاس نیست. در این اردوی اجباری گرگ مجبور است تن به یکسری قوانین و کارها بدهد که چندان مطابق میلش نیست، اما او ناچار است بیاموزد که زندگی همیشه مطابق میل آدم پیش نمی رود.

http://www.alef.ir/book
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 8