:  ماهی
:  ۳۷۴
دیوار این ناشر | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
خدای من ،یک دقیقه ی تمام شادکامی !آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟
ناصر یُلمه و نوید سیادت این را خواندند
مژگان خراسانیان این را دوست دارد
به کسانی که این داستان رو دوست دارن توصیه می کنم فیلم شب های روشن به کارگردانی اقای فرزاد موتمن رو هم ببینن.
۲۱ ساعت پیش
البته فیلم اقتباسی از کتابه اما فوق العاده
یادمه اون زمان فیلمشو که دیدم دوباره همون لحظه دیدمش، یه حس عجیبی داشت، اون زمانها منم شب گردی میکردم و خیلی برام دلچسب بود.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خیلی خوبی بود با یه ترجمه عالی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
_ هر وقت دیدی که می خواهی از کسی ایراد بگیری فقط یادت باشد که آدم های دنیا همه این موقعیت هارو نداشتن که تو داری

_ بله، آدم های بی خیالی بوند تام و دیزی، اشیا و موجودات را له و لورده می کردند و بعد بر می گشتند سر پولشان، یا بی خیالی بی حد و حصرشان، یا هر چیزی که آن ها را پیش هم نگه می داشت، و بقیه را ول می کردند که گند و کثافت آن ها را تمیز کنند

_ ... دیدن ادامه » فردا تندتر خواهیم دوید، دست هایمان را بیشتر خواهیم گشود...و روی در صبحی خوش- پس همچنان می کوبیمم، مانند قایق هایی خلاف جریان، و همچنان به گذشته رانده می شویم
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه اصلا خوب نبود.
خواندم ولی خوشم نیامد شاید ایراد از مترجم بود
۱۷ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز که هنوزه از این اسم مستعار استفاده میکنم منم مساح
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک بار دیگر خواستند مشخصات شخصی ام را بیان کنم ، و اگر چه این می رفت رو اعصابم ، متوجه بودم این کاملا طبیعی است ، چون هیچ چیز بدتر از محاکمه یک آدم به جای آدم دیگر نبود ...
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آن وقت بود که متوجه شدم آدمی که حتی فقط یک روز زندگی کرده باشد می تواند صد سال را راحت در زندان بگذراند . آن قدر یاد و خاطره خواهد داشت که حوصله اش سر نرود .
ناصر یُلمه این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما ترجیح می دهیم که خودمان را در این قبیل آدم های ابله پیدا کنیم، که مثل ما حرف می زنند، ظاهرشان مثل ماست... و همان عقب افتادگی ذهنی، فراموشی، تعصب و وسواس ما و سرگشتگی های ما را دارند و به این ترتیب ما ابتذال ذهنی خودمان را توجیه می کنیم. راستی که چه تسلایی! یک روزولت جدید، یک کندی جدید، ما را وا می دارد که آنها را به خاطر چیزی که خودمان ... دیدن ادامه » نیستیم ستایش کنیم و این احساس آزاردهنده ای است
روژیتا احمدی این را خواند
علیرضا اعرابی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر تابستان رو قشنگ توصیف میکنه
چقدر فضای زندان رو قشنگ توصیف میکنه
و چقدر جالب و بی پروا راجب اعدام حرف میزنه
روژیتا احمدی و یوسف نیک نژاد این را خواندند
مریم جمالی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اینو خوندمش البته ناشرش حوض نقره بود و اسمش خاطرات یک بچه ی چلمن بودش :)
روژیتا احمدی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ وقت نتوانستم به نمایش این مردهایی که بدون اینکه تو را ببینند، نگاهت میکنند، عادت کنم.

خیابان مثل جنگل است . برای ضعیف ها ، بزدل ها و ترسوها فردایی وجود ندارد . اگر مقاومت نکنی و نشان ندهی که آماده ی کتک کاری هستی ، تازه کارها برای کوبیدنت و کش رفتن پس اندازت شک نمیکنند. آن زمان برای ناله کردن خیلی دیر است.

من ... دیدن ادامه » یک گدای حرفه ای هستم . بلاخره این هم شغلی مثل بقیه کارها نیست؟ این حقیقتی است که گاهی سخت تر از بعضی شاغل است. ولی با مردم سر و کار داریم، دوست پیدا میکنیم ،در این شغل میتوانیم ملاقات های دلچسبی داشته باشیم. در یک دفتر کار زندانی نیستیم و زمان مان دست خودمان است.

هیچ وقت جلوی کلیسا گدایی نکردم روش من نیست آدم معتقدی هستم ولی خب ، مرتب کلیسا نمیروم.

من موقع انتخابات رای میدهم و کمی هم به روزنامه های سیاسی علاقه مندم.

گدایی وقتی همه چیز خوب باشد با روزی ده تا سیزده ساعت کار کردن به علاوه ی یک شنبه ها ، تقریبا ماهی هزار یورو برایم درآمد دارد .... موقع سال نو درآمد روزانه ام به سیصد یورو هم میرسد.

خیابان دیگر مثل قبل نیست، همه چیز هیجان زده و عصبی و آشفته است. به آدمهایی برمیخورید که تلفن بدست یا به گوش، دیگر ما را نمیبینند. ما را نادیده میگیرند نه به خاطر اینکه نمیخواهند نگاهمان کنند، چون در دنیای دیگری هستند.
سیدمحمدحسین طباطبایی بالا این را خواند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
احساسم این بود که این جملات گویاتر از نظرات بنده خواهد بود، برداشتم این بود که واقعا گدایی شغل سختی است همت بلند میخواهد و روحیه بالا
این کتاب از دنیای دیگری است شاید شنیدنش خالی از لطف نباشد
۰۶ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شخصیت افسر آلمانی را فوق العاده زیبا بیان میکند. مخصوصا حالت های چهره و ژست هایش. یاد کتاب طعم نان هاینریش بل افتادم .

ساکت شد. نفس بریده به نظر می آمد. رگ پیچ خورده ی کلفتی شبیه کرم زیر گیجگاهش می تپید. ناگهان همه ی پوست صورتش شروع به لرزیدن کرد. بسان زلزله ای بود در اعماق زمین یا امواجی که باد بر پهنه ی دریاچه ای می گسترد ، چیزی شبیه کف ... دیدن ادامه » شیر جوشان که همراه با اولین حباب ها بالا می آید.
روژیتا احمدی و فرشته حسین پور این را خواندند
رضا صادقی و امید نیک بخت این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا در مورد ترجمه هم توضیح بدید؛ آیا ترجمه خوبی داره یا نه؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من فقط برای لحظه ای شادی مطلق را به چنگ آوردم... و در همان لحظه این حس تمام شد و من رها شدم . در دستان چی؟ همه ی وحشیگری ام، همه حرارتم، مثل گلبرگ های گل رز پرپر شد. سرد و بی رمق رها شدم، لبریز از حسرت های بیهوده. در آن حال منزجر کننده ای که داشتم حتی برای دختر که روی زمین افتاده بود دلم سوخت. تهوع آور نیست که ما باید اسیر چنین احساسات حقیری ... دیدن ادامه » شویم؟ دیگر حتی به دختر نگاه هم نکردم. فقط می خواستم از آنجا فرار کنم... هوا تاریک بود و به شدت سرد، خیابان ها خالی بودند، سنگفرش های خیابان با طنینی پوچ و غم انگیز زیر کفشم صدا می کردند. همه پولم از دست رفته بود و حتی پول تاکسی هم نداشتم. تا اتاق سرد و خالی ام تنها راه رفتم.
دانیال فرزانه ثابت این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در واقع وقتی شما فقیر می شوید به کشفی می رسید که مهم تر از بعضی اکتشافات دیگر شماست. شما ملال و دردسرهای حقیر و آغاز گرسنگی را کشف می کنید، اما خاصیت رهایی بخش فقر هم بر شما آشکار می شود : این واقعیت که فقر آینده را از بین می برد. این حرف کم و بیش واقعیت دارد که هر چقدر پولتان کمتر باشد، نگرانی تان هم کمتر است. وقتی از دار دنیا سیصد فرانک ... دیدن ادامه » دارید، بزدلانه ترین ترس ها احاطه تان می کند. وقتی فقط سه فرانک دارید، همه چیز برایتان علی السویه است، چون این سه فرانک شما را تا فردا زنده نگه می دارد و اساسا نمی توانید به بعد از فردا فکر کنید. حوصله تان سر رفته، اما ترسی ندارید... و حس دیگری هم به همراه فقر به آدم دست می دهد که بسیار مایه دلگرمی است. فکر می کنم هر کسی که بی پول شده این حس را تجربه کرده است. این که ببینی بالاخره پاک مفلس و آس و پاس شده ای یک جور حس آرامش و حتی لذت به آدم می دهد. بارها و بارها از بدبختی حرف زده اید، حالا بفرمایید این هم بدبختی، شما می توانید از پسش بربیایید. این واقعیت کلی از اضطراب آدم کم می کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طبق محاسبه من، در طول روز حدود 24 کیلومتر راه می رفتیم یا می دویدیم. تازه فشار کار بیشتر ذهنی بود تا جسمی. اگر براساس ظاهر کار قضاوت می کردی، هیچ کاری از این پادویی احمقانه ساده تر نبود. اما وقتی عجله داشته باشی، همین کار هم به طرز حیرت انگیزی سخت می شود... بعضی وقت ها اوضاع جوری بود که فکر می کردیم فقط 5 دقیقه دیگر زنده ایم.
سولماز عدالتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توصیفش سخت است اما آن زندگی که آنقدر ساده شده بود، یک جور حس رضایت عمیق به من می داد، درست مثل رضایت حیوانی که سیر غذا خورده. واقعاً هیچ زندگی نمی تواند ساده تر از زندگی یک ظرفشور باشد؛ در چرخه ای بین کار و خواب زندگی می کند، بی آنکه وقتی برای فکر کردن داشته باشد، و با کم ترین آگاهی از دنیای پیرامونش. پاریس او خلاصه شده در هتل، مترو، چند ... دیدن ادامه » کافه، و تختخوابش. اگر هم از این دنیا بیرون برود، فوقش می رود کافه ای چند خیابان آن طرف تر با دختر خدمتکاری که روی زانویش نشسته و صدف و آبجو می خورد. روزهای تعطیل تا ظهر در رختخواب می ماند، بعد لباس تمیزی می پوشد، تاس می اندازد، و می نوشد و بعد از ناهار دوباره به رختخوابش برمیگردد. هیچ چیز برای او واقعی نیست، جزء وظیفه، مشروب، و خواب. و از این سه تا خواب مهم ترین است.
سولماز عدالتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم اولین چیزی که باید گفت این است که ظرفشور یکی از برده های دنیای مدرن است. نمی گویم باید برایش ناله کرد، چون اوضاعش از خیلی کارگرهای دیگر بهتر است. با این حال الان همانقدر آزاد است که اگر خرید و فروش میشد. کارش نوکری است و هیچ ظرافتی ندارد؛ حقوقش به اندازه ایست که فقط زنده بماند و نه بیشتر؛ فقط وقتی تعطیلی دارد که اخراج شود. نمی تواند ... دیدن ادامه » ازدواج کند و اگر ازدواج کند، زنش هم باید کار کند. راه فراری از این زندگی ندارد مگر اینکه شانس حسابی بیاورد یا به زندان بیفتد. همین حالا در پاریس کسانی هستند که مدرک دانشگاهی دارند، اما روزی ده تا پانزده ساعت ظرف میسابند. کسی نمی تواند بگوید دلیلش فقط تنبلی خودشان است، چون یک آدم تنبل نمی تواند ظرفشور شود؛ آنها صرفاً در دام یک زندگی یکنواخت افتاده اند که فکر کردن را برایشان غیرممکن می کند. اگر ظرفشور ها کمی فکر می کردند، مدت ها پیش برای بهتر شدن وضعیتشان اعتصاب کرده بودند. اما آنها فکر نمی کنند، چون وقت آزاد برای فکر کردن ندارند؛ زندگی تبدیلشان کرده به یک سری برده.
سوال این است که چرا این برده داری ادامه میابد؟ عموم مردم این نکته را بدیهی فرض می کنند که هرکاری که انجام میشود حتماً هدف منطقی دارد. می بینند یک نفر شغل ناخوشایندی دارد؛ میگویند وجود این شغل لازم است و فکر می کنند با گفتن این حرف همه چیز حل میشود. مثلاً کار کردن در معدن زغال‌سنگ خیلی سخت اما لازم است، چون ما به ذغال احتیاج داریم. کار کردن در فاضلاب نامطبوع است اما بالاخره یک نفر باید در فاضلاب کار کند. کار ظرفشور ها هم همین طور است.. بعضی ها باید در رستوران غذا بخورند و بنابراین عده ای دیگر باید هشتاد ساعت در هفته بشقاب بسابند. ضرورت تمدن است و نمیشود آن را زیر سوال برد. به نظرم این نکته ارزش بحث و بررسی دارد.
آیا کار یک ظرفشور واقعا برای تمدن ضروری است؟
سولماز عدالتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لباس های جدیدم بلافاصله مرا به دنیای تازه ای پرتاب کرده ‌بود. به نظر میرسید در طرفه العینی برخورد همه با من تغییر کرده است. به یک فروشنده دوره گرد کمک کردم، چرخ دستی اش را که چپه شده بود بلند کند. نیشش باز شد و گفت : مرسی داداش. تا آن موقع هیچکس در زندگی ام داداش صدایم نکرده بود؛ این هم کار لباس ها بود. همچنین برای اولین بار متوجه شدم رفتار ... دیدن ادامه » زنها متناسب با لباس مردها چقدر تغییر می کند. وقتی مردی با لباس بد از کنارشان میگذرد مورمورشان میشود و کاملاً رک نشان میدهند که حالشان دارد بهم میخورد؛ انگار آن مرد یک گربه مرده است. لباس چیز قدرتمندی است. روز اولی که لباس خیابان خواب ها را میپوشید، خیلی سخت است که احساس نکنید حقیقتا تحقیر شده اید. همین شرم زدگی را که نامعقول ولی کاملاً واقعی است، شب اول زندان هم حس می کنید.
مژگان چایچیان و سولماز عدالتی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دلیل پاکدامنی اش بزدلی ناشی از گرسنگی بود. اگر فقط دو سه وعده غذای حسابی در شکمش داشت، جرئت دزدیدن شیر را پیدا میکرد.
سولماز عدالتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی به زمزمه هایش گوش می دادی می فهمیدی که بیکاری برایش چه شکنجه سختی است. این اشتباه است که فکر کنیم وقتی کسی کارش را از دست می دهد، فقط نگران از دست دادن دستمزدش است. درست برعکس، یک مرد بی سواد که عادت به کار کردن با وجودش آمیخته، به خود کار کردن بیشتر احتیاج دارد تا به پول. آدم تحصیل کرده می تواند با بطالت تحمیل شده، که یکی از بدترین ... دیدن ادامه » مصیبت های فقر است، سر کند. اما مردی مثل پدی که هیچ وسیله ای برای پر کردن زمان ندارد، کارش را که بگیری همان قدر بدبخت است که وقتی سگی را به زنجیر می بندی. به همین دلیل حرف مفت است که وانمود کنیم که نسبت به کسانی که به خاک سیاه نشسته اند باید بیشتر از دیگران احساس ترحم داشت. کسانی که واقعاً لایق ترحم است آدمی است که از ابتدایی زندگی در خاک سیاه بوده و با ذهنی خالی و بی توشه با فقر رو به رو میشود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعاً عجیب است که تا درآمد شما از حد معینی کمتر شد، مردم کاملاً به خودشان حق می دهند شما را موعظه کنند و برای آمرزشتان دعا بخوانند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- گفت واقعاً خنده دار است، آنقدر خنده دار که حتی به درد پانچ (مجله ی طنز) هم میخورد. اگر گفتی همین الان چکار کردم؟!
- چکار کردی؟
- تیغم را فروختم بدون اینکه اول صورتم را بتراشم. ببین چقدر احمقم!
- او از صبح هیچی نخورده بود با آن پای ناقصش چندین کیلومتر راه رفته بود، لباس هایش خیس آب بودند و از دار دنیا کلا نیم پنی داشت. با همه اینها می توانست ... دیدن ادامه » به از دست دادن تیغش بخندد. واقعاً نمی توانستی این آدم را تحسین نکنی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پس عشق حماقت است،نه؟ هیچ وقت به نتیجه نمی رسد؟
چرا، به نتیجه میرسد. اما باید برایش جنگید ...
چطوری؟
((یک کم جنگید. هر روز یک کم. باید شهامتش را داشته باشیم که خودمان باشیم و تصمیم بگیریم که خوش...))
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
علاوه بر سیاحان فرنگی که شرح خاطرات مسافرت خود را به ایران نوشته‌اند، یکی از بهترین منابع پژوهش در تاریخ دو سده اخیر خاطرات دولت مردان خارجی است که به عنوان سفیر، کنسول و... در این دیار به مأموریت آمده‌اند. در این میان مورد دوم به مراتب ارزنده‌تر از اولی می‌تواند باشد چرا که این قسم آثار شرح خاطرات کسانی است که نه به عنوان مسافر و به صورت گذرا که به عنوان ساکنان چندین و چند ساله در میان مردم این دیار زندگی کرده‌اند و از این سبب، اغلب با شناخت بهتری از زندگی ایرانیان دست به قلم برده‌اند؛ از سوی دیگر خاطرات چنین اشخاصی تابع فراز و فرودهای سیاسی و اجتماعی است که از منظر آنها در خور روایت بوده است.

در سالهای دور و نزدیک آثار گوناگونی با چنین ویژگی‌هایی ترجمه و منتشر شده‌اند که در این میان کتاب «ماه عسل ایرانی» اثر ویلهم لیتن یکی از شاخص‌ترین نمونه‌هاست. ویلهلم لیتن، کارمند بلند پایه‌ سفارت آلمان در ایران بود. او که در زمان خدمت هنوز همسری اختیار نکرده بود، در فکر ازدواج با دختری آلمانی که به دلیل شرایط خانوادگی قصد دارد در آلمان زندگی کند، درخواست مرخصی می‌کند اما سفیر آلمان که برای او ماموریتی در نظر گرفته، ویلهم لیتن را از رفتن باز داشته و خانواده دختر را مجاب می‌کند که فرزندشان را برای ازدواج راهی ایران کنند. این ازدواج در سپتامبر ۱۹۱۳، در تهران سرمی‌گیرد.

زوج ... دیدن ادامه » جوان را خیال ماه عسل دارند که سفیر آلمان با مأموریت تأسیس کنسولگری آلمان در تبریز و تصدی مسئولیت این کنسولگری ویتن راهی آذربایجان می‌کند و این آغاز کتابی پر ماجراست که با ترجمه پرویز رجبی و به همت نشر ماهی منتشر شده است.

آنچه «ماه عسل ایرانی» را به اثری ممتاز در میان نمونه‌های مشابه و البته کتابی جذاب و ارزشمند بدل می‌کند نخست شیوه خاطره‌‌نگاری ویلهم لیتن است که زبانی روایی و کم و بیش داستان گویانه را برای بیان رخدادهایی مستند به کار برده است. اما گذشته از این ویژگی در خور اعتنا، این محتوای کتاب است که آن را به یکی از ارزنده‌ترین منابع پژوهشی برای تاریخ نگاران و علاقمندان تاریخ در شناخت سالهای بعد از استبداد صغیر و فتح تهران توسط مشروطه خواهان بدل کرده است.

به این ترتیب از یک سو شیوه خاطره‌نگاری نویسنده و از سوی دیگر مقطع زمانی که این خاطرات در حال وقوع است، کتاب را به اثری ارزنده بدل ساخته است. این روایت از سال 1914 آغاز می‌شود که یکی از مهم‌ترین سالها در تاریخ قرن بیستم محسوب می‌شود. زمانی که تغییر و تحولات تاریخی و معادلات سیاسی، اروپا را به سمت نخستین جنگ جهانی سوق می‌دهد. تبعات این تغییر و تحولات را به خوبی در مناسبات میان کنسولگری‌‌های فرانسه، انگلستان، روسیه و به خصوص آلمان که راوی خاطرات مسئولیت آن را در تبریز برعهده دارد می‌توان مشاهده کرد. حتی نخستین جرقه‌های اهمیت یافتن آمریکا به عنوان کشوری که در طول قرن بیستم به تدریج قدرت یافته خود را به سطح ابر قدرتی جهانی نزدیک می‌کند، مشاهده کرد. کشوری که به دلیل دور بودن از اروپا در روزگاری که کشورهای اروپایی با جنگ خود را ضعیف می‌کنند، نقش پررنگی پیدا می‌کند. پس عجیب نیست که برخی کنسولگری‌های دول اروپایی که کارمندانشان پیش از جنگ با هم مراوده دارند، با یکدیگر قرار می‌گذارند در صورت بروز جنگ از طریق کنسولگری امریکا با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

فاکتور مهم دیگری که در کنار زمان این رخدادها، به خاطرات ویلهم ویتن اهمیت می‌بخشد، جغرافیایی است که راوی در آن حضور دارد. با اینکه وقایع کتاب در شهری که صدها کیلومتر دورتر از پایتخت قرار دارد اتفاق می‌افتند، چیزی از اهمیت ماجرا کم نمی‌کند. شهر تبریز در دوران قاجاریه بعد از تهران به لحاظ سیاسی مهمترین شهر ایران محسوب می‌شد. آذربایجان منطقه‌ای بود که اغلب پادشاهان قاجاری در ایام ولیعهدی، در آنجا مشق حکومت‌داری می‌کردند. گذشته از این پیشینه خاص، این شهر نقش مهمی در شکل گیری وقایع انقلاب مشروطه بازی کرده بود. از همین روست که مهمترین تاریخ نویس انقلاب مشروطه (سید احمد کسروی) برای کامل کردن اثر ماندگار خود «تاریخ مشروطه»، کتاب «تاریخ هجده‌ ساله آذربایجان» را نوشته است. سرزمینی که ستارخان و باقرخان و شیخ محمد خیابانی از آن برخاسته‌‌‌اند، چهره‌هایی که هر یک به نوعی نقشی پررنگ در مشروطیت داشته‌اند.

از این که بگذریم در این ایام شهر تبریز جولانگاه یکی از دشمنان دیرینه ایرانیان، یعنی روسها بوده است. روسها تمام و کمال از محمد علی شاه در رویارویی و سرکوب مشروطه خواهان حمایت کردند با این حال سرانجام کار به شکست پادشاه مستبد قاجاری و پناهنده شدن او به سفارتخانه روس‌ها انجامید. روسها همچنین به واسطه سابقه اهانت و به توب بستن حرم امام هشتم شیعیان، همواره چهره‌ای منفور در تاریخ معاصر ایران داشته‌اند. بر این مجموعه بیفزایید جدا کردن بخشهای شمالی ایران، در جنگی نابرابر که با وجود شجاعت‌های عباس میرزا از این سرزمین جدا شد.

در ایامی که مردم ایران با بیرون راندن محمدعلی شاه و بر تخت نشاندن پسر کوچکش احمد شاه غرق در شادمانی بودند، روسها تبریز را اشغال و شرایطی را به وجود آورده‌اند که حتی مردم جرات شادمانی نداشتند در این روزهای بحرانی، آذربایجان عملا در دست روس‌ها بود. اما دولت آلمان نیز نمی خواست رقیب سنتی خود را در چنین میدانی یکه تاز بگذارد، بنابراین با آذین بستن کنسولگری آلمان گامی برای شکستن اقتدار روسها برمی‌دارد. این حرکت کنسولگری آلمان باعث می‌شود که دیگر کنسولگری‌ها نیز از آنها تبعیت کنند و در نهایت تجار و مردم عادی نیز جرأت ابراز شادمانی پیدا کنند.

خواننده این کتاب به روشنی می‌بیند که چطور روسها چشم طمع به این بخش از خاک ایران دوخته‌اند. تبریز در واقع شهری اشغال شده و بحران زده است که آشفتگی زندگی ساکنان آن را در بر گرفته. روس‌ها به طور رسمی اعلام کرده‌اند که از شهر تبریز خارج شده و به مرزهای رسمی خود بازگشته‌اند اما این دروغی بیش نیست. روسها اگرچه به ظاهر با بیرون بردن بخشی از نیروهای خود می‌خواهند اذهان مردم را گمراه کنند اما مخفیانه نیروهای جدیدی را جایگزین نیروهای رفته می‌کنند تا کماکان اقتدار خود را بر آذربایجان حفظ کنند.

در چنین شرایطی است که جنگ جهانی نیز در اروپا آغاز می‌شود؛ ابتدا عثمانی و سپس آلمان علیه روسیه اعلان جنگ می‌کنند. این اتفاق مهم نوید روزهایی سخت را به کنسول‌گری تازه تاسیس آلمانی و کاردار آن آلمانی که احساسات وطن پرستانه‌شان بر انگیخته شده می‌خواهند برای شرکت در جنگ به کشور خود بازگردند، اما در تبریز عملا به اسارت سربازان کشور متخاصم درآمده‌‌اند. چنین شرایتی باعث می‌شود به طور مخفیانه در آذربایجان با آموزش سوارکاری و دیگر موارد لازم آماده گریختن از تبریز و رفتن به سمت کشور خود را دارند.

ویلهم لیتن خاطرات این روزهای پر آشوب به طور مرتب نوشته است. او با پرداختی روایی، پرداختی دراماتیزه شده از رخدادهای این ایام پر ماجرا به خواننده این کتاب ارائه می‌کند. بنابراین فارغ از محتوای مستند تاریخی، این کتاب از چنان کششی برخوردار است که مخاطب را تا انتها با خود همراه می‌کند. در این رهگذر نویسنده تصویری ملموس از ایران استبداد زده‌ای ارائه می‌کند که اگر چه با شجاعت مردان و زنانش بر استبداد غلبه یافته اما حالا گرفتار دولت‌های بیگانه‌ای شده که یا همانند روسها چشم طمع به این سرزمین دوخته است و یا همانند آلمانها، انگلیس‌ها و... سرزمینی بی‌طرف را میدان رقابت‌های سیاسی خود قرار داده و به این سو و آن سو می‌کشد و از دیگر سو چنان که در جنگ جهانی دوم بی‌طرفی ایران را ندیده گرفته و ایران را اشغال کردند، در این دوران نیز با عدم توجه به اعلام بی‌طرفی ایران در مرزهای کشورها جولان می‌دهند.

آن گونه که از لابه‌لای سطور نوشته شده در این کتاب می‌توان دریافت، آلمانیان در قیاس با دیگر بیگانگان حاضر در ایران رابطه‌ای صادقانه و اخلاقی‌تر با ایرانیان داشته‌اند؛ احساسی که بارقه‌های آن را در نگاه طرف مقابل هم می‌توان دید. اگر چه شاید انگیزه چنین مسئله‌ای در این بوده که آنها هیچ گاه منافعی استعماری همچون روس‌ها و انگلیسی‌ها در ایران نداشته‌اند و چه بسا به واسطه دشمنی دیرینه با رقبای اروپایی خود سمت مردم ایران را گرفته‌اند.

بخشهای پایانی کتاب شرح سفر ویلهم لیتن به بغداد و اقامت در این شهر و در عین حال سیر سفرهای دیگری است که در مجموع نه تنها از چند و چون زندگی مردم ایران و شرق عراق در آن روزگار حکایت دارد. بلکه در عین حال از تغییر و تحول‌هایی حکایت دارد که نخستین جرقه‌های شکل‌گیری خاورمیانه در دوران بعد از جنگ است.

کتاب حاضر اما تنها بخشهایی از خاطرات ویلهم ویتن را دربر می‌گیرد که عمده آن در ایران و بخشی از آن در بغداد می‌گذرد و مربوط به سالهای 1914 و 1915 است. پرویز رجبی کتاب را با پس گفتاری کوتاه درباره سرگذشت ویلهم ویتن در سالهای پس از 1915 به پایان می‌برد. باید اشاره کرد که مترجم در سالهای پیش از انقلاب، بخشهایی از این ترجمه را در مجله تماشا به چاپ سپرده بود. دکتر کیانوش کیانی سهم ویژه‌ای در جمع آوری و سروسامان دادن به اوراق این ترجمه قدیمی داشته که ویراستاران نشر ماهی همچون همیشه با دقت و شایستگی آن را ویراسته و اثری با نثری هموار و دلپذیر برای خواننده فارسی زبان ارائه کرده‌اند.

http://alef.ir/book
حسین آقازاده این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در دهه های آغازین قرن بیستم، روزگاری که نویسندگان نوگرا با چشم دوختن به افق هایی متفاوت در داستان نویسی، جریان مدرنیسم در ادبیات داستانی را پی می ریختند و ناشران گوناگون دست رد به سینه آثار این مدعیان سنت شکن می زدند، سامرست موام نویسنده‌ای تثبیت شده و نامدار محسوب می شد که آثارش در تیراژ بالا منتشر شده و دست به دست می شد. در شهرت و اقبال آثار او همین بس که نویسندگی یک زندگی توام با رفاه بالا، همانند یک میلیونر را برایش به ارمغان آورده بود. علاوه بر رمان و داستان کوتاه، نمایشنامه نیز می نوشت و در این زمینه نیز موفق محسوب می شد. یک بار که سالن های تئاتر لندن همزمان چهارنمایشنامه از او را به روی صحنه برده بودند، یکی از نشریات کاریکاتوری منتشر کرده بود که شکسپیر را حیرت زده و انگشت به دهان از این همه اقبال، در حال تماشای پوسترهای این چهار نمایشنامه نشان می داد!

با وجود این همه موفقیت، امروز از این نمایشنامه ها اسمی نمانده، چنان که از بسیاری از آثار داستانی او نیز تنها نام و نشانی مانده است که او را در جایگاه بزرگان ادبیات داستانی نمی نشاند. روایت است که خود او نیز در اواخر عمر به این واقعیت پی برده بود، خود را سرزنش می کرد که نویسنده درجه دویی بیش نبوده. بیش از نود سال عمر کرده بود و آرزوی مرگ می کرد اما جرأت خودکشی نیز نداشت، کاری که برادرش از عهده آن برآمده بود. اما این نویسنده درجه دو در این کارنامه بلند و بالایش که در طول حاصل نود و یک سال سن و شش دهه نوشتن به طور مداوم، بیش از صد رمان و نمایشنامه ثبت شده، چند شاهکار ماندگار وجود دارد، شاهکارهایی که اگرچه به لحاظ کمی بخش ناچیزی از کارنامه او را تشکیل می دهند، اما آنقدر برجسته بوده اند که با رویین تنی در برابر محک زمان نام سامرست موام را ماندگار کنند؛ آثاری همانند، پایبندی های انسانی، ماه و شش پنی، کتاب اتوبیوگرافیک حاصل عمر و نهایتا لبه تیغ که در این میان از جمله ستایش شده ترین هاست. سامرست موام این رمان را بعد از میان سالی نوشت، زمانی که به اوج پختگی و تبحر خود رسیده بود.

سامرست ... دیدن ادامه » موام در ایران نیز روزگاری از جمله نویسندگان پر مخاطب محسوب می شد، اما از میان آثار او در ایران نیز کم و بیش همان چند کتاب مورد اشاره ماندگار شده اند و در دو سه دهه گذشته مورد اشاره قرارگرفته اند. لبه تیغ نخستین بار توسط مهرداد نبیلی قریب پنج دهه پیش از این منتشر شده بود؛ ترجمه ای که در زمان خود مقبول و خواندنی بود، پس از آن یکی دو ترجمه ضعیف نیز از این رمان منتشر شدند تا اینکه چندی پیش نشر ماهی ترجمه ای خورند مخاطبان این سالها و با کیفیتی قابل اعتنا منتشر ساخت که شهرزاد بیات موحد برگردان فارسی آن را به عهده داشته است.

گفتیم مدرنیسم در ادبیات زمانی پاگرفت که سامرست موام به میان سالی قدم می گذاشت و جایگاهی تثبیت شده داشت و چندان عجیب نیست که تحت تاثیر آن قرار نگرفت. بنابراین در همان مسیر ادبیات کلاسیک پیشامدرن به نوشتن ادامه داد.

ده رمانی که او به عنوان بهترین و محبوب ترین آثار داستانی عمرش برگزیده از دیدگاه ها و سلایق او حکایت دارد[1] سامرست موام به مکتبی از داستان نویسی گرایش داشت که معتقد است باید بتوان داستان را سر میز غذا خوری تعریف کرد، یعنی یک اثر داستانگو باید پیرنگ مشخص و دقیق داشته باشد. با قید اینکه اگر در جایی از داستان به تفنگی روی دیوار اتاق اشاره می شود، این تفنگ بالاخره باید در جایی از داستان شلیک کند! این دیدگاه‌ها که با ارجاع به نظرات برخی از نویسندگان بزرگ در کتاب «درباره‌ی رمان و داستان کوتاه» آمده اند به روشنی بازتاب دهنده تلقی و برداشت او از چگونگی رمان و داستان کوتاه هستند، دیدگاه هایی که خود او در طول زندگی با مطالعه و همچنین تجربه آموخته بود و به کار می بست و البته با دقت و استادی مثال زدنی از عهده این مهم برمی آمد.

از چنین منظری سامرست موام اگرچه از نویسندگانی بود که به شکلی استادانه و با قدرت داستانهایش را روایت می کرد، اما از جمله آن هنرمندان و نوابغی به شمار نمی آمد که یا به سبب شور و اشتیاق غریزی به آفرینش می پرداختند و یا با درک این قسم توانایی های خود در پی آن بودند که طرحی نو در اندازند و یا به تحول ادبیات و داستان نویسی بپردازند. او نویسنده ای بود با تجربه و شناخت وسیع از زندگی که به سیر و سفر در دنیا پرداخته و همچنین فراغت و تبحر نوشتن را نیز داشت. این ویژگی ها در لبه تیغ که در سال 1944 منتشر شد نمایان است، رمانی که همانند اغلب آثارش در جلب نظر توده مخاطبان با توفیق همراه بود و صاحب نظران نیز به عنوان یکی از بهترین آثار او همواره آن را ستوده اند.

سامرست موام در زمان نوشتن لبه تیغ نزدیک به هفتاد سال داشت؛ این سن و سالی بود که بسیاری از نویسندگان دیگر به پایان راه خود رسیده اند، خود او نیز کم و بیش چنین تصوری داشت که این تصورات در کتاب اتوبیوگرافیک حاصل عمر به روشنی هویداست. اما مرگ تقریبا بیست سال بعد از زمانی که او انتظارش را داشت به سراغش آمد. با این حال او در این سالها همانند هر انسان دیگری که به پیری نزدیک می شود در اندیشه مرگ بود و معنای زندگی، هدف از حیات، درستی و نادرستی مسیرهایی که پیش روی آدمی در طول زندگی قرار می گیرند و... دغدغه های اصلی او به شمار می آمدند که در این رمان به شکل پنهان و آشکار به طور جدی به آنها پرداخته است.

لری شخصیت اصلی لبه تیغ نیز در طول این رمان که تقریبا سالهایی طولانی از زندگی اش را در بر می گیرد، با سوالاتی روبه روست که در واقع بازتاب دهنده دغدغه ها و سوالات فلسفی خود نویسنده است. او در ابتدا زندگی ساده ای دارد با درآمدی اندک اما برای او قانع کننده، که البته نمی توانست پاسخ گوی بلند پروازی های نامزدش باشد.

در سالهای جنگ جهانی اول، لری در نیروی هوایی خدمت می کند، طی یک حادثه دوست لری جان او را نجات داده اما خود کشته می شود. این حادثه تاثیر عمیقی روی او گذاشته و چنان دگرگونش می کند که دیگر نمی تواند نگاهی همچون گذشته نسبت به زندگی داشته باشد.

احساس نزدیکی با مفهوم مرگ باعث می شود که لری به جستجوی مفاهیمی بپردازد که تا کنون اصلا توجهی به آنها نداشته است: خدا چیست؟ هدف از زندگی و مرگ چیست؟ چگونه می توان به زندگی معنا و مفهومی ارزشمند بخشید؟ و...

لبه تیغ به شیوه اول شخص روایت شده، اما راوی شخصیت اصلی رمان نیست، بلکه یکی از شخصیت های فرعی است که پس از آشنایی با لری چون زندگی اش را جالب توجه یافته به روایت آن می پردازد. این راوی در واقع خود نویسنده است، چون در ابتدای رمان می نویسد هرگز رمانی را با شک و تردید شروع نکرده ام و... با این تمهید نویسنده عملا در صحنه های مختلف رمان حاضر شده و گاه با شخصیت اصلی درباره موضوعات مختلف سخن می گوید.

سامرست موام همواره مانند معماری دقیق عمل می کند و به دلیل افت و خیز دراماتیک درست آن با قدرت، خواننده را تا پایان با خود همراه می سازد. به خصوص اینکه به لری آن چنان ملموس و زنده در رمان پرداخته شده است که همدلی خواننده را برمی انگیزد. با توجه به آنچه گفته در یک جمع بندی کلی لبه تیغ از جمله رمان های داستانگو و پرکششی است که با مهارت نوشته شده است، رمانی که دست مایه آن حاصل تجربیات بسیار نویسنده در سیر و سفر به گوشه و کنار دنیا و همچنین شناخت وسیع نویسنده از زندگی است. این دو ویژگی که حاصل بهره مندی سامرست موام از ثروتی بود که امکان برخورداری از این نوع زندگی و فراغت لازم برای سیر و سفر و نوشتن را به او می داد. البته اگر چه او در خانواده ای متمول زاده شده بود، اما بخش عمده ثروت خانوادگی آنها صرف نگهداری از خانه بزرگی شده بود که میراث پدری شان محسوب می شد، بنابراین برای بچه های بازمانده از این خانواده که در کودکی والدین خود را ازدست داده بودند، اندک در آمدی وجود داشت که به هیچ وجه کفاف در پیش گرفتن این نوع از زندگی را به آنها نمی داد.

سامرست موام میلیونری بود که عمده ثروتش را از راه نوشتن بدست آورده بود، نویسنده ای که آثار بسیار نوشت که اغلب در زمان حیات او پرفروش بودند و شهرت و ثروت بسیاری را برایش به همراه آوردند. او اگرچه به واسطه شغل پدر در سفارت انگلستان در فرانسه به دنیا آمد و علاوه بر کودکی سالهای پایانی عمرش را نیز در آنجا گذراند؛ اما خاستگاه خانوادگی و فرهنگی او به اشراف انگلیسی برمی گشت (پدر او نسبتی فامیلی نیز با ملکه انگلیس داشت)، با توجه به برخورداری او از چنین خاستگاهی پاره ای رویکردهایش در زندگی قابل درک خواهند بود. تنها تعلق خاطر به این اشرافیت سنت گرا می تواند نویسنده ای متمول چون او را (بدون آنکه نیاز مالی داشته باشد)، توجیه کند که برای مدتی به عنوان جاسوس به روسیه سفر کرده و کاری چنین پر خطر را برعهده بگیرد. چرا که او همانند هر نجیب زاده انگلیسی به خطر انداختن خود را به خاطر وطن و پادشاه افتخاری محسوب می کرد. از همین نقطه نظر از اشراف زاده ای سنت گرا نمی شد انتظار داشت که با جریان مدرنیسم در ادبیات همراهی داشته باشد چرا که آنگاه در جهت تقابل با قواعد کلاسیک و سنتی داستان نویسی برمی خاست.

پی نوشت:
1- ده رمان منتخب سامرست موام:
جنگ و صلح ؛ باباگوریو؛ دیوید کاپرفیلد؛ برادران کارامازوف؛ مادام بواری؛ سرخ و سیاه، بلندی های بادگیر؛ تام جونز ؛ موبی دیک؛ غرور و تعصب

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جونی بی جونز شخصیت اصلی مجموعه کتابهایی (نوشته باربارا پارک) است خواندنی و جذاب برای کودکان و نوجوانان و به خصوص دختر بچه‌ها. چرا که با دختر پر شر و شوری که شخصیت اصلی این داستانهاست بهتر می‌توانند همذات پنداری کنند. این مجموعه اگرچه توسط ناشران مختلفی به فارسی منتشر شده اما بی‌گمان ترجمه امیر مهدی حقیقت که به همت ماهی منتشر شده از بهترین نمونه‌هاست هم به لحاظ کیفیت ترجمه و هم کتاب‌پردازی حرفه‌ای ناشر.

امیر مهری حقیقت سالهاست با این مجموعه دم‌خور بوده تاکنون قریب به ده جلد از آن منتشر شده است که «جونی بی جونز و اتوبوس بوگندوی کله پوک»، «جونی بی جونز و قضیه‌ی میمون کوچولو»، «جونی بی جونز و وراجی‌های زیادی»، «جونی بی جونز و چند تا فضولی قایمکی یواشکی»، «جونی بی جونز و کیک میوه‌ای بی‌مزه‌ی بدمزه» و «جونی بی جونز و جشن تولد جیم بدجنس» و .... از این قرارند.

با ... دیدن ادامه » وجود مشترک بودن شخصیت‌ها، هریک از این کتاب‌های داستانی مستقل دارند، جونی بی جونز دختری بسیار شیطان است و همیشه دردسر درست می‌کند و با اتفاق‌های مختلف درگیر است چرا که هر بار دسته گلی به آب می‌دهد. اسم او جونی بی جونز است. «بی» اول اسم «بئاتریس» است ولی او از بئاتریس خوشش نمی‌آید و فقط از بی خوشش می‌آید.

جونی بچه‌ای کودکستانی است و داستانها در محیط کلاس درس و خانواده آنها اتفاق می‌افتد. هر کتاب یک موضوع مشخص محور اصلی ماجراهاست که در خلال آن با زبان طنز آموزهایی به بچه‌ها ارائه می‌شود. داستان‌ها علاوه بر طرح مسائل اخلاقی و تربیتی در قالب طنز که جونی آن را تجربه می‌کند و نمایش شیطنت‌های کودکان در این سن به چگونگی رفتار والدین با کودکان هم اشاره دارد. این اثر هم برای خواننده کوچک و هم والدین مفید است.

در کتاب «جونی بی. کلاس اولی تقلب کار» همانطور که از نام آن پیداست جونی با تقلب و مسائل مربوط به آن سروکار دارد. جونی در تعطیلات آخر هفته فراموش می‌کند تکلیف خود را که نوشتن یک انشاء درباره چگونه گذراندن تعطیلات بوده است، انجام دهد. او به جای اینکه صادق باشد و به معلم خود بگوید نوشتن انشاء را فراموش کرده از روی تکلیف همکلاسی خود کپی می‌کند. اما معلم بعد از اینکه جونی انشاء خود را می‌خواند متوجه می شود که او تقلب کرده است. جونی به این کار اقرار می‌کند. معلم صداقت او را تقدیر می‌کند اما یادداشتی در مورد این اتفاق برای پدر و مادر جونی می‌نویسد.

بعد از این ماجرا جونی تصمیم می‌گیرد دیگر تقلب نکند اما او باز وسوسه می‌شود به خصوص وقتی که دوستش سر امتحان دیکته بدون آنکه جونی بخواهد جواب صحیح را به او نشان می‌دهد. خب در میان گذاشتن که دیگر تقلب نیست! اما بعد از امتحان آنها احساس بدی دارند و این موضوع را با معلم خود می‌گویند. دوباره معلم صداقت جونی را می‌ستاید اما برای تنبیه به خاطر کار اشتباهشان به هردوی آنها صفر می‌دهد.

نویسنده در این داستان می‌کوشد به بچه‌ها بیاموزد تقلب کار اشتباهی است. «فرقی نمی کند از روی تکلیف دیگری رونویسی کنی یا سر امتحان دوست آدم خودش جواب سوال امتحان را بدون اینکه تو ازش بخواهی با تو در میان بگذارد.» گفتن اینکه تقلب کار درستی نیست ممکن است تنها با توضیح دادن برای بچه‌ها کمی سخت باشد اما خواندن داستانی سرگرم کننده می‌تواند کار را برای والدین ساده‌تر کند.

نثر کتاب طنز آمیز است و از اصطلاحات نام آشنای کودکان در آن استفاده شده که همین موضوع خواندن کتاب برای این گروه سنی را جذاب می‌کند.

http://alef.ir/book
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین کتابهایی بود که خوندم. اونم ظرف چهار ساعت. واقعاً نفهمیدم کی تموم شد و چطوری؟
واقعاً عالی ترجمه شده. دست آقای گلکار درد نکنه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 8